عصر ایران؛ امیرعباس میرزاخانی- در هر جامعهای، گفتوگو سازندهترین ابزار برای پیشگیری از فرسایش سرمایه اجتماعی و تبدیل اختلافات به بحرانهای ویرانگر است.
زمانی که مجاری ارتباطی بسته شود و تفاهم متقابل به فراموشی سپرده شود، حتی کوچکترین ناهمسانیها نیز میتوانند به شکافی عمیق تبدیل شده و کشور را به سمت آشوب سوق دهند.
قدرت یک ملت نه در انباشت ثروت، بلکه در توانایی تبادل سازنده اندیشهها و نفوذ حکمت و دلسوزی در ساختارهای حکمرانی است.
دو هفتهای که گذشت، عرصهای سخت، تلخ و پرهزینه برای ملت و نظام ایران رقم زد؛ حوادث و ناآرامیهایی که ضایعات مادی، عاطفی و انسانی سنگینی بر پیکره کشور تحمیل کرد که نمیتوان به سادگی از کنار آن گذشت. فارغ از هرگونه دخالت عوامل بیرونی که همواره درصدد ضربه زدن به این سرزمین بودهاند، به نظر میرسد بزرگترین چالش ما، سقوط در دره «فقدان تفاهم متقابل» بوده است؛ وضعیتی که در آن هیچ صدایی به درستی به مخاطب خود نمیرسد و در نتیجه، جامعه در گرداب استیصال گرفتار میشود.
تلاشهای خیرخواهانه برای جلوگیری از این ایام غمبار، از جمله تمهیداتی نظیر تعطیلیها و مدیریت مقطعی شرایط، نشان داد با بهرهبرداری بهینه از فرصتها و درک زودهنگام بستر بحران، میشد بسیاری از این تحرکات را خنثی کرد.
هنر سیاستمدار برجسته دقیقاً در توانایی درک بسترهای شکلگیری بحرانها و اقدام پیشگیرانه است، زیرا مهار آتش هرگز جایگزین خاموش کردن منبع آن نمیشود. همه ما در این برهه تاریخی سهیم هستیم و هر نهاد و فردی میتوانست کارآمدتر عمل کند.
اذعان به این نکته ضروری است که ارتقای سطح اعتماد عمومی نسبت به نتایج انتخابات ریاست جمهوری ۱۴۰۳ و تجلی ملموستر اراده عمومی در ساختار حکمرانی، پتانسیل قابل توجهی برای تعدیل تنشهای متعاقب داشت. علاوه بر این، واکنش ملی متوازن و بازدارنده در برابر رویاروییهای خصمانه ایالات متحده و اسراییل، میتوانست افق ماجراجوییهای آتی بدخواهان را تیره سازد. اگرچه سامانههای دفاعی نظامی، مرزهای امنیتی کشور را پاس میدارند، اما بنیان اصلی ثبات ملی، در پذیرش و رضایت قلبی آحاد جامعه مستتر است. کسب رضایت فراگیر مردمی، ستونی محکم در برابر هرگونه نفوذ یا تهاجم ایجاد کرده و ضامن استمرار امنیت خواهد بود.
در فاز آغازین این تحرکات، خسارات عمدتاً به اموال عمومی محدود بود و تا پیش از ورود بازیگران سازمانیافته، موج نارضایتیها قابل مدیریت باقی ماند و بخش اعظمی از کنشگران، رویکردی آرام و مدنی اتخاذ کرده بودند.
تاسف بار است که علاوه بر کاستی های ساختاری چندماه پس از جنگ دوازده روزه، برخی بازیگران سیاسی نیز در تقویت موج خشم و استیصال سهیم بودند. زمانی که جریانهای افراطی، تبلیغات ناامیدکننده و پیامهای تخریبی از کانالهای مختلف سرازیر میشود و رسانههای خارجی به طور مداوم بر اذهان تأثیر میگذارند، در حالی که فضای رسانه ملی صرفاً به تکرار مطالب پیشین اکتفا کرده است، نتیجهای جز برهمخوردگی قابل پیشبینی نخواهد بود. قصورات دامنه گستردهای دارد؛ از زیادهطلبی یک گروه و سوءاستفاده گروهی دیگر از منابع، تا ترسیم آیندهای تیره توسط فعالان سیاسی، همگی در ساخت این شرایط نقشآفرینی کردند. ملت ایران سزاوار این مصائب نیست؛ آستانه تابآوری آنان ستودنی است.
کدام شهروند ایرانی است که از مشاهده خرابیهای شهری متأثر نشود؟ همین مردم بودند که حتی در حساسترین مقاطع، به پایبندی خود به تمامیت ارضی ملت وفادار ماندند و بصیرتشان از بازتولید توطئههای سهمگین تاریخی جلوگیری کرد.
این برهه دشوار، چونان زنگ هشداری مهیب عمل کرد تا جوهره واقعی ملت و جایگاه آنان در مدیریت کشور نمایان شود؛ زمان برای تحقق مطالبات اکثریت در اداره امور، به سرعت در حال سپری شدن است.
نمیتوان به بدخواهان خارجی امید بست؛ مسئولیت حیاتی امروز، تجدید میثاق با اصول اخلاقی، مردممحوری، افزایش هوشیاری و کارآمدی مدیریتی است. ملت، شاکله اصلی حیات سیاسی کشور است و باید در مرکز ثقل تمامی تصمیمگیریها قرار گیرد.
راه برونرفت از شرایط دشوار اخیر، تنها در گرو باز کردن باب گفتوگو و همدلی حقیقی نهفته است. دولت و حاکمیت باید با شفافیت و گشودن مسیرهای ارتباطی سازنده، اطمینان حاصل کنند که صدای مردم به درستی شنیده میشود. این گفتوگو باید در فضایی به دور از تخریب و افراط باشد و با تعهد به اصلاحات بنیادین، اعتماد از دست رفته را احیا کند تا مجدداً استحکام اجتماعی و ملی کشور بر هرگونه توطئهای فائق آید.
پربیننده ترین پست همین یک ساعت اخیر