فیلم بیشتر »»
کد خبر ۱۱۸۷۴۲۶
تاریخ انتشار: ۱۳:۴۳ - ۰۵-۰۶-۱۴۰۵
کد ۱۱۸۷۴۲۶
انتشار: ۱۳:۴۳ - ۰۵-۰۶-۱۴۰۵
سخنان مژگان جمشیدی در شب محیط زیست و فرهنگ

ایران را به شکل یک " نام در تاریخ" تحویل نسل بعد ندهیم!

س
جنگل تبدیل شد به چوب! حیات وحش تبدیل شد به گوشت! زمین تبدیل شد به عرصه ساخت‌وساز. تالاب تبدیل شد به زمینی که اگر خشک شود، می‌توان از آن استفاده کرد. حتی کوه ها تبدیل شدند به معدن. و در این تغییر، فقط طبیعت آسیب ندید. فرهنگ ما هم آسیب دید!

عصر ایران- شب محیط زیست و فرهنگ، دیروز در تالار استاد جلیل شهناز خانه هنرمندان ایران برگزار شد.

یکی از سخنرانان این آیین که به همت مجله بخارا برپا شده بود مژگان جمشیدی روزنامه نگار شناخته شده و پرسابقه حوزه محیط زیست بود که به عصر ایران وعده داده زین پس یادداشت های زیست محیطی و تجربه های خود را با کاربران و مخاطبان در میان گذارد.

آنچه در ادامه می آید متن سخنان او در فرصت کوتاهی است که در اختیار داشت:

من بیش از 25 سال است که درباره محیط‌زیست ایران می‌نویسم. اما امروز نمی‌خواهم درباره بحران خشک‌شدن تالاب‌ها، آب یا تغییر اقلیم صحبت کنم.

می‌خواهم درباره چیزی صحبت کنم که شاید پیش از همه این بحران‌ها، آن را از دست دادیم و به این روز افتادیم: "رابطه فرهنگی‌مان با طبیعت!" چیزی که شاید بتوان آن را «فرهنگ زیستن با سرزمین» نامید. ما این را از دست دادیم!

ایران فقط یک محدوده جغرافیایی نیست؛ سرزمینی است که بخش بزرگی از فرهنگ و ادبیات و تاریخ و تمدن و معماری اش در ارتباط با طبیعت و اقلیم شکل گرفته است.

اگر به تاریخ ایران نگاه کنیم، می‌بینیم که ایرانیان از هزاران سال پیش محدودیت‌های اقلیمی سرزمین را درک کرده و خود را با آن سازگار کرده بودند.

ایران هیچ وقت سرزمین پربارانی نبود. بخش بزرگی از آن خشک و نیمه‌خشک بوده است. اما انسان ایرانی برای زندگی در چنین سرزمینی، راه‌هایی پیدا کرده بود.

ما به بهار، نوروز گفتیم و آغاز فصل رویش و زایش را جشن گرفته‌ایم. درخت را فقط درخت ندیده‌ایم! باغ را فقط محل کاشتن درخت ندانستیم! ما «باغ ایرانی» را به یکی از مهم‌ترین اَشکال فرهنگی این سرزمین تبدیل کردیم. اساسا باغ ایرانی در جایی شکل گرفت که آب کم یاب بود. در یزد و کرمان و کاشان و شیراز و ...

انسان ایرانی آب را به سختی به باغ می‌رساند، آن را تقسیم می‌کرد، مسیرش را طراحی می‌کرد و بعد در میان این خشکی، جهانی از سبزی و سایه و آب می‌ساخت. بنابراین باغ ایرانی، فقط معماری نیست. باغ ایرانی، روایتِ فرهنگی انسانِ ایرانی از امکانِ زیست در یک سرزمین خشک است.

قنات هم همین‌طور. ما امروز وقتی از قنات حرف می‌زنیم، بیشتر به یک فناوری باستانی فکر می‌کنیم. اما قنات فقط فناوری نبود. پشت آن، یک نظام اجتماعی منسجم وجود داشت؛ حقابه، تقسیم آب، مسئولیت، همکاری و شناخت دقیق ظرفیت سرزمین. از این رو انسان ایرانی نمی‌توانست هرچقدر می‌خواهد آب بردارد. چون می‌دانست اگر امروز بیشتر بردارد، فردا چیزی باقی نمی‌ماند.

