۰۹ بهمن ۱۴۰۴
به روز شده در: ۰۹ بهمن ۱۴۰۴ - ۰۰:۰۰
فیلم بیشتر »»
کد خبر ۱۱۳۶۳۰۸
تاریخ انتشار: ۱۶:۲۲ - ۰۸-۱۱-۱۴۰۴
کد ۱۱۳۶۳۰۸
انتشار: ۱۶:۲۲ - ۰۸-۱۱-۱۴۰۴

ایران و آمریکا؛ در میانه جنگ یا دیپلماسی؟

ایران و آمریکا؛ در میانه جنگ یا دیپلماسی؟
در جمع‌بندی می‌توان گفت، بر اساس مجموعه عوامل داخلی آمریکا، شرایط بین‌المللی، واکنش بازارهای جهانی و ملاحظات منطقه‌ای، احتمال اقدام نظامی آمریکا علیه ایران بالا ارزیابی می‌شود. با این حال، متغیر تعیین‌کننده نه اصل اقدام، بلکه شیوه، زمان و نتیجه آن است.  برای دولت ترامپ، جنگ گسترده و طولانی‌مدت در اولویت نیست؛ هدف اصلی، خلع سلاح و تسلیم ایران از طریق کم‌هزینه‌ترین ابزار ممکن، یعنی دیپلماسی است؛ ابزاری که در صورت ناکامی، جای خود را به استفاده حساب‌شده از قدرت سخت می‌دهد.

عصر ایران؛ علیرضا سلطانی - مناسبات ایران و ایالات متحده آمریکا در هفته‌های اخیر و در پی مواضع صریح و کم‌سابقه رئیس‌جمهور آمریکا نسبت به حوادث و ناآرامی‌های داخلی ایران، به یکی از متشنج‌ترین مقاطع خود در دهه‌های اخیر رسیده است. مجموعه‌ای از شواهد رسمی و غیررسمی حاکی از آن است که در هفته نخست ناآرامی‌ها، احتمال اقدام نظامی محدود آمریکا علیه ایران به سطحی بسیار بالا و نزدیک به قطعیت رسیده بود؛ اقدامی که در نهایت، نه به دلیل تغییر بنیادین در رویکرد واشنگتن، بلکه در نتیجه مجموعه‌ای از تحرکات سیاسی و دیپلماتیک متوقف شد.

با این حال، پرسش کلیدی آن است که آیا این توقف را باید نشانه‌ای از عقب‌نشینی پایدار آمریکا از گزینه نظامی تلقی کرد یا صرفاً وقفه‌ای تاکتیکی در مسیر یک راهبرد بزرگ‌تر؟

پاسخ این پرسش را می‌توان در تصمیم هم‌زمان کاخ سفید برای گسیل گسترده نیروها و تجهیزات نظامی به منطقه جست‌وجو کرد؛ تصمیمی که نشان می‌دهد گزینه نظامی نه از دستور کار خارج شده و نه به حاشیه رانده شده است.

 اگرچه همچنان بخشی از تحلیلگران احتمال حمله نظامی آمریکا به ایران را کم می‌دانند، اما واقعیت آن است که ایران و آمریکا شاید در هیچ مقطع دیگری تا این اندازه به یک درگیری نظامی تمام‌عیار نزدیک نبوده‌اند. این ارزیابی بر مجموعه‌ای از متغیرها و عوامل ساختاری استوار است که بررسی آنها تصویری روشن‌تر از شرایط کنونی ارائه می‌دهد.

نخستین عامل، شکل‌گیری یک اجماع کم‌سابقه در درون تیم عملیاتی کاخ سفید و به‌طور کلی ساختار حاکمیتی ایالات متحده است. در نگاه این ساختار، شرایط کنونی ــ از منظر سیاسی، امنیتی، اقتصادی، منطقه‌ای و بین‌المللی ــ بهترین فرصت برای وادار کردن ایران به پذیرش خواسته‌های آمریکا و غرب و حتی پیشبرد سناریوی تغییر رژیم تلقی می‌شود.

 این راهبرد، در مرحله نخست بر دیپلماسی و مذاکره تکیه دارد، اما در صورت ناکامی، توسل به اقدام نظامی به‌عنوان گزینه مکمل و نه جایگزین، مدنظر قرار می‌گیرد.

اهمیت این عامل در آن است که برخلاف دوره‌های پیشین، از جمله مقاطع تنش‌آمیز گذشته یا حتی جنگ ۱۲روزه، این بار مخالفت‌ها و مقاومت‌های جدی در بطن حاکمیت آمریکا به حداقل رسیده است.

