عصر ایران - عبدالناصر همتی پس از تجربه ریاست بانک مرکزی، نامزدی در انتخابات ریاستجمهوری، وزارت اقتصاد و حاشیههای استیضاح، بار دیگر به مرکز مدیریت اقتصادی کشور بازگشته است. این رفتوبرگشتها یک پرسش مهم ایجاد میکند که چرا همتی با وجود انتقادهایی که درباره عملکرد اقتصادی او مطرح بوده، همچنان برای مسئولیتهای مهم اقتصادی مورد توجه قرار میگیرد؟
برای بررسی این موضوع با دکتر رسول بابایی، مشاور برند شخصی و سیاسی و استراتژیست کمپینهای انتخاباتی و رسانهای گفتوگو کردهایم. به اعتقاد او، همتی از سرمایه تخصصی و نهادی قابلتوجهی برخوردار است، اما چالش اصلیاش تبدیل این سرمایه به دستاوردی روشن، روایتی قابلفهم و اعتماد عمومی پایدار است. از این منظر، دوره جدید میتواند فرصتی برای بازسازی برند همتی باشد؛ مشروط بر آنکه با نتیجه، شفافیت و الگوی ارتباطی متفاوتی همراه شود.
آقای دکتر، برای فهم برند عبدالناصر همتی از کجا باید شروع کنیم؟ از ریاست بانک مرکزی، انتخابات ۱۴۰۰، وزارت اقتصاد یا بازگشت دوباره به بانک مرکزی؟
نباید هیچکدام از این مقاطع را جداگانه دید. برند همتی حاصل انباشت همه این تجربههاست. او در ابتدا بیشتر یک مدیر بانکی و اقتصادی شناخته میشد؛ تکنوکراتی که با بیمه، بانک و سیاست پولی سروکار داشت. انتخابات ۱۴۰۰ او را از یک مدیر فنی به چهرهای سیاسی تبدیل کرد و وزارت اقتصاد نیز نام او را بیش از گذشته با معیشت، نرخ ارز، تورم و عملکرد اقتصادی دولت پیوند زد.
حالا بازگشت او به بانک مرکزی معنای تازهای پیدا کرده است. این بازگشت میتواند نشانه استمرار اعتماد بخشی از ساختار تصمیمگیری به تخصص او تلقی شود و همزمان این پرسش را ایجاد کند که چرا مدیریت اقتصادی کشور همچنان میان مجموعهای از چهرههای آشنا در گردش است. بنابراین برای تحلیل برند همتی باید همزمان سه چیز را دید. سابقه و تخصص، تصویری که در افکار عمومی از او شکل گرفته و معنایی که بازگشت دوباره او پیدا میکند..
با این حساب، مسئله اصلی برند همتی را باید در فاصله میان سابقه و تخصص او با تصویری که از نتایج عملکردش شکل گرفته جستوجو کرد؟
دقیقاً. مسئله این نیست که همتی سابقه یا تخصص کافی ندارد؛ اتفاقاً یکی از مهمترین سرمایههای او همین تجربه طولانی در حوزههای بانکی و اقتصادی است. پرسش این است که این سرمایه تا چه اندازه به دستاوردی روشن و قابل انتساب تبدیل شده است.
اگر همتی اقتصاددان باتجربه و توانمندی است، جامعه میپرسد کدام دستاورد متمایز را میتوان به روشنی به نام او ثبت کرد؟ و اگر پاسخ این است که ساختار اقتصادی کشور اجازه نتیجهگرفتن نمیدهد، پرسش دیگری مطرح میشود چرا او دوباره چنین مسئولیتی را میپذیرد؟
درباره همتی دو روایت رقیب وجود دارد. یک روایت او را اقتصاددانی باتجربه، واقعگرا و آشنا با سازوکار بانک و ارز میداند. روایت منتقدانه میگوید او در موقعیتهای مختلف حضور داشته اما مشکلات اصلی اقتصاد همچنان باقی مانده است. ممکن است هیچکدام از این دو روایت بهتنهایی تمام واقعیت را توضیح ندهند، اما هر دو در شکلگیری برند او مؤثرند. اینجاست که باید میان دو نوع سرمایه تمایز بگذاریم : سرمایه نهادی و سرمایه عمومی..
