فیلم بیشتر »»
کد خبر ۱۱۳۸۳۷۹
تاریخ انتشار: ۲۱:۰۸ - ۱۵-۱۱-۱۴۰۴
کد ۱۱۳۸۳۷۹
انتشار: ۲۱:۰۸ - ۱۵-۱۱-۱۴۰۴

«خیابان جمهوری»؛ دو ساعت اسارت در لابیرینت داستان‌های بی‌سرانجام

«خیابان جمهوری»؛ دو ساعت اسارت در لابیرینت داستان‌های بی‌سرانجام
بیش از آنکه یک فیلم سینمایی موفق باشد، یادآور خطر همیشگی سرگردانی بین رسانه‌ها و ژانرهاست

عصر ایران؛ محمدِ تقی‌زاده- در فضای سینمای ایران که مرزهای بین فرم‌های روایی گاه در هم می‌آمیزد، سرنوشت کارگردانی مانند منوچهر هادی می‌تواند نمونه‌ای گویا از چالش‌های اصالت اثر باشد. 

او که سال‌ها در وادی ساخت سریال‌های عامه‌پسند و نیز فیلم‌های اجتماعی با داعیه‌های جدی‌تر حرکت کرده، در آخرین اثر با عنوان «خیابان جمهوری»  میان این دو جهان سرگردان مانده است. 

نتیجه، فیلمی است که بیش از آنکه یک کلیت منسجم سینمایی باشد، به چند اپیزود مجزا و ناپیوسته شباهت دارد، و تنها حضور پررنگ طنزهای سطحی و شیرین‌کاری‌های اندک است که تا حدی بار سنگین درام ناهمگونش را قابل تحمل می‌کند.

 این اثر، بیش از هر چیز، نشان‌دهنده آشفتگی فرمی و محتوایی است؛ گویی کارگردان در انتخاب مسیر نهایی خود دچار تردید شده و تصمیم گرفته تا همه چیز را یک جا عرضه کند، بی‌آنکه به هزینه‌های این همه‌چیزخواری هنری توجهی داشته باشد.

«خیابان جمهوری»، که شاید بهتر بود عنوانی مانند «زنی با موهای قرمز» - با الهام از آثار مشابه جهانی - را بر خود می‌داشت، در طول نزدیک دو ساعت، مخاطب را در چرخشی خسته‌کننده از قصه‌های پراکنده و کشمکش‌های بی‌نتیجه اسیر می‌کند. 

نتیجه این سرگردانی روایی، چیزی جز احساس ملال، سرخوردگی و باوری تلخ به فریب‌خوردگی نیست. 

فیلم، تماشاگر را در میان انبوهی از ماجراهای ناتمام رها می‌سازد، بی‌آنکه بتواند وعده یک تجربه سینمایی کامل و تاثیرگذار را محقق کند.

گویی تماشاگر برای داستانی مهم و پرکشش دعوت شده، اما در نهایت با مجموعه‌ای از صحنه‌های پراکنده تنها گذاشته می‌شود.

در کانون این آشفتگی، فیلمنامه پدرام کریمی قرار دارد که به رغم تلاش‌های آشکار برای سرپا نگه‌داشتن ساختار، در ایجاد پیوندی ارگانیک بین «داستانک»‌های مختلف ناتوان است. 

مضامینی مانند زندگی سخت دختری شهرستانی (آیلار) در کلان‌شهر تهران، یا مشقت‌های روزمره مردم حاشیه و پایین‌شهر، چندین بار مطرح می‌شوند، اما هرگز از حد شعار یا تزئین فراتر نمی‌روند. 

این موارد فاقد کارکردی تماتیک و عمیق هستند و صرفاً به عنوان پرش‌هایی برای پر کردن زمان و ادعای دغدغه‌مند بودن اثر استفاده می‌شوند. 

در واقع، فیلمنامه‌نویس به جای بافتن تاروپودی محکم، تنها تکه‌پارچه‌های رنگارنگ اما ناسازگاری را به هم دوخته است که در نهایت جامه‌ای ناموزون و ناقص ارائه می‌دهد.

«خیابان جمهوری»؛ دو ساعت اسارت در لابیرینت داستان‌های بی‌سرانجام

مشکل دیگر، نحوه کارگردانی و مدیریت بازیگران است. حضور الناز ملک به عنوان یکی از بازیگران اصلی، نمونه بارز این ضعف است. 

تاکید افراطی و تکرارشونده کارگردان بر زیبایی ظاهری و گریم متفاوت او، نه تنها کمکی به شخصیت‌پردازی یا پیشبرد داستان نمی‌کند، بلکه حتی همان اندازه خلاقیت اولیه در انتخاب بازیگر و توانایی‌های بالقوه او را نیز به محاق می‌برد. این رویکرد، مصداق اسراف در داشته‌هاست؛ تبدیل ظرفیت‌ها به نقطه‌ضعف. 

