اقتدارگرایی در قرن بیستم عمدتاً بر سانسور آشکار، پلیس امنیتی و کنترل فیزیکی جامعه استوار بود. در جهان دیجیتال اما شکل کنترل پیچیدهتر شده است. حکومتها دیگر فقط با حذف اطلاعات یا سرکوب مستقیم عمل نمیکنند؛ آنها میکوشند رفتار شهروندان را پیشبینی، مدیریت و هدایت کنند. داده، مهمترین منبع قدرت جدید شده است. هر جستوجو، کلیک، موقعیت مکانی یا واکنش کاربران در فضای مجازی، بخشی از اطلاعاتی است که میتواند برای تحلیل و کنترل اجتماعی به کار رود.
شبکههای اجتماعی نیز نقش دوگانهای پیدا کردهاند. از یکسو امکان سازماندهی سیاسی و انتشار سریع اطلاعات را فراهم میکنند، اما از سوی دیگر، به بستری برای نظارت دائمی و شکلدهی به افکار عمومی تبدیل شدهاند. دولتها و حتی شرکتهای بزرگ فناوری، امروز بیش از هر زمان دیگری دربارۀ رفتار، علایق و ترسهای مردم اطلاعات دارند. این حجم از داده، امکان تازهای برای اعمال قدرت ایجاد کرده است؛ قدرتی که گاه نامرئیتر و مؤثرتر از شیوههای سنتی کنترل عمل میکند.
در اقتدارگرایی دیجیتال، سانسور همیشه به معنای حذف کامل اطلاعات نیست. گاهی حکومتها ترجیح میدهند بهجای خاموش کردن صداها، فضا را از حجم عظیمی از اطلاعات متناقض، شایعه، تبلیغات و هیاهو پر کنند. در چنین شرایطی، مسئله فقط محدودیت اطلاعات نیست، بلکه فرسایش «توان تشخیص حقیقت» است. جامعهای که مدام در معرض انبوه دادههای متناقض قرار دارد، به تدریج دچار «خستگی شناختی» میشود و امکان شکلگیری گفتوگوی عمومی در آن تضعیف میشود.
همزمان، فناوری چهرۀ نظارت دولتی را نیز تغییر داده است. دوربینهای هوشمند، تشخیص چهره، کلاندادهها و الگوریتمهای تحلیل رفتار، امکان رصد جامعه را به مراتب گستردهتر از گذشته کردهاند. اگر دولتهای توتالیتر قرن بیستم آرزوی دسترسی دائمی به زندگی شهروندان را داشتند، فناوری دیجیتال بخشی از آن رؤیا را ممکن کرده است. نظارت دیگر فقط در خیابان یا اداره انجام نمیشود؛ در تلفن همراه، موتور جستوجو و شبکههای اجتماعی نیز جریان دارد.
با این حال، مسئله فقط حکومتهای اقتدارگرا نیست. حتی در دموکراسیهای غربی نیز نگرانی دربارۀ قدرت فزایندۀ شرکتهای فناوری و «نظارت دیجیتال» رو به افزایش است. رسواییهای مربوط به سوءاستفاده از دادههای کاربران، دستکاری افکار عمومی و نفوذ الگوریتمها در انتخابات نشان دادهاند که فناوری میتواند تعادل سنتی میان آزادی و قدرت را برهم بزند. به همین دلیل، برخی نظریهپردازان از ظهور نوعی «سرمایهداری نظارتی» سخن میگویند؛ نظمی که در آن دادههای انسانی به مهمترین منبع ثروت و کنترل تبدیل شدهاند.
شاید مهمترین ویژگی اقتدارگرایی دیجیتال این باشد که همیشه خشن و آشکار به نظر نمیرسد. برخلاف تصویر کلاسیک دیکتاتوری، کنترل در جهان دیجیتال میتواند نرم، تدریجی و حتی داوطلبانه باشد. انسانها خودشان اطلاعات شخصیشان را منتشر میکنند، مکانشان را به اشتراک میگذارند و ساعتها در پلتفرمهایی فعالیت میکنند که پیوسته در حال جمعآوری دادهاند. به همین دلیل، مرز میان آزادی و نظارت پیچیدهتر از گذشته شده است.
جهان دیجیتال، آزادیهای تازهای خلق کرده، اما همزمان امکانهای تازهای نیز برای کنترل به وجود آورده است. پرسش اصلی شاید دیگر این نباشد که آیا فناوری به آزادی منجر میشود یا نه؛ بلکه شاید این باشد که چه کسی فناوری را کنترل میکند، دادهها در اختیار چه قدرتی قرار میگیرند و جامعه تا چه اندازه میتواند میان امنیت، رفاه و آزادی تعادل برقرار کند.
قرن بیستویکم احتمالاً بیش از هر زمان دیگری نشان خواهد داد مبارزه بر سر قدرت، فقط در خیابانها و پارلمانها جریان ندارد؛ در دادهها، الگوریتمها و شبکههای دیجیتال نیز ادامه دارد.