تفاوت سرمایه نهادی و سرمایه عمومی چیست؟
سرمایه نهادی، اعتباری است که فرد نزد مراکز تصمیمگیری، مدیران ارشد و نهادهای رسمی دارد. وقتی فردی چند بار برای مسئولیتهای حساس انتخاب میشود، میتوان گفت دستکم بخشی از ساختار سیاسی و اداری برای تجربه و تخصص او اعتبار قائل است..
سرمایه عمومی اما به اعتماد و برداشتی مربوط میشود که جامعه از کارآمدی فرد دارد. این دو الزاماً همجهت نیستند. ممکن است مدیری در ساختار رسمی اعتبار بالایی داشته باشد، اما درباره عملکرد او در جامعه تردید وجود داشته باشد..
همتی با توجه به سابقه حضور در بیمه مرکزی، بانک مرکزی و وزارت اقتصاد و سپس بازگشت دوباره به بانک مرکزی، سرمایه نهادی قابلتوجهی دارد. چالش مهمتر برای او، تقویت سرمایه عمومی و بهویژه اعتبار کارکردی است..
اعتبار کارکردی یعنی چه؟
یعنی مخاطب باور داشته باشد مدیر قادر است یک مسئله واقعی را حل کند. درباره رئیس بانک مرکزی، معیار مردم فقط توضیح درباره سیاست پولی نیست. آنها نتیجه را در نرخ ارز، تورم، اجارهخانه، قدرت خرید و امکان برنامهریزی برای آینده احساس میکنند..
همتی مشکل شناختهشدن ندارد. مسئله این است که شناخت عمومی از او تا چه اندازه با احساس موفقیت، ثبات و اطمینان همراه میشود..
اما اقتصاد ایران مشکلات ساختاری زیادی دارد و یک رئیس بانک مرکزی یا وزیر اقتصاد بهتنهایی قادر به حل آنها نیست..
کاملاً درست است. اقتصاد ایران ساختاری چندمرکزی دارد و بانک مرکزی، وزارت اقتصاد، سازمان برنامه، وزارت نفت، مجلس، شبکه بانکی، سیاست خارجی و نهادهای متعدد دیگر بر نتیجه اقتصادی اثر میگذارند..
اما باید میان اختیار واقعی و مسئولیت ادراکشده تمایز گذاشت. اختیار واقعی یعنی مدیر عملاً چه ابزارهایی در اختیار دارد. مسئولیت ادراکشده یعنی جامعه نتیجه را به چه کسی نسبت میدهد.. مردم معمولاً پیچیدگی ساختار تصمیمگیری را تفکیک نمیکنند. رئیسجمهور، وزیر اقتصاد یا رئیس بانک مرکزی را میبینند و بخشی از نتیجه را به آنها نسبت میدهند. ممکن است اختیار واقعی همتی محدود باشد، اما مسئولیت ادراکشده او بالا باشد..
پس مدیر میتواند بگوید اختیار کافی نداشته و مسئول نتیجه نیست؟
نه بهطور کامل. پذیرفتن مسئولیت، پذیرفتن بخشی از مسئولیت نتایج هم هست. اگر مدیر ابزار یا اختیار کافی ندارد، باید پیشاپیش این محدودیت را شفاف کند. چه کاری میتواند انجام دهد، چه کاری از اختیار او خارج است، چه موانعی وجود دارد و جامعه با چه معیارهایی باید عملکردش را ارزیابی کند.. اگر این توضیحات فقط پس از ناکامی ارائه شود، ممکن است در افکار عمومی به شکل توجیه دیده شود. حدود مسئولیت باید قبل از بحران روشن شود، نه بعد از آن..
برند همتی را بیشتر کارکردی میدانید یا سیاسی و عاطفی؟
هسته اصلی برند او کارکردی است. از همتی بیش از هر چیز انتظار میرود درباره ثبات اقتصادی، سیاست پولی، نظام بانکی و بازار ارز نتیجه تولید کند. برند او در درجه اول با عملکرد سنجیده میشود.. البته انتخابات ۱۴۰۰ به برند او یک لایه سیاسی نیز اضافه کرد. با این حال، هویت سیاسی او همچنان به اندازه هویت تخصصیاش روشن نیست. برای بخشی از جامعه با دولت روحانی و جریان اعتدال پیوند دارد و در انتخابات ۱۴۰۰ نیز از حمایت بخشی از احزاب و چهرههای اصلاحطلب برخوردار شد، اما یک سیاستمدار حزبی اصلاحطلب به معنای دقیق کلمه نیست..