 حتی در میان دموکرات‌های کنگره و محافل رسانه‌ای و سیاسی پرنفوذ آمریکا نیز نشانه‌های اندکی از مخالفت فعال با این رویکرد دیده می‌شود. تجربه جنگ ۱۲روزه، وضعیت سیاسی ایران پس از آن جنگ و نیز تحولات و ناآرامی‌های اخیر داخلی، همگی در تقویت این اجماع نقش داشته‌اند.

دومین عامل، سکوت معنادار یا نبود مخالفت جدی در سطح بین‌المللی نسبت به احتمال اقدام نظامی آمریکا علیه ایران است.

در تجربه‌های مشابه گذشته، از جمله در پرونده‌های عراق، افغانستان یا حتی ونزوئلا، هرگونه تهدید نظامی آمریکا با موجی از واکنش‌ها همراه می‌شد: صدور بیانیه‌های تند از سوی دولت‌ها، اعتراضات گسترده گروه‌های ضدجنگ، و ابراز نگرانی‌های آشکار درباره پیامدهای چنین اقداماتی.

در برخی موارد، این مخالفت‌ها حتی به تهدیدهای سیاسی یا اقدام‌های متقابل نمادین منجر می‌شد، هرچند در نهایت به اقدام عملی نمی‌انجامید.

 در مورد ایران اما وضعیت متفاوت است. نه‌تنها مخالفت مؤثر و سازمان‌یافته‌ای در سطح بین‌المللی دیده نمی‌شود، بلکه حتی قدرت‌هایی مانند چین و روسیه که به‌طور سنتی به‌عنوان رقبای سیاسی آمریکا و در عین حال شرکای ایران شناخته می‌شوند، واکنش پررنگی نشان نداده‌اند.

 این فضای کم‌مقاومت، از یک سو ریشه در فقدان یک رویکرد تعاملی پایدار میان تهران و جامعه جهانی در دهه‌های اخیر دارد و از سوی دیگر، نتیجه عادت‌کردن نظام بین‌الملل به رویکرد تهاجمی ترامپ و پرهیز بازیگران مختلف از پرداخت هزینه برای مقابله با سیاست‌های اوست؛ وضعیتی که نمونه آن در واکنش سرد و محدود به اقدام‌های اخیر آمریکا در قبال ونزوئلا نیز دیده شد.

سومین عامل، واکنش بازارهای اقتصادی جهانی به تحرکات اخیر علیه ایران است. افزایش قیمت نفت در پی اعزام تجهیزات و نیروهای نظامی آمریکا به منطقه، ثبت رکوردهای جدید در قیمت طلا و سایر فلزات گران‌بها، و بروز نوسانات در بازارهای جهانی، همگی نشان‌دهنده افزایش سطح نگرانی نسبت به تحولات ژئوپلتیکی هستند.

 با این حال، تحلیل دقیق‌تر رفتار بازارها ــ به‌ویژه بازار نفت ــ نشان می‌دهد که نگرانی از یک بحران بزرگ و طولانی‌مدت در خلیج فارس چندان بالا نیست. به نظر می‌رسد فعالان بازار به این جمع‌بندی رسیده‌اند که در صورت وقوع درگیری، نخست آنکه این رویداد کوتاه‌مدت خواهد بود و دوم آنکه اختلال‌های احتمالی در عرضه انرژی با فعال شدن منابع جایگزین، از جمله نفت ونزوئلا یا افزایش تولید کشورهای متحد آمریکا مانند عربستان، تا حدی جبران خواهد شد.

 این تحولات در بازارهای جهانی، در بازارهای داخلی ایران بازتاب روشنی نداشته است. قطع اینترنت، اختلال در تعاملات اقتصادی داخلی و خارجی و توقف بخش قابل‌توجهی از مبادلات، باعث شده واکنش‌های اقتصادی در داخل کشور با تأخیر یا انحراف همراه باشد. هرچند ثبات نسبی قیمت ارز و فلزات گران‌بها در هفته‌های اخیر مشاهده شده، اما این ثبات بیش از آنکه ناشی از آرامش اقتصادی باشد، محصول رکود و کاهش شدید حجم معاملات است.

