عصر ایران؛ محمد حسن گودرزی- تاریخ سیاسی و نظامی قرن بیستم مملو از تناقضات آشکار است، اما شاید هیچیک به اندازه پرونده هستهای سوئد شگفتانگیز نباشد. کشوری که امروزه در صحنه بینالملل به عنوان نماد صلحطلبی، بیطرفی اخلاقی و پیشگام در خلع سلاح جهانی شناخته میشود، در سالهای پس از جنگ جهانی دوم یکی از پیشرفتهترین و جدیترین برنامههای تسلیحات هستهای در جهان را دنبال میکرد.
داستان جاهطلبی اتمی استکهلم، روایتی پیچیده از تلاقی دکترین «بیطرفی مسلح»، ترس از اتحاد جماهیر شوروی و نبرد پنهان میان مهندسان نظامی و سیاستمداران ایدئالیست است.
برخلاف بسیاری از کشورها که برنامه هستهای خود را مخفیانه پیش میبردند، بحث بر سر بمب اتمی سوئد برای دو دهه در بالاترین سطوح سیاسی و رسانهای این کشور جریان داشت و تا آستانه ساخت و آزمایش سلاح نیز پیش رفت.
ریشههای این جاهطلبی هسته ای به شوک ناشی از بمباران هیروشیما و ناکازاکی و آغاز جنگ سرد بازمیگردد. سوئد که توانسته بود با سیاست بیطرفی از مهلکه جنگ جهانی دوم جان سالم به در ببرد، ناگهان خود را در همسایگی غولی به نام اتحاد جماهیر شوروی یافت که به سلاح اتمی مجهز شده بود.
فرماندهان ارتش سوئد و استراتژیستهای دفاعی سوئدی در اواخر دهه ۱۹۴۰ به این نتیجه رسیدند که دکترین سنتی بیطرفی این کشور بدون پشتوانه قدرت بازدارنده اتمی، در جنگهای آینده بیمعنی خواهد بود. در واقع این بیطرفی نیازمند «دندانهای تیز» است تا هر متجاوزی را از هزینه سنگین حمله پشیمان کند. بر همین اساس، موسسه تحقیقات دفاع ملی سوئد (FOA) در سال ۱۹۴۵ مأموریت یافت تا پتانسیل ساخت سلاح هستهای را بررسی کند. نتیجه روشن بود: سوئد دانش فنی، زیرساخت صنعتی و منابع طبیعی لازم برای ساخت بمب را در اختیار دارد.
کلید اصلی برنامه هستهای سوئد در بخش زمینشناسی این کشور بود. سوئد دارای ذخایر عظیم اورانیوم با عیار پایین در شیلهای نفتی (Alum Shale) منطقه «رانستاد» بود. استراتژی سوئد که به «خط سوئدی» (The Swedish Line) شهرت یافت، بر مبنای استقلال کامل از قدرتهای خارجی بنا شده بود. در حالی که اکثر کشورهای غربی برای برنامه هستهای خود به اورانیوم غنیشده آمریکا وابسته میشدند، سوئد تصمیم گرفت راه سخت را انتخاب کند: استفاده از اورانیوم طبیعی داخلی و راکتورهای آب سنگین.
این انتخاب فنی دو مزیت داشت: اول اینکه سوئد را از وابستگی به سوخت آمریکا و در نتیجه کنترلهای سیاسی واشنگتن رها میکرد و دوم اینکه راکتورهای آب سنگین بهترین گزینه برای تولید پلوتونیوم با گرید تسلیحاتی به عنوان محصول جانبی تولید برق بودند.
در سال ۱۹۵۴، نخستین راکتور تحقیقاتی سوئد با نام R1 در دل صخرههای زیرزمینی در مرکز استکهلم (در محوطه موسسه سلطنتی فناوری KTH) آغاز به کار کرد. این راکتور نه تنها گامی بزرگ در تحقیقات فیزیک نوترونی بود، بلکه به عنوان بستری برای آموزش کادری از دانشمندان هستهای نخبه عمل کرد.
پروژه بعدی، راکتور «آگستا» (R3) در حومه استکهلم بود که به عنوان یک نیروگاه دومنظوره طراحی شده بود: تولید گرما برای سیستم گرمایش منطقهای و تولید برق، در حالی که در قلب آن پلوتونیوم لازم برای بمبها تولید میشد. در واقع شهروندان سوئدی با گرمایی خانههایشان را گرم میکردند که پسماند آن قرار بود امنیت ملیشان را تضمین کند.
اما بزرگترین و جنجالیترین بخش برنامه اتمی سوئد، پروژه رآکتور «مارویکن» (R4) بود. این تاسیسات عظیم که ساخت آن در دهه ۱۹۶۰ آغاز شد، قرار بود حلقه نهایی در زنجیره تولید بمب باشد.
مارویکن یک رآکتور آب سنگین جوشان بود که به گونهای طراحی شده بود تا بتواند سالانه مقدار قابل توجهی پلوتونیوم با کیفیت بالا تولید کند. طراحی این رآکتور به شدت پیچیده و منحصر به فرد بود و مهندسان سوئدی سعی داشتند بدون کمک خارجی آن را عملیاتی کنند. با این حال، هزینههای ساخت آن به شدت افزایش یافت و چالشهای ایمنی و فنی متعددی در مسیر تکمیل آن پدیدار شد که نهایتاً باعث شد این راکتور هرگز روشن نشود و بعدها به یک نیروگاه با سوخت نفتی تبدیل شود.