این وضعیت هم مزیت دارد و هم محدودیت. مزیتش امکان همکاری با بخشهای مختلف ساختار سیاسی است. محدودیتش این است که لزوماً یک پایگاه سیاسی و اجتماعی مستقل و وفادار ایجاد نمیکند. به زبان ساده، همتی بیش از آنکه نماینده یک جریان باشد، گزینهای برای مدیریت است..
پس شما او را بیشتر تکنوکرات میدانید تا سیاستمدار؟
بله. به نظرم او یک تکنوکرات اقتصادی است که وارد سیاست شده، نه سیاستمداری که اقتصاد را حوزه تخصص خود قرار داده باشد.. تکنوکرات مشروعیتش را عمدتاً از دانش، تجربه و توان حل مسئله میگیرد. همین موضوع مزیت و در عین حال نقطه آسیب اوست. سیاستمدار ممکن است بخشی از اعتبارش را از هویت سیاسی، نمایندگی یک گروه اجتماعی یا آرمان بگیرد اما تکنوکرات نهایتاً با نتیجه سنجیده میشود. اگر نتیجه دیده نشود، مهمترین ستون برندش آسیب میبیند..
انتخابات ۱۴۰۰ چه تغییری در برند همتی ایجاد کرد؟
انتخابات او را از یک مدیر عمدتاً تخصصی به چهرهای ملی تبدیل کرد. او ناگهان باید درباره مسائل سیاسی، اجتماعی و فرهنگی نیز موضع میگرفت و در مناظرههای انتخاباتی ظاهر میشد.. این یک فرصت بود، اما هزینه هم داشت. بخشی از مخاطبان پیش از آن تصویر روشنی از دیدگاههای سیاسی و اجتماعی او نداشتند و بنابراین بعضی مواضع انتخاباتی میتوانست ناگهانی به نظر برسد..
در برندینگ، اصالت اهمیت زیادی دارد. مخاطب باید احساس کند مواضع جدید ادامه طبیعی شخصیت و سابقه فرد است. انتخابات میتواند ویژگیهای کمتر دیدهشده یک برند را آشکار کند، اما زمان مناسبی برای اختراع ناگهانی یک شخصیت جدید نیست..
استیضاح وزارت اقتصاد چه اثری بر برند او گذاشت؟
استیضاح تردیدهای موجود درباره کارنامه اقتصادی او را برجستهتر کرد، چون انتقادهای پیشین را از سطح رسانه و رقابت سیاسی به یک رویداد رسمی در مجلس منتقل کرد.
در بحران برند، خود حادثه فقط بخشی از ماجراست. مهم این است که آن حادثه به کدام تصویر قبلی متصل میشود. درباره همتی، استیضاح با این ضدروایت پیوند خورد که او اقتصاددان باتجربهای است که نتیجه متناسب با این تجربه تولید نمیکند.. البته استیضاح الزاماً پایان یک برند سیاسی نیست. اگر فرد بتواند بهطور مستند نشان دهد بر سر یک سیاست مشخص ایستاده و برای آن هزینه داده، حتی برکناری میتواند معنای متفاوتی پیدا کند. درباره همتی چنین روایتی به اندازه کافی روشن و پایدار نشد که برای افکار عمومی مشخص کند اختلاف اصلی دقیقاً بر سر چه سیاستی بوده است..
آیا بازگشت او به بانک مرکزی میتواند اثر استیضاح را خنثی کند؟
بازگشت هم فرصت است و هم ریسک. از یک سو نشان میدهد بخشی از ساختار تصمیمگیری همچنان برای تجربه او اعتبار قائل است. از سوی دیگر سطح انتظار از او را افزایش میدهد.. برای اینکه این بازگشت به نقطه شروعی تازه تبدیل شود، باید چند مسئله روشن باشد. ایشان از دورههای قبل چه آموخته است؟ چه چیز قرار است متفاوت باشد؟ حدود اختیار او چیست؟ برنامهاش با چه شاخصهایی سنجیده میشود و در چه بازهای باید درباره نتایج قضاوت کرد؟
اگر این تفاوتها برای جامعه قابل مشاهده نباشد، بازگشت بهجای آغاز یک دوره تازه میتواند به شکل تکرار گذشته دیده شود..
