کد خبر ۱۰۳۹۵۶
تعداد نظرات: ۱ نظر
تاریخ انتشار: ۱۴:۲۵ - ۲۰ اسفند ۱۳۸۸ - 11 March 2010
ايرج نظافتي

فاصله جهان فاني و باقي فقط يك نفس است، يك لحظه و كمتر از يك چشم بر هم زدن، انالله و انااليه راجعون.

مرگ هر لحظه در كمين است و به قول شاعر؛ گرگ اجل يكايك اين گله را مي درد/ اين گله را نگر كه چه آسوده مي چرد!

پنجشنبه ها و ياد اسيران خاك و زيارت اهل قبور حال و هواي ديگري دارد، خصوصاً اينكه شب جمعه منتهي به آخر سال باشد.

هنگامي كه بر مزار درگذشتگان و به خصوص شهدا قدم مي زنيد، اگر اهل دل باشيد به خوبي مي توانيد پاسخ سلام خود را از خفتگان در دل خاك بگيريد كه با صدايي رسا مي گويند: السلام اي بعد ما آيندگان رفتني/ بر شما خوش باشد اين غمخانه ناماندني... و خواجه عبدالله انصاري چه زيبا سروده است كه: واي بر حال كساني كه صبح در خواب غرورند و روز سرمست سرورند و نمي دانند كه فردا من اهل القبورند!

به مناسبت پايان سال 1388 به اتفاق عكاس روزنامه، محمد شيخ زاده و سركار خانم توانا- گزارشگر- سري به بهشت زهرا(س) و غسالخانه تهران زديم تا شايد براي دقايقي از عالم فاني دل بكنيم و فراموش نكنيم كه مرگ با كسي تعارف ندارد و پير و جوان نمي شناسد، پيمانه ات كه پر شود چه بخواهي و چه نخواهي بار سفرت را مي بندند.

از همين رو پاي سخنان غسالان بهشت زهرا(س) نشستن هم عالمي دارد معنوي و عبرت آموز و البته سؤالات ما و پاسخ هاي صريح غسالان هم قابل تأمل و خواندني است. همراه ما در اين گزارش باشيد.

سوار بر قطار زندگي

ورود به قبرستان حال و هواي خاصي دارد اما وارد شدن به غسالخانه و جايي كه جسد مردگان را مي شويند و كفن مي كنند حال و هواي ديگري دارد. اينجاست كه اگر در هر مقام و منصبي باشيد و هر كارنامه عملي داشته باشيد بي درنگ متوجه مي شويد كه دنيا ارزش اين همه قيل و قال ندارد. يكي از غسالان مي گويد: «زندگي مثل قطاري است كه نمي دانيد در كدام ايستگاه شما را پياده مي كنند.»

آنها تمايلي به ذكر نامشان در روزنامه ندارند، علتش را هم چنين بيان مي كنند: «ما از نظر شغلي مشكلي نداريم و حقيقتاً اين شغل را با بهترين و پردرآمدترين مشاغل هم عوض نمي كنيم اما توجيه اين شغل در ميان مردم بسيار مشكل است و برخي ها نگاه خاصي به ما دارند و فكر مي كنند قسي القلب هستيم يا احساس و عاطفه نداريم.»

از او مي پرسم باتوجه به اينكه در روز با اين همه جنازه روبرو مي شويد آيا پيش آمده كه خودتان هم متأثر شويد، مي خندد و مي گويد: «اين هم از آن سؤال هايي است كه نشان مي دهد شما هم فكر مي كنيد ما قلب و احساس نداريم!» مي گويم نه اينطور نيست، از اين جهت مي پرسم كه تكرار يك كار شايد به عادت تبديل شود، آيا اين عادت باعث نشده كه نسبت به جوان بودن جنازه ها گريه كنيد، مي گويد: «حتي فلان شخص كه 30 يا 40 سال سابقه كار در اينجا دارد باز با ديدن برخي اجساد متأثر مي شود و اشكش درمي آيد.»

