عصر ایران؛ هومان دوراندیش - علی کریمی قبلا گفته بود هر کسی که مخالف "شاهزاده رضا پهلوی" است، حکمش از دو حال خارج نیست: یا در جمهوری اسلامی منافعی دارد یا جزو پدیدآورندگان انقلاب 57 بوده. اما خود او الان چند روزی است به شدت به نزدیکان رضا پهلوی میتازد و تلویحا از خود رضا پهلوی هم انتقاد میکند و به سلطنتطلبانی که اخیرا با او یکیبهدو کردند، میگوید «بازی بدی را شروع کردید» و آنها را تهدید میکند که افشاگریها در راه است؛ و معلوم نیست میخواهد علیه اطرافیان رضا پهلوی افشاگری کند یا علیه خود او و خانوادهاش.
دربارۀ دعوای علی کریمی و سلطنتطلبان این نکته هم جالب است که پهلویچیها علی کریمی را به ادب فرامیخوانند و انتظار دارند او سخنانش را بدون فحاشی بیان کند؛ در حالی که همین چند وقت پیش که علی کریمی به مادر همۀ زندانیان سیاسی جمهوریخواه فحاشی کرد، یاسمین پهلوی (همسر رضا پهلوی) او را به عنوان "مرد هفته" انتخاب کرد!
از قدیم گفتهاند خودکرده را تدبیر نیست. پهلویستها باید به این نکته فکر میکردند که وقتی یک فوتبالیست عصبیِ ناسازگار را در حد یک کنشگر سیاسی طراز اول بالا میبریم، بعدها اگر با ما هم نسازد، ما را نیز به توپ فحش میبندد و دنبال کنندگان در اینستاگرام بیش و کم تحت تاثیر فحاشی و پرخاشگری و افشاگری او قرار خواهند گرفت.
البته کریمی تا الان نسبتا خودداری کرده و هنوز مستقیما به رضا پهلوی نتاخته. تلویحا او را نامرد و کودن توصیف کرده، ولی هنوز آن فحشهای آبداری را که نثار پوزیسیون یا اپوزیسیون جمهوریخواه میکرد، نثار اپوزیسیون سلطنتطلب نکرده. در چتهایی که جدیداً از او منتشر شده، البته از "شاهزاده" با واژۀ "شازده" یاد کرده و این یعنی که، در آیندۀ نزدیک ممکن است لولۀ توپ فحاشیاش را به سمت خاندان پهلوی هم بچرخاند.
فیالحال مشکل علی کریمی برای پبوستن کامل به جمع منتقدین و مخالفین رضا پهلوی این است که او قبلا تکلیف مخالفان "شازده" را روشن کرده و الان حتما با خودش در ششوبش است که چگونه رضا پهلوی را بکوبم که متهم نشوم به اینکه در جمهوری اسلامی منافعی دارم. به ویژه اینکه خانههای او نیز مصادره شده و چه بسا پس از حملات مستقیمش به رضا پهلوی، خانههایش را به او برگردانند. و دیگر اینکه، او قبلا میخواست رئیس فدراسیون فوتبال ایران شود و اگر خواستهاش محقق شده بود، قطعا در چند سال اخیر در کنار سلطنتطلبان نبود. اگرچه فدراسیون فوتبال یک نهاد دولتی نیست، ولی کسی نمیتواند بدون برخورداری از روابط حسنه با افراد ذینفوذ در ساختار قدرت، رئیس فدراسیون شود.
اما روند حرکت فعلی کریمی به گونهای است که او احتمالا در آیندهای نه چندان دور، توصیفش از "مخالفان شاهزاده" را نادیده میگیرد و خودش نیز مثل بسیاری دیگر بی لکنت زبان از رضا پهلوی انتقاد میکند.

