۰۲ اسفند ۱۴۰۴
به روز شده در: ۰۲ اسفند ۱۴۰۴ - ۱۷:۱۳
فیلم بیشتر »»
کد خبر ۱۱۴۳۲۱۷
تاریخ انتشار: ۱۴:۳۷ - ۰۲-۱۲-۱۴۰۴
کد ۱۱۴۳۲۱۷
انتشار: ۱۴:۳۷ - ۰۲-۱۲-۱۴۰۴

نوروبرندینگ چیست؟ استراتژی نفوذ برند به ناخودآگاه مغز

نوروبرندینگ چیست؟ استراتژی نفوذ برند به ناخودآگاه مغز
نوروبرندینگ به عنوان رویکردی نوین در برندسازی، با تمرکز بر علوم اعصاب و روان‌شناسی شناختی، فرآیند واکنش مغز به برندها را تحلیل می‌کند. این حوزه نشان می‌دهد که تصمیمات خرید بیش از آنکه منطقی باشند، ریشه در لایه‌های احساسی و ناخودآگاه ذهن انسان دارند.

عصر ایران؛ دکتر محمدرضا طاهری - نوروبرندینگ (Neurobranding) رویکردی نوین در برندسازی است که به‌جای تکیه صرف بر نظرسنجی‌ها و ادراکات آگاهانه، بر نحوه واکنش مغز انسان به برند تمرکز می‌کند. این رویکرد بر پایه یافته‌های علوم اعصاب و روان‌شناسی شناختی شکل گرفته و نشان می‌دهد که تصمیم‌های مرتبط با برند، بیش از آنکه منطقی باشند، احساسی و ناخودآگاه‌اند.

مطالعات علوم اعصاب ثابت کرده‌اند که بخش عمده‌ای از تصمیم‌های انسانی در لایه‌های ناخودآگاه مغز رخ می‌دهد؛ جایی که احساس، حافظه و تداعی‌ها نقش اصلی را بازی می‌کنند. نوروبرندینگ دقیقاً به همین لایه دست می‌گذارد.

برند در مغز چگونه ساخته می‌شود؟

در ذهن انسان، برند یک لوگو یا شعار نیست؛ بلکه شبکه‌ای از ارتباطات عصبی است که با احساسات، خاطرات و تجربیات پیوند خورده. هر بار که مخاطب با برند مواجه می‌شود، این شبکه یا تقویت می‌شود یا تضعیف.

رنگ‌ها، صداها، روایت برند، تجربه کاربری و حتی سادگی یا پیچیدگی پیام، همگی می‌توانند بخش‌هایی از مغز مرتبط با اعتماد، لذت، پاداش یا تهدید را فعال کنند. برندهای موفق آن‌هایی هستند که در حافظه احساسی مخاطب جای می‌گیرند، نه فقط در ذهن منطقی او.

تصویر مفهومی از ارتباط نورون‌های مغز انسان با نمادهای برندسازی و مفاهیم نوروبرندینگ در روان‌شناسی بازاریابی.

مثال‌های مستند از کاربرد نوروبرندینگ در برندهای بزرگ

اپل (Apple) یکی از شناخته‌شده‌ترین نمونه‌های عملی نوروبرندینگ است. تحقیقات عصب‌شناختی نشان داده‌اند که هنگام دیدن محصولات اپل، در مغز طرفداران این برند، همان نواحی فعال می‌شود که در احساس «هویت» و «تعلق» نقش دارند. سادگی طراحی، مینیمالیسم بصری و تجربه کاربری روان، بار شناختی مغز را کاهش می‌دهد و حس تسلط و اطمینان ایجاد می‌کند.

کوکاکولا (Coca-Cola) در پژوهش‌های مشهور fMRI نشان داد که زمانی که افراد نوشیدنی را با نام برند کوکاکولا می‌شناسند، فعالیت مغزی مرتبط با حافظه و احساسات مثبت افزایش می‌یابد؛ حتی اگر از نظر طعم تفاوتی احساس نکنند. این یافته به‌خوبی نشان می‌دهد که قدرت برند می‌تواند تجربه واقعی محصول را در مغز تغییر دهد.

نایکی (Nike) با تمرکز بر روایت، حرکت و پیروزی، سیستم پاداش مغز را هدف قرار می‌دهد. شعارها و تصاویر نایکی به‌گونه‌ای طراحی شده‌اند که دوپامین (مرتبط با انگیزه و پیشرفت) را تحریک کنند. به همین دلیل نایکی صرفاً یک برند پوشاک ورزشی نیست، بلکه نماد «توانستن» است.

آیکیا (IKEA) نیز نمونه‌ای جالب است. تحقیقات رفتاری نشان داده‌اند که مشارکت دادن مشتری در مونتاژ محصول باعث فعال شدن «اثر مالکیت» در مغز می‌شود؛ یعنی افراد به چیزی که خودشان در ساخت آن نقش داشته‌اند، ارزش احساسی بیشتری می‌دهند. این دقیقاً یک کاربرد هوشمندانه از درک سازوکارهای ذهن انسان است.

ارسال به دوستان
نظرسنجی
به نظر شما هدف آمریکا از مذاکرات اخیر با ایران چیست؟