فیلم بیشتر »»
کد خبر ۱۱۷۹۵۳۳
تاریخ انتشار: ۱۳:۱۳ - ۰۳-۰۵-۱۴۰۵
کد ۱۱۷۹۵۳۳
انتشار: ۱۳:۱۳ - ۰۳-۰۵-۱۴۰۵

ایران پساجنگ چگونه خواهد بود؟ فرایندها و پیامدها

ایران پساجنگ
انتخاب واقعی پیش روی ایران نه میان تسلیم و مقاومت، بلکه میان مقاومت هوشمند، محدود و هدفمند با راهبرد خروج روشن، در مقابل مقاومت بی‌مهار و فرساینده است. اگر ملاک تصمیم‌گیری، بقا و توان آینده ایران باشد، نه پیروزی نمادین، باید از هر سناریویی که کشور را به ادامه جنگ وا می دارد، پرهیز کرد.

عصر ایران؛ مهدی باغبان - یکی از دغدغه های این روزهای هر ایرانی این است که آینده ایران پس از این تقابل ها و جنگ چه خواهد شد؟ برای پاسخ به این دغدغه، به‌جای آرمانگرایی و شعارپردازی، به روش علمی رهگیری فرایندها و پیامدها را مبنای تحلیلی قرار داده، تا بتوانیم به تصویرسازی آینده ایران پساجنگ به شکل واقع بینانه پاسخ دهیم. بر این اساس فرایندها و پیامدهای جنگ را در لایه ها و ابعاد مختلف مورد تحلیل قرار گرفت؛ 

۱.اقتصاد: از انسداد تا فرسایش ساختاری  

برای اقتصادی که هم‌اکنون زیر فشار تحریم است، جنگ به معنای تشدید و تثبیت روندهای تخریبی موجود است. در سناریوی جنگ، تحریم‌ها شدیدتر و گسترده‌تر می‌شوند؛ تراکنش‌های مالی، صادرات انرژی و واردات بیش از گذشته محدود شده است. ایران از زنجیره‌های تأمین جهانی فاصله گرفته، 

زیرساخت‌های بندری، انرژی و صنعتی آسیب دیده است. در چنین محیطی، سرمایه‌گذاران داخلی و خارجی آخرین بقایای اعتماد خود را از دست داده و فرار سرمایه و سرمایه انسانی شدت می‌گیرد.  

در نتیجه، ایران پساجنگ با اقتصادی کوچک‌تر، با کاهش ظرفیت تولید و کاهش توان مالی دولت برای حمایت از تولید و رفاه اجتماعی روبه‌رو خواهد بود.

۲. نظامی: مصرف منابع و سرعت بازسازی

با وجود همه رشادت ها نیروهای نظامی ایران در میدان، ماهیت جنگ فرساینده است. جنگ، ذخایر راهبردی موشک و پهپاد، را مصرف کرده و جایگزینی آنها در شرایط تحریم و محدودیت ها دشوار و زمان‌بر است. از طرفی نیروی انسانی نیز خسته تر، معیشت آنان با مشکل بیشتر روبه رو شده و روحیه آنان را هدف می گیرد.  بازسازی این توان در محیط پساجنگ و زیر فشار محدودیت‌ها به‌سادگی ممکن نیست. فرسودگی نیروی انسانی، خستگی روانی و کاهش انگیزه، توان عملیاتی را کاهش می‌دهد.  

به این ترتیب، حتی اگر جنگ از نظر نمادین «مقاومت» را برجسته کند، از نظر راهبردی، توان دفاعی بلندمدت ایران را کاهش و وابستگی آن به خارج بیشتر خواهد کرد. نیروهای مسلح پساجنگ بیش از آنکه ابزار اعمال قدرت باشند، نیازمند احیا خواهند بود.

۳. اجتماع و سیاست: فرسایش سرمایه انسانی و اجتماعی

جنگ تنها اقتصاد و نیروی نظامی را هدف نمی‌گیرد؛ جامعه را نیز فرسوده می‌کند. تلفات انسانی، ناامنی و چشم‌انداز تیره اقتصادی، موج‌های جدیدی از مهاجرت نخبگان و نیروهای متخصص را ایجاد خواهد کرد. این خروج سرمایه انسانی، توان بازسازی کشور را با کاهش قدرت مانور مواجه می‌کند.  

