معبد دلفی مشهورترین مرکز پیشگویی در یونان بود. در این مکان، کاهنههایی موسوم به «پیتیا» به نمایندگی از آپولون، خدای پیشگویی، به پرسشهای مراجعهکنندگان پاسخ میدادند. پاسخهای آنها گاهی به شکل معما یا شعر بیان میشد و همین ابهام، تفسیر آنها را دشوار میکرد.
به گزارش فرادید؛ درباره علت ورود پیتیا به حالت خلسه نظریههای مختلفی مطرح شده است. یکی از فرضیهها، وجود بخارهایی از چشمههای زیر معبد است که احتمال داده میشد ترکیباتی اثرگذار بر ذهن داشته باشند؛ بااینحال، علت دقیق این حالت همچنان قطعی نیست. با وجود ابهام بسیاری از پاسخها، برخی از پیشگوییهای منسوب به معبد دلفی در روایتهای تاریخی جایگاهی مهم یافتهاند.
سولون، سیاستمدار و قانونگذار آتنی، حدود سال ۵۹۴ پیش از میلاد برای مشورت درباره وضعیت آتن به دلفی رفت. بنا بر روایتی منسوب به پیشگوی معبد، به او گفته شد:
«اکنون در میانه کشتی بنشین، زیرا تو ناخدای آتنی. سکان را محکم در دست بگیر؛ در شهر خود متحدان بسیاری داری.»
در آن دوران، قدرت در آتن عمدتاً در اختیار اشراف بود و شکاف میان ثروتمندان و فقرا تنشهای اجتماعی ایجاد کرده بود. سولون نمیخواست به فرمانروایی خودکامه تبدیل شود؛ بنابراین، اصلاحاتی را آغاز کرد که زمینه را برای شکلگیری دموکراسی آتن فراهم ساخت.
او نظام مالیاتی را اصلاح کرد، بخشی از بدهیهای فقرا را بخشید، محاکمه با حضور هیئت منصفه را گسترش داد و از مقامهای عمومی خواست هنگام تصدی مسئولیت سوگند یاد کنند که عدالت را رعایت خواهند کرد.
طبق روایتها، اگر مقامها سوگند خود را میشکستند، موظف بودند مجسمهای تمامقد از طلای خالص به معبد دلفی اهدا کنند. اصلاحات سولون از عوامل مهم تحول سیاسی آتن بود، هرچند دموکراسی آتنی در نتیجه فرایندی طولانی و اقدامات نسلهای بعد شکل گرفت.
بر اساس روایت هرودوت، لیکورگوس، قانونگذار نامدار اسپارت، پیش از اجرای قوانین جدید در این دولتشهر به معبد دلفی مراجعه کرد. پیتیا در پاسخ به او گفت:
«لیکورگوس، به معبد باشکوه من آمدهای؛ مردی محبوب زئوس و همه ساکنان المپ. نمیدانم تو را انسان بنامم یا خدا، اما بیشتر گمان میکنم خدایی.»
گفته میشود لیکورگوس از این پاسخ برای مشروعیتبخشیدن به اصلاحات خود بهره گرفت. قوانین منسوب به او جنبههای گوناگون زندگی اسپارتیان، از آموزش و تربیت تا ازدواج و روابط اجتماعی، را دربرمیگرفت و بر پرورش جامعهای نظامی تأکید داشت. اسپارت بعدها به دولتی قدرتمند با قوانین سختگیرانه و جنگجویانی سرسخت تبدیل شد.
در سال ۴۸۰ پیش از میلاد، خشایارشا، پسر داریوش بزرگ، لشکرکشی به یونان را آغاز کرد. آتنیها که با خطر حمله سپاه ایران روبهرو بودند، برای دریافت راهنمایی به دلفی رفتند.
پاسخ نخست پیتیا هولناک بود و از مجسمههایی سخن میگفت که عرق میریختند و از ترس میلرزیدند؛ همچنین از خون سیاه و ویرانی شهر خبر میداد. اسپارتیان نیز پاسخ مشابهی دریافت کردند که بر ناتوانی در برابر نیروی مهاجم و احتمال ویرانی شهر تأکید داشت.
در نبرد ترموپیل، لئونیداس و شمار زیادی از جنگجویان اسپارتی کشته شدند. بااینحال، آتنیها هنگام پرسش درباره راه شکستدادن ایرانیان، پاسخ دیگری دریافت کردند:
«زئوس دوراندیش به شما دیواری چوبی میبخشد؛ تنها همین دیوار سالم خواهد ماند و شما و فرزندانتان را نجات خواهد داد.»
تمیستوکلس، سیاستمدار و فرمانده آتنی، این عبارت را به ناوگان دریایی آتن تعبیر کرد؛ ناوگانی که کشتیهای چوبی آن میتوانستند در برابر نیروی ایران نقشی تعیینکننده داشته باشند.
آتنیها به این تفسیر عمل کردند و در نبرد دریایی سالامیس در سال ۴۸۰ پیش از میلاد، به پیروزی مهمی دست یافتند. این شکست ضربه بزرگی به لشکرکشی خشایارشا وارد کرد و روند عقبنشینی نیروهای ایران از یونان را آغاز کرد.
