فیلم بیشتر »»
کد خبر ۱۱۸۹۴۹۰
تاریخ انتشار: ۱۸:۴۱ - ۱۴-۰۶-۱۴۰۵
کد ۱۱۸۹۴۹۰
انتشار: ۱۸:۴۱ - ۱۴-۰۶-۱۴۰۵

از محاصره نفتی تا تقابل شبکه‌ای؛ نبرد بر سر زمان، مسیر و هزینه و الگوی تازه تاب آوری

تولید نفت ایران
تقابل ایران و آمریکا در حوزه نفت وارد مرحله‌ای تازه شده است؛ مرحله‌ای که در آن مسیرهای انتقال، شبکه‌های تجاری و زمان، به اندازه خود نفت اهمیت دارند. کاهش شدید صادرات ایران، اکنون این پرسش را مطرح کرده که فشار نفتی تا کجا می‌تواند ادامه یابد.

عصر ایران؛ سید محسن فرجادی - در ماه‌های گذشته، تقابل ایران و آمریکا از سطح تحریم‌های اقتصادی عبور کرده و وارد مرحله‌ای شده است که در آن مسیر، شبکه و زمان به اندازه خود نفت اهمیت پیدا کرده‌اند. اگر تحریم تلاش می‌کرد فروش نفت ایران را پرهزینه و دشوار کند، محاصره دریایی تلاش می‌کند اساساً امکان انتقال آن را محدود کند.

گزارش‌های جدید رسانه‌ای نشان می‌دهد این تغییر صرفاً یک تفاوت تاکتیکی نیست؛ بلکه مدل مواجهه دو طرف را تغییر داده است. رویترز گزارش داده که صادرات نفت خام ایران از حدود ۲ میلیون بشکه در روز در مارس به حدود ۲۲۰ تا ۲۵۵ هزار بشکه در روز در اوت کاهش یافته و از اواسط ژوئیه، صادرات معنادار نفت خام ایران از مسیر تنگه هرمز عملاً متوقف شده است.

اما همین‌جا یک نکته مهم وجود دارد: موفقیت عملیاتی محاصره لزوماً به معنای موفقیت راهبردی آن نیست. مسئله اصلی از این پس این است که آیا آمریکا می‌تواند این کاهش صادرات را به یک تغییر پایدار در محاسبات سیاسی تهران تبدیل کند یا نه.

از تحریم به محاصره

سال‌ها تحریم نتوانست صادرات نفت ایران را به صفر برساند. شبکه‌ای از نفتکش‌ها، واسطه‌ها، شرکت‌های کاغذی، انتقال کشتی‌به‌کشتی، بیمه‌های غیررسمی و خریداران آسیایی، امکان ادامه بخشی از تجارت را فراهم می‌کرد.

محاصره اما نقطه ضعف اصلی آن مدل را هدف گرفته است: مسیر فیزیکی انتقال.

اکنون مسئله فقط این نیست که یک شرکت یا بانک حاضر به معامله با ایران هست یا نه؛ مسئله این است که نفتکش حامل محموله ایرانی آیا اساساً می‌تواند از منطقه تحت نظارت آمریکا عبور کند یا خیر.

از همین رو، گزارش اخیر رویترز درباره توقف صادرات ایران اهمیت بیشتری از یک کاهش معمول صادرات دارد. محاصره در حال تبدیل شدن به یک «فیلتر فیزیکی» برای شبکه‌ای است که پیش‌تر عمدتاً با ابزارهای مالی و تحریمی با آن مقابله می‌شد.

اما نفت ایران هنوز تمام نشده است

تصویر موجود، برخلاف برخی روایت‌های رسانه‌ای، به معنای قطع کامل تجارت نفت ایران نیست.

