عصر ایران؛ سید عبدالجواد موسوی- خب، میتوان مثل خیلیها به طعنهای و دشنامی بسنده کرد و گفت: چیزی را که مستحق آن بودیم و تازه بیش از اینها هم حق مان بود بار دیگر به ما برگرداندهاند و بر سرمان منت هم میگذارند. چرا باید از چنین اتفاقی خشنود باشیم؟
آسانترین کار در کشورهای جهان سومی و یا درحال توسعه، همین دست روی دست گذاشتن و همهچیز را به تقدیر واگذاردن است.
کاش این واگذاری دستِ کم مثل بسیاری از هندوان همراه با رضا و توکل بود و خود را و سرنوشت خود را به آن یگانۀ بیچند و چون سپردن. باورمندان در آن سرزمین رنج را بر خود هموار میکنند و به امید بازگشتی فارغ از رنج و درد روزگارشان را میگذرانند و از کسی شکایتی ندارند. شاکیان از وضع موجود اما در اینجا وضع دیگری دارند.
نه تنها مسئولیتی نمیپذیرند و همواره دیگران را مقصر میدانند بلکه اگر کسی در میان آنها یافت شود و به قصد حل مسئلهای پا پیش بگذارد و با هزینه دادن گرهی از کار فروبستۀ دیگران بگشاید، اغلب متهم خواهد شد که چرا کار را به نحو احسن پیش نبرده و حالا که قرار بوده فیالمثل اینترنت را از این اوضاع و احوال خفتبار بیرون بیاورد به یکباره ریشۀ فیلترینگ را از بیخ و بن نسوزانده و ملتی را از دردِ سر نرهانیده؟
من امیدوارم آقای ستار هاشمی و یا یکی از همکارانِ جدی ایشان همت کند و آنچه را که در این مدت بر سر ایشان و همکارانشان در ماجرای فیلترینگ رفتهاست ثبت کند. یا به صورت مکتوب و یا به صورت گزارشی تصویری.
لازم است در تاریخ مدیریت این کشور ثبت شود که برای احقاق حق طبیعی و بدیهی مردم چه اتفاقاتی در پس پرده رخ داده است. چه کسانی مانع تراشیدهاند، چه کسانی بهانه آوردهاند، چه کسانی از به مصیبت افتادن مردم جیبهایشان را پُر کردهاند و خلاصه آنکه چه کسانی برای دفاع از حق مردم نهراسیدند و در مقابل تطمیع و تهدید و تهمت و دشنام سر خم نکردند و از دوست ملامت شنیدند تا این بار به منزل برسد که اگر چنین نشود یعنی اگر همۀ آنچه در این ایام گذشت ثبت و ضبط نشود فردا هیچ کس باور نخواهد کرد که برای دراختیار داشتن همین اینترنت نصفه و نیمه چه مرارتها که کشیده نشد.
تا امروزیان و فرداییان بدانند نک و نال کردن در این سرزمین آسودهترین و بیهزینهترین کارها در عالم است.
بارها و بارها شنیدهایم و تکرار کردهایم که سیاست عرصه امکانهاست و نه آرزوهای محال. وزیر ارتباطات و همکارانش این مدعا را به بهترین شکل به اثبات رساندند. البته با گفتن این شعار از خود سلب مسئولیت نکردند چون این شعار قابلیت اینرا دارد که شما بگویید با توجه به موانع پیل افکنی که بر سر راه اصلاحات وجود دارد و قدرتی که تندروها در این سرزمین دارند من نمیتوانم بیش از این پیش بروم و سیاستورزی کنم.
برعکس. با استناد به همین شعار اهل سیاست باید از همۀ امکانهایی که وجود دارد استفاده کند و گاه حتی «امکان» بسازد. به خاطر دارم سال گذشته آقای وزیر در جمعی که معلوم بود مخاطبان اصلی آن چه کسانی هستند دربارۀ اینترنت و نقش آن در جهان امروز سخن گفت. سخنانی به شدت ساده و قابل فهم. به نظر میرسید یک معلم دورۀ دبستان برای دانشآموزانش سخن میگوید.
من همان وقت به یاد سخنرانی مرحوم رفسنجانی افتادم در نماز جمعۀ تهران. وقتی که از لزوم مترو در کلان شهری مثل تهران حرف میزد. آقای هاشمی نه فقط در نمازجمعه که چنانکه در یادداشتهایش آمده در مجلس هم مجبور شده به نمایندگان مجلس توضیح بدهد که مترو چیز خوبی است و صرفا یک وسیلۀ تجملاتی و اشرافی نیست.
رئیسجمهور مملکت برای مجاب کردن عدهای مجبور بود با زبانی از فواید مترو سخن بگوید که دل آدمی به درد میآید. اما او مجبور بود برای پیشبرد توسعه و راه اندازی یک وسیلۀ کاملا ضروری نقش معلمهای پیش دبستانی را هم بازی کند. آقای هاشمی شانس آورد که مخالفان مترو آدمهای بحت و بسیطی بودند و آن توضیحات کارش را پیش برد.
آقای هاشمی وزیر اما با مخالفانی جدیتر روبهرو بود. به همین دلیل او نتوانست با صِرفِ سخنرانی و استدلال و توجیه منطقی از پس مخالفان برآید. او از بسیاری از امکانهای دیگر هم استفاده کرد. امیدوارم او و دوستانش به زودی هم قصۀ این ایام و استفادۀ از امکانهایشان را برایمان تعریف کنند و هم از دیگر امکان های سیاسیشان بهره ببرند تا اینترنت آنطور که شایستۀ مردم این سرزمین است در اختیار آنها قرار بگیرد.