این احساس به تماشاگر دست می‌دهد که کارگردان یا اعتماد به نفس کافی برای تکیه بر بازی روان و طبیعی بازیگر را ندارد، یا ترجیح می‌دهد با تکیه بر جذابیت‌های سطحی، کمبودهای عمق روایی را بپوشاند.

اما اوج ناکامی فیلم در پایان‌بندی آن رخ می‌نماید. فینالی که ظاهراً قرار است غیرمنتظره و میخکوب‌کننده باشد، در بافت کلی اثر آنچنان بی‌پیش‌زمینه و تحمیلی به نظر می‌رسد که بیشتر به یک شوک مصنوعی شبیه است. مخاطبی که تا آن لحظه خود را اسیر و گروگان درامی کشدار و بی‌سرونده دیده، در انتظار پرداخت نهایی و رهایی‌بخش است، با آبی سرد بر آتش انتظاراتش مواجه می‌شود.

این پایان نه تنها کشش و جذابیتی ایجاد نمی‌کند، بلکه احساس فرسایش ذهنی و روحی ناشی از تماشای فیلم را تکمیل می‌کند. جالب اینجاست که همین پایان به ظاهر غافلگیرکننده، در امتداد منطق درهم‌ریخته و باری‌به‌هرجهت سرتاسر فیلم است و تنها همان ذهنیت نخ‌نما شده از داستان‌گوییِ مدعی اما ناتوان در پردازش را در ذهن مخاطب ثبت می‌کند.

در نهایت، «خیابان جمهوری» بیش از آنکه یک فیلم سینمایی موفق باشد، یادآور خطر همیشگی سرگردانی بین رسانه‌ها و ژانرهاست.

منوچهر هادی در این اثر نتوانسته بین زبان سریال (با تکیه بر حادثه‌پردازی‌های جزئی و طنز پراکنده) و زبان فیلم سینمایی (با نیاز به ساختاری فشرده، عمیق و منسجم) یکی را به درستی انتخاب کند. محصول این دوگانگی، اثری است که نه عمق درام اجتماعی را دارد، نه لذت و یکدستی کمدی عامه‌پسند را. این فیلم به تماشاگر خود قول یک تجربه سینمایی جدی را می‌دهد، اما در میانه راه، گم‌شدگی خود را با طنزهای پیش‌پاافتاده و صحنه‌آرایی‌های تزئینی پنهان می‌کند و در نهایت، مخاطب را با انبوهی از پرسش‌های بی‌پاسخ و حسی از وقت تلف شده تنها می‌گذارد.

شاید اصلی‌ترین درس این اثر برای سینمای ایران این باشد که تلفیق فرم‌ها تنها زمانی موفق است که کارگردان بر هویت هنری خود واقف باشد، نه اینکه در میانه راه، گرفتار بلاتکلیفی میان خواسته‌های متضاد شود.

پربیننده ترین پست همین یک ساعت اخیر
ارسال به دوستان
رکورد تاریخی آسمان جهان؛ ۱۵۳ هزار پرواز در شلوغ‌ترین روز تاریخ هوانوردی نخستین عکس از خورشیدگرفتگی چگونه ثبت شد؟(+عکس) «ارباب کُرد» در کنار همسر و دخترش؛ یک قرن قبل (عکس) ۵ کاری که اگر خودتان انجام دهید، باید منتظر فاجعه در خودرو باشید! خیبرشکن در برابر PrSM و ATACMS؛ موشک‌های زمین‌پایه ایران و آمریکا در جنگ چه کردند؟ گزارش حادثه امنیتی در دریای سرخ توسط سازمان تجارت دریایی انگلیس دیدار زلنسکی و ترامپ در کاخ سفید با محوریت تقویت پدافند هوایی اوکراین هشدار آژانس بین‌المللی انرژی درباره تبعات بحران خاورمیانه بر سرمایه‌گذاری انرژی حمله موشکی نیروهای یمن به نفتکش‌های سعودی و ادعای انهدام پهپادها در الشرقيه تاکید وزرای خارجه اردن و پاکستان بر تضمین پایبندی به توافق آتش‌بس ایران و آمریکا اقدام وزیر جنگ اسرائیل در افشای اطلاعات محرمانه پرواز هواپیماهای آمریکا علیه ایران ادعای نتانیاهو: با ترامپ درباره ایران اتفاق‌ نظر داریم تقابل حساس پرسپولیس با آلانیا اسپور در دومین دیدار تدارکاتی ترکیه انفجار در اربیل عراق ادعای سنتکام درباره تداوم محاصره دریایی ایران