گزارش‌های جدید همچنان از فعال بودن شبکه‌ای از نفتکش‌ها، واسطه‌ها و انتقال‌های کشتی‌به‌کشتی حکایت دارند. در واقع، «ناوگان سایه» از بین نرفته؛ بلکه هزینه و ریسک فعالیت آن افزایش یافته است. برخی تحلیل‌ها نیز نشان می‌دهند که چین همچنان مهم‌ترین مقصد نفت ایران است و شبکه حمل‌ونقل و پرداخت مرتبط با این تجارت همچنان فعال است.

بنابراین مرحله جدید تقابل، احتمالاً جنگ بر سر شبکه خواهد بود.

آمریکا دیگر صرفاً یک نفتکش را هدف قرار نمی‌دهد؛ هدف می‌تواند مجموعه‌ای از حلقه‌های متصل به آن باشد:

نفتکش ← مالک ← مدیر ← پرچم ← بیمه ← بندر ← واسطه ← انتقال کشتی‌به‌کشتی ← پالایشگاه ← خریدار.

هرچه واشنگتن بتواند تعداد بیشتری از این حلقه‌ها را همزمان پرریسک کند، امکان فعالیت ناوگان سایه کاهش می‌یابد؛ و هرچه ایران بتواند این شبکه را غیرمتمرکزتر، متنوع‌تر و کم‌وابسته‌تر به نقاط خاص نگه دارد، ظرفیت دور زدن فشار حفظ خواهد شد.

از این منظر، نبرد آینده بیش از آنکه نبرد نفتکش‌ها باشد، نبرد شبکه‌هاست.

زمان؛ سلاح پنهان محاصره

یکی از مهم‌ترین تغییرات در وضعیت کنونی، تبدیل «زمان» به یک متغیر راهبردی است.

ایران می‌تواند برای مدتی از ذخایر شناور، ذخایر داخلی، درآمدهای غیرنفتی و سازوکارهای جایگزین استفاده کند؛ اما اگر صادرات برای مدت طولانی در سطح بسیار پایین باقی بماند، فشار بر منابع ارزی و مالی افزایش خواهد یافت.

رویترز در گزارش سوم سپتامبر خود از کاهش شدید صادرات نفت، محدود شدن تجارت، کاهش ارزش ریال، تورم نزدیک به ۷۰ درصد و کاهش ذخایر سوخت سخن گفته و تأکید کرده است که واشنگتن امیدوار است فشار اقتصادی، تهران را به سمت مذاکره سوق دهد.

در چنین شرایطی، آمریکا الزاماً نیاز ندارد صادرات ایران را برای همیشه به صفر برساند. کافی است بتواند آن را برای مدت کافی پایین نگه دارد تا هزینه اقتصادی، از یک مشکل موقت به یک عامل تغییر محاسبه سیاسی تبدیل شود.

بنابراین سؤال اصلی دیگر این نیست که «آیا ایران می‌تواند چند محموله نفت صادر کند؟»

سؤال اصلی این است:

آیا ایران می‌تواند با صادرات بسیار پایین نیز کارکرد اقتصادی و سیاسی خود را حفظ کند؟

این همان نقطه‌ای است که مفهوم تاب‌آوری باید بازتعریف شود.

از «دور زدن محاصره» به «بی‌اثر کردن محاصره»

اگر راهبرد اصلی در دوره تحریم، حفظ صادرات نفت به هر شکل ممکن بود، در شرایط محاصره صرفاً تکرار همان مدل کافی نیست.

زیرا هرچه تلاش برای عبور نفتکش‌ها از خط محاصره بیشتر به یک مسیر محدود تبدیل شود، همان مسیر می‌تواند به نقطه تمرکز فشار نظامی تبدیل شود.

از این رو، تاب‌آوری جدید باید بر چند پایه بنا شود:

اول؛ کاهش وابستگی اقتصاد به درآمد نفتی فوری.

دوم؛ متنوع کردن مسیرهای تجارت و منابع درآمدی.

سوم؛ حفظ شبکه‌های تجاری به شکل توزیع‌شده، نه متمرکز.

چهارم؛ حفظ ذخایر و منابع ارزی برای یک دوره طولانی فشار.