اما ادامه سخنان او تأمل برانگيز است: «برخي اجساد را كه بر روي سنگ سالن قرار مي دهيم و آماده شستن مي شوند، آنچنان زيبا و راحت به خواب ابدي فرو رفته اند كه فكر نمي كنيد اين شخص مرده باشد، احساس مي كنيد كه خوابيده و هر آن او را صدا بزنيد بيدار مي شود و حتي يك انگشتشان هم خم نشده، در اين حالت غبطه مي خوريم و حتي اشك مي ريزيم و از خداوند مي خواهيم مرگ ما را نيز اين چنين زيبا قرار دهد، البته برخي اجساد هم هستند كه مثلا در اثر تصادف متلاشي شده اند، چنين اجسادي هم ما را بسيار متأثر مي كند.»

از زنده ها بيشتر مي ترسيم تا مردگان!

از يكي از غسالان مي پرسم كه راستي از مرده نمي ترسي؟ با لبخندي مليح مي گويد: «راستش را بخواهي از زنده ها بيشتر مي ترسيم تا از مرده ها! چون مرده، مرده، قاتل، جنايتكار، آدم خوب، بد، وزير، وكيل و... هر كس كه بوده الآن جسم بي جاني است، البته شايد فقط قشر ما باشد كه از مرده نمي ترسد اما مثلا يك فردي كه تا نيمه هاي شب كنار اعضاء خانواده بوده و سر يك سفره غذا خورده اند و شوخي و بگو و بخند داشته اند، اما اگر همان لحظه آن شخص مرگش فرا رسد هيچكدام از اعضاء آن خانواده حاضر نيست آن شب را تا صبح در كنار جسد بي جان عزيزشان سر كنند و اين ترس يك حس غريزي است.»

او مي گويد: «در ابتدا كه به اينجا آمدم از اجساد نمي ترسيدم بلكه يك حالت مات و مبهوتي داشتم و كم كم با اين فضا خو گرفتم.» يكي ديگر از غسالان مي گويد: «نياز تو را مجبور مي كند كه با شرايط كار بسازي!»

ارتباط معنوي با اجساد

يكي از افرادي كه مدعي بود در عالم معنا حضرت ملك الموت(ع) را زيارت كرده مي گفت هنگامي كه چهره مبارك ايشان را ديدم نه تنها هيچگونه ترس و واهمه اي از او كه مي دانستم انسان ها را قبضه روح مي كند نداشتم، بلكه آنچنان احساس امنيت و آرامش مي كردم كه در طول دوران عمرم هيچگاه چنين احساس آرامشي را تجربه نكرده بودم.

يكي از غسالان در پاسخ به سؤالم كه آيا با مرده ها هم ارتباط روحي برقرار مي كنيد، مي گويد: «اگر ارتباط نگيريم كه نمي توانيم كار كنيم!» از او مي خواهم كه بيشتر توضيح دهد، مي گويد: «به اجسادي كه مي آورم تا آنها را بشويم سلام مي دهم و در پايان كار هم حتي از آنها حلاليت مي طلبم و از آنها مي خواهم تا كم و كسري كارها را بر ما ببخشند، حتي اگر متوجه شويم كه آن فرد از افراد مومن و متدين بوده از آنها مي خواهيم براي ما و خانواده هايمان دعا كنند و حتي با برخي از آنها درددل مي كنيم و گوشه اي از مشكلاتمان را برايشان بازگو مي كنيم تا شايد از دعاي خير آنها بهره مند شويم و مشكلمان حل شود.»

