عصر ایران؛ جواد لگزیان - معمولا در تواریخ و روایت ها و داستان ها سخن از تاثیرات حمله اعراب در فرهنگ و جامعه ایرانی بسیار گفته شده است اما آیا اعراب نیز از ایرانیان آموختهاند؟ محمد عابد جابری (زادهٔ ۲۷ دسامبر ۱۹۳۶ در مراکش - ۳ مه ۲۰۱۰) اندیشمند مراکشی معتقد است که «گفتمان اطاعت» میراث پارسی در فرهنگ عربی است.
محمد عابد جابری در کتاب «عقلانیت اخلاقی عربی و تأثیر سنت خسروانی» از الگوبرداری عربی از استبداد ساسانی حکایت میکند و معتقد است از میانههای سده اول هجری عرب برای استمرار حکومت خویش نیازمند ارزشهایی شد که جامعه و دولت را وحدت ببخشند و بر ضرورت اطاعت تأکید کنند. این ارزشها به گفته جابری در میراث خسروانی یافت میشدند که حکام عرب آن زمان بهوسیله کاتبانی پارسیتبار چون ابنمقفع آنها را به کار گرفتند و در فرهنگ خویش رواج دادند.
جابری در شرح چرایی این الگوبرداری از رابطه امویان و ساسانیان می نویسد: دولت اموی در روند انتقال از خشونت بدوی اعراب به رفاه مدنی به مرحلهای از رشد و نمو رسید که همراه با آن احساس شد به چیزی نیازمند است که تعبیرگر میزانی از رفاه باشد. آنچه دولت اموی، وارث دولت ساسانی و سرزمین و سکان آن، نیازمندش بود، کاتبان در میراث پارسی یافتند؛ میراثی که در واقع میراث خود آنان بود، زیرا بیشتر آنان پارسیتبار بودند و همانطورکه ارزشهای خسروانی و در رأس آنها اطاعت، به دولت خسرو - کسری - خدمت کرد، می تواند از خلیفه اموی خسرو نویی بسازد.

امویان واقعا وارث دولت ساسانی و تمدن و سرزمین و ساکنان آن بودند و هرچه از آن مرز و بوم است برای آنها بهمثابه دیگری قلمداد نمی شد و این امر با نگاه آنان به تمدن بیزانسی متفاوت بود. رابطه آنها با بیزانسیها رابطه جنگ بود، درحالیکه رابطه با پارسیان بهمثابه رابطه شخص با من دیگرش (یار، مادر، دوست و فرزند: تصویرش در آینه) شد.
با روم رابطه غالب و مغلوب وجود نداشت تا یکی از دیگری الگوبرداری کند؛ اما پارسیان مغلوبانی بودند که غالب از آنان الگوبرداری می کرد. دولت اموی به «اخلاق اطاعت» نیازمند بود و این موضوع در میراث پارسی آشکارتر می نمود و شاید بتوان گفت میراث رومی فاقد آن بود.
ابنمقفع از نگاه جابری بزرگترین ناشر و مروج ارزشهای خسروانی و «گفتمان اطاعت» در ساحت فرهنگ عربی است: آثار ابنمقفع از بزرگترین منابعی بود که مؤلفان آداب سلطانی و نوادر اخبار در نقل از ارزشهای خسروانی و ایدئولوژی اطاعت، از آنها بهره بسیار بردهاند و حتی از آنها ارزشهایی اخلاقی ساختند که نزدیک بود بر همه ارزشها فائق آید.
ابنمقفع نهتنها به سبب نوشتههای بسیار (ترجمه، تلخیص و تألیف) بلکه به این سبب که توانست آثار خود را بهگونهای در قالبهای عربی بریزد، دارای چنین جایگاهی شد و الگویی والا در بلاغت به شمار آمد.
ازاینرو متون او نهتنها بهخاطر مضمون بلکه بهجهت سبک در میان مردم رواج داشت و بهمثابه نمونههایی برای انشانویسی به کار می رفت و ارزشهایی با خود حمل می کرد که به آرامی و بدون آنکه خواننده احساس کند در فرهنگ و اندیشه عربی رخنه می کرد و با تکرار به حقایقی غیر قابل شمار از کتابها، چون «خداینامه» (درباره تاریخ شاهان پارسی) و «آییننامه» (کتاب عادات و قوانین) و کتاب «تاجنامه» (در سیره انوشیروان) و «الدره الیتیمه» در اخبار و کتابی درباره مزدک به ابنمقفع نسبت داده می شود.
