عصرایران؛ لیلا احمدی- چرا موفقترین دانشآموزان مدارس شرق آسیا پرتلاش، باانگیزه و محبوباند؟ تمرکز بیوقفه بر تحصیل، اشتیاق جوانان را محدود میکند یا آنها را برای آیندهٔ روشن آماده میسازد؟
نیکلاس کریستوف، ستوننویس نیویورکتایمز، با بازدید از مدارس تایوان، ویتنام، سنگاپور و سایر کشورهای شرق آسیا دریافت که ارزشهای آموزشی این جوامع، جلوهای متفاوت از آمریکا را به نمایش میگذارند. در این مناطق، موفقیت تحصیلی صرفاً برآمده از هوش و نبوغ فرد نیست؛ مظهری از پشتکار، انگیزه، جذابیت و محبوبیت اجتماعی است.
کریستوف با ذکر تجربهٔ دانشآموزی در هوشیمینسیتی، نمونهای از فداکاری و پشتکار در مواجهه با فقر را نشان میدهد و میگوید: «تماموقت کار میکرد و همزمان به تحصیل میپرداخت. شبها تا پاسی از شب بیدار میماند و اغلب گرسنه میخوابید. اما این تلاش او را به جوایز علمی و فرصت ادامهٔ تحصیل رساند» و میپرسد: «آیا ارج نهادن به آموزش به سیاق کشورهای آسیایی میتواند الگویی برای آمریکا و کشورهای دیگر باشد؟»
نویسنده به تفاوت بودجههای آموزش نیز اشاره میکند؛ در حالی که تایوان بیش از ۲۲٪ درآمد دولت را به آموزش اختصاص داده، آمریکا فقط حدود ۲٪ از بودجهٔ فدرال را وقف آموزش کرده است. او میپرسد: «چگونه میتوانیم فرهنگ احترام به تحصیل و سرمایۀ انسانی را در جامعهای که بیشترین تأکید را بر سرمایه مالی دارد، نهادینه کنیم؟ آیا میتوانیم از احترام عمیق به آموزش در شرق آسیا بیاموزیم، بیآنکه جوانانمان از لذتهای دوران نوجوانی محروم شوند؟»
مقاله، با ترکیب روایتهای انسانی، آمار و مشاهدات میدانی، مخاطب را به تأمل دربارهٔ ارزش آموزش، نابرابریهای آموزشی و اهمیت سرمایهٔ انسانی در جوامع مدرن دعوت میکند و و پرسشهایی مطرح میکند که فراتر از کلاس درس و مدرسه است: «چگونه میتوان آیندهٔ جوانان را با تمرکز بر یادگیری و شایستگی شکل داد؟»

➖➖➖➖➖
وقتی در دههٔ ۱۹۸۰ کارم را بهعنوان خبرنگار جوان نیویورکتایمز در تایوان آغاز کردم، این کشور زیر سایهٔ حکومت نظامی بود. احزاب مخالف اجازهٔ فعالیت نداشتند و منتقدان به زندان میافتادند. درآمد سرانه حدود ۴۰۰۰ دلار بود و حتی یکبار مقامات کوشیدند با رشوه، لحن پوشش خبریام را نرمتر کنند. تایوان آن روزها بیشتر به خط مقدم جنگ سرد میمانست و الگوی حکمرانی مشخصی نداشت.
امروز همان کشور، طبق شاخصهای بینالمللی، از ایالات متحده دموکراتیکتر است، نظام سیاسی آزادتری دارد و به قطب فناوری بدل شده است. بیش از ۹۰ درصد تراشههای پیشرفتهٔ جهان در تایوان تولید میشود؛ محصولی که ستون فقرات اقتصاد دیجیتال جهانی است. رباتها در رستورانها کار میکنند و درآمد سرانهٔ کشور از اقتصادهای قدیمی صنعتی پیشی گرفته است.
