عصر ایران؛ وحید احسانی - از یکی از دوستان «خودی» سالم، خیرخواه و اهل مطالعه و اندیشه، در سایت خبرگزاری فارس یادداشتی دیدم که در آن، در قالب مناظرهای فرضی، به گفتگو با شخصی پرداخته بود که معتقد است حکومت اموال عمومی را تخریب کرده و بهگردن معترضان انداخته تا آنها را اغتشاشگر نشان دهد و بعد هم آنها را کشته است. نویسنده در این یادداشت، پرسشها و نظرات مخالف فکری خود را مطرح کرده و به آنها پاسخ داده است.
یادداشت نامبرده مرا به یاد نکتهای انداخت که سالهاست مایلم با چنین دوستانی در میان بگذارم و کنجکاوم نظرشان را بدانم. نکتۀ مورد نظر را با استفاده از خاطرۀ واقعی زیر توضیح میدهم.
در شصتوسومین گفتگوی هفتگی انجمن فکر و فلسفۀ کرمانشاه ارائهدهندۀ بحثی بودم با عنوان «انقلاب یا اصلاح؟!» و طبیعتاً، بر اساس دیدگاه خود میخواستم دلایل ارجحیت اصلاح را توضیح دهم و به نقد و گفتگو بگذارم، امّا مشکلی جدّی وجود داشت: به خاطر محدودیت آزادی بیان، قائلان به دیدگاه مقابل (طرفداران براندازی و انقلاب) نمیتوانستند دیدگاهشان را آزادانه مطرح، اشکالاتی را که بر دلایل من دارند بیان و استدلالهای خودشان را صورتبندی کنند. چه طور میتوانستیم نام چنین چیزی را «گفتگو» بگذاریم؟!
مسلّماً اینکه در بحث، دست و پای مخالفان و منتقدانم بسته بود از یک زاویه میتوانست به نفع من باشد و پیروزیام را در میدان گفتگو از قبل تضمین کند، امّا خودم را که نمیخواستم گول بزنم؛ چنین پیروزیای از شکست در یک گفتگوی آزادانه بیارزشتر بود.
علاوه بر این، اوّلاً، به مخاطبان گفتگوهای هفتگیمان حق میدادم که این وضعیت باعث شود از ما فاصله بگیرند و دیگر در نشستها شرکت نکنند، ثانیاً، بحث مهمّی بود (لااقل به زعم خودم) و نمیخواستم از خیرش بگذرم و ثالثاً، محدودیتها دست من نبود و نمیتوانستم آنها را بردارم یا حتّی کم کنم.
از قبل متوجه این معضل بودم و حس خوبی نداشتم و هنگام ارائه بحث و بهویژه در بخش گفتگو نیز بهوضوح میدیدم که برخی حضّار به این خاطر که نسبت به مطالب من نقدهایی دارند امّا نمیتوانند بیان کنند چقدر معذّب هستند؛ در بهترین حالت، آنها صرفاً میتوانستند گوشهای از حرفهای فراوان خود را آن هم بهصورت غیرمستقیم بیان کنند.
خود من نیز اگرچه در بیان نظراتم احساس محدودیت چندانی نداشتم، امّا از اینکه مخالفانم نمیتوانند دیدگاه متفاوتشان را آزادانه مطرح کنند و نیز از معذّب بودن آنها بهشدّت ناراحت و تحت فشار بودم.
تنها کاری که از دستم بر میآمد و انجام دادم این بود که:
1. اذعان کردم میدانم قائلان به دیدگاه مقابل به استدلالهای من اشکالاتی و در دفاع از نظر خود دلایلی دارند امّا متأسفانه وضعیت آزادی بیان بهگونهایست که نمیتوانند حرفهایشان را آزادانه مطرح کنند و همه میدانید که رفع موانع و محدودیتهای مورد نظر در اختیار من نیست (که اگر بود، وجود نداشتند).
