کد خبر ۱۰۴۳۹۸
تاریخ انتشار: ۱۰:۵۲ - ۲۴ اسفند ۱۳۸۸ - 15 March 2010
بازجوی پرونده های بعد از انتخابات
ساختمانی معمولی در مرکز شهر، عصر یک روز پرمشغله آخر اسفند. روبه‎روی یک کارشناس شناخته‎ شده امنیتی برای انجام مصاحبه نشسته‎ایم. چهره‎ای که در طول 9 ماهه گذشته و در حوادث بعد از انتخابات، در جریان پرونده قضایی، نحوه رسیدگی و مراحل بازجویی بسیاری از بازداشت‎ شدگان مشهور و غیرمشهور بوده و هست.

این گفت‎وگو که به دلایل امنیتی بدون عکس و نام مصاحبه‎شونده منتشر می‎شود حاوی اطلاعاتی دست اول درباره پرونده متهمانی است که در همان روزهای اول پس از انتخابات، بازداشت شده‎اند و جلسات دادگاه برخی از آنان نیز تاکنون برگزار شده است؛ روال و علت دستگیری، نحوه بازپرسی و محورهای تحقیقات از جمله اصلی‎ترین بخش‎های گفت‎‎وگوی ما با این کارشناس سیاسی-امنیتی است. از شما دعوت می‎کنیم، گفت‎وگوی "پنجره" که اولین مواجه چهره‎های رسانه‎ای، با فردی که مطلع از پرونده‎های متهمان حوادث اخیر بوده را بخوانید.

  اساسا فرآیندی را که به آن بازجویی می‎گوییم چیست و برای چه صورت می‎گیرد؟

بازجویی یک روش مرسومی است که در تمام سیستم‎های اطلاعاتی دنیا مورد استفاده قرار می‎گیرد و تخلیه اطلاعاتی متهمین در واقع یک کار کاملا تخصصی است که نیاز به آموزش دارد که البته توانمندی فردی و استعداد نیز در آن دخیل است.

 اتفاقات و حوادثی که در این دوره از انتخابات ریاست جمهوری افتاد در دوره‎های قبل نیفتاده بود، سوژه‎ های دستگیر شده با چه معیار و اساسی انتخاب شده بودند، مثلا بعضی افراد مثل رمضان‎زاده مطرح کرده که ساعت 12 شب جمعه روز انتخابات در خیابان سرباز، بدون هیچ مقدمه‎ای دستگیر شده، سئوال این است که این افراد بر اساس چه فرآیندی بازداشت شدند؟

همه کسانی که بازداشت شدند در واقع به‎خاطر سابقه فعالیتی که داشتند و در بحث ایجاد فضای التهاب دهمین دوره انتخابات بسیار مؤثر بودند و در واقع تمامی آن‎هایی که در سری اول بازداشت شدند، به‎نوعی نقش لیدری و هدایت‎گری داشتند؛ حال با ایراد سخنرانی، مصاحبه، چاپ مطلب و غیره البته با توجه به این‎که سیستم اطلاعاتی و امنیتی کشور، اطلاعاتی در دست داشت که عده‎ای به‎صورت سازمان‎یافته بر آن هستند که پروسه‎ انتخابات را دست‎آویزی برای یک سلسله التهابات و آشوب که تحت عنوان انقلاب نرم یا رنگی که مشابه آن در چند کشور اتفاق افتاده بود، قرار دهند.

 یعنی از قبل سیستم امنیتی اطلاعات موثق در این خصوص در دست داشت؟

بله، برای همین اقدام پیش‎گیرانه انجام داد، در کل می‎توان گفت در تمام حکومت‎ها بحث پیش‎گیری یک امر متعارف و مرسوم است مثلا در وزارت بهداشت پیش‎گیری داریم، در مسائل امنیتی هم بحث پیش‎گیری یک بحث جدی است.

 با توجه به برآوردی که وجود داشت امکان اقدامات خطرناک و غیر قابل کنترل متصور بود، سیستم امنیتی نمی‎توانست دست‎ روی دست بگذارد، بعد اگر اتفاقی افتاد اقدام کند، با عنایت به مقدمات امر و سناریویی که می‎دید، در واقع همان فرمول بود که در چند کشور اجرا شده بود و برخی از موارد سناریو قبل از انتخابات اجرا شده بود و هیچ دلیلی وجود نداشت تا صبر کنیم مراحل بعدی آن بعد از انتخابات اجرا شود.