اگرچه میتوان به علی کریمی بدبین بود و گفت در کسبوکار اپوزیسیون سلطنتطلب سر او بیکلاه مانده و به همین دلیل اکنون از درِ انتقاد از سلطنتطلبها درآمده، ولی احتمالا ماجرا فراتر از این است. رضا پهلوی در بهار سال 1404 در مصاحبه با یکی از رسانههای غیرایرانی، صریحا گفته بود که با جنگ مخالف است؛ ولی پس از اینکه جنگ شروع شد به جمع موافقان جنگ پیوست. از سوی دیگر، او در دیماه 1404 فراخوان داد که مردم معترض، در روزهای هجدهم و نوزدهم دی بیش از پیش به خیابانها بیایند. حتی بعد از وقایع خشونتبار روزهای پنجشنبه و جمعه (18 و 19 دی)، مجددا مردم را دعوت کرد که در روزهای یکشنبه و دوشنبه (20 و 21 دی) به خیابانها بیایند. این فراخوان دوم در حالی صادر شد که فراخوان اول نتیجۀ بسیار خسارتباری داشت. جالب اینکه رضا پهلوی در فراخوان دومش از مردم خواست تنها به خیابان نیایند و با اعضای خانوادهشان برای اعتراض بیرون بیایند!
طی چهار ماه اخیر، بسیاری از مخالفان جمهوری اسلامی فراخوانهای رضا پهلوی را ناشی از بیتدبیری دانستند و او را از این حیث به باد انتقاد گرفتند. آقای پهلوی هم زیر فشار این انتقادات، اخیرا به دروغ مدعی شد پس از کشتهشدن معترضان در روزهای هجدهم و نوزدهم دی، از مردم خواسته که در خانههایشان بمانند و مراقب جان خودشان باشند! این دروغ آشکار و شرمآور، در کنار ادعای دروغ رضا پهلوی در بهار 1404 (و در سالهای قبل) در خصوص مخالفتش با حملۀ نظامی به ایران، اموری نیستند که از چشم افرادی که اخبار سیاسی را دنبال میکنند پنهان بمانند.
علاوه بر این، رضا پهلوی پس از هدف قرار گرفتن مدرسۀ میناب، حاضر نشد دو خط در همدردی با خانوادۀ دختران دانشآموز پرپرشده در مدرسۀ میناب بنویسد. دریغ از یک توئیت کوتاه! ولی وقتی چند سرباز آمریکایی در حملات تلافیجویانۀ ایران کشته شدند، در گرامیداشت آنها توئیت زد و کشتهشدنشان را تسلیت گفت.
مجمموع مواضع و چرخشهای سیاسی رضا پهلوی، در کنار هویت مشکوک و سلوک سیاسی ملکوک مشاوران و اطرافیانش، کموبیش بسیاری از سلطنتطلبان و طرفداران او را به این نتیجه رسانده است که "شاهزاده" رهبر سیاسی قابل و شجاع و باتدبیر و باکفایتی نیست. قاعدتا این نکته از چشم علی کریمی هم پنهان نمانده.
گابریل آلموند، دانشمند برجستۀ علوم سیاسی، گفته است: «رهبران بزرگ پدیدآورندگان ائتلافهای بزرگ هستند.» ولی رضا پهلوی از سال 1401 تا الان، نه تنها نتوانسته چنین کاری انجام دهد، بلکه با طرفداران فحاش خودش، که در پی احیای ساواک هستند و رخت و ریخت فاشیستی دارند و شبیه پیادهنظام هیتلر و موسولینیاند، اولا مانع شکلگیری هر گونه ائتلاف بزرگی در بین اپوزیسیون خارج کشور بوده، ثانیا بسیاری از مخالفان جمهوری اسلامی را به این نتیجه رسانده که «فاشیسم سلطنتی» در راه است و باید فکری به حال این جریان سیاسی خشونتطلب کرد و مانع به قدرت رسیدنش شد.
در چهار سال و به ویژه چهار ماه اخیر، انبوهی از انتقادها متوجه رضا پهلوی شده و قاعدتا بعید است همۀ این انتقادها نادرست باشند. وقتی یک سیاستمدارِ مدعیِ "رهبریِ سیاسی" در معرض انتقادهای مکرر و گوناگونی قرار میگیرد که از جانب چهرهها و گروههای مختلف مطرح میشوند، اتوریتهاش خودبهخود رو به زوال میرود؛ چراکه رهبر سیاسی باید بتواند اختلافات را کاهش دهد و اجماعآفرین باشد، نه اینکه خودش منشأ شقاقها و انشقاقها باشد.
در واقع امروز، چنانکه گفتیم، بسیاری از پهلویچیها نسبت به قابلیت رهبریِ سیاسیِ رضا پهلوی دچار تردید شدهاند و علی کریمی هم "یکی از بسیار" است. در هفتهها و روزهای اخیر، به غیر از او کسان دیگری هم باب انتقاد از رضا پهلوی را بر خود گشودند؛ کسانی که قبلا طرفدار و حتی تبلیغاتچی او بودند.