او مي گويد: «به نظر من كارنامه اعمال هر فردي مثل كارنامه دانش آموزان است، وقتي دانش آموزي كارنامه قبولي با نمرات بالايي كسب مي كند دوست دارد هر چه سريعتر به منزل بيايد و پدر و مادر و اعضاء خانواده را در جريان موفقيت هايش قرار دهد، چنين دانش آموزي خيلي قشنگ و زيبا و عاشقانه به خانه مي آيد اما در مقابل، دانش آموزي كه كارنامه قبولي دريافت نكرده اصلا دوست ندارد به خانه برگردد و آرزو مي كند اي كاش دوران امتحانات يك بار ديگر تكرار شود اما اين كار ديگر ميسر نيست، درباره نامه اعمال ما در اين جهان نيز عينا چنين موضوعي مصداق دارد.»

از دست اين خبرنگاران!

يكي از غسالان از دست برخي از خبرنگاران گلايه دارد و مي گويد: «برخي از همكاران شما كه به اينجا مي آيند اغلب سؤالات بي سروتهي مطرح مي كنند و مثلا مي پرسند كه شما غذا هم مي خوريد؟ يا شما معني گريه را مي فهميد!؟ درحالي كه خدا شاهد است حاضر نيستم شغلم را با بهترين شغلهاي جهان عوض كنم، چون حال و هواي معنوي كه دراين شغل است در هيچ شغلي نيست.»

وي ادامه مي دهد: «شما خبرنگاران در محيط كاري خود مي توانيد بخنديد، شوخي كنيد و خوش باشيد اما ما هر روز بايد به احترام مردم، ظاهر عزا بگيريم، چون مردم غمگين هستند نمي توانيم خود را شاد نشان دهيم.»

يكي ديگر از غسالان مي گويد: «شايد برخي ها فكر كنند كه مرده شويان افراد نااميد و افسرده اي هستند، درحالي كه اينطور نيست، فضاي اينجا به شما حال و هوايي مي بخشد كه نه تنها نااميد نمي شويد بلكه اميدوار به فضل و رحمت خداوند مي شويد، اينجا روحيه بالا و ايمان قوي مي خواهد، اگر اين ها را داشتيد قطعا با ديدن اين همه جنازه در طول روز نااميد نخواهيد شد و هر لحظه توكل به خداوند متعال در وجود شما قوي تر مي شود.»

برخي از غسالان كه جوان و تازه كار هستند متولد 1358، 1360 و 1361 بوده و با عشق و علاقه خاصي دلبسته شغل خود شده اند.

روزي 140 جنازه در غسالخانه تهران

يكي از سؤال هاي ما از آقاي مراد احمدوند، مسئول غسالخانه بهشت زهرا(س) تعداد اجساد شسته شده در طول روز در تهران است، مي گويد: «حدودا روزي 140 جنازه را تحويل مي گيريم كه معمولا نيمي از آنها زن و نيمي مرد هستند، اين اجساد از طفل يك روزه تا پيرمرد يا پيرزن صدساله را شامل مي شود.»

از احمدوند درباره وجود ماشين هاي آمبولانس بهشت زهرا(س) كه برخي از آنها بنز الگانس و برخي ديگر تويوتا و نيسان هستند مي پرسم و مي گويم كه چگونه برخي ها را با بنز الگانس مي آورند و برخي ديگر را با آمبولانس هاي درب و داغون ؟ آيا اينجا هم فقير و غني متمايز هستند؟ مي خندد و مي گويد: «نخير، بنزها همگي متعلق به بهشت زهراي تهران هستند و باقي آمبولانس ها از شهرستان ها آمده اند.»

بخش خانم هاي غسالخانه

اين قسمت توسط همكار گزارشگرمان سركار خانم صديقه توانا تهيه گرديده، گفت وگو با يكي از خانم هاي غسال است، بخوانيد: «معصومه 33 ساله بوده كه به خاطر زندگي و امرار معاش و كمك به همسر و چهار فرزندش وارد بهشت زهرا(س) شده و الان 53 سال سن و 18 سال سابقه كار دارد.»

