فیلم بیشتر »»
کد خبر ۱۰۸۷۹۴۱
تاریخ انتشار: ۰۸:۳۱ - ۰۱-۰۶-۱۴۰۴
کد ۱۰۸۷۹۴۱
انتشار: ۰۸:۳۱ - ۰۱-۰۶-۱۴۰۴

آقای بختیار، من فقط به دو محمد اعتقاد دارم

آقای بختیار، من فقط به دو محمد اعتقاد دارم
حاج محمد حسن شمشیری صورتش را پس نمی‌کشد و بدون هیچ تکلفی، بی‌آنکه بختیار را تیمسار خطاب کند، می‌گوید: «تیمورخان، من به دو محمد معتقدم: محمد مصطفی (ص) و محمد مصدق. رگ من را بزنید، می‌نویسم زنده باد مصدق. هر کاری دلت می‌خواهد بکن.»رنگ از روی تیمور بختیار می‌پرد.

وارد اتاق تیمور بختیار که شد، خم به ابرو نیاورد. رفتار وقیحانه و وحشیانه بختیار زبان‌زد بود. صندلی را جلو کشید و دقیقاً چشم‌به‌چشم حاج محمدحسن شمشیری فریاد زد: «حالا مصدق تمام شده، برو خانه‌ات بنشین و چلوکبابت را بفروش.»

به گزارش همشهری، حاج محمد حسن شمشیری صورتش را پس نمی‌کشد و بدون هیچ تکلفی، بی‌آنکه بختیار را تیمسار خطاب کند، می‌گوید: «تیمورخان، من به دو محمد معتقدم: محمد مصطفی (ص) و محمد مصدق. رگ من را بزنید، می‌نویسم زنده باد مصدق. هر کاری دلت می‌خواهد بکن.»رنگ از روی تیمور بختیار می‌پرد.

نصرالله حدادی، تهران‌شناس با نقل این ماجرا می‌گوید: «تیمور بختیار زمانی که فرماندار نظامی بود، هر کاری دلش می‌خواست انجام می‌داد. جواب کوبنده حاج محمد حسن شمشیری کم‌کاری نبود. بختیار با کسی شوخی نداشت. حتی روزی که مرحوم سیدعبدالحسین واحدی، از چهره‌های معروف فدائیان اسلام را به دفترش آورد، شروع کرد به فحاشی به ساحت مقدس خانم فاطمه زهرا (س).مرحوم واحدی می گوید به مادرمن توهین نکن و صندلی را برمی دارد تا به سمت بختیار پر تاب کند. بختیار هفت‌تیرش را درآورد و او را در دفترش به شهادت می رساند. حاج محمد حسن شمشیری در برابر چنین ملعونی شجاعانه ایستاد.»

این پژوهشگر تاریخ تهران قدیم می گوید:«این واقعه را ماشاالله ورقا، عضو سازمان افسران نفوذی حزب توده در دفتر تیمور بختیار، در خاطراتش نقل کرده است. حاج محمدحسن شمشیری، صاحب چلوکبابی معروف شمشیری در سبزه‌میدان تهران، نمونه‌ی بارز وطن‌پرستی بود. بچه‌ محله‌ ایلچی تهران که از حامیان سرسخت ملی شدن صنعت نفت و دکتر مصدق شد. اگرچه او از ثروتمندان بازار بود، ولی نقش مهمی در حمایت و موفقیت‌های نهضت ملی شدن صنعت نفت داشت. او در این راه طعم زندان و تبعید را نیز چشید. حاج محمدحسن شمشیری سواد نداشت. زمانی که در تهران محاکمه‌اش کردند و از او پرسیدند: «چقدر سواد داری؟» گفت: «تا سرِ آب‌پاش.» پرسیدند: «یعنی چه؟» ادامه داد: «خدا را شکر زمانی که به جزیره خارک تبعید شدم توانستم کتاب اول را تا سرِ درسِ آب‌پاش بخوانم.»

این بزرگ‌مرد بدون اینکه کسی بداند، ۴۰۰ یتیم و خانواده نیازمند را زیر پوشش خود داشت. بخشی را نیز به نیت وقف به بیمارستان نجمیه تهران اضافه کرد تا مورد استفاده‌ عموم قرار بگیرد. سال ۱۳۴۰، زمانی که بر اثر عارضه‌ی قلبی درگذشت، او را در آرامستان ابن‌بابویه تهران به خاک سپردند. شش سال بعد، وقتی که جهان‌پهلوان تختی درگذشت، او را در جوار حاجی شمشیری دفن می‌کنند و اینجا مردانگی و وطن‌پرستی به هم می‌پیوندد. جادارد که شهرداری همت کند و در سبزه میدان سردیسی از این مرد بزرگ که در نیکوکاری، استواری در عقیده و مرام بی‌نظیر بود بسازد.»

ارسال به دوستان
captcha
از «دریک» تا «ریال»؛ روایتی از سفر دوهزارساله پول ایران و رازِ ماندگاری «تومان» ماجرای جنگجویی که ۹۹۹ سامورایی را شکست داد و ایستاده مُرد سلاحی که سلطان محمد را فاتح قسطنطنیه کرد(+عکس) بهترین روش نگهداری طولانی مدت تخم مرغ؛ حتی تا ۲ سال بدون یخچال! نادرشاه از کدام تبار بود ترک یا کرد؟ از حمام کلئوپاترا تا سفره ایرانی؛ سفری در ۴ هزار سال تاریخ زعفران کدام مشاهیر ایرانی در خارج از کشور دفن شدند؟ قاچاق و فرار مالیاتی در عصر صفوی؛ وقتی اقتصاد پنهان به مسئله‌ای برای اقتدار دولت بدل شد نگهداری گیاه پتوس در منزل چطور تنها بودن را یاد بگیریم؟؛ ۵ راه برای اینکه از تنهایی خودتان لذت ببرید چگونه و هر چند وقت یک‌بار آبسردکن یخچال را تمیز کنیم؟ فهرست بهترین ایرلاین‌های جهان در ۲۰۲۶ منتشر شد؛ رقابت نزدیک غول‌های هوانوردی پیش از ادیسه نولان، پنلوپه در تخت‌جمشید چه می‌کرد؟ منفورترین شغل تهران قدیم چه بود؟ مد لباس و آرایش زنان قاجاری چگونه بود؟