اگر سیستم اطلاعاتی اقدام پیش‎گیرانه نمی‎کرد قطعا بعدا مسئولین و مهمتر از همه مردم که 30 سال در راستای تحقق اهداف انقلاب اسلامی هزینه داده بودند، هرگز سیستم امنیتی را نمی‎ بخشیدند.

لذا با هماهنگی که بین سیستم اطلاعاتی و دادستانی وجود داشت، یک برآوردی ارائه شده بود مبنی بر این‎که برخی تحرکات براندازانه در حال شکل‎ گیری است که بعد از انتخابات احتمال شدت گرفتن آن وجود دارد، افراد مؤثر شناسایی شده بودند و اسناد ما جمع‎آوری و در حد خوبی بود لذا درخواست یک حکم کلی برای بازداشت هرکس که براساس اطلاعات کسب شده مظنون بود را در هر نقطه‎ای صادر کرد.

سیستم امنیتی نمی‎توانست ریسک کند و می‎بایست از قبل همه لوازمات را آماده می‎کرد تا در عنداللزوم (موقع ضروری) فورا اقدام لازم انجام شود.

 در این مرحله اختلاف‎نظر در پیش‎بینی وضعیت وجود نداشت، مثلا مراجع امنیتی در مجموع نظرشان چه بود و ابعاد این اختلاف‎نظر چیست؟

چرا اختلاف‎نظر همیشه وجود داشته و دارد، اما نهایتا آن‎که باید یک‎ نظر بر آن صحه بگذارد، چراکه دستگاه قضایی باید حکم صادر کند.

 در واقع دستگاه قضایی به یکی از نظرها صحه گذاشت؟

بله، دستگاه قضایی یکی از دو دیگاه‎ها را نزدیک به واقعیت دانست و اقدام لازم را انجام داد. در نظام ما اختلاف سلیقه وجود دارد، ولی نهایتا این شورای عالی امنیت ملی است که سیاست کلان و کلی را تعیین می‎کند و این بدان معنا نیست که دو نهاد موازی اطلاعاتی کار می‎کنند.

 در این موج هشت نه ماه گذشته، افرادی که در هفته‎های اول بازداشت شدند، با افرادی که بعدا بازداشت شدند، از یک جنس بودند یا این‎که تفاوت‎هایی وجود داشت؟

قطعا این‎ها با هم از نظر نقش تفاوت داشتند، آن‎هایی که در روزهای اول بازداشت شدند، نقش‎شان نقش هدایت و تحریک بود و آن‎هایی که بعدا در جریان اغتشاشات و درگیری خیابانی بازداشت شدند، نیروهای میدانی بودند.

 البته خوب بعضا بین آن‎ها عناصری مثل خبرنگار و فعالان سیاسی نیز به چشم می‎خوردند، اما افرادی که در دور اول بازداشت شدند، هدف‎شان ایجاد اختلال و سازماندهی اغتشاشات بود و تصور بر سازماندهی و رهبری آن‎ها وجود داشت و تحلیل ما این بود که اگر ما بتوانیم رهبران را موقتا بازداشت کنیم، انقلاب رنگی به اهداف خود نمی‎تواند برسد و مختل می‎گردد، البته تا حدودی هم این تصور درست بود؛ اما به این معنی نبود که این حرکت انجام شود تا هیچ‎کاری صورت نگیرد، می‎خواستیم تمرکز و انسجام از بین برود.

 آیا موفق بودید؟

100 درصد، ببینید یک سردرگمی بین آن‎ها به‎وجود آمد و یک ریزش فزاینده در بین‎شان اتفاق افتاد و مخاطبین را از دست دادند و دیدیم که در راهپیمایی روزهای بعد مرتبا ریزش کردند. قطعا پروسه بازداشت‎ها و برخی اقداماتی که در روزهای اول صورت پذیرفت، جریان اعتراف‎ها و غیره قطعا مؤثر بوده است.

 تصور بر این بود که این‎ها عوامل انقلاب مخملی هستند؟

100 در صد، شما امروز را نگاه نکنید که دیدگاه‎های مختلفی مطرح می‎کنند، بعضی جامعه‎شناسان و مسئولین و نخبگان اصلا اعتقادی به بحث انقلاب مخملی ندارند و با این توجیه که در کشور ما انقلاب مخملی ممکن نیست، اما این توجیه قابل‎قبول نیست، چراکه حضرت آقا هم در نماز جمعه گفتند یک همچنین اتفاقی می‎خواست بیفتد. نه این‎که در این‎جا قابلیت تحقق را ندارد.