علاوه بر همۀ این نکات، این نکته را نیز نباید نادیده گرفت که دراردوگاه سلطنتطلبان، "خودیِ منتقد" جایی ندارد. کسی که منتقد آقای پهلوی باشد، از نظر پهلویچیها دیگر "خودی" محسوب نمیشود و باید او را به توپ فحش و ناسزا بست تا دهانش بسته شود. فحاشیهای یاسمین پهلوی و سعید قاسمینژاد (مشاور رضا پهلوی) به منوچهر بختیاری (پدر پویا بختیاری) نمونۀ بارز این رفتار سیاسی سرکوبگرانه است.

باری، کسی که منتقد "پسر شاه" باشد، کلاهش پس معرکه است. در رژیم شاه هم "خودیِ منتقد" جایی نداشت و منتقدین شاه، همگی، بیرون ساختار قدرت قرار داشتند و اگر هم حرف زیادی میزدند، ساواک دمار از روزگارشان برمیآورد. بنابراین بعید است که علی کریمی بتواند به عنوان یک "خودیِ منتقد" در قبیلۀ سلطنتطلبان باقی بماند. او برای باقیماندن در این قبیله، باید سکوت کند و چیزی نگوید که آشکارا یا تلویحا حاوی انتقاد از رئیس قبیله باشد. ولی شخصیت او چندان مناسب تندادن به "سکوت" و "مصلحت" نیست.
علاوه بر این، علی کریمی هم مثل بسیاری دیگر از امیدواران به رضا پهلوی، احتمالا متوجه شده است پهلویگری نه تنها پلی برای بازگشت به ایران نیست، بلکه او را از ایران و ایرانیگری دورتر میکند. طرفداران پهلوی مدعیاند راهِ ایراندوستی از پهلویدوستی میگذرد؛ در حالی که فرزندان رضا پهلوی حتی نمیتوانند در حد یک بنّای بیسواد به زبان فارسی تکلم کنند. در خانوادۀ پهلوی، چه در زمان شاه چه بعد از انقلاب، زبان اصلی و رایج هیچوقت زبان فارسی نبوده. حتی زبان ترکی و کردی هم نبوده. زبان خانوادگی آنها غالبا فرانسوی و انگلیسی بوده. از فرط ایراندوستی، در خانه با یکدیگر به زبانهای غیرایرانی حرف میزدند و میزنند!

باری، پس از اعتراضات دیماه و جنگ 39 روزه و ساواکیبازیِ پیادهنظامِ پهلوی در شهرهای اروپا، هر کس که اندک عقل و انصافی در چنتۀ وجودش بوده، کموبیش ملتفت شده جریان سیاسی پهلویچی، مصداق بارز "ابتذال شرّ" است و سران و سلبریتیهای این جریان با "خون جوانان وطن" کاسبی میکنند؛ در حالی که رهبر خودشان «حاضر نیست آزادیاش را از دست بدهد» و از دو قاره دورتر مردم را به "انقلاب" فرامیخواند و بعد هم فراخوان خودش را "جنگ" و کشتههای فراخوانش را "تلفات" قلمداد میکند.
جالب اینکه، رضا پهلوی در جریان اعتراضات دیماه وعده داد که به زودی برای ادامۀ مبارزه به ایران میآید ولی از او خبری نشد. در اسفند ماه هم گفت که عید نوروز را در کنار مردم ایران خواهم بود اما این حرفش هم توزرد از آب درآمد و مصداق قمپز در کردن بود. عجیب نیست که اعتبار چنین رهبری نزد بسیاری از طرفدارانش که اساسا سلطنتطلب نبودند و از فرط استیصال طرفدار پهلوی شده بودند، چندان نپاید.
در حال حاضر به غیر از علی کریمی، حتی سلطنتطلبانی مثل امیر طاهری و شهرام همایون و منوچهر بختیاری و حجت کلاشی نیز منتقد رادیکالِ "طرزِ رهبریِ رضا پهلوی" شدهاند و تقریبا همگی بر این نظرند که با این ریش به تجریش نمیروند و این شاهزاده به شاهی نمیرسد!