عصر ایران ؛ حسن ظهوری ــ ظاهراً روی یک تپه شنی ایستادهام. چند روز پیش توفان شن بزرگی از اینجا عبور کرده. باور نمیکنید زیر پای من چه چیزی مدفون شده؛ من اکنون روی یک نخلستان بزرگ ایستادهام. توفان شنی که آمده بود، این نخلستان را کاملاً دفن کرده است.
اینجا کرمان است و من در شهر ریگان هستم؛ منطقهای در جنوب استان کرمان. با سردتر شدن هوا، بهخصوص در ماههای دی و بهمن، طوفانهای شن اینجا دوباره آغاز میشوند. اما شاید کسی در پایتخت یا شهرهای دیگر هنوز به درستی نداند که معنا و مفهوم طوفان شن چیست و این پدیده تا چه حد مخوف و ترسناک است.
بحران توفان شن در جنوب کرمان پیشینهای طولانی دارد، اما همهچیز از زمانی وخیمتر شد که طی چهل سال گذشته، مدیریت منابع آب در این منطقه اوضاع را بحرانی کرد. وقتی به دلیل اشتباهات مکرر مدیریت آب، کمکم تالاب بزرگ جازموریان که بخش مهمی از حیات محیطزیست منطقه بود و به بقای آن کمک میکرد، خشک شد و از بین رفت، بحران بزرگتر شد. این اتفاق، سرآغاز بزرگترین توفانهای شن منطقه هم شد و جنوب کرمان را درگیر ماجراهایی کرد که بیش از چهل سال است هنوز علاجی برای آن صورت نگرفته؛ در حالی که راه علاج وجود داشت.
شاید هنوز با ماهیت بحران طوفان شن خیلی آشنا نباشید. معمولاً بلایای طبیعی یا سیل هستند یا زلزله؛ زلزله ویران میکند و سیل چون جریانی روان، همهچیز را یا دفن میکند و یا خود میبرد. اما طوفان شن ترکیبی از هر دو است؛ هم ویران میکند، هم مدفون میسازد و هم با خود میبرد.
آنچه بیش از همه در طوفان شن آسیب میبیند، محصولات کشاورزی است؛ محصولاتی که بخش عمده آنها را نخلستانهای بزرگ تشکیل میدهند و منبع اصلی درآمد و معیشت مردم منطقه هستند. خرمای کرمان شهره عام و خاص است، اما کشاورزان همواره با ترس و وحشت به کار خود ادامه میدهند؛ چرا که با وقوع یک طوفان شن بزرگ، بخشی از زحماتشان نابود میشود. اگرچه زمان میبرد تا نخلها زیر ریگهای روان و پیشروی صحرا کاملاً مدفون شوند، اما محصولات جالیز مانند خیار، گوجه و پیاز، به سرعت با اولین طوفان زیر ماسهها دفن میشوند و کشاورز زمین خود را برای همیشه از دست میدهد.
کشاورزان از بیم نابودی محصولاتشان، معمولاً آنها را در گلخانهها یا پوششهای پلاستیکی نگهداری میکنند تا از گزند طوفان در امان بمانند. اما شن با هیچکس و هیچجا شوخی ندارد؛ وقتی میآید اول پلاستیکها را پاره میکند، وارد فضای کشت میشود و تمام محصولات را با خاک یکسان میکند.
آسیبها تنها به زمینهای کشاورزی محدود نمیشود؛ خانهها و روستاهای کشاورزان نیز از این بلا در امان نیستند. این روستا را میبینید؟ من بیست و پنج سال دیرتر به اینجا رسیدهام. حالا میبینم که بیست و پنج سال پیش، به خاطر هجوم شن و مدفون شدن خانهها، اهالی مجبور به ترک اینجا و نقلمکان شدهاند. آنها به جای دیگری رفتهاند و فرزندانشان روستای جدیدی ساختهاند؛ روستایی که اکنون میبینید چگونه دوباره ریگها و طوفانهای شن به راه افتادهاند تا این جای جدید را هم ببلعند. طوفانهای شن خانهها را بر سر مردم خراب میکنند، درست مثل زلزله؛ و یا آنها را زیر خود مدفون میکنند، درست مثل گلولای سیلابها.