در هر صورت ما دارای دشمنانی هستیم که 30 سال است دارند تلاش می‎کنند که نظام مقدس جمهوری اسلامی را سرنگون کنند و به‎صورت کاملا واضح هم قصدشان را مطرح می‎کنند و می‎بینیم که رسما بودجه تخصیص می‎دهند و از طریق کنگره و مجالس و مقامات‎شان مرتب این را بیان می‎کنند و هیچ ابایی هم ندارند که بگویند گزینه‎ های مختلف را مدنظر دارند و مهمترین آن‎ها فروپاشی از درون است. گروه‎های اپوزیسیون داخل و خارج کشور با دشمن خارجی همسویی دارند و کسی نمی‎تواند این مطلب را انکار کند، در حال حاضر اولویت آن‎ها فروپاشی است و اعلام می‎کنند که سران آمریکا تأکیدشان بر فروپاشی است و بعضی از مقامات اروپایی نیز تأکید بر براندازی نرم دارند و فرمول آن در دنیا چیست، ما در دنیا غیر از کودتا و انقلاب رنگی چیز دیگری نداریم.

 کودتا شکل سخت‎افزارانه آن است و در بعد نرم‎افزارانه، می‎شود انقلاب نرم و رنگی. حالا باید آن‎هایی که منکر هستند اثبات کنند که دشمن هنوز دست به این اقدام نزده و باید بگویند که اگر دشمن یک روز قصد انجام داشت از چه راه و اقدامی وارد می‎شود و به اهدافش می‎رسد، قطعا آن‎چه خواهند گفت چیزی جز آن‎چه در چند کشور اتفاق افتاده نخواهد بود.

حالا سئوال ما این است که آیا دقیقا بخشی از آن اتفاقات که در آن کشورها افتاده بود در کشور ما افتاد یا نه. اگر بگویند نه، همه می‎دانند که دروغ است، مگر این‎که بگویند اتفاقی شبیه هم بوده، از تئوری جین شارپ اتفاق افتاده، بود.

 چرا کسانی که اکثرا در درون نظام و سران اجرایی و امنیتی کشور بودند، در این وقایع دخیل بودند؟

یکی از ویژگی‎های انقلاب رنگی این است که عوامل انقلاب از درون حاکمیت است. یعنی همان پرندگان گردن چرخان که در تئوری آن‎ها است، آن کسانی هستند که از درون حاکمیت عمل می‎کنند و این اصطلاح در آلمان شرقی به‎کار برده شد.

 چرا؟

به هر دلیل یا استحاله شدند یا از نظر ایشان نظام غیردموکراتیک شده! لذا در آن کشورها از درون حاکمیت جدا شدند و نظامی که خود از آن بودند سرنگون کردند، اما در همه کشورها این‎طور نبوده مثل کشور اوکراین که به کمک آمریکا، موساد و بنیاد سورس - فورد - به هدایت و آموزش آن‎ها پرداخته؛ کار تبلیغاتی کردند و نهایتا توانستند ثابت کنند که نظام روی کار اقتدارگراست که در واقع با تبلیغات و این احساس روانی را در جامعه اوکراین ایجاد کردند که آزادی نیست.

 نکته‎ ای که در این‎جا وجود دارد یک گپ تحلیلی است. آدم‎هایی که در داخل کشور الزاما ممکن است جاسوس نباشند و ناخواسته در این چرخه مفهومی قرار گرفته‎اند؛ اما تصور عمومی این است که آقای بهزاد نبوی جاسوس رسمی سیا نیست و در دادگاه نظام آمده و دارد اعتراف می‎کند و... آیا با یافته‎های اطلاعاتی این نکته را نمی‎توان به اثبات رساند؟

بله، این‎که ما می‎گوییم دشمن به دنبال براندازی نظام بود و در انقلاب مخملی یکی از ویژگی‎ها این است که عناصری از درون نظام به‎دنبال آن باشند، به آن معنا نیست که همه افراد دخیل و دست‎اندرکار انقلاب رنگی بودند و حتما عامل سیا هستند... البته بخشی از این‎ها حتما ارتباط دارند، در انقلاب‎های رنگی و در کشور خودمان نیز، ارتباط و عاملیت به‎صورت فروش اطلاعات طبقه‎بندی شده یک حرکت درازمدت است که به بهانه نشست علمی و تبادل دانش صورت می‎گیرد.

