عصر ایران ؛ حسن ظهوری ــ بارگاه شمس تبریزی در خوی، ۱۵ مهر ۱۴۰۵ بهطور رسمی افتتاح شد؛ اما چند روز پیش از آن، در ۱۱ مهر ۱۴۰۵، با شماره ۳۴۵۹۴ در فهرست آثار ملی ایران به ثبت رسیده بود. دلیل این ثبت، شأن ملی و برخورداری از معیارهای مختلفی بود که برای ثبت آثار ملی در نظر گرفته شدهاند.
به این ترتیب، بارگاه شمس تبریزی نهتنها نخستین بنایی است که به طور کامل پس از انقلاب ساخته شده و در فهرست میراث ملی به ثبت رسیده، بلکه تنها بنایی است که پیش از افتتاح رسمی هم ثبت ملی شده است؛ اتفاقی که در روند ثبت آثار ملی چندان مرسوم نیست.
قوانین مربوط به ثبت آثار ملی در ایران، مسیری پرفرازونشیب را طی کردهاند. نخستین قانون مهم و رسمی در این زمینه، «قانون راجع به حفظ آثار ملی» بود که ۱۲ آبان ۱۳۰۹، در دوره رضاشاه، به تصویب مجلس شورای ملی رسید.
ماده یک این قانون بهصراحت اعلام میکرد که تمام آثار صنعتی، ابنیه و اماکنی که تا پایان دوره سلسله زندیه در ایران احداث شدهاند، اعم از منقول و غیرمنقول، میتوانند جزو آثار ملی ایران محسوب شوند و تحت حفاظت و نظارت دولت قرار گیرند.
بر اساس این قانون، بناهای دوره قاجار واجد شرایط ثبت ملی نبودند؛ این در حالی بود که رضاشاه خود در کاخ گلستان تاجگذاری کرد؛ بنایی ماندگار و زیبا از دوره قاجار که از شگفتیهای میراث فرهنگی ایران به شمار میرود.
قانون سال ۱۳۰۹ و محدودیتهای آن تا سال ۱۳۳۴ ادامه داشت. سرانجام، در ۱۱ بهمن همان سال، کاخ گلستان با شماره ۴۱۷ در فهرست آثار ملی به ثبت رسید؛ اتفاقی که مسیر ثبت دیگر آثار دوره قاجار را هموار کرد.
با این حال، مهمترین تحول در حوزه ثبت آثار ملی به سال ۱۳۵۲ بازمیگردد؛ زمانی که قانون جدیدی با عنوان «قانون ثبت آثار ملی» تدوین شد. این قانون محدودیت زمانیِ پایان دوره زندیه را کنار گذاشت و تمام آثاری را که از نظر تاریخی یا شأن ملی اهمیت داشتند، صرفنظر از زمان ساخت، واجد شرایط ثبت ملی دانست. هرچند این تحول را شورای عالی فرهنگ و هنر به ثبت رساند نه مجلس شورای ملی. اما چرا چنین تحولی در قوانین ثبت آثار ملی ایران رخ داد؟
در اواخر دهه ۱۳۴۰، مقدمات ساخت برجی فراهم شد که آن زمان «شهیاد» نام داشت و امروز آن را با نام برج آزادی میشناسیم. حسین امانت، معمار جوانی که طرحش در یک مسابقه در دانشگاه تهران برگزیده شده بود، طراحی این بنا را بر عهده داشت. ساخت برج شهیاد در مهر ۱۳۵۰ به پایان رسید و این بنا افتتاح شد.
با این حال، قوانین ثبت آثار ملی مصوب سال ۱۳۰۹ اجازه نمیداد بنایی که در این دوره ساخته شده بود، در فهرست میراث ملی قرار بگیرد. به همین دلیل، در سال ۱۳۵۲ محدودیت زمانی ثبت آثار ملی برداشته شد. برج شهیاد نخستین بنایی بود که پس از این تحول قانونی، در سال ۱۳۵۳، یعنی حدود سه سال پس از تکمیل و افتتاح، در فهرست آثار ملی ایران به ثبت رسید.