بازار سرمایه نیز با ثبت یکی از بزرگ‌ترین افت‌های روزانه تاریخ خود، نشانه‌ای از عمق نگرانی‌ها و بی‌اعتمادی فعالان اقتصادی بروز داد. در مجموع، بازارهای داخلی ایران پس از حوادث اخیر هنوز به شرایط عادی بازنگشته‌اند و فضای مبهم، انگیزه فعالیت اقتصادی را به‌شدت کاهش داده است.

در سطح منطقه‌ای، برخلاف تصور رایج، نه‌تنها مخالفت جدی با اقدام نظامی آمریکا علیه ایران وجود ندارد، بلکه در برخی موارد نشانه‌هایی از حمایت سیاسی یا حتی عملیاتی نیز دیده می‌شود. اگرچه اسرائیل و برخی کشورهای عرب جنوب خلیج فارس در مقطعی در توقف اقدام نظامی آمریکا نقش داشتند، اما این مخالفت بیش از آنکه ناشی از مخالفت اصولی با حمله باشد، ریشه در نگرانی از پیامدهای فوری آن، به‌ویژه واکنش ایران، داشت.

از این رو، این مخالفت را نمی‌توان دائمی یا پایدار دانست. واقعیت آن است که ایران نباید حساب ویژه‌ای روی نقش بازدارنده کشورهای منطقه باز کند. اسرائیل به‌طور آشکار از حامیان اصلی مقابله نظامی با ایران است و کشورهای عرب حوزه جنوبی خلیج فارس نیز، برخلاف برخی برداشت‌های سنتی، لزوماً از تداوم وضعیت بی‌ثبات ایران منتفع نمی‌شوند.

برخلاف این باور قدیمی که کشورهای عرب منطقه به‌دنبال بهره‌برداری اقتصادی و سیاسی از یک ایران بی‌ثبات و درگیر تنش با غرب هستند، شواهد نشان می‌دهد این نگاه تا حد زیادی به گذشته تعلق دارد. این کشورها طی دهه‌های اخیر به سطحی از تثبیت زیرساخت‌های اقتصادی و تجاری رسیده‌اند که استمرار پروژه‌های توسعه‌ای‌شان مستلزم کاهش ریسک‌های ژئوپلتیکی منطقه است.

 از این منظر، یک ایران بی‌ثبات و درگیر منازعه دائمی با آمریکا، بیش از آنکه فرصت‌ساز باشد، تهدیدی برای جذب سرمایه و تداوم رشد اقتصادی آنهاست. بنابراین ترجیح اصلی آنها، شکل‌گیری نظمی باثبات در منطقه است؛ نظمی که حتی صلح با اسرائیل ــ دشمن سنتی و حیثیتی جهان عرب ــ نیز در همین چارچوب قابل فهم است.

در چنین نگاهی، آنچه مطلوب است، ایرانِ باثبات و بدون تنش با غرب است؛ خواه این ثبات از مسیر دیپلماسی حاصل شود یا در صورت ناکارآمدی آن، از طریق اعمال قدرت سختِ مدیریت‌شده.

در جمع‌بندی می‌توان گفت، بر اساس مجموعه عوامل داخلی آمریکا، شرایط بین‌المللی، واکنش بازارهای جهانی و ملاحظات منطقه‌ای، احتمال اقدام نظامی آمریکا علیه ایران بالا ارزیابی می‌شود. با این حال، متغیر تعیین‌کننده نه اصل اقدام، بلکه شیوه، زمان و نتیجه آن است.

 برای دولت ترامپ، جنگ گسترده و طولانی‌مدت در اولویت نیست، اما این به معنای بی‌تفاوتی نسبت به ایران هم نیست. هدف اصلی، خلع سلاح و تسلیم ایران از طریق کم‌هزینه‌ترین ابزار ممکن، یعنی دیپلماسی است؛ ابزاری که در صورت ناکامی، جای خود را به استفاده حساب‌شده از قدرت سخت می‌دهد.

تجربه‌هایی مانند ونزوئلا نشان می‌دهد که الگوی مطلوب ترامپ، اقدام‌های سریع، محدود و نتیجه‌محور است؛ الگویی که با پرهیز از جنگ‌های فرسایشی عراق و افغانستان تفاوتی بنیادین دارد.

 از این رو، هرگونه اقدام نظامی احتمالی علیه ایران، در چارچوب محاسبات دقیق سیاسی، اقتصادی و امنیتی طراحی خواهد شد؛ محاسباتی که حساسیت آنها در قبال ایران به‌مراتب بیشتر از سایر پرونده‌هاست.

ارسال به دوستان