عصر ایران؛ مهرداد خدیر- نارضایتی از اوضاع و احوال سبب شده هر از گاهی کسانی دنبال مقصر بگردند و کم هزینهترین رفتار نقد شریعتی و در واقع نقد هم نه نفی اوست. در تازه ترین مورد آقای موسی غنینژاد حتی یک گام فراتر گذاشته و از لفظ "شیاد" استفاده کرده است. چرا؟ چون برخی از سخنان شاعرانه خود را به فردی به نام "شاندل" منتسب کرده در حالی که او وجود خارجی ندارد و شاندل یعنی شمع و شمع سرواژۀ شریعتی مزینانی علی است!
البته این کشف تازهای نیست که آقای غنینژاد در 75 سالگی به آن دست یافته باشد. 40 سال قبل همه میدانستیم و او چون تازه دریافته ذوقزده همرسانی کرده و یافتم، یافتم راه انداخته!
با این حساب لابد مولانا هم شیاد است چون برخی معتقدند شمس تبریزی وجود خارجی نداشته یا اگر بوده واجد چنین شأن و مقام و جایگاهی نبوده که در سخن مولانا متجلی است بلکه درویشی عادی بوده است و مولانا آن حجم از سخنان پیامبرگونه را به او نسبت داده و حتی نام دیوان کبیر خود را شمس گذاشته تا حمل بر خودستایی نشود.
با منطق آقای غنینژاد لابد نیچه هم شیاد بود چون " چنین گفت زرتشت" را نوشت در حالی که حرفهای نیچه است نه زرتشت یا لابد الوین یالوم بزرگترین روانشناس حال حاضر جهان هم شیاد است چون "وقتی نیچه گریست" را نوشته در حالی که نکات روانشناختی او ربطی به نیچه ندارد! یا خدای ناکرده مداحانی که سخنان زیبا را به امام حسین نسبت میدهند نیز چون این جمله هم از محبالهویزی است نه از امام حسین که " ای شمشیرها مرا برگیرید".
شریعتی هم با ذوق ادبی شخصیتی را ساخته و پرداخته و برخی جملات را به او نسبت داده و این را مصداق جعل دانستن مثل آن است که بگوییم سعدی دروغگوست چون بعید است به تمام سفرهایی که نقل میکند رفته باشد.
خدا رحم کرد آقای اقتصادی اهل ادبیات نیست وگرنه اگر کتاب دکتر سیروس شمیسا دربارۀ شاهد بازی در ادبیات فارسی را خوانده بود چهها که پشت سر حافظ و سعدی نمیگفت.
با این حال مهمترین مشکل آقای غنینژاد این نیست که به شریعتی گفته شیاد چون او در حیات و اندکی بعد از ممات به کفر هم متهم شده بود. هر چند لفظ "شیاد" توهینآمیز است در حالی که مثلا اگر گفته میشد واقعبین نبود یا آرمانی میاندیشید این همه واکنش را برنمیانگیخت. اما مشکل آقاموسای قصۀ ما اینهاست:
1. غنینژاد دیر رسیده و سخنانی که دههها قبل دربارۀ آنها بحث و گفتوگو شده را به میدان کشیده است. به بیان دیگر تنها نقش قبر میکند و اگر برای نسل تازه جذاب است چون آنها هم دنبال مقصر میگردند و حوصلۀ مطالعۀ عمیق ندارند و به همین چهار تا فرستۀ وایرال شده بسنده میکنند.
او متولد 1330 است و در جریان انقلاب و سالهای بعد از آن در سنوسالی بوده که بتواند بنویسد و نقد کند اما نبوده و نبوده و یکهو ظهور کرده است. از این نظر شبیه سید جواد طباطبایی که دیر رسیده بود و این تأخیر را میخواست با پرخاش جبران کند و اواخر خیال میکرد تئوریسین انقلاب ملی ایران شده! البته از حق نباید گذاشت مرحوم دکتر طباطبایی از حیث دانش و آکادمیسینی قابل قیاس با آقای غنینژاد نبود. منتها در ادبیات تند و پرخاش به این و آن شباهتهایی دارند.
2. شریعتی سال 56 درگذشته و حتی در مرداد 57 هم شاه شمار معترضان را تنها دو سه نفر معرفی کرد و اساسا شریعتی نقشی در انقلاب از حیث عملیاتی نداشت و اساسا در مخیله او نمیگنجید که روحانیت جانشین سلطنت شود و دنبال مدل دیگری بود. مهمترین اتهام شریعتی ترویج اسلام منهای روحانیت بود و با این نگاه جای شگفتی است که یکی به قصد نقد حکومت روحانیون به شریعتی گیر بدهد!
