عصر ایران؛ باران ستوده- ترور محمد مسعود در 22بهمن ماه 1326 چندان دور از انتظار نبود کما اینکه هر شنبه فردی به جمع مخالفان «مردامروز» اضافه میشد.
نگارش سرمقالههایی همچون «از دولتی که ملت برای وجود نداشتنش حاضر است سالی چهار میلیارد پرداخت کند» تا «اعلام جرم کردن نسبت به 127 نفر کلاهبردار نماینده مجلس» تا «کشور بیصاحب و تمسخر ملت توسط آقای قوامالسطنه و خندیدن به ریش جراید» تا «غصبی بودن خانه شاه» و «طرفداری از استبداد و لعنت فرستادن به مشروطه (زیرا فساد به اسم مشروطه انجام میشود)»، «اعلام شب عزای ملی در آستانه امضای فرمان مشروطیت» و «افشاگری در مورد سه میلیارد ریال دزدی» کافی بود که نقشه قتل او با دقت طراحی شود.
به محض ترور مسعود، بازار گمانهزنی در مورد متهمان داغ شد از احمد قوام که مسعود برای سرش جایزه یک میلیون ریالی تعیین کرده بود تا اشرف پهلوی که به خاطر پالتوی پوست گرانقیمتش آماج حملات مدیر روزنامه «مردامروز» قرار گرفت و در نهایت حزب توده که از نظر مسعود «بیوطنهای غیرقابل بخشش» بودند که برای امتیاز نفت شمال تلاش می کردند [ و متهم اصلی دربار بود تا این که بعد از انقلاب 1357 و در جریان اعترافات رهبران حزب توده فاش شد ترور کار خسرو روزبه بوده که در زمره قهرمانان به حساب می آمد و وقتی فاش شد هر که او را ستوده بود ستایش خود را پس گرفت یا انکار کرد].

دغدغههای مسعود بیپایان بود. او نمیدانست در مورد فساد درباریان و دولتیها بنویسد یا اینکه نگران دخالت اجنبیها و بیداد فقر در کشور باشد. همچنانکه نصرالله شیفته سردبیر «مردامروز» نقل قول معروفی از محمد مسعود را در ابتدای کتابی به نام "محمد مسعود" قرار داد: « من نه انگلوفیل هستم نه روسوفیل ،یک ایرانی هستم من ملت را انتخاب کردم ...من خدا و وجدان را به شهادت میطلبم که جز رفع فقر و دفع ظلم و تامین سعادت مردم تا آنجا که میشود هدف و آرزویی ندارم و اگر در این راه جانم فدا شود ضرر زیادی نکردهام و غبن فاحشی نبردهام.»
هیچ فرد و مقامی از زبان تند«م. دهاتی» در امان نبود زیرا دانشآموخته روزنامهنگاری چندان با محافظهکاری میانهای نداشت، اما همزمان تلاش میکرد تا استانداردهای روزنامهنگاری را رعایت کند همچنانکه مرامنامه «مردامروز» را در نخستین شماره منتشر کرد.
وی در اولین شماره روزنامه در 29 مرداد 1321 بر اصلاح اوضاع اقتصادی تاکید کرد و نوشت:«شخص گرسنه خداپرست وطنخواه نمیتواند باشد زیرا تا وقتیکه یک نفر گرسنه در سراسر کشور یافت میشود. کلمات وحدت ملی ،تعاون و همکاری، مساوات و برادری گفتههای مبهم و افسانه و خالی از هرگونه حقیقت و معنی است. »
وجود همین مشخصه موجب شده بود مردم «مردامروز» را متعلق به خودشان بدانند و تیراژ 30 هزار نسخۀ روزنامه «مردامروز» در ساعات اولیه به فروش رفته و در بازار سیاه چند برابر قیمت معامله شده و گاه 20 تا 30 ریال فروخته میشد.