نمونهٔ مشابه ویتنام است. اولین بار در سال ۱۹۸۹ به آنجا رفتم، درآمد سرانهاش حدود ۱۰۰ دلار بود. در هتلی اقامت داشتم که موشها در سقفش جولان میدادند. ماه گذشته به ویتنام سفر کردم و با محیط کاملاً متفاوتی مواجه شدم. دیگر خبری از موشهای سقفی نیست. آسمانخراشها خیابانها را آکندهاند. رشد اقتصادی به ۸ درصد و درآمد سرانه به حدود ۵۰۰۰ دلار رسیده است. سال گذشته بورس رشد ۳۷ درصدی داشت و بازار مالی جهشهای چشمگیر را تجربه کرد. امید به زندگی به ۷۷ سال رسیده؛ عددی که از برخی ایالتهای آمریکا بالاتر است.
دگرگونی منحصر به این دو کشور نیست. از چین و هند تا اندونزی و بنگلادش، اقتصادهای نوظهور آسیایی در دهههای اخیر سهم عمدهای در رشد جهانی داشتهاند و این روند در سال ۲۰۲۶ نیز ادامه خواهد داشت. برخی کشورهای آسیایی توانستهاند در کمتر از یکدهه ظرفیت اقتصادیشان را دوبرابر کنند. قارهای که زمانی در حاشیهٔ روایتهای جهانی قرار داشت، اکنون در مرکز معادلات اقتصادی ایستاده است. هر بار که به آسیا بازمیگردم، حس میکنم به سرزمینی دیگر سفر کردهام.
سالهای زیادی از زندگی حرفهایام در این مناطق سپری شده است، دقیقاً به این دلیل که در دههٔ ۱۹۸۰ اهمیت چندانی نداشت و نیویورکتایمز هم میتوانست خبرنگار جوانی به آنجا اعزام کند. منطقه در سالهای اخیر با چنان شتابی تغییر کرده که به قول هراکلیتوس، هیچگاه نمیتوان دو بار به یک آسیای واحد گام نهاد. البته این گزاره در همهٔ مناطق آسیایی صدق نمیکند. متأسفانه میتوان بارها و بارها به همان میانمار و همان کرهٔ شمالی با مشخصات معروفشان وارد شد.

آسیا یکپارچه نیست؛ فرهنگها، زبانها و نظامهای سیاسیاش بسیار متفاوتاند. اما در دل این تنوع، وجهی مشترک دیده میشود که «سرمایهگذاری بر سرمایهٔ انسانی» است. این الگو نخست در ژاپن و اقتصادهای موسوم به «ببرهای آسیایی» یعنی هنگکنگ، کرهٔ جنوبی، تایوان و سنگاپور شکل گرفت و سپس به چین و بخش بزرگی از جنوب شرق آسیا سرایت کرد.
در طول سالهایی که به مدارس این کشورها سر زدهام، بارها تحت تأثیر ارزش اجتماعی آموزش قرار گرفتهام. در سنت کنفوسیوسی شرق آسیا، مسیر منزلت و موفقیت از راه تحصیل میگذرد. حتی امروز در روستاهای چین، گاهی با یادبود «پایفانگ» مواجه میشوید؛ مردان محلی که قرنها پیش، بالاترین افتخارات آزمونهای امپراتوری «جینشی» را دریافت کردهاند. جامعه به حافظهٔ علمیاش احترام میگذارد.
[م. یادبودهای «پایفانگ» در روستاها و شهرهای چین، تاقهای سنگی و چوبی باشکوهی هستند که برای بزرگداشتِ افتخارات اخلاقی یا علمی ساخته میشوند. آنها نامآورانی را گرامی میدارند که در آزمونهای امپراتوری به درجهٔ عالی «جینشی» رسیدهاند؛ عنوانی که اوج موفقیت علمی در نظام کنفوسیوسی محسوب میشد.]