3. اگر شریعتی مسؤول انقلاب 57 بود اعضای خانواده او را بعد از انقلاب و قریب یک دهه از خروج از کشور منع نکرده بودند و برای تغییر نام خیابان او بارها نمیکوشیدند.
4. باید اذعان کنم حمله به شریعتی و مصدق را متاسفانه برخی از دوستان مطبوعاتی ما باب کردند. چون نقد صاحبان قدرت هزینه داشت و به توقیف نشریهشان میانجامید رفتند سراغ مردگان! به تعبیر یوسفعلی میرشکاک وقتی شکستن شیشه صاحبان قدرت پرهزینه شد سراغ شیشه دیگران رفتند که هم صدای شکستن آنها بپیچد و هم کاری به کارشان نداشته باشند!
5. روح گفتمان آقای غنینژاد سلطنتطلبانه است اما رویش نمیشود یا جرأت ندارد و به جای آن که صریح و روشن از رضا پهلوی و سلطنت تجلیل کند و رضا شاه را بستاید سراغ شریعتیکوبی و مصدقکوبی رفته. چون اولی هزینه دارد. یک عده هم به جای شریعتی از مصدق و شاملو میگویند تا هم دل سلطنتطلبان را به دست آورند و هم مشکلی برایشان از حیث نهادهای امنیتی و نطارتی پیش نیاید. جوانی هم در کرج مراقب است در توییتر جوری بد وبیراه نگوید تا اسباب دردسر نشود. بنابر این میروند سراغ مصدق و شریعتی و شاملو تا هم پهلویچیها را خوش آید هم نظام با آنها کاری نداشته باشد! کار به جایی رسید که سالومۀ منوتو توییت چهار گزینهای گذاشت که به نظر شما کی از همه خائن تر بوده: مصدق، خاتمی، ظریف یا کلا مثلا روشنفکرها؟ بنا بر این سالومۀ سیدنیا از این حیث بر استاد غنینژاد حق تقدم داشته! هم حق تقدم داشته و هم زیرکتر بوده چون نام شریعتی را به تنهایی را نیاورده. حالا خیانت به کی البته معلوم نیست. شاید هر که مانع دوقطبی مورد نظر آنها باشد. او اما ناپخته و نامطلع بود و موج حملات و انتقادات را که دید عقب نشست و برای نویسنده این سطور هم توضیح محترمانهای نوشت با این مضمون که چرا این قدر به آن پرسش بها دادهاید!

6. این نکته را با خود آقای غنینژاد هم بعد از نمایش فیلم "مست عشق" - ساخته آقای حسن فتحی- در اکران ویژه و افتتاحیه باغ فردوس در میان گذاشتم که یک دلیل ادبیات تازه ایشان این است که به خاطر طرح این مباحث در اینستاگرام مورد توجه قرار میگیرد در حالی که خیلی از این بهبه و چهچه کنندگان هیچ یک از مقالات و یادداشتهای ایشان در دنیای اقتصاد را نخواندهاند و اگر بدانند او طرفدار اقتصاد آزاد حتی گرانی بنزین است گرد او نمیچرخند!
دوستی که به جای نوشتن در مطبوعات به تلویزیون رفته بود در چرایی آن میگفت: وقتی در نشریات مینوشتم زیاد مرا نمیشناختند ولی از وقتی به تلویزیون رفتهام بقال محل هم مرا میشناسد. حرف زدن آسانتر هم هست و پول بهتری هم میدهند. حالا حکایت آقا موساست. آن همه یادداشت و رهنمود اقتصادی او یا دیده نشد یا به آنها توجهی نشد ولی به اهمیت "اقتصاد توجه" پی برده است و از این بهبه و چهچه و احساس اپوزیسیونی بیهزینه کیفور میشود!
7. به جای تهمت به شریعتی باید از شاه انتقاد کند که مرد حسابی! یک بار این استاد دانشگاه را دعوت میکردی تا ببینی حرف حساب او چیست؟ اتفاقا در دو زمینه نقد روحانیت و مخالفت با مارکسیسم با هم اتفاق نظر داشتند. از حسینیه ارشاد تا کاخ نیاوران مگر چقدر راه بود؟ شاه اما ترجیح میداد عصرها را با دلبرکانِ غمگینِ انتخابیِ اسدالله عَلَم بگذراند تا با امثال شریعتی و با روشنفکران میانهای نداشت و بعید بود کتابی از او را خوانده باشد.
