عصر ایران؛ باشو بیدرانی - یکی از شناختهشدهترین نظریهپردازان معاصر در حوزه گذار به دموکراسی و مطالعات دموکراتیزاسیون پژوهشگری است که آثار او بهویژه پس از پایان جنگ سرد، تأثیر زیادی بر فهم تحولات سیاسی در جهان در حال توسعه گذاشته است؛ لاری دیاموند.
او از جمله متفکرانی است که کوشید توضیح دهد چرا برخی کشورها موفق میشوند از اقتدارگرایی عبور کنند و به نظامی دموکراتیک برسند، در حالی که بسیاری دیگر یا در میانه راه متوقف میشوند یا دوباره به استبداد بازمیگردند.
اندیشه دیاموند را باید در بستر موج سوم دموکراسی فهمید؛ مفهومی که ساموئل هانتینگتون برای توصیف گسترش دموکراسی از دهه ۱۹۷۰ به بعد به کار برد. فروپاشی دیکتاتوریها در آمریکای لاتین، جنوب اروپا، اروپای شرقی و بخشهایی از آفریقا این تصور را به وجود آورده بود که جهان به سمت گسترش تدریجی دموکراسی حرکت میکند. دیاموند یکی از مهمترین نظریهپردازانی بود که این روند را مطالعه و تحلیل کرد.
در نگاه او، گذار به دموکراسی صرفاً برگزاری انتخابات نیست. بسیاری از حکومتها ممکن است انتخابات برگزار کنند، اما همچنان اقتدارگرا باقی بمانند. دیاموند میان «دموکراسی انتخاباتی» و «دموکراسی لیبرال» تفاوت قائل میشود. از نظر او، دموکراسی واقعی فقط زمانی شکل میگیرد که علاوه بر انتخابات، عناصری مانند حاکمیت قانون، آزادی رسانهها، استقلال قوه قضائیه، جامعه مدنی فعال و تضمین حقوق مخالفان نیز وجود داشته باشد.
یکی از مفاهیم مهم در آثار او، مفهوم «رژیمهای هیبریدی» یا ترکیبی است. دیاموند معتقد بود بسیاری از کشورهای پساجنگ سرد نه کاملاً دموکراتیک شدند و نه کاملاً اقتدارگرا باقی ماندند، بلکه در وضعیتی میانی قرار گرفتند. به همین دلیل، او نسبت به خوشبینی سادهانگارانه درباره «گذار خودکار به دموکراسی» هشدار میداد.
دیاموند همچنین بر نقش جامعه مدنی تأکید زیادی دارد. از نظر او، دموکراسی فقط محصول نخبگان سیاسی نیست، بلکه به وجود نهادهای مستقل اجتماعی وابسته است؛ نهادهایی مانند اتحادیهها، انجمنها، رسانههای آزاد، دانشگاهها و سازمانهای مدنی که بتوانند میان دولت و جامعه تعادل ایجاد کنند. او باور داشت بدون جامعه مدنی قوی، حتی اگر انتخابات آزاد هم برگزار شود، دموکراسی شکننده باقی خواهد ماند.
یکی دیگر از محورهای مهم اندیشه او، موضوع «تحکیم دموکراسی» است. دیاموند معتقد است سقوط یک دیکتاتوری لزوماً به معنای تثبیت دموکراسی نیست. بسیاری از کشورها پس از گذار اولیه، وارد مرحلهای از بیثباتی، فساد یا اقتدارگرایی جدید میشوند. بنابراین، مسأله اصلی فقط انتقال قدرت نیست، بلکه ساختن نهادهایی است که بتوانند قواعد دموکراتیک را پایدار نگه دارند.
در سالهای اخیر، آثار دیاموند رنگوبوی هشدارآمیزتری پیدا کرده است. او برخلاف خوشبینی دهه ۱۹۹۰، اکنون از «رکود دموکراسی» و حتی «پسرفت دموکراتیک» سخن میگوید. به باور او، در بسیاری از کشورها نهادهای دموکراتیک از درون تضعیف شدهاند؛ نه از طریق کودتای نظامی کلاسیک، بلکه از طریق رهبران منتخب، پوپولیسم، حمله به رسانهها، تضعیف دستگاه قضایی و قطبیسازی سیاسی. به همین دلیل، دیاموند امروز بیش از گذشته بر شکنندهودن دموکراسی تأکید میکند.
اهمیت اندیشه لاری دیاموند در این است که او دموکراسی را پدیدهای صرفاً حقوقی یا انتخاباتی نمیبیند، بلکه آن را فرایندی پیچیده و نهادی میداند که به فرهنگ سیاسی، جامعه مدنی، توازن قدرت و کیفیت حکومت وابسته است. شاید مهمترین پیام آثار او این باشد که دموکراسی نه نقطه پایان تاریخ، بلکه نظمی شکننده و دائماً نیازمند دفاع و بازسازی است.
لاری دیاموند در ایران چندان شناختهشده نیست؛ احتمالا به این دلیل که آثار او کمتر حالوهوای «فلسفۀ تاریخ» یا نظریهپردازی کلان دارند. برخلاف فوکویاما و هانتینگتون که ایدههایشان (نظیر «پایان تاریخ» و «جنگ تمدنها) جنجال عمومی ایجاد کرد، دیاموند بیشتر شبیه یک پژوهشگر دقیق نهادهای دموکراتیک است تا یک متفکر جنجالی.
با این حال دست او نیز از حیث طرح ایدهای کلان دربارۀ کل جهان انسانی کاملا خالی نیست. دیاموند در این زمینه مقالۀ مهمی دارد با این عنوان: «آیا همۀ دنیا میتواند دموکراتیک شود؟» پاسخ او به این سؤال مثبت است. این مقاله جزو معدود آثار لاری دیاموند است که به فارسی منتشر شده و آن را میتوانید در کتاب «گذار به دموکراسی»، اثر دکتر حسین بشیریه، مطالعه کنید.