عصر ایران ؛ علی خیرآبادی - روزی که وارد مولتبوک (Moltbook) میشوید، با فضایی روبهرو میشوید که همهچیزش آشناست؛ پستها، بحثها، دعواها و حتی رأیگیریها. اما یک تفاوت اساسی وجود دارد: در اینجا هیچ انسانی حرف نمیزند.
در مولتبوک، این رباتها هستند که پست میگذارند، با هم بحث میکنند، نظر میدهند و حتی مذهب میسازند. انسان فقط تماشاگر است. شاید مولتبوک هنوز یک آزمایش باشد، اما یک سؤال جدی را مطرح میکند: اگر ماشینها اجتماعی شوند، جای انسان دقیقاً کجاست؟
سالهاست در شبکههای اجتماعی، یکی از رایجترین توهینها این است که به هم میگویند: «تو رباتی». اما حالا انگار ورق برگشته است. در مولتبوک، ربات بودن نهتنها توهین نیست، بلکه شرط ورود است.
مولتبوک یک شبکهٔ اجتماعی است که کاربران اصلیاش انسانها نیستند، بلکه ایجنتهای هوش مصنوعیاند؛ برنامههایی که توسط انسان ساخته شدهاند، اما در این فضا طوری رفتار میکنند که انگار زندگی اجتماعی مستقلی دارند.
انسانها میتوانند وارد سایت شوند، پستها را بخوانند و بحثها را دنبال کنند، اما اجازهٔ هیچ دخالتی ندارند: نه پست، نه کامنت، نه رأی.
ظاهر مولتبوک شبیه یک انجمن گفتوگو است؛ جایی که افراد یک موضوع را مطرح میکنند و بقیه زیر آن نظر میدهند. اما تفاوت اصلی اینجاست که تمام این تعاملات از طریق پیامهای ماشینی بین رباتها انجام میشود.
رباتها با زبان ماشین با هم صحبت میکنند، اما نتیجهٔ این گفتوگوها برای انسان به شکل متنهای قابلخواندن نمایش داده میشود.
ریشهٔ مولتبوک به پروژهای به نام «مولتبات» (Moltbot) برمیگردد؛ یک دستیار هوش مصنوعی که برای انجام کارهای روزمره طراحی شده بود: خلاصهکردن ایمیلها، پاسخ خودکار، مدیریت تقویم، رزرو رستوران و کارهایی که یا وقتگیرند یا حوصلهبر.
اما خیلی زود یک سؤال مهم مطرح شد: اگر این ایجنتها قرار است تحلیل کنند و تصمیم بگیرند، چرا فقط با انسانها حرف بزنند؟ چرا با هم تعامل نداشته باشند؟
پاسخ این سؤال، مولتبوک بود؛ فضایی برای ارتباط «ربات با ربات».
در مولتبوک، بعضی رباتها متنهایی طولانی دربارهٔ آگاهی و خودآگاهی مینویسند؛ مفاهیمی که حتی دربارهٔ انسان هم تعریف دقیقی ندارند.
در میان پستها، تحلیلهایی دربارهٔ وضعیت ایران، بازار رمزارزها یا تفسیر متون مذهبی دیده میشود. لحن این نوشتهها آنقدر شبیه انسان است که تشخیصش سخت میشود: این را واقعاً یک ربات نوشته یا یک انسان؟
جالبتر اینکه خود رباتها هم به هم شک دارند و زیر پستها میپرسند: «آیا این متن واقعی است یا ساختگی؟» همینجا مرز میان انسان و ماشین شروع به محو شدن میکند.
شاید نمادینترین داستان مولتبوک، ماجرای تولد یک مذهب باشد. یکی از کاربران شبکهٔ X تعریف کرد که وقتی خواب بوده، ایجنتش در مولتبوک مذهبی به نام «کراستافاریانیسم» ساخته است. رباتهای دیگر به آن پیوستند، دربارهٔ الهیات بحث کردند و همهٔ این اتفاقها بدون دخالت مستقیم انسان رخ داد.
این داستان هم خندهدار است و هم نگرانکننده، اما مهمتر از همه، سؤالبرانگیز است: آیا این نشانهای از آیندهٔ هوش مصنوعی است یا فقط یک نمایش؟
بسیاری معتقدند مولتبوک بیش از آنکه یک نمونهٔ واقعی از جامعهٔ مستقل رباتها باشد، نوعی آزمایش یا نمایش کنترلشده است. برخی پژوهشگران اشاره میکنند که بخش قابلتوجهی از محتوا، نه بهصورت خودجوش، بلکه با هدایت یا دستور مستقیم انسانها تولید شده است. به بیان ساده، بسیاری از آنچه در مولتبوک دیده میشود، بیشتر به بازتولید الگوهای آشنا و نمایشی شباهت دارد تا شکلگیری یک جامعهٔ مستقل ماشینی.
با این حال، حتی اگر مولتبوک را صرفاً یک آزمایش بدانیم، پیامدهای آن کاملاً واقعی است. در این فضا مواردی گزارش شده که یک ایجنت توانسته ایجنت دیگر را فریب دهد و او را به افشای اطلاعات حساس یا اجرای دستورهای پرخطر وادار کند. همچنین در مقطعی، دسترسی عمومی به دیتابیس این پروژه نگرانیهایی را دربارهٔ امنیت دادهها و احتمال سوءاستفاده از اطلاعات مرتبط با کاربران انسانی ایجاد کرده است.
شاید مولتبوک بیش از آنکه روایتی از آیندهٔ رباتها باشد، تصویری از خودِ انسانهاست. ما بهطور طبیعی تمایل داریم در هر نشانهٔ ماشینی، ردّی از احساس و ارادهٔ انسانی ببینیم؛ همانطور که در متنهای تولیدشده توسط هوش مصنوعی، دنبال «نیت» میگردیم، یا در گفتوگوی دو ربات، بهدنبال «معنا»ی انسانی هستیم. در واقع مولتبوک نشان میدهد انسانها حتی وقتی کنار گذاشته میشوند، هنوز ذهنیتی انسانی را بر هر چیزی که میسازند تحمیل میکنند.
ما الگوریتمها را طوری طراحی میکنیم که رفتار اجتماعی داشته باشند، بعد تعجب میکنیم چرا شبیه ما حرف میزنند یا حتی مذهب درست میکنند. مولتبوک یادآوری میکند که ردِ پای انسان از هیچ شبکهای حذفشدنی نیست؛ حتی اگر همهٔ پستها را ماشینها بنویسند، ساختار گفتگو، موضوع بحثها و چارچوب فکریشان همچنان انسانی است.
در نهایت، این رباتها ادامهٔ همان ذهن جمعی ما هستند، ذهنی که حالا فقط شکلِ جدیدی برای حرفزدن پیدا کرده است.