عصر ایران- سانتیاگو کالاتراوا معمار و مهندس اسپانیایی، از چهره هایی است که مرز میان معماری، مهندسی و هنر را در پروژه های خود کمرنگ کرده است. او که در سال 1951 در والنسیا متولد شد، از کودکی به طراحی و نقاشی علاقه داشت و بعدها معماری و مهندسی سازه را در زوریخ دنبال کرد. در کنار این فعالیت ها، مجسمه سازی نیز همواره بخش مهمی از نگاه او به معماری باقی ماند.
کالاتراوا به ویژه به فرم بدن انسان و امکان نمایش حرکت در یک ساختار ثابت علاقه داشت. همین نگاه باعث شد بسیاری از طرح های او حالتی پویا و حتی شبیه موجودات زنده پیدا کنند؛ گویی ساختمان ها در لحظه پرواز، حرکت یا گشودن بال های خود متوقف شده اند.
یکی از شاخص ترین نمونه های این رویکرد، مجموعه شهر هنر و علوم در والنسیا است؛ مجموعه ای عظیم از فرم های سفید که بخشی از زادگاه کالاتراوا را به یک چشم انداز معماری متفاوت تبدیل کرد و همزمان به یکی از مهم ترین و بحث برانگیزترین پروژه های کارنامه او تبدیل شد.
این ویژگی در پروژه های دیگر او نیز دیده می شود. در نیویورک، ساختمان آکیلوس با فضای داخلی سفید و دنده های تکرارشونده، تصویری شبیه به یک اسکلت یا موجود زنده ایجاد می کند و در لیون نیز ایستگاه راه آهن طراحی شده توسط کالاتراوا، فرمی شبیه پرنده ای عظیم در آستانه پرواز دارد.
اما جاه طلبی بصری کالاتراوا همواره با تحسین همراه نبوده است. هزینه های بالای ساخت، تاخیر در اجرای برخی پروژه ها و مشکلات فنی، تعدادی از آثار او را به موضوع بحث های عمومی تبدیل کرده است. همین مسئله باعث شده منتقدان درباره این پرسش اختلاف نظر داشته باشند که آیا فرم های غیرمعمول و عظیم او حاصل جسارت یک معمار پیشرو هستند یا نمونه ای از زیاده روی در معماری.
با این حال، چیزی که نمی توان در مورد کالاتراوا انکار کرد، تلاش او برای فراتر رفتن از مرزهای معمول معماری است. در آثار او، یک طرح روی کاغذ می تواند به سازه ای عظیم تبدیل شود و حرکت بدن انسان می تواند الهام بخش فرم یک ساختمان باشد. شاید به همین دلیل، قضاوت درباره میراث معماری کالاتراوا همچنان میان دو واژه «نبوغ» و «افراط» در نوسان است.
تنظیم و ترجمه: مازیار دانیالی