عصر ایران؛ لیلا احمدی (ترجمه و تحلیل) - خاورمیانه بار دیگر به ورطۀ معیارهای متناقضِ «جنگ و صلح» افتاده است. تبادل آتشِ شبانه میان ایالات متحده و ایران که در پاسخ به سرنگونی هلیکوپتر آمریکایی و حملات تلافیجویانۀ ایران به پایگاههای آمریکا در کشورهای همسایه رخ داد، حکایت از این دارد که آتشبس آوریل، خبر از پایان جنگ نمیدهد، بلکه وقفهای کوتاه در درگیری پیچیدۀ دو کشور است.
دونالد ترامپ با زبانی تند از «شکست کاملِ» ارتش ایران سخن گفته و تهدید به پرداخت بهای سنگین کرده است. وزارت خارجۀ ایران هم با اشاره به تخریبِ محیط باثباتِ دیپلماتیک، نیاز به «تجدیدنظر» در روند مذاکرات را اعلام کرده است.
در این بین، پرسشهای قابلتأملی به ذهن متبادر میشود: آیا در دکترین فعلیِ کاخ سفید، جایی برای صلح پایدار وجود دارد یا این تنشها بخشی از استراتژی «فشار حداکثری» برای تحمیل شرایط به ایران در لحظات آخرند؟
آیا ممکن است توافقی که ترامپ از نزدیکشدن به آن سخن میگوید، صرفاً ابزاری سیاسی برای بهبود محبوبیتش در انتخابات میاندورهای باشد؟ آیا دستیابی به صلح در تهران ممکن است، در حالی که جبهۀ لبنان و درگیریهای حزبالله و اسرائیل متغیری کلیدی و غیرقابل تفکیک در معادلات منطقهای است؟ در واقع، فاصلۀ بین «زبان دیپلماتیک» و «زبان نظامی» در هر دو طرف اندک است و کوچکترین لغزش در محاسبات، میتواند جرقهای بر انفجاری باشد که شریانهای انرژی جهان را مختل میکند.
___
گاردین (ویلیام کریستو - بیروت): پس از آنکه وزارت امور خارجۀ ایران اعلام کرد، نیاز به «تجدیدنظر» در توافق دارد، آیندۀ مذاکرات صلح خاورمیانه در هالهای از ابهام قرار گرفت. همزمان، دونالد ترامپ گفت: «ایران پس از تبادل آتش شبانه میان دو کشور، باید بهای آن را بپردازد»؛ این اتفاق، دیگربار کشورهای همسایه را به ورطۀ جنگی کشاند که از اواخر فوریه منطقه را در بر گرفته است.
ایالات متحده در ساعات اولیۀ روز چهارشنبه حملاتی علیه ایران انجام داد که به گفتۀ واشنگتن، پاسخی تلافیجویانه به سرنگونی هلیکوپتر ارتش آمریکا در حوالی تنگۀ هرمز از سوی ایران بود. ایران نیز در مقابل، موجی از حملات هواییِ تلافیجویانه را آغاز و ادعا کرد پایگاههای آمریکا در کویت، بحرین و اردن را هدف قرار داده است.
این حملات متقابل، شدیدترین تنش از زمان برقراری آتشبس در اوایل ماه آوریل محسوب میشود. مذاکره برای تبدیل آتشبس به صلح پایدار هفتههاست متوقف شده و دو طرف با حملات محدود و متهمکردن یکدیگر به نقض آتشبس، به شعلهورشدنِ دورهایِ درگیری دامن زدهاند.
اسماعیل بقایی (سخنگوی وزارت امور خارجۀ ایران) میگوید: «حملات آمریکا مذاکرات جاریِ معطوف به آتشبس را به خطر انداخته است.» او ایالات متحده را متهم کرده که با حملات نظامی و فرستادن پیامهای متناقض، دیپلماسی را تضعیف میکند و چنین افزوده: «اسرائیل با ادامۀ نقض آتشبس در لبنان، به روند دیپلماتیک آسیب میزند... در پی حوادث شب گذشته، ما نیاز به ارزیابی مجدد داریم... هر فرآیند دیپلماتیکی مستلزم محیط باثبات است.»
از سوی دیگر، ترامپ میگوید: «ایران برای مذاکره بر سر توافقی که میتوانست برایشان عالی باشد، خیلی تأخیر داشته و اینک باید بهایش را بپردازد.»