البته پیش از ساخت برج آزادی هم بناهای دیگری در ایران ساخته شده بودند که برخی از آنها حتی پیش از این برج به پایان رسیده و افتتاح شده بودند؛ اما با وجود تغییر قوانین در سال ۱۳۵۲ و برداشته شدن محدودیت زمانی، این آثار پیش از انقلاب فرصت ثبت ملی پیدا نکردند.
یکی از این بناها، سردر دانشگاه تهران است که فرزامی، دانشجوی وقت دانشکده هنرهای زیبا، آن را در سال ۱۳۴۶ ساخت؛ اثری که از نمونههای شاخص معماری معاصر ایران به شمار میرود. نمونه دیگر، تالار رودکی، یا همان تالار وحدت امروزی است که اوژن آفتاندلیانس طراحی کرد و در سوم آبان ۱۳۴۶ افتتاح شد. با وجود تغییر قوانین ثبت آثار ملی، هیچیک از این دو بنا پیش از انقلاب در فهرست آثار ملی قرار نگرفتند.
تئاتر شهر تهران هم از دیگر بناهای شاخص این دوره است. این بنا را علی سردار افخمی طراحی کرد و ساخت آن در بهمن ۱۳۵۱ به پایان رسید؛ تقریباً همزمان با سالهای پایانی ساخت و افتتاح برج شهیاد. با این حال، تئاتر شهر هم پیش از انقلاب فرصت ثبت در فهرست آثار ملی را پیدا نکرد.
موزه هنرهای معاصر تهران، فرهنگسرای نیاوران و حتی ساختمانی که امروز وزارت میراث فرهنگی در آن مستقر است و پیشتر محل استقرار سازمان میراث فرهنگی بود، از دیگر بناهای معاصر ایران هستند که ساخت و بهرهبرداری از آنها همزمان با انقلاب یا پس از آن به پایان رسید.
هوشنگ سیحون، که از او بهعنوان یکی از چهرههای برجسته معماری ایران یاد میشود، آرامگاههایی برای شماری از بزرگان شعر، ادب و تاریخ ایران طراحی کرد؛ از جمله آرامگاه خیام در نیشابور، فردوسی در توس، نادرشاه در مشهد و ابوعلی سینا در همدان.
سه آرامگاه خیام، فردوسی و نادرشاه که عمدتاً در دهه ۱۳۴۰ افتتاح شدند، در ۱۸ آذر ۱۳۵۴ و با شمارههای پیاپی ۱۱۷۴، ۱۱۷۵ و ۱۱۷۶ در فهرست آثار ملی ایران به ثبت رسیدند و از تحول قوانینی ثبت بهره بردند. اما آرامگاه ابوعلی سینا سرنوشت متفاوتی داشت و سالها بعد، در سال ۱۳۷۶، یعنی حدود ۲۰ سال پس از افتتاح به ثبت ملی رسید.
در میان این بناها، پس از بارگاه شمس تبریزی که همزمان با روند ساخت، پیش از افتتاح رسمی در فهرست آثار ملی ثبت شد، نزدیکترین نمونه از نظر فاصله زمانی میان ساخت و ثبت ملی، برج آزادی یا همان برج شهیاد سابق است. سایر بناهای معاصر ایران، با فاصلهای بین ۱۷ تا بیش از ۴۰ سال پس از ساخت و بهرهبرداری، در فهرست آثار ملی قرار گرفتند.
برای مثال، موزه هنرهای معاصر تهران، اثر کامران دیبا، معمار برجسته ایرانی، در ۲۲ مهر ۱۳۵۶ در خیابان کارگر شمالی افتتاح شد؛ اما ثبت ملی آن تا ۱۲ بهمن ۱۳۸۱، یعنی حدود ۲۵ سال بعد، به طول انجامید.