پذیرش اشتباه برای برند یک مدیر اقتصادی خطرناک نیست؟
اگر دقیق و کنترلشده باشد، برعکس میتواند اعتبار ایجاد کند. پذیرش مسئولیت با تخریب خود متفاوت است.. مدیر نباید همه مشکلات ساختاری اقتصاد را به خود نسبت دهد، اما اگر هیچ خطا یا تصمیم قابل اصلاحی را هم نپذیرد، تصویری تدافعی ایجاد میشود. پذیرش حرفهای اشتباه سه جزء دارد. اول مشخص شود کدام تصمیم قابل نقد بوده، دوم چرا آن تصمیم گرفته شده و سوم چه سازوکاری مانع تکرار آن خواهد شد.. . در این صورت، مدیر بهجای فردی که دائماً از گذشته دفاع میکند، به یک مدیر یادگیرنده تبدیل میشود..
مهمترین ضعف ارتباطی همتی چیست؟ او که کمحرف نبوده است..
حضور رسانهای با داشتن نظام ارتباطی فرق دارد. نظام ارتباطی یعنی پیام، مخاطب، رسانه، زمانبندی، سخنگویی و شواهد عملکرد در یک مسیر حرکت کنند.. بخشی از ارتباطات همتی در مقاطع مختلف واکنشی بوده است. نرخ ارز تغییر میکند، توضیح داده میشود. انتقاد مطرح میشود، پاسخ داده میشود. شایعه منتشر میشود، تکذیب صورت میگیرد. در چنین الگویی، دستور کار را دیگران تعیین میکنند..
یک مدیر اقتصادی به ارتباطات پیشدستانه نیاز دارد. مردم باید قبل از بحران بدانند مسئله چیست، برنامه چیست، محدودیتها کداماند و با چه معیار و زمانی باید نتیجه را ارزیابی کنند. توضیحدادن بعد از بحران معمولاً ماهیتی دفاعی پیدا میکند..
زبان تخصصی همتی برای ارتباط با مردم مناسب است؟
برای کارشناسان و فعالان اقتصادی تا حدی بله، اما برای افکار عمومی کافی نیست. مدیر اقتصادی باید بتواند مسئله پیچیده را بدون تحریف ساده کند.. مردم لازم نیست تمام جزئیات پایه پولی، نقدینگی یا نرخ بهره را بدانند، اما حق دارند بفهمند مشکل چیست، چرا ایجاد شده، دولت یا بانک مرکزی چه میکند، هزینه تصمیم چیست و چه زمانی میتوان نتیجه را دید..
به نظرم یک مدیر اقتصادی باید میان سه زبان تعادل ایجاد کند: زبان تخصصی برای کارشناسان، زبان سیاستگذاری برای مسئولان و زبان زندگی برای مردم..
زبان زندگی یعنی چه؟
یعنی نشان دهیم یک تصمیم اقتصادی در زندگی واقعی چه معنایی دارد. وقتی درباره تورم، نرخ بهره یا سیاست ارزی صحبت میکنیم، باید بتوانیم توضیح دهیم این تصمیم چه اثری بر اجارهخانه، قدرت خرید حقوقبگیر، سرمایه در گردش تولیدکننده یا امکان برنامهریزی یک خانواده دارد.. برند اقتصادی زمانی انسانی میشود که میان تصمیمهای کلان و زندگی روزمره پل بزند. مدیر نباید فقط نشان دهد اعداد را میفهمد. باید نشان دهد میداند این اعداد در زندگی مردم چه معنایی دارند..
مهمترین ضدروایت علیه برند همتی چیست؟
به نظرم مهمترین ضدروایت، تصویر «مدیر تکراری بحران است. روایت مطلوب این است که او اقتصاددانی باتجربه و آشنا با شرایط دشوار است. مخالفان همین سابقه را به شکل دیگری تفسیر میکنند و میگویند در دورههای مختلف حضور داشته اما مشکلات همچنان باقی مانده است.. تجربه به خودی خود مزیت نیست. تجربه زمانی سرمایه است که با یادگیری و دستاورد همراه شود و گرنه ممکن است به نشانه تکرار تبدیل شود..