پنجم؛ جلوگیری از تبدیل فشار اقتصادی به فروپاشی زنجیره‌های حیاتی داخلی.

و مهم‌تر از همه:

ششم؛ جلوگیری از تبدیل محاصره اقتصادی به یک مسیر یک‌طرفه برای تحمیل تصمیم سیاسی.

به بیان دیگر، هدف نباید صرفاً «فروش نفت بیشتر» باشد؛ هدف باید این باشد که کاهش صادرات نفت نتواند به‌تنهایی رفتار سیاسی ایران را تعیین کند.

«نفتکش در برابر نفتکش»؛ ورود به مرحله خطرناک‌تر

تحول مهم دیگر، عبور آمریکا از بازدارندگی غیرمستقیم به اقدام مستقیم علیه نفتکش‌های ایرانی است.

آکسیوس گزارش داده که در حملات اول سپتامبر، ارتش آمریکا دو نفتکش دولتی ایران را هدف قرار داده و مقام‌های آمریکایی این اقدام را بخشی از سیاست جدید «نفتکش در برابر نفتکش» دانسته‌اند؛ سیاستی که هدف آن افزایش هزینه حمله ایران به کشتی‌های تجاری عنوان شده است.

این تحول اهمیت زیادی دارد.

تا زمانی که مسئله در سطح تحریم و توقیف یا ممانعت از عبور بود، هزینه تقابل عمدتاً اقتصادی و حقوقی باقی می‌ماند. اما وقتی نفتکش‌ها به اهداف نظامی تبدیل شوند، مرز میان جنگ اقتصادی و جنگ دریایی باریک‌تر می‌شود.

در این وضعیت دو سناریو شکل می‌گیرد.

سناریوی نخست، بازدارندگی کنترل‌شده است: هر طرف تلاش می‌کند هزینه‌ای ایجاد کند، اما از عبور از آستانه جنگ فراگیر دریایی پرهیز می‌کند.

سناریوی دوم، چرخه تصاعد است: حمله به کشتی، پاسخ به کشتی، حمله به زیرساخت، پاسخ به زیرساخت و در نهایت تبدیل مسیرهای تجاری به میدان مستقیم جنگ.

تحولات روزهای اخیر نشان می‌دهد خطر سناریوی دوم را نباید دست‌کم گرفت. آمریکا در روزهای اخیر حملات جدیدی را در اطراف هرمز انجام داده و گزارش رویترز در پنجم سپتامبر نیز از اصابت موشک به یک نفتکش ایرانی در نزدیکی خارک خبر داده است؛ هرچند این گزارش در زمان انتشار هنوز تأیید رسمی دو طرف را نداشت.

چین؛ حلقه تعیین‌کننده

در این میان، چین همچنان مهم‌ترین حلقه بیرونی زنجیره نفت ایران است.

اگر صادرات ایران از مسیر هرمز محدود شود، مسئله فقط تهران نیست؛ بلکه باید دید خریدار نهایی چگونه خود را با افزایش ریسک، هزینه حمل، بیمه و تحریم‌های ثانویه تطبیق می‌دهد.

به همین دلیل، مرحله بعدی فشار آمریکا می‌تواند از «فروشنده» به سمت «خریدار» حرکت کند.

تحریم یک پالایشگاه، شرکت کشتیرانی، بانک یا واسطه مالی در چین یا سایر کشورها، می‌تواند بخشی از همان شبکه‌ای را هدف بگیرد که تحریم مستقیم ایران به‌تنهایی نتوانسته بود از کار بیندازد.

اما اینجا نیز محدودیت وجود دارد. فشار بیش از اندازه بر خریداران، هزینه نفت را بالا می‌برد و می‌تواند بخشی از هزینه محاصره را به اقتصاد جهانی و خود آمریکا منتقل کند.

محاصره‌ای که برای محاصره‌کننده هم هزینه دارد

این شاید مهم‌ترین متغیر جدید در ارزیابی وضعیت باشد.