نصرالله شیفته در توصیف وضعیت فروش روزنامه در کتاب «محمد مسعود» صفحه 19 نوشته است: «روزهای شنبه تهران به مسعود اختصاص داشت. یک روز در هفته «مرد امروز» منتشر میشد ولی در اطراف مندرجات آن تمام تیپ منور و طبعا زجر دیده کشور هفت روز هفته حرف میزدند تهران هفتهای یک بار بمب میخورد و میلرزید و پایههای چرخ بیدادگری و ستم سستتر میشد و از لبوفروش سرگذر تا نخست وزیر بددماغ همه شنبهها مرد امروز میخواندند تا ببینند که مسعود چه دسته گل تازهای به آب داده است.»
مهم ترین دلیل اقبال از روزنامه «مردامروز» دوری از محافظهکاری و نقد گسترده و ادبیات قوی محمد مسعود بود. قاعدتا همین استعداد و جسارت هم سبب آن شد تا «محمد علی جمالزاده» از نویسندگان شاخص ایران، برای اعزام مسعود به خارج برای تحصیل، نزد «علی اکبر داور» وزیر دادگستری وقت ریش گرو بگذارد.
محمد مسعود همزمان با تحصیل روزنامهنگاری در بلژیک تلاش کرد تا مقایسهای دقیق میان کشور و غرب داشته باشد. نگرش مسعود در مورد دلایل مشکلات کشور در کتاب «بهارعمر» که دلنوشتههای خود را خطاب به «ژینت» دخترش به رشته نگارش درآورده ،منعکس شده است:« ژینت نازنینم ،لابد این ضربالمثل معروف را شنیدی که هرگز( شرق، غرب و غرب، شرق نمیشود). این مساله محقق است حتی خدا و طبیعت و فصول و بهار شرق و غرب هم فرق دارد من بهار اروپا را دیدهام ولی تو هرگز بهار شرق را ندیدی. بهار شرق و غرب با هم اختلاف بسیار دارد....بهار اروپا پر از خرمی و نشاط و بهار شرق مملو از حزن و آرزو است . جوانان جهنمی که اقامتگاه من است ایام جوانی را بیش از سایر روزهای زندگی رنج برده و شکنجه میکشند. سرنوشت مردم کارکردن و گرسنگی خوردن بود. برای رفتن قشون اجنبی از ایران جشن و نشاطی لازم نیست زیرا هیچ اجنبی ولو دشمن ما باشد به اندازه دولت و هیات حاکمه وطن فروش برما ظلم و ستم نخواهد کرد.»
محمد مسعود در کتاب بهار عمر که در اسفندماه 1324 آن را به پایان رسانده، نوشته است:« آن روزها با کمال سادگی دم از مشروطیت و قانون میزدم و امروز پس از سالها میفهمم در عالم یک قانون ازلی وجود دارد که همیشه لایتغیر بوده و آن اینست که هرجا اجتماع وجود دارد طفیلی (پارازیت)و مفتخور نیز وجود خواهد داشت و هرجا انگل و طفیلی هست سلامت و سعادت و راحتی و آسایش محال است.» (ص 107)

مهمترین دلیل محبوبیت روزنامه مردامروز «انتقادات صریح و بیپرده» بود که بر دل مردم مینشست و چندان شباهتی به روزنامههای مدیحه سرای وقت نداشت همین امر موجب شد که روزنامه مردامروز 50 بار توقیف را تجربه کند. گاه به دلیل انتقاد از احمد قوام و انتشار کاریکاتور «ملاقات نخستوزیر با قحطی» یا «تعیین جایزه برای ترور قوامالسلطنه» یا به دلیل شکایت ابتهاج مدیرعامل وقت بانک ملی در اعتراض به افزایش نشر اسکناس. این قبیل مسائل موجب شد که این روزنامه در طول شش سال تنها 138 شماره را روی پیشخوان روزنامهفروشیها بفرستد.
در روزگاری که بسیاری از روزنامههای وقت به تقلید از نظریه «گلوله جادویی یا نظریه تزریقی» که بنیان تبلیغات نازی در دهه 1940 محسوب میشد ، تلاش داشتند تا ایدههای خود را به «مخاطبان منفعل» تزریق کنند. مسعود رویکردی متفاوت درپیش گرفت و بسترهای «مشارکت فعالانه» مخاطبان را فراهم کرد.
محمد مسعود به این منظور از روشهای مدرن بهره گرفت. از کمک طلبیدن برای حل پروندههای پلیسی و تعیین جایزه 50 هزار ریالی برای کشف اسرار جنایت تا راهاندازی بخش ورزشی در روزنامه به سبک مطبوعات اروپایی و حتی برگزاری مسابقات ورزشی همچون اولین مسابقه دوچرخهسواری.
در زمانهای که مسئولیت اجتماعی سازمانها چندان شناخته شده نبود ، مرد امروز به مسئولیت اجتماعی خود عمل کرد و ضمن کمک به بیماران و مسلولین شاهآباد برای آنها گل و شیرینی فرستاد.
البته که ایدههای مسعود در روزنامهنگاری به این موارد خلاصه نمیشد، مسعود طرحهای جاهطلبانه برای راهاندازی چاپخانه ، تاسیس هلدینگ مطبوعاتی با انتشار نشریات متعدد و سهامدار کردن نویسندگان در سر داشت که آنها در نامهنگاری با حسین فاطمی در میان گذاشته بود ،اما فرصت عملیاتی کردن آن را پیدا نکرد.
با این حال انتشار هرچند معدود «مردامروز» توانست تاثیر شگرفی بر جامعه ایران بگذارد از عمل به رسالت روزنامهنگاری برای افشای فساد و طرح مطالبات مردمی تا دریافت نمره بالاتر از متوسط این روزنامه در عمل به استانداردهای ژورنالیستی.
البته که برخی از مخالفان محمد مسعود او را به «باج خواهی به دنبال افشاگری» متهم کردند اما در مقابل علاقهمندان این روزنامهنگار این انتقادات را با توجه به ترور او در22 بهمن 1326 در خیابان اکباتان تهران هنگام خروج از چاپخانه به ضرب گلوله واقعبینانه نمیدانند. پروندهای که تا سالها باز ماند و افکار عمومی معتقد بودند که شاه و دربار فرمان ترور او را صادر کردهاند. [بعد از پیروزی انقلاب اما ثابت شد کار خسرو روزبه از افسران حزب توده بوده چون می دانست این قتل به همان کسانی منتسب خواهد شد که علیه آنان افشاگری کرده بود].
*مطالب داخل قلاب از عصر ایران است. نویسنده و پژوهشگر محترم هم انتساب به به حزب توده را طرح کرده اما به سبب وجهۀ پژوهشی از رأی قاطع پرهیز کرده است.