آموزش زبان به سبک «عصر ایران» با مبینا محمدی- روز چهاردهم به دوره 6 درس قبلی اختصاص دارد.
««همه درس های آموزش زبان انگلیسی به سبک عصر ایران را اینجا ببینید»»
همچنین، سوالات خود را می توانید از بخش نظرات با ما در میان بگذارید.
|
|||||
|
گلها خیلی زیبا هستند. |
The flowers are very beautiful. |
||||
|
|||||
|
او آهسته غذا میخورد چون خسته است. |
She eats slowly because she is tired. |
||||
|
|||||
|
آنها وقتی معلم میآید، ساکت میشوند. |
They become quiet when the teacher comes. |
||||
|
|||||
|
او ساعت ۱۰ شب به رختخواب میرود. |
He goes to bed at 10 p.m. |
||||
|
|||||
|
اتاق خواب من همیشه تمیز است. |
My bedroom is always clean. |
||||
|
|||||
|
او همراه شامش آبجو مینوشد. |
He drinks beer with his dinner. |
||||
|
|||||
|
او قبل از خواب دندانهایش را مسواک میزند. |
She brushes her teeth before bed. |
||||
|
|||||
|
آنها کار را ساعت ۸ شروع میکنند. |
They begin work at 8 o’clock. |
||||
|
|||||
|
شروع فیلم خستهکننده است. |
The beginning of the movie is boring. |
||||
|
|||||
|
مدرسه پشت پارک است. |
The school is behind the park. |
||||
|
|||||
|
من به تو باور دارم. |
I believe in you. |
||||
|
|||||
|
کفشها زیر تخت هستند. |
The shoes are below the bed. |
||||
|
|||||
|
این بهترین روز زندگی من است. |
This is the best day of my life. |
||||
|
|||||
|
او امروز حالش بهتر است. |
He feels better today. |
||||
|
|||||
|
گربه بین صندلیهاست. |
The cat is between the chairs. |
||||
|
|||||
|
من هر صبح دوچرخهسواری میکنم. |
I ride my bicycle every morning. |
||||
|
|||||
|
آنها در یک خانه بزرگ زندگی میکنند. |
They live in a big house. |
||||
|
|||||
|
او با دوچرخه به مدرسه میرود. |
She rides her bike to school. |
||||
|
|||||
|
میتوانم الان صورتحساب را پرداخت کنم. |
Can I pay the bill now. |
||||
|
|||||
|
هر صبح یک پرنده پشت پنجرهام آواز میخواند. |
A bird sings outside my window every morning. |
||||
|
|||||
|
ما همیشه برای تولدش کیک میپزیم. |
We always bake a cake for her birthday. |
||||
|
|||||
|
او یک ژاکت مشکی به محل کار میپوشد. |
He wears a black jacket to work. |
||||
|
|||||
|
او درباره غذا و سفر وبلاگ مینویسد. |
She writes a blog about food and travel. |
||||
|
|||||
|
دختر بلوند کنار پنجره مینشیند. |
The blonde girl sits near the window. |
||||
|
|||||
|
او هر تابستان درب را آبی، رنگ میکند. |
He paints the door blue every summer. |
||||
|
|||||
|
عمویم یک قایق کوچک دارد. |
My uncle owns a small boat. |
||||
|
|||||
|
بدن شما هر روز به آب نیاز دارد. |
Your body needs water every day. |
||||
|
|||||
|
من هر هفته از کتابخانه کتاب قرض میگیرم. |
I borrow a book from the library every week. |
||||
|
|||||
|
او بعد از راه رفتن در گل، بوتهایش را تمیز میکند. |
She cleans her boots after walking in the mud. |
||||
|
|||||
|
او حوصله اش سر رفته است. |
She is bored. |
||||
|
|||||
|
این فیلم برای بچهها حوصله سربر است. |
This movie is boring for kids. |
||||
|
|||||
|
من در ماه ژانویه به دنیا آمدهام. |
I am born in January. |
||||
|
|||||
|
هر دو خواهرم انگلیسی صحبت میکنند. |
Both my sisters speak English. |
||||
|
|||||
|
او هر ساعت یک بطری آب مینوشد. |
He drinks a bottle of water every hour. |
||||
|
|||||
|
او کفشهایش را در جعبه میگذارد. |
She puts her shoes in the box. |
||||
|
|||||
|
پسر هر آخر هفته فوتبال بازی میکند. |
The boy plays football every weekend. |
||||
|
|||||
|
او با دوستپسرش تلفنی صحبت میکند. |
She talks to her boyfriend on the phone. |
||||
|
|||||
|
ما برای صبحانه نان با پنیر میخوریم. |
We eat bread with cheese for breakfast. |
||||
|
|||||
|
او ظهر یک استراحت کوتاه میکند. |
He takes a short break at noon. |
||||
|
|||||
|
او همیشه برای صبحانه تخممرغ میخورد. |
She always eats eggs for breakfast. |
||||
|
|||||
|
آنها هر روز ناهارشان را از خانه میآورند. |
They bring their lunch from home every day. |
||||
|
|||||
|
برادرم در تکالیفم به من کمک میکند. |
My brother helps me with my homework. |
||||
|
|||||
|
او در زمستان یک ژاکت قهوهای میپوشد. |
He wears a brown jacket in winter. |
||||
|
|||||
|
آنها خانههایی نزدیک دریاچه میسازند. |
They build houses near the lake. |
||||
|
|||||
|
این ساختمان ده طبقه دارد. |
This building has ten floors. |
||||
|
|||||
|
من هر صبح با اتوبوس به مدرسه میروم. |
I take the bus to school every morning. |
||||
|
|||||
|
او یک کسبوکار کوچک آنلاین دارد. |
She runs a small business online. |
||||
|
|||||
|
او همیشه در طول هفته مشغول است. |
He is always busy during the week. |
||||
|
|||||
|
ما کره را روی نان گرم میگذاریم. |
We put butter on warm bread. |
||||
|
|||||
|
آنها هر شنبه سبزی تازه میخرند. |
They buy fresh vegetables every Saturday. |
||||
|
|||||
|
او بعد از ناهار کنار رودخانه قدم میزند. |
He walks by the river after lunch. |
||||
|
|||||
|
او بعد از کلاس از دوستانش خداحافظی میکند. |
She says bye to her friends after class. |
||||
|
|||||
|
ما در کافه نزدیک ایستگاه همدیگر را ملاقات می کنیم. |
We meet at the cafe near the station. |
||||
|
|||||
|
او برای خواهرش کیک شکلاتی درست میکند. |
He makes a chocolate cake for his sister. |
||||
|
|||||
|
من می توانم با پدرت تماس بگیرم. |
I can call your father. |
||||
|
|||||
|
من نمی توانم با این دوربین کار بکنم. |
I can’t work with this camera. |
||||
|
|||||
|
من میتوانم خیلی خوب شنا کنم. |
I can swim very well. |
||||
|
|||||
|
او امشب نمیتواند به مهمانی بیاید. |
He cannot come to the party tonight. |
||||
|
|||||
|
پاریس پایتخت فرانسه است. |
Paris is the capital of France. |
||||