همزمان، فشار معیشتی، کمبودها، نابرابری و احساس بی‌عدالتی، سرمایه اجتماعی و اعتماد عمومی به نهادهای حکمرانی را فرسوده می‌کند. جامعه‌ای که زیر بار جنگ و بحران اقتصادی فرسوده شده، مستعد رشد نارضایتی، رادیکالیسم و شکاف‌های عمیق‌تر است.  

ایران با تنوع قومی، مذهبی و منطقه‌ای، در شرایط جنگ، در معرض خطر تشدید شکاف‌های هویتی و منطقه‌ای قرار می‌گیرد. شرایط جنگی، می‌تواند مطالبات جدایی‌طلبانه، بی‌اعتمادی به مرکز و رقابت‌های خطرناک محلی را تقویت کرده و زمینه مداخله بیرونی را فراهم آورد. جامعه بحران‌زده، پشتوانه‌ای پایدار برای مقاومت نیست؛ بلکه بستر بی‌ثباتی و نفوذ خارجی است.

۴. محور مقاومت: ابزار قدرت یا پراکندگی منابع؟

 محور مقاومت در گفتمان رسمی به‌عنوان ابزار تقویت قدرت راهبردی ایران تعریف شده است. اما در شرایطی که جنگ فراگیر شود، این محور می‌تواند از اهرم قدرت به جبهه‌ای پرهزینه تبدیل شود. جنگ در چند جبهه، منابع مالی، نظامی و سیاسی ایران را می‌بلعد و آزادی عمل تهران را محدود می‌کند. در چنین وضعیتی، ایران به‌جای آنکه طراح راهبرد باشد، به واکنش‌گر دائمی میدان‌های متعدد بدل می‌شود.

۵. ژئوپلیتیک منطقه‌ای: چه کسی از تغییر موازنه سود می‌برد؟

 در سطح منطقه‌ای، جنگ ایران سناریویی است که بسیاری از رقبا از آن سود می‌برند. ترکیه برای تثبیت موقعیت خود به‌عنوان هاب انرژی و ترانزیت استفاده می‌کند و نقش خود را در معادلات منطقه ای افزایش می‌ دهد.

عربستان سعودی از فرسایش توان ایران برای تحکیم موقعیت خود در بازار نفت و جذب سرمایه‌گذاری خارجی استفاده خواهد کرد و دست بازتری برای شکل‌دهی به ترتیبات امنیتی خلیج فارس به دست می‌آورد.  

اسرائیل، هر میزان کاهش توان اقتصادی، نظامی و اجتماعی ایران را به‌عنوان بهترین سناریوی دفاعی تلقی می‌کند؛ زیرا تهدید راهبردی را دورتر و قابل مدیریت‌تر می‌بیند.

روسیه از طولانی‌شدن بحران و بی‌ثباتی در خاورمیانه برای فروش انرژی با قیمت بالاتر و استفاده از پرونده ایران به‌عنوان کارت فشار در برابر اروپا و ناتو بهره خواهد برد. در این میان، هزینه اصلی جنگ و بی‌ثباتی را ایران می‌پردازد.

۶. سرزمین و منابع: هزینه‌هایی که باقی می‌مانند

 جغرافیای ایران با بحران آب، اقلیم شکننده، سواحل محروم و تمرکز زیرساخت‌های انرژی در مناطق آسیب‌پذیر، در برابر جنگ بسیار حساس است. جنگ می‌تواند فشار بر مرزها را تشدید و ریسک تحرکات تجزیه‌طلبانه را افزایش دهد. حمله به تأسیسات هسته ای، نفتی، گازی، صنعتی و بندری، آلودگی دریاها، تخریب خاک و منابع آبی را در پی دارد.

 هزینه زیستِ ‌محیطی چنین آسیب‌هایی برای کشور می تواند بسیار سنگین و بعضاً جبران‌ناپذیر باشد.  

از طرفی زیرساخت‌های بنادر، پالایشگاه‌ها، نیروگاه‌ها، راه‌آهن، جاده‌ها و صنایع شهری اهداف طبیعی حمله شده اند. در نتیجه، ایران پساجنگ ناچار است بخش عمده منابع خود را به‌جای توسعه، برای احیای حداقلی زیرساخت‌ها صرف کند. 