2. صمیمانه با آنها همدلی کردم و صادقانه گفتم که خودم هم از این وضعیت بهشدّت ناراحت هستم.
3. تا آنجا که میدانستم، سعی کردم جدّیترین اشکالاتی را که قائلان به "انقلاب" به دیدگاههای امثال من دارند به بهترین نحو بهجای آنها مطرح کنم و البته اعتراف هم کردم که قبول دارم این کار بههیچوجه جای آن را نمیگیرد که خود این افراد آزادانه از دیدگاهشان دفاع کنند.
با این سه کار، مسلّماً مشکل برطرف نشد امّا اوّلاً، تا حدّی تعدیل شد و ثانیاً، وقتی مخاطبان دیدند صادقانه این مطالب را میگویم و برای کاستن از مسئله بیشترین کاری را که از دستم بر میآید انجام دادم، کمی آرام شدند و حداقل ارتباط عاطفیشان را با ما قطع نکردند، از ما فاصله نگرفتند و به حضور و مشارکتشان در نشستهای هفتگی ادامه دادند.
سالهاست (و بهویژه از زمانی که در موقعیتی بالا قرار گرفتم) که این کنجکاوی و پرسش را نسبت به چنین دوستان "خودی" دارم که «آیا خودشان از اینکه مخالفان فکریشان نمیتوانند آزادانه اشکالاتی را که به نظرات، استدلالها و آثار آنها دارند بیان کنند، معذّب نیستند؟!». جالب آنکه دوست مورد نظر در میان یادداشت مناظره گونهاش خطاب به مخاطب فرضی گفته است «من حرفت را میشنوم تو هم حرفم را بشنو!» و فارس هم این جمله را در قالب «میان تیتر» برجسته کرده است!
منکر این نیستم که در میان همۀ دستهها و گروهها (شامل همان کسانی که دوست ما با یکی از آنها به مناظرهای فرضی پرداخته است) اشخاصی وجود دارند که بیشتر احساسی هستند تا منطقی، بیشتر تحت تأثیر رسانهها هستند تا اینکه از خودشان فکر و تشخیصی داشته باشند، خودشان اهل گوشدادن نیستند ولی درعین حال طرف مقابل را به گوشنکردن متّهم میکنند و غیره.
امّا دوست عزیز "خودی"! آیا در میان "غیرخودی"ها و غیرهمفکران شما، هیچ آدم اهل منطق، فکر، مطالعه و گفتگویی وجود ندارد؟! آیا چنین افرادی برای بیان نقدهایشان به دیدگاه شما و دفاع از نظر خود، آزادی و امنیت قابل قبولی دارند؟! اگر نه، آیا شما از این وضعیت اذیت نمیشوید و آیا عجیب است که آنها از شما فاصله بگیرند؟! اگر اذیت میشوید، آیا لازم نمیدانید لااقل همان کارهایی را که من در موقعیت مشابه انجام دادم، انجام دهید تا شاید اندکی هم که شده است، معضل را تعدیل کرده باشید؟!
واضح است که حرفم صرفاً ناظر به یک یادداشت خاص نیست؛ بلکه در مورد تمام موقعیتهایی است (آثار، سخنرانیها، جلسات خصوصی یا عمومی و غیره) که این دوستان در آنها به بیان نظرات خود، طرح استدلالهایشان و ردّ نظرات سایرین میپردازند.
دوستان "خودی" میدانند که سالهاست برای یافتن راهحل و راهی میانه برای کاستن از شکافها و قطبیتهای خانمانسوز تلاش میکنم، امّا همواره یکی از چالشهای این مسیر این بوده و هست که حتّی در گفتگوهای خصوصی با چنین هدفی نیز، بهجز دوستان "خودی"، سایرین برای بیان نظراتشان (آن هم در راستای حصول توافق با دوستان "خودی" بر سر راهحلّی میانه) احساس آزادی و امنیت نمیکنند.