کرزوس، پادشاه لیدی در آسیای صغیر، حدود سالهای ۵۶۰ تا ۵۴۶ پیش از میلاد فرمانروایی میکرد. ثروت افسانهای او چنان مشهور بود که نامش به نمادی از توانگری تبدیل شد.
بر اساس روایت هرودوت، کرزوس قصد داشت به قلمرو ایران حمله کند. او پیش از تصمیمگیری، پیشگویان مشهور را آزمود و از آنها خواست رویدادهای روز مشخصی را پیشبینی کنند. پاسخ دلفی توصیفی عجیب از پختن لاکپشتی با گوشت بره در دیگی برنزی بود؛ رویدادی که بنا بر روایت، کرزوس واقعاً در آن روز انجام داده بود.
پس از این آزمون، کرزوس پرسید آیا باید به ایرانیان حمله کند. پاسخ دلفی چنین بود:
«اگر با ایرانیان وارد جنگ شوی، امپراتوری بزرگی را نابود خواهی کرد.»
کرزوس این پاسخ را نشانه پیروزی خود دانست و با اطمینان به جنگ با کوروش بزرگ رفت. اما سپاه ایران ارتش لیدی را شکست داد و کرزوس به اسارت درآمد.
پیشگویی، دستکم در چارچوب این روایت، درست از آب درآمد: امپراتوری بزرگی نابود شد، اما نه آن امپراتوری که کرزوس تصور میکرد. در واقع، تصمیم او به سقوط پادشاهی خودش انجامید.
اسکندر مقدونی در سال ۳۳۶ پیش از میلاد، در آغاز پادشاهی خود، برای مشورت درباره لشکرکشی به ایران به دلفی رفت. اما روزی که به معبد رسید، زمان مناسبی برای ارائه پیشگویی نبود و از او خواستند در موعد دیگری بازگردد.
طبق روایتی که پلوتارک نقل کرده است، اسکندر خشمگین شد و پیتیا را با اصرار به سوی معبد کشاند. کاهنه که گویا از پافشاری او به ستوه آمده بود، فریاد زد:
«تو شکستناپذیری، فرزندم!»
اسکندر همین جمله را برای خود کافی دانست و دیگر پیشگوییای نخواست. او در سال ۳۳۴ پیش از میلاد لشکرکشی به آسیا را آغاز کرد؛ کارزاری که در نهایت به سقوط امپراتوری هخامنشی انجامید.
البته این داستان در منابع باستانی نقل شده و نمیتوان با اطمینان تاریخی تمام جزئیات آن را تأیید کرد.
لیساندر، فرمانده و سیاستمدار اسپارتی، در نبرد آیگوسپوتامی در سال ۴۰۵ پیش از میلاد ناوگان آتن را شکست داد. این پیروزی آتن را به تسلیم واداشت و به جنگ پلوپونزی پایان داد.
او بعدها در گسترش سلطه اسپارت بر یونان نقش مهمی ایفا کرد. بااینحال، بنا بر روایتی تاریخی، در سال ۴۰۳ پیش از میلاد پیشگوی دلفی به او هشدار داد که مراقب «اژدها یا ماری زاده زمین باشد که با حیله از پشت سر میآید».
لیساندر در سال ۳۹۵ پیش از میلاد در نبرد هالیارتوس کشته شد. طبق روایت، فردی به نام نئاخوروس که نقش مار روی سپرش نقاشی شده بود، از پشت به او حمله کرد.
این داستان نمونهای از پیشگوییهایی است که پس از وقوع رویداد، ارتباط میان عبارت مبهم پیشگو و سرنوشت فرد را برجسته میکنند.
یکی از مشهورترین روایتهای مربوط به معبد دلفی به سقراط، فیلسوف یونانی، مربوط میشود.
بر اساس این داستان، خائرُفون، دوست سقراط، از پیتیا پرسید آیا کسی خردمندتر از سقراط وجود دارد. پاسخ منسوب به پیشگو کوتاه بود: «هیچکس.»
سقراط که خود را خردمندترین انسان نمیدانست، کوشید معنای این پاسخ را دریابد. او با گفتوگو و پرسش از کسانی که مدعی دانایی بودند، دریافت که بسیاری از آنها از محدودیت دانش خود آگاه نیستند.
در یکی از برداشتهای مشهور از این روایت، برتری سقراط در این بود که دستکم میدانست داناییاش محدود است و تصور نمیکرد همهچیز را میداند. این مضمون بعدها با عبارت مشهور «میدانم که هیچ نمیدانم» پیوند خورد؛ هرچند این عبارت نقلقول دقیق و مستقیمی از آثار باقیمانده سقراط نیست.
در روایتی دیگر، پاسخ پیتیا چنین نقل شده است: «سوفوکل خردمند است، اوریپید خردمندتر، اما از میان همه انسانها سقراط خردمندترین است.»
حدود ۲۴۰۰ سال پس از مرگ سقراط، او همچنان یکی از تأثیرگذارترین فیلسوفان تاریخ و از چهرههای بنیانگذار فلسفه غرب به شمار میرود.