نوشتن قوانین و قواعدی دارد که میتواند راهگشای نویسندگان یا برعکس دستوپاگیر برای آنها باشد. اما همواره راهکارهایی برای سادهتر کردن فرآیند نوشتن وجود دارد.
به گزارش ایلنا به نقل از گاردین، اما درنهایت باید دانست که نوشتن نیازمند تداوم و استمرار است، نباید از آن ترسید، نباید با بیعلاقگی انجام داد و نباید از روی وظیفه نوشت. فقط باید بنویسید! تنها در این صورت است که نویسنده خوبی میشوید.
الیزابت مککراکن، داستاننویس آمریکایی، از سالها تجربه خود در تدریس نویسندگی خلاق، راهکارهایی برای نویسندگان تازهکار پیشنهاد میدهد.
قرار نیست جمله نخستی که مینویسید، منحصر به فرد یا اصطلاحا قلابی باشد که مخاطب را به دام بیندازد. جمله اول تنها دعوتی برای ادامه کتاب است.
همه رمانهای بزرگ جملات آغازین ماندگاری ندارند. در کتابهای معتبر ادبی، موارد زیادی را پیدا میکنید که با نام یک ماه یا روزی از هفته به همراه وضعیت آبوهوا شروع میشوند. ممکن است استدلال خوبی برای این کار وجود داشته باشد، با اینهمه یک جمله آغازین عمومی و کلیشهای، نشانگر ضعف در جسارت نویسنده است.
شاید وقتی برای اولین بار داستان مینویسید، رعایت کامل اصول داستاننویسی ایده خوبی باشد؛ مثلا رعایت این قانون که نباید بیش از یک زاویه دید در داستان داشته باشید، فصلهای رمان باید طول یکسانی داشته باشند، زمان حال خواننده را جذب میکند یا زمان حال به اندازه یک سکه کمارزش، سطحی است...
این قوانین باید مثل چرخهای کمکی کوچک و محکم دوچرخه باشند؛ و درست مانند چرخهای کمکی، میتوانید بعدا به راحتی آنها را بردارید.
همواره به دانشجویانم توصیه میکنم، بهتر است موضوع را با قلب خود انتخاب کنید. من ۳۵ سال است که نویسندگی خلاق تدریس میکنم و به شیوههای تفکر اعتقاد دارم، نه قوانین. در کارم، هم به عنوان نویسنده و هم معلم، به دنبال تحریک دانشجویانم هستم تا جذابترین ایدهها را انتخاب کنند.
جاهطلبی همه چیز است. داستاننویسی باله یا دو ماراتن نیست. لازم نیست از کارهای کوچک یا تمرینهای تکراری شروع کنید؛ هیچ چیزی وجود ندارد که قبل از حرکت به جلو، نیاز به کمال رساندن آن داشته باشید. بودجه شما برای شخصیتها، صحنهها و جلوههای بصری نامحدود است. جاهطلبی در داستان صرفا تمایل به اشتباه کردن است. اشتباهات ضروری هستند. داستاننویسی مانند اسکی روی یخ نیست؛ استخوانی نخواهد شکست. گاهی نویسنده جوان نوشتن را به تعویق میاندازد چون فکر میکند داستانهایش «از نظر فنی دشوار» هستند. این کار اشتباه است: اگر چیزی شما را به وجد میآورد، صبر نکنید. ممکن است فراموش کنید چه چیزی برایتان جالب بوده است؛ ضمن اینکه برخی از داستانها را تنها در جوانی میتوانید بنویسید و برخی داستانها را فقط در دوران پیری.
زمانیکه در مورد نوشتن تردید دارید، به هرروی به نوشتن ادامه دهید. اگر نوشتن یک صفحه غیرممکن است، یک جمله را امتحان کنید؛ اگر نمیتوانید، یادداشت بردارید. نوشتن شکلی از تفکر است. سالها پس از پایان هر کلاس نویسندگی، این بااستعدادترین نویسندهها نیستند که هنوز در حال کار و انتشار کتاب هستند، بلکه سرسختترین و لجبازترین آنها هستند.