رئیسجمهور آمریکا در خلال پستی در شبکۀ اجتماعیِ «تروث سوشال» نوشت: «ارتش ایران، افتضاحی تمامعیار است. بخش بزرگی از آن شامل نیروی دریایی و هوایی، دیگر حتی وجود خارجی ندارد. آنها کاملاً شکست خوردهاند. ایران فقط حرف میزند و عمل نمیکند. قلدر خاورمیانه مُرده است!!!» ترامپ از زمان برقراری آتشبس در ماه آوریل، بارها تهدید به ازسرگیری اقدام نظامی کرده ولی تاکنون آن را بهطور کامل عملی نکرده است. حملاتِ صورتگرفته از زمان آتشبس، محدود، مقطعی و حسابشده بودند، زیرا هر دو طرف بهدنبال تثبیت موقعیت خود در میز مذاکره هستند.
ارتش ایالات متحده، حملات شبانه را «پاسخی متناسب» به سرنگونی هلیکوپتری توصیف کرده که دو خدمهاش نجات یافتهاند. آمریکا اعلام کرده پدافند هوایی، ایستگاههای کنترل زمینی و سایتهای راداری ایران را هدف قرار داده است. ایران هم گفته به جزیرۀ قشم و شهر بندری سیریک حمله کردهاند. رسانههای ایرانی از وقوع انفجار در شهر ساحلی بندرعباس خبر دادهاند. ترامپ به شبکۀ خبری ایبیسی (ABC) گفته است: «معتقدم پاسخ ما باید بسیار قوی و قدرتمند باشد و این حمله نیز همینگونه است.»
سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ایران (IRGC) با حملۀ موشکی به پایگاههای آمریکا در بحرین، کویت و اردن به حملات پاسخ داده و اعلام کرده در صورت حملۀ مجدد آمریکا، آماده است پاسخی «کوبنده و قاطع» بدهد.
ارتش آمریکا گفته تقریباً همۀ موشکها و پهپادهای ایرانی رهگیری شدهاند و گزارشی از تلفات نیروهای آمریکایی یا خسارت به تأسیسات نظامی مخابره نشده است. اردن، کویت و بحرین نیز اعلام کردهاند پرتابههای ایرانی رهگیری شدهاند. ساعاتی پیش از حملات آمریکا، محمدباقر قالیباف (رئیس مجلس ایران)، در خلال پستی در شبکۀ ایکس نوشت: «ما زبان دیپلماسی را ترجیح میدهیم، اما به زبانهای دیگر مسلطتر صحبت میکنیم. تعهدات خود را زیر پا بگذارید، تا ما هم به زبانی که بهتر بلدیم تغییر رویه دهیم.»
بهرغم این حملات و لفاظیهای تند، یکی از مقامهای آمریکایی میگوید: «توافق با ایران همچنان میتواند نزدیک باشد.» یک مقام ارشد کاخ سفید به پولیتیکو گفته: «شرایط توافق تغییر نمیکند. ما یک ظرف نظامی داریم و یک ظرف مذاکره... ظاهراً دو اتفاق متضاد میتوانند همزمان رخ دهند.» آمریکا در آستانۀ انتخابات میاندورهای آمریکا قرار دارد و ترامپ با تورم فزاینده و کاهش محبوبیت روبهروست؛ با اینحال مشتاق دستیابی به توافق صلح است؛ اما با وجود ادعاهای مکرر رئیسجمهور آمریکا مبنی بر نزدیکبودن توافق و برگزاری چندین دور مذاکره با میانجیگری طرفهای ثالث، شکافهای قابل توجهی میان دو طرف برقرار است.
ایران بهدنبال لغو تحریمهای بینالمللی، آزادسازی میلیاردها دلار داراییهای مسدودشده و کنترل بر تنگۀ هرمز است. ترامپ میگوید: «هرگونه توافق صلح در آینده باید مانع از دستیابی ایران به سلاح هستهای شود و ایران اساساً چنین هدفی را تکذیب میکند.» دسترسی به تنگۀ هرمز – گلوگاهی که حدود یکپنجمِ نفت جهانی از آن میگذرد – کماکان از سوی ایران محدود است و ایالات متحده نیز محاصرۀ بنادر ایران را حفظ کرده است. وقفه در حملونقل جهانی و عرضۀ انرژی، اثرات زنجیرهای در سراسر جهان دارد و به افزایش قیمت مواد غذایی، انرژی و سایر کالاها انجامیده است. با همۀ اینها، مانع بزرگ در دستیابی به صلح پایدار ایران و ایالات متحده، درگیری حزبالله و اسرائیل در لبنان است. اصرار ایران این است که آتشبس باید شامل جبهۀ لبنان نیز بشود، ولی اسرائیل و ایالات متحده مایل به تفکیک این دو موضوع از یکدیگرند.