 اگر این افراد قابل‎شناسایی بودند چرا قبل از انتخابات اقدامات پیش‎گیرانه در مورد آن‎ها صورت نگرفت؟

اولا قوانين ما داراي نقص است، شما اگر در قانون مجازات اسلامي بخواهيد براندازي را توضيح دهيد، می‎شود خروج با اسلحه. ولي انقلاب رنگي بدون اسلحه است، بنابراین سيستم قضايي سر در گم مي‌شود. در موارد قبل هم مثل هاله اسفندياري و... برخورد خاصي صورت نگرفت و ما در اين جهت خلأ قانوني داريم و آن‌هايي كه اين موضوع را مطرح كردند، با مطالعه بوده است، مثل جين شارپ، هلوي و...

 با متهمان در اين خصوص صحبت داشتيد؟

بله، بنده به يكي از متهمان، جزوه قطوری از مواضعش را در مطبوعات نشان دادم و گفتم اگر اسم و عكس را حذف كنيم، اين را به يك جوان نشان بدهيد و بگوييد از كيست، اگر احتمال ندهد رضاپهلوي، حتما مي‌گويد بني‌صدر.

اين براي كسي كه نايب‌رييس مجلس بوده واقعا حيرت‌آور است. اين در دنيا نادر است كه جریانی همزمان در داخل حاكميت باشد، دو قوه در اختيارشان باشد و اپوزيسيون هم باشند. آن پرندگان گردن چرخان همین‎ها هستند که قبلا در حاكميت بوده‌اند و بعد از خروج، اپوزيسيون شده‎ اند.
این‎ها يك هدف ديگر نيز داشتند كه بگويند استبداد و ديكتاتوري وجود دارد. در تأملات راهبردي حزب مشاركت، سال 13٨٧ مي‌گويند بايد بخش‌هاي حكومت را مردم‎سالار كرد، اگر شما از آن‌ها سئوال بپرسيد كدام بخش از حاكميت بايد مردم‎سالار شود؟ این‎ها اسمش نقد است، اصلاح نیست؛ بلكه شارلاتانيزم مطبوعاتي است كه با دروغ مطرح مي‌شود.

 دستگاه امنيتي در جهت اصلاح چه راهكاري داشت؟

از يك مقطع دستگاه امنيتي خوب برخورد كرد، نمونه آن سال 13٧٩ بود. مهم اين است كه ما بتوانيم اثبات كنيم جريان اصلاحات به‌دنبال سكولاريزه كردن است، بيانيه پنجم حزب مشاركت به شکل روشن مي‌گويد، اين‌ها دنبال حذف حكومت ديني بودند و سكولاريزه کردن يعني براندازي حكومت ولايي و ديني با براندازي نرم. ما بیش از ١٠٠ هزار شهيد داده‌ايم و ملت به آن‎ها اجازه نمی‎دهد.

به قول آقاي تاج‌بخش، آقاي تاج‌زاده سال 13٨٧ با شهروند امروز مصاحبه كرد و خبرنگار گفت اگر كانديداي شما رأي نياورد و پيروز نشديد چه مي‌كنيد؟ دو راه بيشتر نداريم يا تمكين قانوني يا اين‌كه جمعيت بياوريم جلوي وزارت كشور يا خيابان آزادي.

تسخير سنگر به سنگر كه آقاي حجاريان مطرح كرد، همان براندازي قانوني است، تاج‌زاده يك بحث ديگر هم دارد، او كيان تاج‌بخش را مي‌برد در وزارت كشور و اولين كارگاه را برای این منظور در وزارت کشور برگزار مي‌كند و سيستم امنيتي آن را مي‌بيند.