ایران را به شکل یک

با این همه مشکل در چند دهه اخیر از جایی شروع شد که ما "فرهنگ زیستن با سرزمین" را کنار زدیم و به " مصرف سرزمین" و بهره کشی آزمندانه از سرزمین روی آوردیم.

این در حالی است که در بسیاری از فرهنگ‌های محلی ایران، طبیعت فقط «منبع» نبوده است. برای جوامع محلی، رودخانه، چشمه، کوه، مرتع و جنگل بخشی از زندگی اجتماعی و حافظه جمعی بوده‌ است. تقویم کشاورزی، آیین‌های باران‌خواهی، جشن‌های مرتبط با فصل‌ها، کوچ عشایر و حتی بسیاری از افسانه‌ها و داستان‌های محلی، بر اساس شناخت طبیعت و اقلیم ایران شکل گرفته‌ بود. این فرهنگ‌ها به انسان یاد می‌دادند که فصلها را بشناسد، آب را بشناسد، زمین را بشناسد و محدودیت‌های سرزمین را بفهمند و درک کنند. اما متاسفانه در چند دهه اخیر، طبیعت ناگهان از «فرهنگ» به «منبع» تبدیل شد! یعنی رودخانه تبدیل شد به "میزان آب قابل برداشت"!

جنگل تبدیل شد به چوب!

حیات وحش تبدیل شد به گوشت!

زمین تبدیل شد به عرصه ساخت‌وساز. تالاب تبدیل شد به زمینی که اگر خشک شود، می‌توان از آن استفاده کرد.

حتی کوه ها تبدیل شدند به معدن.

و در این تغییر، فقط طبیعت آسیب ندید. فرهنگ ما هم آسیب دید!

وقتی زاینده‌رود خشک می‌شود، فقط یک رودخانه خشک نشده است. رودی که در شعر، نقاشی، معماری، خاطره و زندگی مردم اصفهان حضور داشته، از تجربه روزمره شهر عملا حذف شده است.

وقتی دریاچه ارومیه کوچک می‌شود، فقط یک اکوسیستم از بین نمی‌رود. یک چشم‌انداز، یک خاطره جمعی و بخشی از هویت فرهنگی منطقه نیز تغییر می‌کند.

وقتی جنگل‌های هیرکانی نابود و یا زاگرس در آتش می سوزد، فقط تعداد درختان کم نمی‌شود. رابطه انسان‌هایی که قرن‌ها با آن جنگل زندگی کرده‌اند و رژیم آبی و اقلیمی منطقه نیز دچار تغییر می‌شود.

به همین دلیل اگر بخواهیم درباره محیط‌زیست ایران صحبت کنیم، باید کمی از زبان «منابع طبیعی» فاصله بگیریم. چون طبیعت فقط منبع نیست. طبیعت، فرهنگ است.

شاید یکی از بزرگ‌ترین تراژدی‌های امروز ما این باشد که نسل ما، بسیاری از چیزهایی را که نسل‌های قبلی تجربه کرده‌اند، دیگر تجربه نمی‌کند. ما "تجربه زیستن با طبیعت" را از دست دادیم و نابودی سرزمین مان دقیقا از همین جا شروع شد

کودکی که در کنار یک رودخانه بزرگ نشده، خشک‌شدن رودخانه را فقط از روی یک خبر می‌شناسد. کودکی که تالاب را ندیده، شاید هرگز نفهمد پرواز هزاران پرنده بر فراز آب چه معنایی دارد. کودکی که باغ را فقط در تصویر کتاب دیده، شاید نتواند بفهمد چرا باغ در فرهنگ ایرانی این‌همه اهمیت داشته است.

این یعنی؛ بحران محیط‌زیست، فقط بحران آینده نیست. بحران نابودی حافظه جمعی ما ایرانیان است.

امروز دیگر نباید محیط‌زیست فقط موضوع یک سازمان، دانشگاه‌ها و سازمان‌های غیر باشد. موضوع ادبیات وسینماست. موضوع معماری و مهندسی و فناوری است. موضوع شعر و تاریخ و مردم‌شناسی است. موضوع حافظه و هویت ماست.

به همین دلیل است که بر این باورم که  نجات طبیعت فقط با قانون و بودجه و تکنولوژی اتفاق نمی‌افتد. ما به تغییر نگاه و دیدگاه احتیاج داریم. باید دوباره یاد بگیریم سرزمین چیزی نیست که فقط از آن استفاده کنیم. سرزمین چیزی است که با آن زندگی می‌کنیم.