دکترین نظامی سوئد برای استفاده از بمب اتمی چیزی متفاوت از بازدارندگی استراتژیک ابرقدرتها بود. سوئد به دنبال ساخت موشکهای قارهپیما برای هدف قرار دادن مسکو یا لنینگراد نبود. ارتش سوئد قصد داشت زرادخانهای شامل حدود ۱۰۰ کلاهک هستهای تاکتیکی کوچک تولید کند تا در صورت تهاجم شوروی از طریق دریای بالتیک، علیه بنادر، پایگاههای دریایی و تمرکز نیروهای دشمن در سواحل استفاده شود. در واقع، نیروی هوایی سوئد تمرینات منظمی را برای تاکتیکهای بمباران اتمی (بدون کلاهک واقعی) انجام میداد.
با ورود به دهه ۱۹۶۰، اجماع داخلی در مورد برنامه هستهای شروع به از بین رفتن کرد. در حالی که نظامیان و جناح محافظهکار همچنان بر لزوم بازدارندگی هستهای اصرار داشتند، درون حزب حاکم سوسیال دموکرات شکاف عمیقی ایجاد شده بود. اتحادیه زنان سوسیال دموکرات به رهبری اینگا تورشون، جبههای قدرتمند علیه برنامه نظامی تشکیل داد و استدلال کرد که سلاح هستهای با ارزشهای اخلاقی و بینالمللی سوئد در تضاد است.
همزمان، ایالات متحده آمریکا که نگران اشاعه تسلیحات هستهای بود، فشار دیپلماتیک خود را افزایش داد. واشنگتن از یک سو تضمینهای امنیتی غیررسمی به استکهلم داد که در صورت حمله شوروی از سوئد دفاع خواهد کرد و از سوی دیگر فناوری راکتورهای آب سبک و اورانیوم غنیشده ارزانقیمت را برای تولید برق پیشنهاد داد. پذیرش این فناوری به معنای وابستگی به سوخت آمریکا و پذیرش بازرسیهای بینالمللی بود که عملاً مسیر نظامی را مسدود میکرد.
هزینههای سرسامآور برنامه هستهای نیز عامل تعیینکننده دیگری بود. توسعه جنگندههای پیشرفته و سیستمهای دفاعی متعارف بخش بزرگی از بودجه دفاعی را میبلعید و ارتش سوئد ناچار شد بین «نیروی هوایی مدرن و متعارف» و «بمب اتمی» یکی را انتخاب کند. ژنرالها نهایتاً به این نتیجه رسیدند که سلاح هستهای ممکن است به جای بازدارندگی، سوئد را به هدفی برای حمله پیشدستانه اتمی شوروی تبدیل کند، در حالی که یک ارتش متعارف قدرتمند میتواند هزینه تهاجم خارجی را افزایش دهد.
اتفاق اصلی در سال ۱۹۶۸ رخ داد، زمانی که سوئد معاهده منع گسترش سلاحهای هستهای (NPT) را امضا کرد. اولوف پالمه، که بعدها نخستوزیر شد و خود زمانی در جوانی از طرفداران بررسی گزینه هستهای بود، به یکی از منادیان اصلی خلع سلاح در جهان تبدیل شد. با این حال، کنار گذاشتن برنامه هستهای یکشبه اتفاق نیفتاد. حتی پس از امضای NPT، تحقیقات حفاظتی و نظری تا اوایل دهه ۱۹۷۰ تحت عنوان «تحقیقات دفاعی» ادامه داشت تا دانش فنی سوئد حفظ شود.
برخی گزارشها حاکی از آن است که سوئد تا سال ۱۹۶۵ تمام قطعات و نقشههای لازم برای مونتاژ یک بمب اتمی را در اختیار داشت و تنها منتظر دستور سیاسی برای سرهمبندی نهایی و آزمایش آن بود. فاصله سوئد با تبدیل شدن به یک قدرت اتمی چند ماه بود.
سرانجام در سال ۱۹۷۲، پارلمان سوئد رسماً هرگونه برنامه برای تولید تسلیحات هستهای را متوقف کرد و فعالیتهای موسسه تحقیقات دفاعی صرفاً به حفاظت در برابر حملات اتمی (NBC) محدود شد. تاسیسات عظیمی که برای تولید پلوتونیوم ساخته شده بود، یا برچیده شد و یا تغییر کاربری داد. سوئد به جای بمب، به یکی از بزرگترین تولیدکنندگان برق هستهای سرانه در جهان تبدیل شد و برنامه انرژی صلحآمیز خود را با استفاده از راکتورهای آب سبک وارداتی توسعه داد.
پرونده هستهای سوئد نمونهای منحصر به فرد در تاریخ شد. کشوری که از نظر تکنولوژیک کاملاً توانمند بود و انگیزههای امنیتی قوی برای ساخت بمب داشت، اما از طریق ترکیبی از بحثهای دموکراتیک داخلی، فشارهای اقتصادی، تغییر دکترین استراتژیک و دیپلماسی بینالمللی، داوطلبانه از داشتن بمب اتمی عقب نشست.
این تجربه نشان داد تصمیم برای هستهای شدن تنها یک مسألۀ فنی نیست، بلکه تابعی پیچیده از هویت ملی، محاسبات هزینه-فایده و پویاییهای سیاسی است.