در روزهای اخیر، رفت‌وآمد کشتی‌ها در هرمز همچنان بسیار پایین‌تر از میانگین پیش از جنگ بوده است. رویترز گزارش داده که در چهارم سپتامبر فقط چهار کشتی کالایی از تنگه عبور کردند، در حالی که میانگین ۱۰روزه حدود ۱۵ کشتی بوده است. همزمان، قیمت نفت در پایان هفته رشد قابل توجهی داشته است.

در عین حال، میان کاخ سفید و شرکت‌های مستقل ردیابی نفت درباره حجم واقعی نفت عبوری از هرمز اختلاف وجود دارد. دولت آمریکا از ارقام بسیار بالاتری سخن می‌گوید، در حالی که برخی ردیاب‌های مستقل ارقام پایین‌تری ارائه می‌کنند.

این اختلاف صرفاً یک اختلاف آماری نیست.

اگر آمریکا بخواهد ثابت کند که محاصره همزمان ایران را تحت فشار قرار داده و بازار جهانی انرژی را نیز کنترل کرده است، حجم واقعی نفت عبوری اهمیت سیاسی پیدا می‌کند.

هرچه قیمت نفت و هزینه حمل‌ونقل بیشتر افزایش یابد، فشار اقتصادی محاصره بخشی از مسیر خود را به خارج از ایران منتقل می‌کند.

بنابراین محاصره یک رابطه یک‌طرفه نیست.

آمریکا می‌تواند جریان نفت ایران را کاهش دهد، اما نمی‌تواند بدون هزینه بر جریان انرژی جهان اثر بگذارد.

نقطه آسیب‌پذیر راهبرد آمریکا

راهبرد آمریکا زمانی به موفقیت راهبردی تبدیل می‌شود که زنجیره زیر کامل شود:

کاهش صادرات نفت → کاهش درآمد → تشدید فشار اقتصادی → افزایش نارضایتی → تغییر محاسبه سیاسی تهران → پذیرش توافق.

اما اگر این زنجیره در یکی از حلقه‌ها متوقف شود، موفقیت عملیاتی محاصره الزاماً به نتیجه سیاسی مورد انتظار واشنگتن منجر نخواهد شد.

ممکن است صادرات نفت کاهش یابد، اما رفتار سیاسی تغییر نکند.

ممکن است فشار اقتصادی افزایش یابد، اما جامعه و ساختار حکمرانی خود را با آن تطبیق دهند.

و حتی ممکن است افزایش فشار بر بازار جهانی انرژی، هزینه‌هایی برای خود آمریکا و متحدانش ایجاد کند که ادامه سیاست محاصره را دشوارتر سازد.

به همین دلیل، فشار اقتصادی و وادارسازی سیاسی دو مفهوم یکسان نیستند.

مرحله بعد؛ تقابل بر سر «قابلیت ادامه دادن»

از مجموع تحولات اخیر می‌توان چنین برآورد کرد که تقابل وارد مرحله‌ای شده که در آن هر دو طرف می‌کوشند قابلیت طرف مقابل برای ادامه دادن را کاهش دهند.

آمریکا تلاش می‌کند:

صادرات نفت ایران را پایین نگه دارد؛

شبکه ناوگان سایه را فرسوده کند؛

خریداران و واسطه‌ها را پرریسک کند؛

مسیرهای مالی را مسدود کند؛

توان نظامی ایران برای تهدید کشتیرانی را محدود کند؛

و در نهایت فشار اقتصادی را به اهرم مذاکره تبدیل کند.

ایران نیز برای حفظ تاب‌آوری ناگزیر است:

وابستگی به یک مسیر و یک مشتری را کاهش دهد؛

شبکه تجارت و درآمد را متنوع کند؛

از فرسایش ذخایر حیاتی جلوگیری کند؛

توان صادرات غیرنفتی و مبادلات منطقه‌ای را افزایش دهد؛

و در عین حال اجازه ندهد تقابل دریایی به چرخه‌ای کنترل‌ناپذیر تبدیل شود.

