عصر ایران؛ اکبر ابراهیمی* - در ادبیات اقتصاد صنعتی، عبارتی با عنوان "تله ظرفیت بلااستفاده" (Idle Capacity Trap) وجود دارد؛ موقعیتی که در آن یک بنگاه بزرگ تولیدی با زیرساختهای گسترده، دچار افت شدید تقاضا یا کاهش عامدانه تولید میشود. در این حالت، هزینههای ثابت (استهلاک خطوط تولید، حقوق نیروی انسانی ستادی و کارگری ، نگهداری و تعمیرات و...) به جای آنکه بر حجم بالایی از کالای تولیدی سرشکن شوند، بر دوش تعداد اندکی محصول باقیمانده سنگینی میکنند. نتیجه محتوم چنین فرآیندی در حسابداری صنعتی، پدیدهای به نام "هزینه سربار جذبنشده" (Unabsorbed Overhead) است؛ سرفصلی که مستقیماً سود عملیاتی را میبلعد و بنگاه را به قعر زیان انباشته پرتاب میکند.
داستان شرکت دخانیات ایران از سال ۱۳۹۲ تا امروز، نمونهای کمنظیر از تحقق عینی این فرمول در اقتصاد ایران است. شرکتی که با بیش از ۸ دهه قدمت و دارا بودن کارخانجات متعدد در تهران، گیلان، مازندران، گلستان، اصفهان، کردستان و آذربایجان غربی، روزگاری نبض بازار ۷۵ میلیارد نخی سیگار کشور را در دست داشت، امروز به حاشیه رانده شده است.
موارد مهمی که باعث شکل گیری این پدیده شده است به شرح زیر می باشد:
1- تا پیش از اوایل دهه ۱۳۹۰، شرکت دخانیات ایران علیرغم همه انتقاداتی که به ساختارهای دولتی وارد بود، دستکم به عنوان یک بازیگر مسلط در بازار حضور داشت و حجم تولید و فروش آن در مرز ۲۴ میلیارد نخ در سال قرار داشت. اما با اجرای شتابزده اصل ۴۴ و در قالب طرح «رد دیون دولت»، مالکیت این بنگاه استراتژیک در سال ۱۳۹۲ دگرگون شدو۵۵ درصد سهام مدیریتی به صندوق حمایت و بازنشستگی کارکنان فولاد و ۴۰ درصد به سهام عدالت واگذار شد و عملاً ۵ درصد باقیمانده سهم ترجیحی کارکنان گردید.
بر روی کاغذ، این اقدام یک «خصوصیسازی» و واگذاری به جامعه هدف بازنشستگان و مردم بود؛ اما در واقعیت، ماهیت بنگاه از یک «سازمان دولتیِ تحت نظارت مستقیم وزارت صمت» به یک «شرکت شبهدولتی (خصولتی)» تغییر یافت. پیامد بلافصل این نوع مالکیت، بحران در حاکمیت شرکتی (Corporate Governance) بود که خودش منشا معضلات زیر شد:
1-1- بیثباتی مدیریتی و انتصابات غیرتخصصی
سکان هدایت هیئتمدیره و مدیران عامل شرکت به عرصهای برای مصالحههای سیاسی و رفتوآمدهای پیدرپی چهرههایی تبدیل شد که کمترین تجربه، تخصص و دانشی از بازار فوقالعاده پیچیده و رقابتی دخانیات نداشتند.
1-2- فقدان استراتژی توسعه
صندوق بازنشستگی فولاد که خود با ناترازی شدید مالی و بار تعهدات بازنشستگی روبرو بود، توان و انگیزهای برای سرمایهگذاری مجدد (Reinvestment) و نوسازی ماشینآلات و خطوط تولید نداشت و نگاهش صرفاً بهره برداری برای تامین نقدینگی بود.
2- حاکمیت غیرمتخصص، توان فهم و درک تحولات بازار را نداشت. بازار دخانیات ایران که مصرفی معادل ۷۰ تا ۷۵ میلیارد نخ در سال دارد، در طول دهه ۹۰ دستخوش تحولی چشمگیر در ذائقه مصرفکننده و ورود سرمایهگذاریهای خصوصی داخلی و بینالمللی شد. در شرایطی که رقبای نوظهور خصوصی و چندملیتی سهم خود را تا مرز ۶۰ الی ۷۰ درصد بازار ارتقا دادند، تیراژ تولید شرکت دخانیات ایران با افتی آزاد از ۲۴ میلیارد نخ در سال ۱۳۹۲ به سطح حدود ۶ میلیارد نخ در سال 1404 رسید.