 شما با اين‌ها مراوده داشته‌ايد، بعضي تغيير كردند؛ مثل عطريانفر، تاجيك و... بعضي هم تغییر نکردند مثل نبوي و تاج‎زاده علت چیست؟

بالاخره انسان‌ها با هم فرق دارند. يك‌سري تغييرپذيرند، يك‌سري شرايطي ندارند كه تغيير كنند. به قول آقاي عطريانفر كه مي‌گويد، آقاي شريعتي گفت گاهي انسان در دوران زندگيش شرايطي پيش مي‌آيد كه خودش را در پيشگاه خداوند عريان مي‌بيند و زندان يكي از همين شرايط است.
من در زندان خودم را در پيشگاه خداوند عريان ديدم و ما در گذشته دچار نفاق بوديم، بياييد باور كنيم دچار نفاق بوديم. آن‌چه كه در دل و در جلسات محفلي‌مان باور داشتيم. آشكارا به زبان نمي‌آورديم و اين يعني نفاق.

 چقدر مي‌توان به اين حرف اعتماد كرد؟

آن هم حرفي است، برخی از آن‎ها شايد اعتقاد ندارند و مي‌گويند نفاق نبوده، حالا آقاي عطريانفر تحليلش عوض شده، خب البته عطريانفر در مصاحبه‌ها مي‌گويد حرف جديدي نزديم، قبلا هم همين حرف‌ها را مي‌زديم.

منتهي قبلا فضا غبارآلود بود و حرف‌هاي ديگر برجسته بود و كسي اين حرف‌ها را نمي‌شنيد و اما حالا که گوش‌ها تيز شده، بيايد رابطه خود را با رهبري تعريف كنيم. ديگراني هم مثل بهزاد نبوي براي نهاد امنيتي مهم نيست كه قبول دارد يا ندارد.

مهم اين است كه اين‌ها تقلب در انتخابات را نمي‌توانند اثبات كنند. تمام مشكلات ما از بحث تقلب بوده، حالا كه نمي‌توانند هم وجدان خودشان ناراحت است، هم افكار عمومي مي‌داند که به دورغ تقلب را شایع کردند ولی نتوانستند هیچ دلیلی برای آن بیاورند.

 بعضي از اين آدم‌ها مثل علي افشاري در تلويزيون اعتراف كرد و بعد رفت و حرف‌هايش را در خارج تكرار كرد و بعد هم شد اپوزيسيون خارج ‎نشین؟

بهتر است كه ما اين‌جور سئوال را مطرح كنيم كه اين‌ها چه سودي مي‌برند؟ يا اين‌ها برگشت واقعي دارند يا غيرواقعي، اگر واقعي باشد خدا را شكر مي‌كنيم، اگر واقعي نباشد چه ضرري به نظام مي‌زنند و چه سودي مي‌برند. سيستم راهي جز اين ندارد كه از عواملي كه خودشان بحث تقلب را مطرح کردند کسانی را بياورد تا افرادی مثل آقاي عطريانفر واقعیت را برای مردم بیان کنند.

 برخی می‎گویند اعترافات متهمان تحت فشار بوده است؟

تحت فشار نبوده كه استدلال‌هايی به اين قشنگي می‎آورد، اين‌كه اعتراف می‎کنند تقلب نشده به‎نفع نظام و مردم است.

 اما همیشه این شبهه، یعنی اعترافات تحت فشار وجود داشته است؟

به هر حال اين فرد یا در افكار عمومي جايگاه دارد يا منفور است، اگر منفور يا مطرود است، چه اعتراف بكند يا نكند، تفاوت ندارد و در این صورت به‎ نفع نظام است كه اين فرد دستگير شده. اما اگر جايگاه دارد، خب وقتی مي‌آيد و مي‌گويد تقلب اصلا رمز عمليات بود، اين به‎نفع نظام است، چراكه اين مباحث براي قشر خاكستري بسیار اهميت دارد، چون پربيننده‌ترين وبلاگ فردي در ايران، وبلاگ ايشان است.

 اگر دستگاه امنيتي اين توان را دارد كه یک آدم را بیاورد عليه خودش حرف بزند، اين سئوال مطرح مي‌شود كه چرا اين توان در جهت اقناع افكار عمومي به‎كار نمی‎رود؟

قبلا خب شرايطي پيش نيامده بود و مشكلي به‌عنوان تقلب پيش نيامده بود و اين‌ها هم تن به چنين تحولي نمي‌دادند. بعضي‌ها مي‌گويند چرا قبل از اين با ما حرف نمي‌زديد، فقط بايد در زندان حرف بزنيم.