در برخی مدارس شرق آسیا، وقتی از دانشآموزان میپرسم چه کسانی محبوبترند، پاسخ میشنوم: «شاگردان ممتاز». این پاسخ تصادفی نیست؛ نشانهٔ فرهنگی است که تلاش علمی را جذاب و تحسینبرانگیز میکند. دانشآموز ممتاز بودن مایهٔ تمسخر نیست؛ نشان منزلت است و بر گرفته اساس انگیزهای اجتماعی شکل میگیرد که سیاستگذاری صرف نمیتواند آن را خلق کند. این کشورها به شعار بسنده نکردهاند. سرمایهگذاری عمومی در آموزش قابل توجه است و خانوادهها سهم خود را میپردازند. نتیجه، نسلی است که در ریاضیات، علوم و فناوری پیشتاز شده. در دنیایی که اقتصاد دانشبنیان حرف اول را میزند، چنین سرمایهای مزیت رقابتی پایدار میسازد.
در هوشیمینسیتی با دانشجویی آشنا شدم که برایم نماد این فرهنگ بود. پول کافی برای تحصیل نداشت، اما تصمیم گرفته بود تماموقت کار کند و همزمان درس بخواند. روزها در دانشگاه و شبها در کافیشاپ کار میکرد؛ هفت روز هفته. وقتی از او پرسیدم چه زمانی میخوابد؟ گفت تنها فرصت خوابش بین ساعت سه تا پنج صبح است، آن هم اگر مشتری کم باشد. اغلب غذای کافی نداشت و گرسنگی میکشید، اما دست از تلاش نکشید. بعدها جوایز علمی دریافت کرد؛ از جمله برای پژوهش دربارهٔ کووید و تحقیقی در حوزهٔ پزشکی. همین جوایز نقدی کمک کرد وضع تغذیهاش بهتر شود. پشتکارش بازتاب فضایی است که آموزش را راه رهایی میداند.
[م. هوشیمینسیتی بزرگترین شهر و قطب اقتصادی ویتنام است و در جنوب این کشور قرار دارد. این شهر تا سال ۱۹۷۶ «سایگون» نام داشت و پس از پایان جنگ ویتنام به افتخار رهبر انقلابی ویتنام به هوشیمین تغییر نام داد. این شهر در کنار رود سایگون واقع شده و مرکز تجارت، صنعت و فناوری ویتنام است. جمعیتش بیش از ۹ میلیون نفر است و پرجنبوجوشترین کلانشهر کشور محسوب میشود.]
دانشجوی دیگری به من میگفت: «داشتن رابطه عاشقانه در اولویت نیست؛ درس مهمتر است.» او دستگاهی برای اندازهگیری پارامترهای خاک طراحی کرده بود تا کشاورزان بدانند چگونه بهرهوری محصول را افزایش دهند. سپس به سراغ طراحی حافظهٔ S-RAM رفت؛ پروژهای پیچیده که نشان میداد تمرکز و انضباط میتواند استعداد را به نوآوری بدل کند. این جوانان استثنا نیستند. آنها محصول فرهنگی هستند که آموزش را ارزش میگذارد و آن را پلی به سوی آینده میبیند. وقتی جامعهای چنین پیامی را مداوم منتقل کند، دانشآموزان نه برای نمره، که برای منزلت و معنا تلاش میکنند.

یکی از نکات برجستهای که در گزارشهایم بارها با آن روبهرو شدهام، پیوند عمیق میان آموزش و توانمندسازی زنان است. در بسیاری از کشورهای آسیایی، دسترسی به تحصیلات عالی صرفاً موفقیت فردی نیست، بلکه ابزاری برای شکستن چرخهٔ فقر محسوب میشود؛ بهویژه برای دختران و زنان جوانی که در خانوادههای کمدرآمد رشد کردهاند.
در این مسیر، نقش نهادهای مدنی و سازمانهای غیردولتی تعیینکننده است. برای مثال، «U-Go» با ارائه بورسهای تحصیلی نسبتاً کوچک اما هدفمند، به زنان بااستعداد کمک میکند وارد دانشگاه شوند و تحصیلاتشان را ادامه دهند. مبلغ این کمکها شاید در مقیاس کلان ناچیز به نظر برسد، اما برای دانشجویی که میان ترک تحصیل و ادامهٔ مسیر مردد است، میتواند تفاوتی سرنوشتساز ایجاد کند.
