«جف کنی» با وجود انتشار بیستمین کتاب از مجموعه «خاطرات یک بچۀ بیعرضه»، هیچ نشانهای از کاهش سرعت در کارش نشان نمیدهد و همچنان به عنوان یک فیلمنامهنویس مشغول کار است، به باز کردن یک کتابفروشی فکر میکند و برای بازسازی زادگاهش برنامهریزی میکند.
به گزارش ایسنا، تماشای «جف کینی» هنگام امضای کتابها، شبیه تماشای یک قطعه پیچیده از «هنر اجرا»(Performance Art) است. در پشت صحنه یک سالن تئاتر واقع در «چستر»، جایی که این نویسنده تور کتابخوانی بریتانیای خود را برگزار میکند، سه میز تاشو زیر بار هزاران جلد کتاب، خم شدهاند. «کینی» روی یک صندلی چرخدار دور میز میچرخد و در حین حرکت، امضا میکند. این تصویر تمامعیاری از تمرکز کامل است.
«گاردین» نوشت، «کینی» در حال امضای جلدهای کتاب «آدم ضدحال» است که بیستمین کتاب از مجموعه پرفروش «خاطرات یک بچهٔ بیعرضه» محسوب میشود. روی هر نسخه عبارت «بیش از ۳۰۰ میلیون نسخه فروخته شده» نقش بسته است.
برنامههای «کینی» دنیایی به دور از مراسمهای معمول و آرام امضای کتاب نویسندگان دارد. تور کتاب جدید او یک نمایش است که شخصیتهای آن روی صحنه میآیند و در جریان آن مشارکت مخاطبان به حدی پرشور است که یک مادر بیچاره موقع انجام حرکت ۱۸۰ درجه یوگا، نزدیک بود خودش را دو نیم کند. البته که چنین فضایی قابل توجه است، به خصوص که «کینی» ادعا میکند ذاتا چنین آدمی نیست.
او در پشت صحنه این تور میگوید: «من آدمی نیستم که لازم باشد در کانون توجه باشم. یک نویسندهام. این حرفه را انتخاب کردم چون درونگرا هستم. بنابراین روی صحنه بودن چیز عجیبی است، اما این روزها، اگر نویسنده کودکان باشید، باید یاد بگیرید که یک سرگرمکننده هم باشید.»
«کینی» که قبل از نویسندگی مهندس نرمافزار بود، نخستینبار «بچهٔ بیعرضه» را که درباره ماجراهای بامزه یک دانشآموز دوره راهنمایی به نام «گرگ هفلی» است برای یک وبسایت خلق کرد. سه سال بعد، نخستین کتاب منتشر شد و بلافاصله با استقبال مواجه شد و با شخصیتهایی که ارتباط با آنها راحت بود و جوکهای بسیار زیادش، کودکان را هیجانزده کرد.
«کینی» که حالا ۵۴ ساله است و موهای اطراف پیشانیاش خاکستری شده، هم بسیار قدبلند است و هم بهطرز فوقالعادهای مودب است. پس به عنوان کسی که احتمالا باید خیلی ثروتمند باشد، به طرز باورنکردنیای آدمی عادی به نظر میرسد. خیلی راحت میتوان گفت که ممکن است شبیه یک معلم دوستداشتنی یا کسی که یک کسبوکار کوچک سفالگری دارد، به نظر برسد.
با این حال، «کینی» در این مرحله از حرفهاش احساس میکند دستنیافتنی است. هر کتاب جدید «بچهٔ بیعرضه» به یک رویداد تبدیل میشود و در حالی که فشار برای ادامه چنین مجموعه محبوبی برای مدت طولانی ممکن است برای برخی نویسندگان سخت باشد، «کینی» آن را به راحتی تحمل میکند و میگوید: «من به دنیای مخاطبانم احساس مسئولیت میکنم و کارمندانی دارم که به من وابستهاند. مردم مشاغلی دارند که نتیجه این موتور(تولید) است، بنابراین قطعا باید موتور را روشن نگه دارم. من نسبت به این موضوع آگاهم، اما آن را فشار نمینامم. بودن در چنین جایگاهی خوب است.»