این سقوط ۷۵ درصدی در فروش، فقط یک افت آماری نبود، بلکه ستون فقرات مالی شرکت را درهم شکست:
وقتی کارخانهای با ظرفیت تولید بالای 25 تا ۴۰ میلیارد نخ و چندهزار نفر پرسنل، تنها ۶ میلیارد نخ تولید میکند، خطوط تولید ساعتها در سکوت فرو میروند.
در حسابداری صنعتی، هزینههای ثابت پرسنلی، استهلاک تجهیزات و زیرساختها نمیتوانند به عنوان بهای تمامشده کالای فروشرفته تلقی شوند؛ بنابراین در صورتهای مالی تحت سرفصل هولناک «هزینههای سربار جذبنشده ناشی از عدم استفاده از ظرفیت کامل» شناسایی و مستقیماً به حساب سود و زیان منظور میگردند.
این سربارِ سنگینِ جذبنشده، سود ناخالص شرکت را بیاثر کرده و شرکت دخانیات را با زیانهای عملیاتی چندصد میلیارد تومانی و عبور از ماده ۱۴۱ قانون تجارت (زیان انباشته فراتر از نصف سرمایه) مواجه ساخت.
3- خطرناکترین فاز ناکارآمدی حاکمیت شرکتی غیرتخصصی، زمانی آغاز شد که مدیران وقت به جای پذیرش واقعیت بازار و «اصلاحات ساختاری»، «کاهش هزینههای مازاد»، «بازطراحی سبد برندها (Brand Portfolio)» و «توسعه شبکه توزیع مویرگی مدرن»، به الگوهای بسته و سنتی نظیر موارد زیر عقبنشینی کردند:
3-1- انحصار در شبکه فروش و عاملیتها
ساختار توزیع به سمت انحصارگرایی و سپردن سبدهای انحصاری فروش به حلقههای محدودی از خریداران عمده و عاملیتهای خاص شیفت پیدا کرد. این تصمیم، نه تنها ارتباط مستقیم برند با خردهفروشان و مصرفکننده نهایی را قطع کرد، بلکه حاشیه سود اصلی را از جیب شرکت خارج و به جیب شبکههای واسطهای هدایت نمود
3-2- تأمین غیررقابتی و غیرشفاف مواد اولیه
در بخش تأمین مواد اولیه اصلی نظیر توتون، فیلتر و ...، به جای ایجاد سازوکارهای مناقصاتی پویا، قراردادهای تأمین در مواردی دستخوش رویههای غیررقابتی و هزینهزا شد که بهای تمامشده کالا را حتی پیش از شروع چرخه تولید بالا میبرد.
آنچه در شرکت دخانیات ایران رخ داد، یک تصادف یا صرفاً حاصل تحریم نبود؛ یک سناریوی کلاسیک از تباهی یک دارایی ملی در سایه رد دیون، خصولتیسازی و حاکمیت شرکتی انتصابی و غیرتخصصی بود.
بنگاهی که در صورت مدیریت حرفهای میتوانست تأمینکننده درآمدهای پایدار برای بازنشستگان صندوق فولاد و سهامداران عدالت باشد، به دلیل ناتوانی در مدیریت زنجیره تأمین، از دست دادن سهم بازار، قفل کردن خطوط تولید زیر بار هزینههای سربار جذبنشده و توزیع رانتهای واسطهای، به یک ساختار زیانده تبدیل شد.
امروز اصلاح دخانیات ایران از مسیر تغییر چند تابلو یا جابجایی مهرههای سیاسی نمیگذرد. راه نجات این صنعت در چند گام مشخص خلاصه میشود:
1- جداسازی کامل مدیریت بنگاه از سهمخواهیهای سیاسی و استقرار حاکمیت شرکتی پاسخگو و حرفهای بر مبنای شاخصهای کلیدی عملکرد (KPI)
2-احیای تولید از طریق مشارکتهای فنی و قراردادی (Contract Manufacturing) به منظور پر کردن ظرفیتهای خالی کارخانجات و حذف بار هزینههای سربار جذبنشده
3- شکستن انحصار در شبکههای خرید مواد اولیه و فروش محصول و جایگزینی آن با سامانههای شفاف توزیع مویرگی و رقابتی
در غیر این صورت، این شرکتِ ریشهدار صنعتی، سهم بازار باقیمانده خود را نیز در میان رقابت سنگین بخش خصوصی و سوداگران قاچاق به طور کامل از دست خواهد داد و تنها باری از زیان بر دوش دولت و بازنشستگان باقی خواهد گذاشت.
*اکبر ابراهیمی
مدیر کل اسبق بازاریابی و فروش شرکت دخانیات ایران و تحلیل گر کسب وکارهای صنعتی و تولیدی