[م. سازمان «U-Go»، غیرانتفاعی است و هدف اصلیاش، توانمندسازی زنان باهوش و کمدرآمد در آسیا و آفریقا با تحصیلات عالی است. این سازمان با ارائهٔ بورسهای تحصیلی ۸۰۰ دلاری، امکان ادامه تحصیل در دانشگاه را برای زنان فراهم میکند. تجربهٔ دانشجویانِ دریافتکنندهٔ کمک مالی نشان میدهد حتی منابع محدود، وقتی با انگیزه فردی و حمایت نهادی همراه شوند، میتوانند مسیر زندگی و آیندهٔ حرفهای افراد را تغییر دهند. «U-Go» نمونهای روشن از پیوند آموزش و برابری فرصتهاست.]
آنچه در این تجربهها برای من روشن شده، این است که ترکیبِ سه رکن اساسی—منابع مالی هرچند محدود، انگیزه و پشتکار فردی، و حمایت نهادی پایدار—میتواند نتایجی درخشان به بار آورد. وقتی دختری روستایی و تهیدست فرصت مییابد مهندس، پژوهشگر یا کارآفرین شود، زندگی شخصی و مسیر خانواده و جامعه را تغییر میدهد. آموزش در این معنا، صرفاً انتقال دانش نیست؛ ابزاری برای گسترش عدالت و بازتوزیع فرصتهاست.

بیتردید این مدل بینقص نیست. خیلیها در شرق آسیا از فشار سنگین بر کودکان، رقابت نفسگیر و تمرکز بیش از حد بر حفظیات انتقاد میکنند. این نگرانیها واقعی است. آموزش بهتنهایی تضمینکنندهٔ آزادی و رفاه نیست و نمونههایی وجود دارد که نشان میدهد مدرسهٔ خوب بدون نهادهای سیاسی سالم کافی نیست.
با این حال، وقتی به ایالات متحده نگاه میکنم، نمیتوانم از خود نپرسم که «آیا ما بیش از حد به متوسطبودن رضایت ندادهایم؟» ما برای آموزش فرزندانمان هزینه میکنیم، اما کمتر مایلایم بر سایر کودکان سرمایهگذاری کنیم. شکاف بودجهٔ مدارس در مناطق ثروتمند و فقیر عمیق است و همین شکاف، نابرابری را بازتولید میکند.
در تایوان، قانون اساسی سالها سهم مشخص و بالایی از بودجه را به آموزش اختصاص داده است. این تصمیم سیاسی، حامل پیامی فرهنگی است که «آموزش اولویت ملی است.» در آمریکا، سهم آموزش در بودجهٔ فدرال بسیار محدودتر است و مباحث سیاسی گاه دانشگاهها را به میدان کشمکش بدل میکند.
شاید لازم نباشد برای هر مدرک دکترا تاق یادبود بسازیم، اما میتوانیم در ارزشگذاری اجتماعیمان تجدیدنظر کنیم. چه میشد که سرمایهٔ انسانی را همانقدر جدی میگرفتیم که سرمایهٔ مالی را؟ پس از دههها گزارشنویسی از آسیا، به این نتیجه رسیدهام که مهمترین زیرساخت هر کشور نه جاده و پل، بلکه کلاس درس است، چراکه آینده در ذهن دانشآموزان ساخته میشود.
*****************************
یادداشت تحلیلی مترجم:
مقالهٔ نیکلاس کریستوف در نیویورکتایمز، تصویری زنده و قابلتأمل از اهمیت آموزش در کشورهای شرق آسیا ارائه میدهد و تفاوتهای بنیادین آن با نظام آموزشی آمریکا را برجسته میکند. یکی از نکات کلیدی مقاله، تأکید بر ارزش اجتماعی و حتی جذابیتی است که به دانشآموزان ممتاز داده میشود. کریستوف اشاره میکند که در مدارس برخی کشورها، دانشآموزان برتر یا «valedictorian»ها به دلیل توان علمی، موقعیت اجتماعی و نفوذشان مورد احترام قرار میگیرند. این نگاه باعث میشود دانشآموزان انگیزهٔ بالایی برای تلاش داشته باشند و حتی در شرایط دشوار آکنده از فقر و کمبود منابع، به سختکوشی ادامه دهند.