ویژگیهای عجیب و غریب خود را در آغوش بکشید. وسواسهای ذهنی خود را رها نکنید، این ویژگیها هستند که شما را اصیل و خاص میکنند. اگر نویسنده به موضوع خود علاقمند نباشد، خواننده هم به سمت آن جذب نخواهد شد. هرچقدر هم اثرتان زیبا و عمیق باشد، اگر به آن علاقهای نداشته باشید، نوشته بیروح خواهد شد.
نوشتن روزانه، اگرچه توصیه رایجی است، اما برای همه کاربردی نیست. شرایط زندگی، مراقبت از کودکان یا والدین پیر، یا نیاز به کار برای امرار معاش، ممکن است مانع شود. اگر فکر کنید «باید» هر روز بنویسید و زندگی مانع شود، ممکن است احساس شرمندگی کنید و نوشتن مانند یک قبض پرداختنشده میشود که حتی نمیخواهید پاکت آن را باز کنید. اما اگر مدتی ننوشتید، توانایی شما تحلیل نرفته است. شما میتوانید از همانجا که رها کردید، مجددا نوشتن را آغاز کنید. از سویی دیگر تجربیات زمان دوری، شما را به نویسنده جالبتری تبدیل کرده است.
ایدههای اولیه میتوانند به هر شکلی ظاهر شوند: یک تصویر، یک خط دیالوگ، یک مکان یا حتی قد و وزن یک شخصیت قبل از دانستن نام او. در نوشتن پیشنویس، برخی نویسندگان سریع و بیدقت مینویسند تا فقط شکل کلی کار ایجاد شود و نگران زیبایی نیستند. برخی دیگر وسواسی هستند و هر روز آنچه نوشتهاند را بازخوانی و جمله به جمله ویرایش میکنند.
برنامهریزی و طرحریزی مناسب همه نویسندگان نیست. برای برخی، برنامهریزی نوعی از تفکر است، اما برخی دیگر فقط در دل جملات است که رویاپردازی میکنند و داستان را کشف میکنند. هیچ فرآیندی که به پیشنویس اول ختم شود، غلط نیست.
در داستان، معماهای لازم و معماهای بیهوده داریم. اگر نویسنده رازی را بداند و فقط برای غافلگیری خواننده آن را پنهان کند، این یک معمای بیهوده است. معماهای لازم، درباره رازهای خود زندگی هستند که حتی برای شخصیتها نیز مبهم باقی میمانند. اگر همه چیز در داستان مبهم باشد، خواننده به جای تماشای شکوه دنیای داستانی شما، فقط زیر پای خود را نگاه میکند تا بفهمد کجاست.
از سویی دیگر دیالوگ نباید فقط برای پیشبرد پیرنگ یا انتقال اطلاعات باشد. آدمهای واقعی همیشه عجیبترین حرفها را میزنند؛ آنها میخواهند زخمی کنند، متقاعد کنند یا شنیده شوند. دیالوگ خودش یک نوع «عمل و کنش» است. همچنین، حذف کلماتی مانند «زیرا»، «چون» و «بنابراین» میتواند به متن عمق بدهد؛ وقتی خواننده خودش پیوند بین دو فکر را کشف میکند، لذت بیشتری میبرد و به شخصیت نزدیکتر میشود.
محتوای داستان باید شخصی باشد، به این معنا که خودتان شخصاً به آن علاقه داشته باشید یا از آن مضطرب شوید. لازم نیست حتماً آن را زندگی کرده باشید. با تحقیق و اراده میتوانید درباره چیزهایی که نمیدانید هم بنویسید. گاهی نوشتن درباره «خانه» یا «کودکی» زمانی آسانتر است که از آن فاصله گرفته باشید، مثل نگاه کردن به یک گوی برفی از زوایای مختلف. درباره چیزی بنویسید که برایتان یک معماست؛ اگر همه چیز را از قبل بدانید، نوشتن آن چه فایدهای دارد؟
اگر از نویسندگی میترسید، نگران نباشید! نوشتن نیازمند هراس و هیجان است. آنچه مهم است این است که ترس بازدارنده نباشد و با وجود هراس به نوشتن ادامه دهید.