۱۷ دی ۱۴۰۴
به روز شده در: ۱۷ دی ۱۴۰۴ - ۰۰:۴۹
فیلم بیشتر »»
کد خبر ۱۱۹۳۴۵
تعداد نظرات: ۲ نظر
تاریخ انتشار: ۱۱:۱۵ - ۱۸-۰۳-۱۳۸۹
کد ۱۱۹۳۴۵
انتشار: ۱۱:۱۵ - ۱۸-۰۳-۱۳۸۹

آتوسا ، تو "ملکه" می شی ؛ نه "فرح"!

خاطره کودکانه
پیش دبستان می رفتم. خانه ما نزدیک میدان فرح‌بخش آن موقع و سلماس امروز بود. همینطور که الان هم معرف حضور شما هستم از ابتدا دوست داشتم لای دست و پای آدمهای بزرگتر از خودم بپلکم. آنروزها دختری رییس جمع دختران میدان بود که نامش ” آتوسا” بود. آتوسا کلاس سوم یا چهارم بود. برای آتوسا من یک بی سواد دم موشی/اسبی خرفت بودم. که نه از “ثلث” چیزی بارم بود و نه از ” تکلیف” .

همه تکالیف من چند سرلوحه بود در دفتر شطرنجی. من به پادویی آتوسا هم راضی بودم. همیشه چمن بکن آشپریهایشان من بودم. کسی که از باغبان فحش میخورد من بودم . ولی عضو آن جمع بودن و به‌عبارتی ” سری در سرها” شدن می ارزید به این همه خفت و زحمت.

چاپلوسی هم می کردم. موهای آتوسا کوتاه بود و موهای من بلند . ولی من برای چاپلوسی هم که شده به دروغ می گفتم ” کاش موهای من هم مثل مال تو کوتاه بود” .

گذشت و گذشت تا در آن عصر کذایی آتوسا در جمع مریدانش گفت که می خواهد بزرگ که شد ” فرح ” بشود. من که جرات سوال کردن نداشتم ولی دختری پرسید که ” فرح ” چه شغلی است. آتوسا گفت : ” یعنی زن شاه. من می خواهم فرح‌شاه بشوم. یعنی زن یک شاهی. بعد دیگر خوشبختم. همه پولها مال من است و … ” .

 شغلی که وصف کرد از نظر من هم شغل خوبی به نظر آمد و در دلم به آتوسا حسادت کردم که شغل به این "هلو‌ بپر تو گلو"یی را انتخاب کرده است. همان شب من به پدرم گفتم :‌”‌من نمی خواهم دکتر  مغز و قلب بشوم . می خواهم فرح بشوم. مثل آتوسا. زن شاه “‌
پدرم گفت که من هرچه می خواهم بشوم به خودم مربوط است ولی همسر شاه هم اسمش فرح نیست ملکه است  و شروع کرد به تعریف داستان که ثریا بوده و فوزیه و القصه .

اولین بار بود که من دانش‌ام در زمینه ای فراتر از آتوسا رفته بود. خوشحال بودم که روز بعد من آتوسا را اصلاح خواهم کرد. روز بعد دوچرخه قرمز چرخ کمکی دار را پارک کرده نکرده دویدم و در حضور مریدان با همان صدای زیر دختربچه‌های شش ساله  گفتم ” آتوسا. آتوسا! بابام گفت که تو ملکه میشی نه فرح ”

 آتوسا فریاد زد :‌” دختربد. خودت ملکه میشی. ملکه اسم زن سرایدارمونه. خیلی لوسی. ”
بعد هم :‌” هیچکس دیگه با آیدا بازی نکنه “‌ و دیگر هیچکدام  از اعضا آن حلقه دختران باحال  با من بازی نکردند.

آن روز فهمیدم اصلاحات  معمولا بهای سنگینی دارد. انزوا. تنهایی. تبعید. بهتر دیدم هرشب قبل از خواب دعا کنم که ” خدایا آتوسا را بکش” نمی دانم تا کی این دعای قبل از خواب من بود. احتمالا تا روزی که ما از آن محله رفتیم!

منبع: وبلاگ پیاده رو
ارسال به دوستان
انتشار یافته: ۲
در انتظار بررسی: ۱
غیر قابل انتشار: ۰
رامين
IRAN, ISLAMIC REPUBLIC OF
۱۱:۳۳ - ۱۳۸۹/۰۳/۱۸
0
1
باسلام
مطلب بسيار جالب وزيركانه اي بود ممنون
حميد
IRAN, ISLAMIC REPUBLIC OF
۲۲:۱۲ - ۱۳۸۹/۰۳/۱۸
0
1
آفرين كه توي اون سن و سال فهميدي اصلاحات معمولا بهاي سنگيني داره . انزوا ، تنهايي ، تبعيد !!!!!!!!!!!!!!!!!
شیخ می خندد ولی بعداً تلافی می کند! (+فیلم) 5 سلبریتی آمریکایی که در مورد سن خود دروغ گفتند/ ۲ نفر در پاسگاه پلیس لو رفتند شهر «ارکواز» ایلام: ادامه اعتراضات و درگیری / تشییع 2 جان باخته / آتش‌زدن چند بانک / صدای شلیک گلوله آیا می توان خیانت همسر را بخشید؟ آموزش زبان انگلیسی به سبک عصر ایران / درس ششم سخنگوی ارتش پاکستان: ۲۵۰۰ تروریست از سوریه به افغانستان منتقل شده‌اند 10 نکته درباره ملکشاهی از «وضعتان چونه؟» تا سلحشوری در جنگ وزیر کشاورزی: با حذف ارز ترجیحی، یارانه به دست همه مردم می‌رسد رونمایی آمازون از قابلیت‌های جدید قفل‌های هوشمند Ring در نمایشگاه CES 2026 ادعای رسانه اسرائیلی: ترامپ طرح ویتکاف برای مذاکره با ایران را کنار گذاشت/ عربستان و عمان واسطه‌های این طرح بودند ابطحی: همه صداهای جامعه را بشنوید نه فقط بخشی از آن را آیا تا به حال تابلویی دیده اید که با یک آینه تغییر ماهیت دهد؟ (+عکس) بازدید کیم جونگ اون از موزه سربازان اعزامی به خارج از کشور (+عکس) پیشنهاد واشنگتن به اسرائیل و سوریه برای ایجاد اتاق عملیات مشترک در اردن چالش کاهش وزن؛ چرا برخی سریع تر از دیگران لاغر می شوند؟