ضدروایتهای دیگری نیز درباره او وجود دارد. از جمله اینکه اقتصاد را بیش از حد به مذاکره و رفع تحریم گره میزند، نگاهش بیش از حد بازارمحور است یا هزینه اصلاحات اقتصادی را متوجه مردم میکند. ممکن است درباره میزان دقت یا انصاف این روایتها اختلافنظر وجود داشته باشد، اما از منظر برند نمیتوان وجود آنها را نادیده گرفت. ضدروایت با شعار از بین نمیرود. باید شواهدی ایجاد کرد که آن را تضعیف کند..
یعنی همتی باید بیشتر از گذشته از خودش دفاع کند؟
نه لزوماً. دفاع بیشتر همیشه ارتباط بهتر نیست. اگر یک مدیر دائماً توضیح دهد که چرا مقصر نبوده، ممکن است ناخواسته همان چارچوب «متهم بودن» را تثبیت کند.. دوره جدید باید بیشتر حول اثبات در آینده شکل بگیرد تا دفاع از گذشته. چند مأموریت محدود، روشن و قابل سنجش تعیین شود و درباره پیشرفت آنها بهطور منظم و قابل فهم گزارش داده شود. عملکرد در نهایت بهترین پاسخ به بخش بزرگی از ضدروایتهاست..
اگر بخواهید جوهره مطلوب برند همتی را در یک عبارت خلاصه کنید، چه میگویید؟
عقلانیت برای ثبات.. منظورم شعار تبلیغاتی نیست؛ یک منطق مرکزی برای رفتار، تصمیم و ارتباطات است. همتی نمیتواند معتبرانه وعده دهد همه مشکلات اقتصاد ایران را به سرعت حل میکند، اما میتواند بر کاهش تصمیمهای ناگهانی، تناقضهای سیاستی و بیثباتی تمرکز کند..
برای تولیدکننده، سرمایهگذار و خانواده، پیشبینیپذیری ارزش زیادی دارد. البته «ثبات» واژه پرهزینهای است، چون مستقیماً با عملکرد سنجیده میشود. بنابراین باید دقیق تعریف شود. مثلاً کاهش شوکها، محدودتر شدن دامنه نوسان، افزایش پیشبینیپذیری، انضباط بیشتر بانکی و شفافیت بیشتر در سیاست پولی..
کهنالگوی برند همتی چیست؟
کهنالگوی اصلی او خردمند است؛ کسی که میگوید مسئله را میشناسم، فریب راهحلهای ساده را نمیخورم و بر اساس دانش و تجربه تصمیم میگیرم.. این آرکتایپ برای رئیس بانک مرکزی مناسب است، اما یک سایه منفی هم دارد. «خردمند» میتواند در ذهن مخاطب به مدیری تبدیل شود که فقط تحلیل میکند، با اصطلاحات تخصصی حرف میزند و از زندگی روزمره فاصله دارد..
به همین دلیل، همتی در کنار خردمند به بخشی از آرکتایپ اصلاحگر هم نیاز دارد؛ یعنی فقط توضیح ندهد چرا مشکل وجود دارد، بلکه نشان دهد دقیقاً کدام قاعده، سازوکار یا رویه را تغییر میدهد. جامعه از مدیر اقتصادی فقط تحلیل درست نمیخواهد؛ تغییر قابل مشاهده هم میخواهد..
آیا بازسازی برند همتی بدون بهبود محسوس در حوزههایی مانند بازار ارز ممکن است؟
بهصورت پایدار بسیار دشوار است. ارتباطات میتواند پیچیدگیها را توضیح دهد و مانع بخشی از قضاوتهای نادقیق شود، اما نمیتواند جای نتیجه را بگیرد.. البته نتیجه فقط یک عدد نیست. کاهش بیثباتی، شفافتر شدن سیاستها، اصلاح بخشی از نظام بانکی یا ایجاد سازوکار قابل پیشبینیتر برای سیاست ارزی نیز میتواند به سرمایه برند تبدیل شود. به شرط آنکه هدف از ابتدا روشن و قابل سنجش باشد.. برند معتبر از سنجشپذیری فرار نمیکند..
اگر بخواهید مهمترین اقدامات برای بهبود برند همتی را جمعبندی کنید، چه میگویید؟
پیش از هر اقدام رسانهای، باید تصویری واقعی از وضعیت برند او وجود داشته باشد. تصویر همتی نزد اقتصاددانان، فعالان بازار، نمایندگان مجلس، تولیدکنندگان، مدیران، طبقه متوسط و اقشار کمدرآمد الزاماً یکسان نیست..