شريعتي و بهزاد نبوي مي‌گفتند رفتيم با رهبري صحبت كرديم. من مي‌گفتم شما صحبت نكرديد، بگو مگو كرديد.
شما به يكي از سازمان مجاهدین بگویید يك نقد به خودتان وارد كنید، محال است يك ايراد به خود بگيرند.
خب اين يعني ديكتاتوري، يعني اين‌كه حق مطلق منم.

شخص اول مملكت، جلسه گذاشته و صحبت كرده بود و در سطوح پايين‌تر هم با اين‌ها صحبت كرده بود. با ملي مذهبي‌ها رفتيم صحبت كرديم، در مجمع تشخيص مصلحت چپ و راست نشسته و صحبت مي‌كنند، ولي در بحران، آن‌ها يك حس گناه داشتند و بعضي‌ها تمايل داشتند و آمدند يك گناهي را برعهده گرفتند.

بعضي‌ها هم تحليل‌شان اين بود كه همه آن‌ها مي‌گويند ما از اول مي‌گفتيم تقلب نشده. ولي مي‌بينيم که بعضی در بيرون از زندان سخنراني كردند و بيانيه داده‌اند و به اشتباه خود اعتراف کردند، دلیلش هم این بود که اولا حس گناه داشتند، ثانيا در شرايط بحراني قرار گرفتند و ثالثا برخورد با آن‎ها هم مقتدرانه و در کمال تدبیر بود.

البته نه از موضع خشونت ما در زندان كوچكترين و كمترين خشونتي نداشتيم، ولي اقتدار داشتيم، آن‌ها اول منكر مي‌شدند، ولي ما به آن‌ها ثابت كرديم گناه كرديد، حتي امثال بهزاد نبوي هم كه اعتراف نداشتند، وقتي‎كه پذيرفت تقلب نشده، گفت بايد به رأي شوراي نگهبان تن داد، گفت من به موسوي خيانت نمي‌كنم، بعد گفتم كه تو حاضري به مردم خيانت كني به موسوي خيانت نكني؟ اما دیگر پاسخي نداشت.

پس در شرايطي بودند كه براي شنيدن آماده بودند با بعضي اين گفته شد آیا بايد مي‌آمديد در زندان كه به اشتباه خود پي ببريد؟ پس خيانت كرديد و آبروي نظام را برديد و شما كه مي‌دانستيد احمدي‌نژاد رأي مي‌آورد، چرا خودتان را گول زديد همين كه سكوت کردید خيانت بود، شما مي‌دانستيد که در نظرسنجي‌ها احمدي‌نژاد پيروز است و تقلب نشده؛ پس خيانت كردید.

 بهزاد نبوی مطرح کرد كه حكم بازداشت آن‌ها ١٩ خرداد صادر شده بود.

كذب است. درواقع حكم روز ١٩ نوزدهم يك حكم كلي دادستاني به نهادهاي امنيتي بوده است.

 چرا فائزه و آقاي محتشمي دستگير نشدند؟

خيلي‌ها دستگير نشدند، شايد يك كساني بايد دستگير مي‌شدند كه نشدند. من اكثر كساني را كه دستگير شدند دستگیری‎شان را به حق مي‌دانم، چراكه آن‌ها در پروسه انقلاب نرم نقش داشتند. سخنراني‌ها، تهمت نظام استبدادي به حکومت و... قوه قضاييه اين‎جا ضعف داشت كه هركس که مطرح می‎کند بايد محاكمه شود، اگر اثبات نكرد بايد برابر قانون با آن‎ها عمل کرد. بايد تعدادي ديگری دستگير مي‌شدند كه نشدند و بنابراین شايد بعضي اولويت داشتند، چون در پروسه انقلاب نرم بودند، مثل اعضای حزب مشاركت و... كه در روند سكولاريزه كردن نظام دخيل بودند.

به‌نظر می‌رسد روند آزادي اين افراد بعد از ٢٢ بهمن تسريع شده است؟

قطعا تدبير است و تدبير درستي است، بعد از ٢٢ بهمن به برکت حضور مردم همه عالم فهميدند كه نظام در موضع اقتدار است، به هر حال در اين شرايط بعضي مريض احوال هستند و ما رفعت اسلامي داريم و مرخصي قانوني دارند، بعضي از اين‌ها ممكن است عفو بگيرند و بعضي هم بايد دوران محكوميت را بگذرانند.

ارسال به تلگرام
ارسال به دوستان
پربازدید ها
علم و فناوری
نیازمندیها