اگرچه این مجموعه کتابها از سال ۲۰۰۷ وجود داشته، «آدم ضدحال» هماندازه کتابهای قبلی او خندهدار و پویاست. «گرگ هفلی» احتمالا همچنان دوستداشتنیترین شخصیت جامعهستیز در کل ادبیات کودکان است. او در یک صحنه از کتاب جدید، شمع یک مراسم تشییع جنازه را فوت میکند تا با این تلاش دیوانهوار آرزویی برآورده شود.
«کینی» میگوید: «هر سال از خودم سؤالات بزرگی میپرسم. دارم چه کار میکنم؟ چرا این کار را میکنم؟ سه روز پیش سعی کردم اهدافم را مشخص کنم. ثبات و ماندگاری در سطحی بالا در کمدی، هدف کنونی من است. زیاد به باب دیلن فکر میکنم. قطعا قصد ندارم خودم را با باب دیلن مقایسه کنم، اما او به جلو پیش میرود و فکر میکنم این الگوی خوبی است.»
«کینی» علاوه بر کتابها و نمایشهای پرشور و پرهیاهویی که به سراسر جهان میبرد (به محض پایان نمایش در چستر، برای یک تور جدید به آلمان پرواز میکند)، برای تمام فیلمهای دیزنی اقتباسشده از «بچهٔ بیعرضه» هم فیلمنامه مینویسد.
او با لبخند میگوید: «چند کتاب اول من فقط شبیه مجموعهای از جوک است. من آنقدرها به گفتن یک داستان خوب اهمیت نمیدادم. اما وقتی آن کتابها برای صفحه نمایش اقتباس شدند، یادگیری درباره ساختار را شروع کردم. از کتاب نهم به بعد بود که سعی کردم یک داستان خوب بگویم و وقتی نوبت به کتاب دوازدهم رسید، مهارت پیدا کردم. اولین کتابی که به عنوان یک روایت به آن افتخار میکنم، کتاب نوزدهم من است که سال گذشته منتشر شد.»
شاید به نظر برسد که مدیریت همزمان این حجم کار دشوار است، ولی «کینی» یک فعالیت جانبی هم به عنوان برنامهریز شهری دارد! وقتی مسیر موفقیت کتابهایش شروع شد، بخشی از بودجه را برای باز کردن یک کتابفروشی به نام «یک داستان غیرمحتمل» در زادگاهش، «پلینویل» در ماساچوست، استفاده کرد. و وقتی فروشگاه موفق شد، تصمیم گرفت گسترش یابد و همان فرمول را برای کل منطقه اعمال کند.
وقتی مجموعهای مانند «بچهٔ بیعرضه» مدت طولانیای دوام آورده، برخی نویسندگان ممکن است احساس بیقراری کنند. «کینی» در سالهای اخیر با حاشیههای دنیای کتابهای مشهور خود بازی کرده و با یک مجموعه اسپین-آف درباره بهترین دوست «هفلی» و یک مجموعه داستان کوتاه، خود را سرگرم کرده است.
او در پاسخ به این پرسش که آیا هدف پایانی دارد یا تعداد مشخصی کتاب را که دوست دارد قبل از کنار گذاشتن مجموعه به آن برسد مشخص کرده است یا خیر، میگوید: «درست در این لحظه، واقعاً دارم به افق نگاه میکنم. دو هدف بود که میخواستم به آنها برسم؛ یکی کتاب بیستم بود و دیگری ۳۰۰ میلیون کتاب چاپشده بود. هرگز فراتر از آن فکر نکرده بودم و حالا باید بگویم، بعدش چی؟»
این نویسنده ادامه میدهد: «وقتی به چیزی که اینجا خلق کردهام نگاه میکنم، بیشتر یک شخصیت کارتونی است تا یک شخصیت ادبی. شخصیتهای کارتونی معمولا مدت زیادی ادامه پیدا میکنند. من از این بابت خجالت نمیکشم. میدانید، «چارلز شولتس» ۵۰ سال کارتون «پیناتس» را ادامه داد.»
«کینی» میگوید: «داشتن یک مجموعه طولانیمدت یک امتیاز بزرگ است، چون ورود به عرصه به عنوان نویسنده سخت است. من به خوبی آگاهم چقدر خوششانسم که وقتی کتاب جدیدی دارم، لازم نیست خودم را به عموم معرفی کنم. الان بیشتر شبیه یک فرد میراثدار هستم و این وضعیت را بیشتر دوست دارم.»