بعد از این شناخت، سه اولویت مهم وجود دارد. نخست، تعیین چند هدف محدود و قابل اندازهگیری و روشنکردن حدود مسئولیت بانک مرکزی؛ دوم، ساختن روایتی معتبر درباره اینکه دوره جدید چه تفاوتی با گذشته دارد و سوم، طراحی نظام ارتباطی متفاوت برای مردم، بازار، نخبگان و مسئولان که بتواند تصمیمها و نتایج را بهصورت مستمر و قابل بررسی توضیح دهد.. این کار یک پروژه تبلیغاتی کوتاهمدت نیست. بازسازی برند مدیر اقتصادی زمانی پایدار میشود که مدیریت، سیاستگذاری، پژوهش مخاطب و ارتباطات در یک مسیر قرار گیرند..
آیا این نوع برندینگ به معنای ساختن یک تصویر غیرواقعی از همتی نیست؟
اگر برندینگ درست انجام شود، دقیقاً برعکس است. برندینگ حرفهای یعنی کشف ظرفیت واقعی، تبدیل آن به وعدهای معتبر و هماهنگکردن رفتار، عملکرد و ارتباطات با آن وعده.. اگر چیزی وجود نداشته باشد و بخواهیم صرفاً با تبلیغات آن را بسازیم، دیگر با برندینگ حرفهای مواجه نیستیم..
در مورد همتی نیز باید از توان واقعی شروع کرد. اگر مزیت اصلی او انضباط پولی یا اصلاح نظام بانکی است، نباید از او چهرهای ساخت که وعده حل همه مشکلات اقتصاد را میدهد. اگر اختیارش محدود است، محدودیت باید روشن باشد و اگر اصلاحات هزینه دارد، باید درباره هزینهها نیز صادقانه صحبت شود. برند قوی از تناسب میان ادعا و توانایی ساخته میشود..
آیا همتی میتواند برند عاطفی هم داشته باشد؟
بله، اما نه با ساختن شخصیتی که با سابقه او سازگار نیست. او لزوماً قرار نیست یک سیاستمدار تودهای یا چهرهای پرهیجان باشد.. احساس متناسب با چنین برندی بیشتر اعتماد، آرامش، اطمینان و پیشبینیپذیری است. مردم باید احساس کنند تصمیمگیری وجود دارد که مسئله را میفهمد، حقیقت را پنهان نمیکند و تحت فشار به تصمیمهای ناگهانی متوسل نمیشود..
برند عاطفی همیشه به معنای سخنان احساسی نیست. گاهی مهمترین احساسی که یک مدیر میتواند ایجاد کند، اطمینان است..
در نهایت، آینده برند همتی را چگونه میبینید؟
همتی در نقطهای تعیینکننده قرار دارد. تجربه، تخصص، شناخت عمومی و اعتماد بخشی از ساختار را در اختیار دارد. در مقابل، درباره کارآمدی و نتایج دورههای مدیریتی او نیز انتقادها و تداعیهای منفی جدی وجود دارد..
دوره جدید میتواند معنای این سابقه را تغییر دهد. اگر نتیجهای ملموس ایجاد شود، حدود اختیار شفاف باشد، یادگیری از تجربههای گذشته دیده شود و ارتباطات از حالت واکنشی خارج شود، تصویر او نیز میتواند تغییر کند. در مقابل، اگر الگوی گذشته تکرار شود و دستاورد مشخصی برای جامعه قابل مشاهده نباشد، همان سابقهای که امروز سرمایه تجربه محسوب میشود، ممکن است به تقویت تصویر «مدیر تکراری بحران» بینجامد..
مسئله اصلی برند همتی کمبود تخصص یا شهرت نیست؛ مسئله تبدیل است. تبدیل دانش به نتیجه، نتیجه به روایت، روایت به اعتماد و اعتماد به سرمایه اجتماعی و سیاسی..
این تبدیل خودبهخود اتفاق نمیافتد. دوره جدید برای همتی فقط یک مسئولیت اقتصادی دیگر نیست؛ میتواند یکی از مهمترین آزمونهای او برای بازتعریف اعتبار عمومیاش باشد..