اگر شریعتی قهرمان شد به خاطر این بود که بی هیچ دلیل موجه ساواک او را به زندان انداخت و پدرش را هم و بعد خانه نشین شد و ناچار از ترک کشور. وگرنه او که داشت درس خود را میداد.
دستکم برای این که تصور نکنیم آقای غنینژاد هم پهلویچی شده این را هم بگوید. یا شاید نگران است در این صورت هواداران تازه خود را از دست بدهد و لابد ترجیح میدهد آنها را داشته باشد چون از انبوه نوشتههای او که آبی گرم نشد لابد با این جنجالها در 75 سالگی به محبوبیت برسد.
قبل از غنینژاد و شاید به پیشنهاد او معتبرترین مجلۀ اقتصادی هم در گزارشی اندیشههای اقتصادی سوسیالیستی را به شریعتی نسبت داده بود و همان موقع نوشتم اتفاقاً اختلاسها در دو دهۀ اخیر رخ داده که به بانکهای خصوصی مجال داده شد و وقتی از اندیشههای سوسیالیستی دهۀ 60 فاصله گرفتیم و اگر بنا بر متهم کردن باشد این شکل خصوصی سازی مبتذل و میدان دادن به بانکهای خصوصی مگر ایده امثال غنینژاد نبود؟
این در حالی است که گفتمان سوسیالیستی غالب بود و حتی خود شاه با گفتمان چپ مسابقه گذاشته بود. چه در اصلاحات ارضی چه در سهام کارگران تا جایی که یک بار گفته بود "من چپگراتر از چپیها هستم" و " مردم دور هم جمع میشوند غر هم میرنند. اصل بر آن است که کارگران و کشاورزان از من حمایت کنند ". به این خاطر روا نیست شریعتی را مروج اندیشه چپ بدانیم. این اشاره از آن روست که اصل خصومت به خاطر چپگرایی شریعتی است و قضیه شاندل فرع است اما آخر کی آن روزها ادای چپ را درنمیآورد؟ حتی فرح متهم شد کانون پرورش فکری را دست چپها داده بود. یا رادیو تلویزیون رضا قطبی لانه آنها شده. به خاطر همین شاه گفت من از چپگراها چپیترم و حالا هواداران سلطنت علیه چپها شعار میدهند!

8. مهمترین نکته این که بهترین نقد را بر شریعتی و در اوایل دهه 70 دکتر سروش نوشته (دین فربهتر از ایدیولوژی) و غنی نژاد تازه بعد از 35 سال رسیده!
9. منتظر انتقادات آقای غنینژاد از شخصیتهای دیگر هستیم که در حیات و قادر به دفاع از خود باشند وگرنه این سخنان نه شجاعت میخواهد نه هنری در آن مستتر است. هر چند قابل درک است که به توجه تازه در فضای مجازی علاقهمند است و هر قدر به خاطر نوشتههای مکتوب قدر ندید برای وایرال شدن احتمالا ذوق میکند.
10. جناب غنینژاد کاش در نوبت بعد این را هم بگوید شریعتی در قبال این شیادی چه به دست آورد؟ به جز زندان انفرادی و ترک شغل و مهاجرت و دربهدری؟!
صریح و روشن برای رفع هر سوء تفاهم: امثال غنینژاد میخواهند از جمهوری اسلامی انتقاد کنند اما جرأت آن را ندارند و سراغ شریعتی و مصدق میروند که هیچ ربطی به جمهوری اسلامی ندارند! مثل کسانی که بادی به غبغب میاندازند و به پزشکیان فحش میدهند اما جرأت ندارند از دیگران بگویند. با این نگاه امثال زیباکلام که مدعیاند ریشه مشکلات در برنامه هستهای یا ضدیت با آمریکا یا حمایت از محور مقاومت یا نظارت استصوابی یا نظام سهمیهبندی یا تحقیر دولت و مجلس یا وضعیت صدا و سیما یا آموزش و پرورش ایدیولوژیک است بازخواست میشوند و غنی نژاد نه. چون سراغ موضوعی رفته که او را در فضای مجازی قهرمان نشان دهد و جایی هم از او نپرسند چرا و کاش پاسخ دهد کدام یک از موارد پیش گفته به شریعتی مربوط است؟!