کریستوف به بودجههای دولتی اختصاصیافته به آموزش در کشورهای شرق آسیا اشاره میکند. برای مثال، در تایوان بیش از ۲۲ درصد درآمد دولت به آموزش اختصاص دارد، در حالی که آمریکا فقط حدود ۲ درصد بودجه فدرال را به این بخش اختصاص میدهد. این اختلاف نشان میدهد ارزشنهادن به سرمایهٔ انسانی و آموزش میتواند متفاوت از ارزشگذاری اقتصادی و مالی باشد و مستقیماً بر کیفیت زندگی و پیشرفت جامعه تأثیر بگذارد. او ضمن تأکید بر اهمیت فرهنگ آموزشی، از خواننده میپرسد که آیا میتوانیم در آمریکا نیز چنین احترام و تمرکز عمیقی بر آموزش ایجاد کنیم، بدون آنکه خلاقیت و شادی جوانان قربانی شود؟
نکتهٔ مهم دیگر مقاله، تأکید بر پیوند بین آموزش، فرصتهای برابر و توانمندسازی زنان است. کریستوف به فعالیت سازمانهای غیردولتی مانند «U-Go» اشاره میکند که به زنان کمدرآمد کمک میکنند تا تحصیلات عالیه داشته باشند. این تجربه نشان میدهد ترکیب منابع مالی، انگیزهٔ فردی و حمایت نهادی میتواند نتایج درخشانی در پرورش استعدادها ایجاد کند و محدودیتهای اقتصادی تا حد زیادی جبران شود.
مقاله یادآور میشود که تمرکز شدید بر آموزش در شرق آسیا دارای چالشهایی هم هست؛ فشار روانی، ساعات طولانی مطالعه و محدودیت زمان برای تفریح و زندگی اجتماعی از جمله دغدغههای مطرح شده در میان دانشآموزان است. کریستوف با ظرافت این پرسش را مطرح میکند که چگونه میتوان بین تلاش بیوقفه برای تعالی علمی و رشد شخصیتی و اجتماعی تعادل برقرار کرد و آیا آمریکا میتواند از برخی آموزههای شرق آسیا بهره ببرد بدون آنکه تجربه نوجوانی و جوانی آسیب ببیند؟
در بخش تحلیلی اشاره به این موضوع هم برای مترجم اهمیت دارد. در حالی که بسیاری از کشورهای آسیایی سرمایهگذاری گستردهای در آموزش کردهاند، وضعیت آموزش در ایران با بحرانهایی جدی مواجه است. کاهش بودجه، نابرابری شدید میان مدارس شهری و روستایی و فشار بر معلمان و دانشآموزان، کیفیت یادگیری را تحت تأثیر قرار داده است. علاوه بر این، محدودیتهای سیاسی و اجتماعی، فرصتهای برابر برای تحصیل بهویژه برای دختران و مناطق کمدرآمد را محدود کرده است. تجربهٔ سایر کشورها نشان میدهد بدون سرمایهگذاری واقعی و حمایت نهادهای دولتی و مدنی، آموزش نمیتواند موتور توانمندسازی و شکوفایی استعدادها باشد؛ مسیری که ایران هنوز در آن عقب مانده است.
مقالهٔ کریستوف ما را به بازاندیشی در مفهوم ارزش انسانی، سرمایهٔ انسانی و نقش آموزش در توسعهٔ اقتصادی و اجتماعی دعوت میکند. او نشان میدهد تحصیل و علم ابزاری برای پیشرفت فردی، فرهنگسازی، اخلاق کار و هویت جمعی هر جامعه هستند. پرسشهای مطرح شده در متن دربارهٔ عدالت آموزشی، سرمایهگذاری دولتها و احترام به شایستگی، موضوعاتی هستند که فراتر از مرزهای جغرافیایی و نظامهای آموزشی مشخص اهمیت دارند و میتوانند مسیر سیاستگذاری و اصلاحات آموزشی در هر کشور را دگرگون کنند.