روز یکشنبه، پس از آنکه اسرائیل حومۀ جنوبی بیروت (ضاحیه) را هدف قرار داد، ایران و اسرائیل برای نخستینبار پس از آتشبسِ ماه آوریل، با یکدیگر تبادل آتش کردند. ایران تهدید کرده که اگر دوباره به پایتخت لبنان حمله شود، اسرائیل را هدف قرار خواهد داد. اسرائیل روزانه دهها حمله به جنوب لبنان انجام میدهد و حزبالله نیز سربازان اسرائیلی را در جنوب لبنان هدف قرار میدهد. از آغاز درگیریهای اخیر، حملات اسرائیل منجر به کشتهشدنِ بیش از ۳۶۶۶ نفر در لبنان شده و این در حالی است که حزبالله تاکنون ۳۰ سرباز و ۳ غیرنظامی اسرائیلی را از پا درآورده است.
یادداشت تحلیلی مترجم: یکی از کلیدیترین مفاهیم در این گزارش، اشارۀ مقام آمریکایی به تفکیکِ «ظرف نظامی» و «ظرف مذاکره» است. این رویکرد نشان از استراتژی پیچیدهای دارد که در آن واشینگتن میکوشد همزمان فشار نظامی (برای تضعیف ارادۀ طرف مقابل) و کانالهای دیپلماتیک (برای رسیدن به امتیازات سریع) را پیش ببرد. حملات متقابل در این دیدگاه، لزوماً به معنای شکست مذاکرات نیست؛ بلکه بخشی از فرایند جنگ برای به دست آوردنِ اهرم فشار در میز مذاکره است. ریسک این استراتژی در «خطای محاسباتی» است؛ چراکه ممکن است تنشها از کنترل خارج شوند و به جای تسریعِ توافق، به بنبست کامل و تخریب اعتماد بیانجامند.
گزارش گاردین بهدرستی بر اهمیت تنگۀ هرمز بهعنوان گلوگاه یکپنجمِ نفت جهان تأکید میکند. این موضوع نشان میدهد درگیری ایران و آمریکا دیگر مناقشۀ سیاسی و نظامیِ محلی نیست، بلکه مستقیماً با امنیت انرژی و قیمت مواد غذایی در سراسر جهان گره خورده است. محاصرۀ بنادر ایران از سوی آمریکا و محدودسازی دسترسی به تنگه از سوی ایران، «جنگ اقتصادی غیرمستقیم» است. این وضعیت باعث میشود کشورهای ثالث و سازمانهای بینالمللی برای فشار بر طرفین جهت رسیدن به صلح، انگیزهای فراتر از دغدغههای سیاسی داشته باشند، چرا که هرگونه اختلال در این منطقه، بلافاصله در صورتحسابِ مصرفکنندگانِ جهانی منعکس میشود.
یکی از نقاط مهم گزارش، پیوند توافق ایران و آمریکا با وضعیت لبنان است. از دیدگاه تهران، صلح «بستۀ جامع»ی است که باید شامل آتشبس در لبنان نیز باشد، زیرا حزبالله بازوی استراتژیکِ ایران در منطقه است. در مقابل، واشنگتن و تلآویو تمایل دارند «جبهۀ لبنان» را از «پروندۀ ایران» جدا کنند تا بتوانند بدون درگیرشدن با پیچیدگیهای داخلی لبنان، توافقی سریع با تهران به دست آورند. این تضاد در دیدگاه، دلیل اصلی توقف مذاکرات در هفتههای اخیر است. تا زمانی که مکانیسمی برای توقف درگیریهای جنوب لبنان یافت نشود، هرگونه توافق میان تهران و واشنگتن، شکننده و در معرض تهدید خواهد بود.
در تحلیل وضعیت باید به عامل «زمان» و «سیاست داخلی» توجه کرد. نزدیکی انتخابات میاندورهای آمریکا و افت نرخ محبوبیت ترامپ به دلیل تورم، او را در موقعیتی قرار داده که به «پیروزی سریع» نیاز دارد. این امر توضیح میدهد که چرا او در عین حال که زبان تندی دارد و از شکستِ ایران سخن میگوید، همچنان بر «نزدیکبودنِ توافق» تأکید میکند. ترامپ بهدنبال «معاملۀ بزرگ» است که او را قهرمانی مقتدر و صلحطلب در برابر دشمنان بنمایاند. ازاینرو، نوسانات نظامی اخیر را میتوان تلاش برای تسریع در روند توافق دانست تا دستاوردی سیاسی برای انتخابات داخلی آمریکا حاصل شود.