فرهنگسرای نیاوران، دیگر اثر کامران دیبا، هم در سال ۱۳۵۷ به بهرهبرداری رسید، اما حدود ۲۸ سال بعد، در ۳۰ تیر ۱۳۸۵، در فهرست آثار ملی به ثبت رسید.
تالار وحدت در سال ۱۳۹۰ و در چهارمین همایش ثبت آثار ملی، حدود ۴۴ سال پس از افتتاح، به ثبت رسید. تئاتر شهر تهران هم در سال ۱۳۸۴، حدود ۳۳ سال پس از افتتاح در سال ۱۳۵۱، در فهرست آثار ملی قرار گرفت. سردر دانشگاه تهران هم در ۱۸ آبان ۱۳۷۸، با فاصلهای حدود ۳۳ سال از زمان ساخت، ثبت ملی شد.
در نهایت، ساختمان وزارت میراث فرهنگی هم از جمله بناهایی است که ثبت ملی آن سالها پس از ساخت صورت گرفت. طرح اولیه این ساختمان را حسین امانت در دهه ۱۳۵۰ ارائه کرد، اما با آغاز انقلاب، ساخت آن متوقف ماند. سرانجام، بنا در سال ۱۳۶۶ تکمیل و بهرهبرداری شد و در اسفند ۱۳۸۳، یعنی حدود ۱۷ سال بعد، در فهرست آثار ملی ایران به ثبت رسید.
حالا با یک استثنا روبهرو هستیم؛ بارگاه شمس تبریزی در خوی، بنایی که در ۱۵ مهر ۱۴۰۵ جمعیت عظیمی برای افتتاح آن گرد هم آمدند. این بنا در زمینی به مساحت حدود ۷ هزار مترمربع ساخته شده که نیمی از آن به بنا و نیم دیگر به محوطهسازی اختصاص دارد. زیربنای مجموعه هم حدود ۳۵۰۰ مترمربع است.
ساخت بارگاه شمس تبریزی بیش از ۲۰ سال طول کشید، اما در دو سال گذشته سرعت چشمگیری گرفت تا سرانجام به روز افتتاح رسید. معمار این بنا نادر اردلان، از برجستهترین معماران ایرانی و چهرههای شناختهشده معماری معاصر ایران در عرصه بینالمللی است. او پیشتر هم درباره اندیشه و معماری ایرانی پژوهش کرده بود و یکی از نویسندگان کتاب «حس وحدت» است؛ اثری درباره پیوند معماری ایرانی، هندسه مقدس و مفاهیم ایرانی.
در سال ۱۳۹۱، طراحی بارگاه شمس به مسابقه گذاشته شد و حدود ۴۰۰ طرح به این رقابت راه یافت؛ اما هیچیک نتوانست نظر نهایی را جلب کند. اردلان که خود داور مسابقه بود، داوطلبانه مسئولیت طراحی معماری بنا را بر عهده گرفت و این پروژه را وصیتنامه مهندسی خود نامید.
اردلان همواره با این پرسش روبهرو بود که چگونه میتوان در قرن بیستویکم، برای شخصیتی مانند شمس تبریزی بنایی ساخت که صرفاً مجموعهای از آجر و سنگ نباشد و مخاطب را به سفری معنوی از دانایی به عشق و از عشق به اشراق ببرد.
او برای یافتن پاسخ، مستقیماً به اندیشه مولانا و شعر مشهور او رجوع کرد: «خام بدم، پخته شدم، سوختم». همین نگاه، اساس شکلگیری معماری بارگاه شمس شد؛ بنایی با سه مرحله معنایی.
مرحله نخست، دنیای بیرونی است؛ نمادی از خامی. مرحله دوم، فضای درونی بنا، پیش از ورود به گنبدخانه است؛ فضایی در سایه و آرامش که مفهوم پختگی و پالایش را دنبال میکند. سرانجام، در کانون نور و در قلب گنبدخانه، مرحله سوم شکل میگیرد: سوختن، اشراق و رسیدن به وحدت.