مشهورترین کتابهای منسوب به او کلیله و دمنه، ادب کبیر، ادب صغیر و رساله صحابه است. کتابهای مزبور به شکل وسیعی در فرهنگ عربی انتشار و رواج دارد، زیرا توانسته «ادب لسان» و «ادب نفس» را با هم جمع کند و از آنها مرجعی جاودانه بسازد که عربیآموزان و ادیبان و شیفتگان حکومت به آن مراجعه کنند.
جابری تصریح میکند که ابنمقفع صرفا به ترجمه ارزشهای خسروانی و رواج آنها در کتابهای بیشمار با سبک عربی که برخی آن را الگویی در نگارش قلمداد کردند، بسنده نکرد، بلکه همچنین نقش کارشناس دولت نوین، مفتی در شئون اداری و حکومت را نیز ایفا کرد و حتی عامل برانگیختن و از نو زندهکردن دولت خسروانی با ارزشها و نظام اداری و شیوه حکومتی آن شد: طبیعی بود که فتواهای او نهتنها راههایی برای تطبیق ارزشهای خسروانی گشود، بلکه به کالبد دولت خسروانی و نظام اداری و شیوه حکومتی آن جان تازه بخشید.
این همان چیزی است که در «رساله صحابه» ابنمقفع می خوانیم. رساله صحابه در واقع فراخوانی آشکار برای سازماندهی دولت بر بنیاد ارزشهای خسروانی است.
رواج و غلبه ارزشهای خسروانی در جهان عرب علاوه بر امویان در زمان عباسیان هم به نوشته جابری ادامه داشته است: عباسیان پس از ترجمه متون حامل ارزشهای خسروانی این ارزشها را به کار گرفتند و آنها را با فضایی عربی بومیسازی کردند؛ بنابراین شرایطی عینی و ذهنی وجود داشته که ارزشهای خسروانی را در پارس همراه با اردشیر و در دولت عربی همراه با ابوجعفر ابنمنصور دیکته کرده است.
این شرایط در اینجا و آنجا سبب دوری از فرد بهمثابه ارزشی در ذات خود شد. فرد ارزشی ندارد و تنها ذرهای در یکی از برساختههای دولت و طبقات است و درست در این راستاست که اخلاق یکی از این سه شد: اخلاق سلطان، اخلاق خواص، اخلاق عوام. اخلاق سلطان بر تعالی و فردگرایی استوار است و اخلاق خواص بر خدمت و هوشیاری و اخلاق عوام بر اطاعت و شکیبایی.
میراث پارسی «گفتمان اطاعت» در سیاست و اخلاق که از اواخر سالهای عصر اموی تا اواسط عصر عباسی بر ساحت فکری عربی هیمنه داشت، بعدها از منظر جابری بر کل فرهنگ عرب تأثیر گذاشت: پندنامه اردشیر به فرزندان خلفای عباسی تدریس می شد و خسرو انوشیروان نمونه شاه عادل پنداشته می شد.
اخلاق اطاعت و نردبان ارزشهایی که آن را استوار می ساخت، از گذر این آثار و همانندهای آن بر فرهنگ عربی چیره شدند تاجاییکه این ارزشها به پارهای از ساختار کلی فکری نفوذیافته در وجود عربی تبدیل شدند. هیچکس بیرون از آن در حوزه اخلاق یا سیاست نمی نویسد و اخلاق و سیاست را جز براساس آنچه در فرهنگ عرب از ارزشهای خسروانی بنیاد نهاده شده، تصور نمی کند.
این تأثیرپذیری فرهنگی عرب از میراث پارسی به تعبیر جابری سبب شد هواداران میراث یونانی در فرهنگ عربی نیز به متونی با تبار پارسی پناه ببرند و آنها را به افلاطون و ارسطو نسبت دهند یا اینکه به متون جعلی از شخصیتهای واقعی و خیالی با مرجعیت رومی- یونانی چنگ بزنند: این عامل نفوذ ارزشهای خسروانی در تمدن عربی است، نفوذی که نهتنها در تراز فرهنگ بلکه در تراز ساختار دولت و کیان همه جامعه پیش رفته بود...
درک تأثیر این عامل زمانی ممکن خواهد شد که بدانیم ارزشهای خسروانی به تمامی با ارزشهای سیاسی اخلاقی یونانی در تناقض است. در ارزشهای خسروانی «خسرو» ارزش مرکزی و هدف «اطاعت از سلطان» است؛ اما در یونان فرد ارزش مرکزی و هدف «سعادت فرد» است.
کتاب «عقلانیت اخلاقی عربی و تأثیر سنت خسروانی» نوشته محمد عابد جابری با ترجمه سید محمد آلمهدی در ۴۰۰ صفحه را انتشارات اختران رهسپار بازار کتاب کرده است.