در این گزارش، تقابل شدیدی میان دو سبک ارتباطی متضاد دیده میشود: از یک سو شاهد زبان رسمی و محتاطانۀ دیپلماتیک در وزارت خارجۀ ایران و اظهارات استراتژیک قالیباف هستیم و از سوی دیگر با زبان تکبعدی و نمادینِ دونالد ترامپ در شبکههای اجتماعی مواجهیم. ترامپ با عباراتی نظیر «قلدر خاورمیانه مُرده است»، راستیسنجیِ نظامی را به حاشیه میراند و بهدنبال خلق «پیروزی خیالی» است تا برای مخاطب داخلی در آمریکا به نمایش درآید. از سوی دیگر، ایران با تأکید بر «مسلطبودن به زبانهای دیگر»، در حال ارسال پیامی است که قدرت نظامیاش را پشتیبان دیپلماسی تعریف میکند. این «جنگ روایتها» نشان میدهد در سال ۲۰۲۶، میدان نبرد صرفاً به تنگۀ هرمز یا آسمان لبنان محدود نمیشود، بلکه در فضای مجازی و مدیریت افکار عمومی نیز برقرار است. هدف، لزوماً نابودی نظامی طرف مقابل نیست؛ تخریب وجهۀ استراتژیک نیز مد نظر است.
نکتهای که در لایههای پنهان این گزارش نهفته است، تبدیلشدن خاک کشورهای عربی نظیر کویت، بحرین و اردن به میدان نبرد مستقیم است. حملۀ ایران به پایگاههای آمریکا در این کشورها و استفادۀ آمریکا از این مناطق برای عملیات علیه ایران، نشاندهندۀ تغییر در دکترین امنیتی منطقه است. این وضعیت، حاکمیت ملیِ این کشورها را در برابر تنشهای کلان به چالش میکشد و آنها را در موقعیت دشواری قرار میدهد؛ یا باید کاملاً در مدار امنیتی آمریکا باشند و ریسکِ تبدیلشدن به هدف حملات ایران را بپذیرند، یا سعی کنند توازن برقرار کنند. این «بینالمللیشدنِ نبرد» ، نشان میدهد هرگونه توافق بین تهران و واشنگتن، صرفاً قرارداد دوجانبه نیست و باید امنیت چندین کشور منطقه را تضمین کند، چرا که در صورت عدم توافق، کشورهای ثالث هستند که بیشترین آسیبهای زیرساختی و سیاسی را متحمل میشوند.
بهرغم تمرکز گزارش بر درگیریهای نظامی اخیر، هستۀ سخت منازعه همچنان در دو موضوع ریشهای نهفته است: برنامۀ هستهای ایران و تحریمهای بینالمللی. ترامپ بهدنبال توافقی است که ایران را برای همیشه از دستیابی به «سلاح هستهای» بازدارد، در حالی که تهران اولویتش را بر لغو کامل تحریمها و آزادسازی میلیاردها دلار دارایی مسدودشده قرار داده است. این تضاد منافع، بازی با حاصلجمعِ صفر است. هیچیک از طرفین حاضر نیستند بدون دریافت امتیاز نقد و ملموس، از مواضع خود عقبنشینی کنند. در واقع، حملات نظامی شبانه را میتوان نوعی «دیپلماسی اجبار» دانست که هدف از آن، تغییر محاسباتِ هزینه-فایده برای پذیرش شروط سختگیرانه در توافق هستهای جدید است. تا زمانی که گرۀ کور تحریمها باز نشود، هرگونه آتشبس نظامی صرفاً آرامشِ موقتِ پیش از طوفانِ بعدی خواهد بود.
گاردین در ورای لفاظیهای سیاسی و مانورهای نظامی، به واقعیت تلخی اشاره میکند؛ به کشتهشدن بیش از ۳۶۶۶ نفر در لبنان و افزایش سرسامآور قیمت مواد غذایی و انرژی در سطح جهان. این بخش از گزارش نشان میدهد بحران ۲۰۲۶ دیگر رقابت ژئوپلیتیکِ انتزاعی نیست و به بحران انسانی و معیشتی تبدیل شده است. اختلال در زنجیرۀ تأمین جهانی بهدلیل ناامنی در تنگۀ هرمز، تورم را به سفرههای مردم کشانده است. این موضوع فشاری مضاعف بر دولتها وارد میکند؛ ترامپ با ریزش محبوبیت بهدلیل تورم مواجه است و ایران هم با چالشهای اقتصادیِ ناشی از تحریم و جنگ دستوپنجه نرم میکند. همین «خستگی از جنگ» در سطح جوامع میتواند کاتالیزوری باشد که طرفین را، بهرغم میل باطنی و لفاظیهای تند، به سازشی ناگزیر سوق دهد؛ چرا که هزینۀ تداومِ وضعیت موجود برای هر دو سیستمِ حکمرانی، فزاینده و سرسامآور است.