باید محدودیت اکولوژیک و اقلیمی سرزمین را درک کنیم. این که آب محدود است. اینکه زمین ظرفیت دارد. اینکه نمی‌توان هر محصولی را در هر جایی کاشت. اینکه اگر جنگل را از بین ببری، چیزی را از نسل بعد قرض گرفته‌ای. اینکه اگر آب را بیش از ظرفیتش مصرف کنی، دیر یا زود خودت با پیامدش روبه‌رو می‌شوی. شاید امروز بیش از هر زمان دیگری به همین فهم احتیاج داریم!

تغییر اقلیم هم ضرورت فهم هر چه سریعتر این حقیقت را جدی‌تر کرده است. چرا که ایران گرم‌تر و خشک‌تر می‌شود.

امروز مسئله فقط این نیست که اقلیم تغییر کرده است. مسئله این است که آیا فرهنگ، اقتصاد و شیوه زندگی ما می‌تواند خود را با ظرفیت جدید سرزمین سازگار کند؟ قرار نیست دوباره قنات حفر کنیم و همه به شیوه هزار سال پیش زندگی کنیم. قرار نیست از توسعه دست بکشیم. اما باید بخشی از خرد زیست پایدار با سرزمین را از گذشته دوباره یاد بگیریم.

اصلا بیایید فکر کنیم ما چه نوع رابطه‌ای با این سرزمین می‌خواهیم داشته باشیم؟ رابطه مالک و مِلک؟ یا رابطه انسان و خانه؟

اگر ایران را فقط مجموعه‌ای از منابع بدانیم، طبیعی است که بپرسیم: چقدر آب و نفت و جنگل داریم؟ چقدر زمین برای ساخت‌وساز داریم؟

اما اگر ایران را «خانه» بدانیم، سؤال‌ها تغییر می‌کنند:

چطور می‌توانیم خانه‌مان را سالم نگه داریم؟ چه چیزی باید برای آیندگان باقی بگذاریم؟ و ما از این سرزمین چه چیزی را به نسل بعد تحویل خواهیم داد؟

به همین دلیل، نجات طبیعت ایران با یک قانون جدید یا یک پروژه بزرگ آغاز نمی شود. شاید از تغییر یک نگاه آغاز شود. از اینکه دوباره بفهمیم: ما صاحب این سرزمین نیستیم و مسئولیت ما باید این باشد که وقتی نوبت‌مان تمام شد، سرزمین را فقط به شکل یک "نام در تاریخ" تحویل نسل بعد ندهیم! بلکه رودخانه‌ای برای دیدن، باغی برای قدم زدن، جنگلی برای نفس کشیدن و طبیعتی برای دوست داشتن و عشق ورزیدن هم باقی گذاشته باشیم.

ارسال به دوستان
captcha
تیم کوری بازیگر فیلم «تنها در خانه» درگذشت شاهکار معماری مدرن شوروی در ایروان با طراحی ساختمان شماره ۹ (+عکس) تور شگفت‌انگیز بروکسل؛ تماشای زیباترین درب‌های سبک آرت نوو (تصویری) خلع سلاح حزب‌الله وارد مرحله حساس شد نگاهی به فیوراونتی تالیا؛ شاهکار خلاقانه و فراموش‌شده ایتالیایی (+عکس) شاهکار بتنی گوتفرید بوم؛ کلیسایی عجیب که از معماری قرون وسطی الهام گرفت (+عکس) هتلی که با الهام از یک درخت بومی معماری شده است (+عکس) امارات ترامپ را به جان عُمان انداخت؟ سندرم استاندال ؛ راز افرادی که با نگاه به یک اثر هنری راهی بیمارستان می‌شوند سقف متفاوت عبادتگاه دانشگاه کانتربری؛ هندسه‌ای مدرن در قلب یک شهر تاریخی (+عکس) تلویزیون آخر هفته چه فیلم‌هایی پخش می‌کند؟ حمید شهریاری: جنگ ما جنگی تمدنی است نه ملی یا منطقه ای /به قدرت اول منطقه تبدیل شده ایم ایران را به شکل یک " نام در تاریخ" تحویل نسل بعد ندهیم! اختلاف نظر سینمای بریتانیا و آمریکا سر یک فیلم؛ رابین هود هست یا نه! اینستاگرام شب ها برای زیر 18 قفل می شود؛ جزئیات توافق متا