چرا شرکتهای بزرگ نفتی به ونزوئلا علاقهای ندارند؟ و بدین سان ایده ترامپ برای تصاحب نفت ونزوئلا به عنوان بزرگ ترین دارنده منابع نفتی درجا، احتمالا می تواند به شکست بینجامد.
به گزارش عصرایران، وبگاه "کانورسِیشِن" با طرح این مبحث به قلم "دامیان توبین" استاد تجارت بینالملل در کالج دانشگاهی "کورک"، نوشت:
پس از آنکه ایالات متحده در آغاز سال 2026 رئیس جمهوری ونزوئلا را ربود، دونالد ترامپ وعده داد که ظرفیت عرضه نفت این کشور را "آزاد" کند. او از شرکتها (ی آمریکایی) خواست 100 میلیارد دلار آمریکا برای دستیابی به این هدف، سرمایهگذاری کنند.
با این حال، به نظر میرسد شرکتهای بزرگ نفتی (آمریکایی) علاقهای به این ایده ندارند و به نظر میرسد ونزوئلا را بسیار گران یا پرخطر میدانند. پاسخ بیمیل شرکت "اکسون موبیل"، که ونزوئلا را "غیرقابل سرمایهگذاری" توصیف کرد، حتی باعث سرزنش شخصی ترامپ شد.
بنابراین شاید ترامپ نحوه کار شرکتهای بزرگ نفتی را اشتباه فهمیده باشد و شرکتهای نفتی را به عنوان ریسککنندگان اصلی - استثمارگران نهایی عدم قطعیت - در نظر داشته باشد. شاید او شخصیت "دنیل دی لوئیس" در فیلم "خون به پا خواهد شد" را در نظر داشته باشد که حاضر بود همه چیز را به خطر بیندازد تا به مقدار بیشتری از این ماده سیاه دست یابد.
اما اگرچه این ممکن است برای برخی از شرکتهای نفتی در اوایل دهه 1900 صادق بوده باشد، اما در قرن بیست و یکم، چنین امری ممکن نیست. شرکتهای بزرگ نفتی در سال 2026 عدم قطعیت را دوست ندارند و ترجیح میدهند در آنچه میشناسند، مانند پلاستیک و پتروشیمی، سرمایهگذاری کنند و نمیخواهند درگیر مسائلی مانندعدم قطعیت ونزوئلا و انرژی سبز شوند.

این ایده با تحقیقات خودم در مورد صنعت نفت بینالمللی پشتیبانی میشود که نشان میدهد شرکتهای بزرگ نفتی تمایل دارند استراتژیهای تجاری خود را بر اساس تولید نفت بلندمدت بنا کنند.
و کشورهای آمریکای جنوبی تنها نقش کوچکی در این چشمانداز دارند. در عوض، شرکتهای بزرگ نفتی بر دو حوزه کلیدی متمرکز هستند: نفت شیل در ایالات متحده و گسترش تولید پتروشیمی در آسیا.
هزینه پایین استخراج نفت شیل به آن مزایای هزینهای قابل توجهی به عنوان ماده اولیه برای پالایشگاهها میدهد، در حالی که سهم رو به رشد آسیا از تولید جهانی، بازار رو به رشدی را برای پتروشیمیها فراهم میکند.
این به نوبه خود با شرکتهای نفتی مرتبط است که به دنبال بهرهبرداری از تقاضای رو به رشد برای پلاستیک (و تقاضای کمتر برای سوختهای حمل و نقل) به عنوان بخشی از یک مسیر روشن و بلندمدت برای سودآوری هستند. این مسیر چیزی است که بیشترین اهمیت را برای شرکتهای نفتی دارد و طرح ترامپ برای ونزوئلا این هدف را برآورده نمی کند.
اولویت سود همچنین دلیل این است که چرا دولتهایی که انرژی سبزتر یا ارزانتری میخواهند، نمیتوانند به شرکتهای قدرتمند نفتی برای کمک به خود تکیه کنند.
اساس قدرت بزرگ صنعت نفت در اقتصاد جهانی، بازار انحصاری آن است، جایی که انتخاب مصرفکننده، محدود به تعداد کمی از تولیدکنندگان است. در مورد بازار نفت، این مصرفکنندگان، دولتهای ملی هستند. و حتی کشورهایی که ذخایر نفتی زیادی دارند، برای پالایش آن به فناوری شرکتها نیاز دارند.
ذخایر نفت ونزوئلا زمانی بخشی از این بازار انحصاری بینالمللی بودند. اما طیف محصولاتی که میتوان از یک بشکه نفت تولید کرد، به ترکیبی از ویژگیهای زمینشناسی و قابلیتهای فنی بستگی دارد.
بنابراین، در حالی که ونزوئلا نفت خام بیشتری نسبت به مصرف خود تولید میکند، اما برای تامین نیازهای اقتصاد خود نیاز به واردات سوخت و محصولات پتروشیمی دارد. دلیل این امر فقدان پالایشگاههایی برای تولید این محصولات در داخل کشور است.
شرکتهای بینالمللی در بخشهای پالایش و خدمات نفت، فناوریهای کلیدی و مالکیت معنوی در این حوزه را کنترل میکنند. بدون مشارکت آنها، نفت خام ونزوئلا برای پالایشگاههای بینالمللی نامناسب خواهد ماند.
این نابرابری اساسی در مورد دسترسی به فناوری پیشرفته پالایش به این معنی است که رابطه کمی بین ذخایر نفتی یک کشور و نیاز یا عدم نیاز به واردات فرآوردههای نفتی وجود دارد.
در صورت ارائه ضمانتهای مناسب، شرکتهای بزرگ نفتی ممکن است تصمیم بگیرند سرمایهگذاری مورد نیاز برای صنعت نفت ونزوئلا را افزایش دهند. اما چنین دسترسی تحت حمایت دولت، دارای ریسک زیادی است، در حالی که این نوع ضمانتها میتوانند در توسعه انرژی پاک بهتر به کار گرفته شوند.
و در حالی که جامعه به شرکتهای بزرگ برای سرمایهگذاری نیاز دارد، سیاستمداران باید این سرمایهگذاری را به سمت فرصتهای تولیدی هدایت کنند. نفت، پتروشیمی و پلاستیک ارزانتر، راهحل نیستند.
دولتها باید تشخیص دهند که مشکل شرکتهای نفتی این نیست که آنها ریسکهای زیادی را میپذیرند، بلکه این است که در حوزههایی که بیشترین نیاز به سرمایهگذاری وجود دارد، ریسکهای ناکافی را میپذیرند. زیرا همانطور که تحقیقات من نیز نشان میدهد، عقبنشینی شرکتهای نفتی از سرمایهگذاری سبز با افزایش سرمایهگذاری آنها در پلاستیکها و پتروشیمیهای با انتشار گازهای گلخانهای بالا و آلایندههای شدید همراه بوده است.
حل این چالش آسان نخواهد بود. این امر مستلزم هماهنگی قوی فراملی بین دولتها برای تاثیرگذاری بر این بخش، با افزایش هزینههای تولید نفت و محدود کردن ساخت زیرساختهای جدید است. اما این رویکردی بسیار متفاوت با تلاش برای "آزاد کردن" ظرفیت عرضه نفت کل یک کشوراست.