شاید همین ویژگیهای معماری و مفاهیم معنوی، در کنار شأن ملی این مجموعه، از دلایل ثبت سریع آن در فهرست آثار ملی ایران بوده باشد؛ اقدامی که میتواند به حفظ حریم منظری بارگاه شمس برای سالهای طولانی کمک کند و آن را از آسیب ساختوسازهای بیضابطه شهری دور نگه دارد. آنهم در شهری مانند خوی که چند سال قبل زلزلههایی مخرب را پشت سر گذاشته است.
از آنجا که ایده اصلی ساخت این بنا، ایجاد مکانی برای مراجعه عارفان، پژوهشگران و دانشمندان و شکلدادن به مسیری گردشگری از خوی تا قونیه، از شمس تا مولانا، بوده است، کتابخانهای تخصصی هم برای آن در نظر گرفتهاند. این کتابخانه به نام استاد محمدعلی موحد، نامگذاری شده و در حال حاضر حدود ۸ هزار جلد کتاب مرتبط با شمس و مولانا، عرفان و ادبیات را در خود جای داده است.
اما در محل احداث بارگاه شمس تبریزی، تنها با این اثر ملی روبهرو نیستیم. یکی دیگر از آثار تاریخی این محدوده، منارهای استوانهایشکل و آجری با پایههای سنگی است که از مجموعهای از کاخها و باغهای سلطنتی بهجامانده از دوره صفوی است. برخی هم قدمت آن را به دورههای قدیمیتر، از جمله سلجوقیان، نسبت میدهند.
بدنه میانی این مناره با شاخ و جمجمه قوچ تزئین شده و ۲۸ ردیف تزئینی دارد. این مناره بازمانده از سه مناره است؛ دو مناره دیگر در گذر زمان و بر اثر جنگ، سیل و عوامل طبیعی از بین رفتهاند.
مزار منسوب به شمس تبریزی پیش از این در کنار همین مناره تاریخی قرار داشت، اما هنگام ساخت بارگاه جدید، به زیر گنبدخانه منتقل شد. امکان احداث بارگاه در مجاورت مستقیم مناره وجود نداشت؛ زیرا این اثر از سال ۱۳۵۲ در فهرست آثار ملی به ثبت رسیده و دارای حریم مصوب است.
برای حفاظت از حریم و منظر مناره تاریخی، فاصله مشخصی در نظر گرفته شد و معماری بارگاه هم بهگونهای طراحی شد که این حریم، هم از نظر ارتفاع و هم از نظر فاصله، رعایت شود. به همین دلیل، مزار منسوب به شمس تبریزی با آداب و تشریفات خاصی به زیر گنبدخانه جدید منتقل شد.
بارگاه شمس تبریزی این فرصت را پیدا کرد که به استثنایی در تاریخ میراث فرهنگی ایران تبدیل شود؛ فرصتی که بسیاری از بناهای ساختهشده، چه پیش از انقلاب و چه پس از آن، هنوز به دست نیاوردهاند.
برای مثال، پل طبیعت تهران، سازهای که طراحی آن را لیلا عراقیان، معمار جوان ایرانی، بر عهده داشت و در سال ۱۳۹۳ افتتاح شد. این بنا جوایز معتبر بینالمللی متعددی را برای ایران به ارمغان آورد؛ از جمله جایزه معماری آقاخان در سال ۲۰۱۶، یکی از مهمترین جوایز معماری جهان.
با وجود آنکه مدیرعامل اراضی عباسآباد بارها اعلام کرده مدارک لازم برای ثبت ملی پل طبیعت به وزارت میراث فرهنگی ارسال شده است، این سازه هنوز در فهرست آثار ملی ایران به ثبت نرسیده؛ آن هم در حالی که بسیاری آن را نماد مدرن تهران امروز میدانند.