بنابراین، مرحله جدید را نمی‌توان صرفاً «جنگ نفت» نامید.

این جنگ بر سر زمان، شبکه و هزینه است.

هر طرف تلاش می‌کند زمان را به نفع خود تغییر دهد؛ شبکه طرف مقابل را فرسوده کند و هزینه بیشتری به او تحمیل کند.

جمع‌بندی

محاصره دریایی توانسته است کاری را انجام دهد که تحریم‌ها به‌تنهایی نتوانستند: صادرات نفت ایران را به‌شدت کاهش دهد و مسیر اصلی انتقال نفت را مختل کند.

اما از این نقطه به بعد، مسئله پیچیده‌تر می‌شود.

آمریکا باید نشان دهد که می‌تواند این فشار را برای مدت طولانی حفظ کند، بدون آنکه هزینه آن در بازار انرژی و سیاست داخلی و خارجی خود آمریکا افزایش یابد.

ایران نیز باید نشان دهد که کاهش درآمد نفتی لزوماً به کاهش ظرفیت تصمیم‌گیری و مقاومت سیاسی منجر نمی‌شود.

در این چارچوب، راهبرد تاب‌آوری دیگر نمی‌تواند فقط بر «عبور دادن نفتکش» متمرکز باشد.

هدف باید تغییر کند: از دور زدن محاصره به بی‌اثر کردن آن.

محاصره زمانی به موفقیت راهبردی تبدیل می‌شود که بتواند اقتصاد ایران را به نقطه‌ای برساند که ادامه مسیر بدون پذیرش خواسته‌های آمریکا ممکن نباشد.

و اگر ایران بتواند با کاهش وابستگی به نفت، توزیع شبکه تجارت، حفظ منابع حیاتی، کنترل هزینه‌های داخلی و جلوگیری از تصاعد نظامی، این نقطه را به تعویق بیندازد، آنچه امروز یک موفقیت عملیاتی برای محاصره‌کننده است، الزاماً به یک پیروزی راهبردی تبدیل نخواهد شد.

مسئله اصلی اکنون دیگر این نیست که چه کسی می‌تواند نفت بیشتری عبور دهد؛ مسئله این است که چه کسی می‌تواند هزینه ادامه این وضعیت را برای مدت طولانی‌تری تحمل و مدیریت کند.

پربیننده ترین پست همین یک ساعت اخیر
ارسال به دوستان
captcha
ساعت کاری ادارات تا پایان شهریور تغییر نمی‌کند سندرز: هم‌اکنون باید به جنگ علیه ایران پایان دهیم تعداد شهدای غزه به ۷۳ هزار و ۶۵۱ شهید افزایش یافت واژگونی کیا سراتو در یزد؛ پدر و نوزاد جان باختند بازارچه جنت منطقه ۵ تهران تا یک ماه آینده به بهره‌برداری می‌رسد حریق تانکر حامل مواد سوختی در مسیر پلیس‌راه همدان ـ سنندج هشدار نارنجی در مازندران؛ بارش شدید و خطر طغیان رودخانه‌ها در راه است دستگیری مردی که با وعده ازدواج زنان را بیهوش و طلاهایشان را سرقت می‌کرد از محاصره نفتی تا تقابل شبکه‌ای؛ نبرد بر سر زمان، مسیر و هزینه و الگوی تازه تاب آوری دادستان کل کشور: حمله جنایتکارانه آمریکا به مراسم عروسی سیریک در حال پیگیری است سقاب اصفهانی از اظهار نظر درباره بنزین کنار گذاشته شد تعیین تکلیف هزاران گوشی مسدودشده؛ پرونده رجیستری دوباره بررسی شد کالابرگ به‌جای یارانه نقدی؛ پیشنهاد نماینده مجلس برای حمایت دقیق‌تر از مردم بانک مرکزی: مسیرهای جایگزین ارزی برای مقابله با تحریم‌ها ایجاد شده است نتانیاهو: هیچ بازسازی در غزه انجام نخواهد شد