۷‌. حکمرانی در شرایط جنگ: خطر گرفتار شدن در چرخه تشدید بحران

فشار جنگ ظرفیت هر ساختار حکمرانی را برای تصمیم‌گیری عقلانی کاهش می‌دهد. تمرکز دولت از برنامه‌ریزی بلندمدت به مدیریت روزمره بحران‌ها منتقل می‌شود. این وضعیت، خطای راهبردی، اشتباه محاسبه و ورود به حلقه‌های تشدیدکننده بحران را محتمل‌تر می‌کند. اداره کشور در شرایط جنگی، ناگزیر به سمت تصمیم‌های کوتاه‌مدت، امنیتی و اضطراری می‌رود. این نوع حکمرانی، هم مشروعیت داخلی را تحت فشار قرار می‌دهد و هم توان برنامه‌ریزی پساجنگ را با فرسایش ظرفیت مواجه می کند. 

نتیجه؛ آینده ایران در برآیند فرایندها تعیین می‌شود

وقتی این فرایندها را قدم‌به‌قدم رهگیری کنیم، یک نتیجه واحد و سخت به‌دست می‌آید: حتی اگر ایالات متحده همین الان منطقه را ترک کند، ایران پساجنگ ایرانی خواهد بود، با اقتصاد فرسوده‌تر، جامعه خسته‌تر و موقعیت ژئوپلیتیکی محدودتر.

در این چارچوب، فرایند مقاومت حداکثری به‌شیوه کنونی (وقتی بدون ارزیابی دقیق هزینه-فایده و بدون راهبرد خروج)، بیش از آنکه در خدمت وطن‌پرستی و منافع ملی ایران باشد، عملاً در خدمت منافع رقبای ایران است. 

در چنین وضعیتی، هرکس سرسختانه خواهان ادامه مسیر «مقاومت به هر قیمت» است، 

چه آگاه باشد، چه ناآگاه، عملاً به سناریویی کمک می‌کند که در آن ایران فرسوده‌تر می شود و اگر تصمیم‌گیری را از هیجان و شعار خالی کنیم و «رهگیری فرایندها» را جایگزین ادعاهای احساسی و شعاری کنیم، تصویر روشن است:  

ادامه خط کنونی جنگ‌طلبی و مقاومت بی‌مهار، بیش از آنکه سپری برای ایران باشد، به ابزاری برای بازی قدرت دیگران تبدیل شده است و بهای واقعی آن را، مردم و سرزمین ایران می‌پردازند.

در این چارچوب، ادامه مسیر مقاومت به هر قیمت، بدون ارزیابی دقیق هزینه–فایده و بدون راهبرد خروج، نه تنها به تقویت ایران منجر نمی‌شود، بلکه عملاً با منافع رقبای ایران هم‌راستا می‌شود. جنگ، در چنین شرایطی، بیشتر از آنکه ابزار امنیت و بقا باشد، سازوکاری برای فرسایش تدریجی قدرت ملی است.  

انتخاب واقعی پیش روی ایران نه میان تسلیم و مقاومت، بلکه میان مقاومت هوشمند، محدود و هدفمند با راهبرد خروج روشن، در مقابل مقاومت بی‌مهار و فرساینده است. اگر ملاک تصمیم‌گیری، بقا و توان آینده ایران باشد، نه پیروزی نمادین، باید از هر سناریویی که کشور را به ادامه جنگ وا می دارد، پرهیز کرد.

ارسال به دوستان
نتایج پذیرش دکتری بدون آزمون دانشگاه علامه‌طباطبائی اعلام شد پایان خوش ماجرای دو کودک گمشده در منطقه گردشگری حیران ماجرای دود جمکران چیست؟ قوی‌ترین ال نینو تاریخ در راه است؛ اقلیم‌شناسان در انتظار شکستن تمام رکوردها هستند تصویری از «غول یزدی» دوران قاجار که سال‌ها «پهلوان اول تهران» بود ۸ نشانه پیش‌دیابت که نباید نادیده بگیرید اعزام کاروان خودرویی خودپردازهای سیار بانک سپه جهت ارائه خدمات بانکی به زائران اربعین حسینی واردات نفت چین در سایه اختلال تنگه هرمز 39 درصد کاهش یافت نسخه جدید حمید رسایی برای جلوگیری از حملات: سر در برابر چشم دیوان محاسبات: پتروشیمی‌ها و فولادی‌ها بزرگترین بدهکاران به شرکت ملی گاز هستند هزینه 1200 دلاری جنگ ترامپ علیه ایران برای هر خانوار آمریکایی ایران پساجنگ چگونه خواهد بود؟ فرایندها و پیامدها همه‌چیز درباره «رایانا»؛ اولین مغز مصنوعی ایرانی با بودجه ۳۰ میلیاردی تسلیت به دوست آیا چین بازی ایران در تنگه هرمز برای 200 دلاری شدن نفت را برهم زد ؟