او مي گويد: «هر روز ساعت هشت و نيم صبح كار را با نام خدا آغاز مي كنيم، هر غسال در طول روز حداقل 15 جنازه را آماده دفن و خاكسپاري مي كند و در مجموع روزي 70، 80 جنازه در قسمت خانم ها شسته مي شود.»

صحبت هايم با معصومه در فضاي باز حياط غسالخانه كه تمام مي شود با او وارد غسالخانه مي شوم، ترسم را نمي توانستم از نگاه او مخفي نگاه دارم، چون لرزش دستان و زردي صورتم ترس فرا گرفته در وجودم را برايش آشكار مي كند، بيخ گوشم آرام مي گويد: «نترس! مرگ خيلي قشنگه، من هر روز صبح آن را لمس مي كنم و ديگر دلم نمي خواهد گناه كنم، عاقبت همه ما اين جاست، مرده كه ترس ندارد، بايد از زنده ها ترسيد!»

مردم از مرگ مي ترسند

از معصومه مي پرسم كه چرا برخي از مردم از شما مي ترسند، مي گويد: «سؤال قشنگي پرسيدي، اينكه مردم از ما مي ترسند، در واقع به ترس آنها از مرگ برمي گردد، آنها از ما نمي ترسند بلكه از مرگ ترس و واهمه دارند.»

در نگاه اول چهره خانم هاي غسال، جوان و بعضا ميانسال به نظر مي آيند. عده اي در نمازخانه مشغول عبادتند و تعداد اندكي هم در همان گوشه روي زمين چرت بعداز ناهار مي زنند و تعدادي هم مشغول گپ و گفت هستند. جوانترين غسال زن 24 سال سن دارد.اما نكته اي كه مشهود است روحيه بالا و با نشاط غسالان زن و مرد است.

يكي از غسالان مي گويد: «بنويس من كارم را خيلي دوست دارم اما از نگاه هاي آزار دهنده برخي از مردم هم گله دارم...»

كار آنها عيد و جمعه و تعطيلي ندارد بلكه به صورت شيفتي بايد سركارشان حاضر باشند، چرا كه مرگ جمعه و شنبه ندارد!

خفتگان خاموش و بي صدا

در طول مسير برگشت از بهشت زهرا(س) سري هم به قطعه شهداي 72 تن و شهداي خبرنگار حادثه سانحه هوايي سال 84 زديم، همچنين توقفي كوتاه هم در قطعه هنرمندان و نام آوران داشتيم و ديديم كه چه راحت و آسوده مردان ساز و صدا در دل خاك آرميده اند، برمزار يكي از هنرمندان اين دوبيت نوشته شده بود:

يك عمر در انتظار بوديم و گذشت
زنجيري زلف يار بوديم و گذشت
تا چشم به هم زديم طي شد هستي
بازيچه روزگار بوديم و گذشت

و اما در پايان اين گزارش لازم است از زحمات آقايان مهندس اسد فاضل مديرعامل سازمان بهشت زهرا(س) و شهردار صحن مطهر حضرت امام(ره)، آقاي اسماعيل دانش پژوه مدير روابط عمومي سازمان بهشت زهرا(س) و آقاي مراد احمدوند مسئول بخش غسالخانه و همچنين آقاي كيهان رفعتي خبرنگار و نماينده روزنامه كيهان در سازمان بهشت زهرا(س) و حرم مطهر امام صميمانه تشكر و قدرداني كنيم، كه اگر نبود ياري و مساعدت اين عزيزان، قطعا امكان تهيه چنين گزارشي ميسر نمي شد.

کیهان
ارسال به تلگرام
ارسال به دوستان
انتشار یافته: ۱
در انتظار بررسی: ۰
غیر قابل انتشار: ۰
ا.ا.ا
IRAN, ISLAMIC REPUBLIC OF
۱۶:۰۴ - ۱۳۸۸/۱۲/۲۰
0
0
گزارش زيبا و تاثير گذاري بود. خيلي ممنون.
پربازدید ها
علم و فناوری
نیازمندیها