پس از فروکش کردن طوفان، بخشی از کار مردم رنجدیده، تخلیه انبوه شن و ماسههایی است که از درز درها و پنجرهها به داخل خانهها نفوذ کردهاند؛ پنجرههایی که به دلیل فقر، امکان مستحکم شدن و توان مقابله با توفان را ندارند. این نبرد نابرابر میان انسان و طبیعت خشمگین، هر سال تکرار میشود و زندگی در این جغرافیا را به مبارزهای دشوار برای بقا تبدیل کرده است.
طوفان شن قدرت دید را به کمتر از ۵ متر میرساند. تصادفهای مرگبار و حوادث خطرناک دقیقاً در همین لحظات رخ میدهند؛ زمانی که دیگر نه کسی، کسی را میبیند و نه راه را میشناسد. در چنین شرایطی، حتی امدادرسانی به حادثهدیدگان هم به سختی امکانپذیر است.
اما ماجرا به همینجا ختم نمیشود؛ طوفان شن مستقیماً به منابع آب و غذا حمله میکند. ریگها به عمق منابع آبی نفوذ کرده و آب شرب و مصارف بهداشتی را به شدت آلوده میکنند. گاهی هفتهها طول میکشد تا اهالی منطقه دوباره بتوانند به آب شرب نسبتاً تمیزی دسترسی پیدا کنند، اما آن دسترسی هم با وزش طوفان بعدی، دوباره به یک بحران تازه و تکراری بدل میشود. این چرخه دردناک، نهتنها معیشت، بلکه بدیهیترین نیازهای حیات را در جنوب کرمان با تهدیدی همیشگی روبرو کرده است.
همه این بلاها و مصیبتها قابل حل بود، اگر مدیران و مسئولان در استان کرمان بومی بودند و با شرایط و اقلیم منطقه آشنایی داشتند؛ یا اگر آنهایی که در پایتخت پشت میزهایشان نشستهاند، از دولت گرفته تا تمامی مسئولین، کمی به فکر مردم این منطقه میبودند.
راهحلها موجود است و چندان هم دور از دسترس نیست. اولین قدم، تلاش برای احیای محیطزیست منطقه و احیای تالابهاست که اگر محقق شود، کار بزرگی صورت گرفته است. در کنار آن، روشهایی برای کاهش سرعت تندبادها و ایجاد موانعی برای جلوگیری از برخاستن ریگها و شنزارها وجود دارد که در بسیاری از مواقع به خاطر نبود بودجه، عدم تخصیص اعتبار و یا حتی مدیریت نادرست منابع مالی، به نتیجه نمیرسند.
مثلاً اینجا را مالچپاشی کردهاند تا جلوی بلند شدن شنها گرفته شود؛ اما این اقدام بسیار بهندرت اتفاق میافتد. هرچند بعدها مشخص شد که مالچپاشی خود بحران زیستمحیطی تازهای به وجود میآورد و دشمن حیاتوحشی است که در میان همین ریگها زندگی میکنند. مالچپاشی شاید در کوتاهمدت مانع حرکت شنهای روان شود، اما در درازمدت حیاتوحش منطقه را نابود میکند.
از سوی دیگر، بهترین روش برای جلوگیری از هجوم بادها، این درختها هستند؛ درختانی که با اقلیم صحرا همزیستی دارند و میتوانند به حیات خود ادامه دهند. شاخ و برگشان مانند یک سد عمل میکند، سرعت باد را میگیرد تا نتواند ریگها را به هوا بلند کند و بر سر مردم فرود آورد. اجرای تمام این طرحها نیازمند بودجه و هزینه است که البته مبالغ چندان سنگینی هم نیست؛ اما کمکاریها همواره وجود داشته و این مردم و کشاورزان هستند که رنج بیمسئولیتیهایی را تحمل میکنند که به راحتی قابل جبران بودهاند.
با این حال، هنوز در جنوب کرمان مردم در نخلستانها و مزارع به کشت و زر مشغولند و امیدوارند روزی جلوی این طوفانهای شن بزرگ گرفته شود تا بتوانند دسترنج یک سال خود را برداشت کنند. اما این پرتوِ امید چندان پایدار نیست؛ چرا که اکنون خبرهای مشابهی از فارس، سیستان و بلوچستان و هرمزگان هم به گوش میرسد که به دلیل خشک شدن تالابها و بیابانزایی گسترده، ریگهای روان با باد همراه شده و بر سر مردم آن مناطق میریزند. طوفان شن حالا دیگر تنها به جنوب کرمان و سیستان و بلوچستان محدود نمیشود، بلکه گاهی تمام جنوب ایران را در بر میگیرد.