سعید دلفانی*
سالهایی که مسئولیت سرپرستی دادسرای فرهنگ و رسانه را بر عهده داشتم و پروندههای مرتبط با اصحاب رسانه را رسیدگی میکردم، شاید بیش از هر زمان دیگری مرا به تأمل درباره حرفه «خبرنگاری» واداشت.
هر بار که نام یک خبرنگار بر روی جلد پروندهای نقش میبست، احساس میکردم قرار نیست فقط درباره چند سطر خبر یا یک عنوان اتهامی تصمیم گرفته شود؛ گویی پای حرفهای در میان بود که با حق مردم برای دانستن گره خورده است.
آن روزها به تدریج فهمیدم خبرنگاری، برخلاف آنچه گاهی تصور میشود، شغل راحتی نیست. پشت بسیاری از خبرهایی که در چند دقیقه خوانده میشوند، ساعتها پیگیری، گفتوگو، تحقیق، ناامیدی، امید و گاهی ایستادن در برابر تهدیدها و بیمهریها وجود دارد. شاید به همین دلیل بود که پروندههای رسانهای برای من هیچوقت شبیه دیگر پروندهها نبود.
رسیدگی به این پروندهها ظرافت خاصی میخواست. بارها عناوینی مانند «تشویش اذهان عمومی» در پروندهها دیده میشد، اما هرچه بیشتر در متن گزارشها و نوشتهها دقیق میشدم، بیشتر به این فکر میکردم که آیا همیشه آنچه تشویش نامیده میشود، واقعاً تشویش است؟ یا گاهی خبرنگار فقط پرسشی را مطرح کرده که عدهای علاقهای به شنیدن آن نداشتهاند؟
به یاد دارم در یکی از همین موارد، گزارشی مطبوعاتی را مطالعه میکردم که درباره یکی از آسیبهای اجتماعی، یعنی فقر و پیامدهای تلخ آن مانند پدیده کلیهفروشی، نوشته شده بود. گزارشی که هدف آن نه ایجاد نگرانی بیدلیل، بلکه نشان دادن یک واقعیت تلخ اجتماعی و جلب توجه افکار عمومی و مسولان به یک آسیب اجتماعی پنهان بود؛ اما همین نگاه آسیبشناسانه نیز برای برخی خوشایند نبود و محل انتقاد قرار گرفت. آنجا بیشتر به این موضوع فکر کردم که گاهی طرح یک واقعیت تلخ، به معنای ایجاد نگرانی نیست؛ بلکه میتواند مقدمهای برای دیدن مسئله و پیدا کردن راهحل باشد.
کم نبودند گزارشهایی که اگرچه برای برخی عده ای تلخ بود، اما بیش از آنکه افکار عمومی را مشوش کند، به تنویر افکار عمومی کمک میکرد.
همین تجربهها نیز یک گلایه را در ذهنم پررنگتر کرد؛ اینکه چرا در برابر نقد، گاهی سریعترین تصمیم، شکایت کیفری است. چرا به جای پاسخ دادن، پرونده قضایی تشکیل میدهیم؟ چرا به جای شنیدن، به دنبال خاموش کردن صدا هستیم؟ واقعیت این است که همه اختلافهای رسانهای، راهحل کیفری ندارند. دادسرا نباید نخستین مقصد یک گزارش انتقادی باشد و شکایت کیفری نیز نباید اولین واکنش به پرسش یک خبرنگار باشد.
در روز خبرنگار، پیامهای تبریک فراوانی منتشر خواهد شد و از جایگاه خبرنگار و رسانه سخن بسیار گفته میشود. اما اگر بخواهم بر اساس سالهای تجربه قضایی، تنها یک تبریک واقعی برای خبرنگاران آرزو کنم، این آرزو است که روزی برسد که یک خبرنگار، پس از انتشار یک گزارش مسئولانه، بیش از آنکه نگران احضاریه و شکایت کیفری باشد، امیدوار باشد که پاسخی روشن و صادقانه دریافت خواهد کرد.
من خبرنگار را از میان پروندهها شناختم؛ و همان پروندهها به من آموختند که حمایت از خبرنگار، حمایت از یک صنف نیست، حمایت از حق جامعه برای دانستن است. و جامعهای که حق دانستن را پاس بدارد، راه رسیدن به عدالت و حکمرانی بهتر را هموارتر خواهد یافت.
روز خبرنگار، بر آنان که حقیقت را با مسئولیت مینویسند، نهراسیده میپرسند و چراغ آگاهی را روشن نگه میدارند، مبارک.
*سرپرست پیشین دادسرای فرهنگ و رسانه و قاضی دیوان عدالت اداری
پربیننده ترین پست همین یک ساعت اخیر