عصر ایران ؛ جواد لگزیان - در هجوم امواج اصلاحات نئولیبرالی، خصوصیسازی و فشارهای مدیریتی هنوز نهادهای مدنی هستند که برای آرمانهای بزرگ مانند آموزش عمومی، دموکراسی و عدالت آموزشی به کار و تلاش بپردازند. اتحادیههای معلمان یکی از این نهادهاست که در سطح جهانی در جهت تعیین سیاستهای آموزشی نو، محیطی پویا برای کنشهای اجتماعی و طراحی مسیرهای آموزشی آینده گام برمی دارد.
کتاب «اتحادیههای معلمان: از کنشهای صنفی تا تأثیرگذاری بر آموزش عمومی» با نگاهی جهانی و پژوهشمحور سلسله مقالاتی از نویسندگان مطرح و کنشگران اتحادیهای است؛ تجربههایی از اتحادیههای معلمان در آمریکا، کانادا، انگلستان و استرالیا که روایتهایی خواندنی از چانهزنی گروهی و دفاع از شرایط کاری معلمان تا شکلدهی به گفتمان عمومی و پیوند با والدین و جامعه را در بر گرفته است.
کتابی که نشان می دهد اتحادیهها چگونه به مسیر خود ادامه می دهند و در همان حال، محدودیتهای خود را می پذیرند و به نوسازی سازمانی و راهبردهای تازه می اندیشند.
دیدگاههایی درباره اتحادیههای معلمان؛ جنسیت و جایگاه: انجمنهای معلمان انتاریو؛ پاسداری از حقوق معلمان و گسترش آموزش دولتی؛ یادآوری، بازاندیشی و زندهکردن اتحادیهگریِ معلمان با رویکرد عدالت اجتماعی؛ شکنندگی و ناپایداری در روابط میان اتحادیههای معلمان و دولت؛ شهروند نمونه یا شهروند با تأثیر منفی؟ ماهیت مناقشه برانگیز کنشگری معلمان در حوزهی عمومی؛ زمینههای رسمی و غیررسمی در اجتماعی شدن اتحادیهها؛ کلاس درس، جامعه و قرارداد: چارچوبی تازه برای پدیدآوری مشروعیت اخلاقی و کنشگری اعضا؛ چرایی و چگونگیِ حمایت اتحادیهها از پیشرفت حرفهای و مستقل معلمان؛ گذر از مرزها با هدفِ پشتیبانی از آیندهنگری راهبردی؛ اصلاحات آموزشی در انگلستان و ظهور اتحادیهگری اجتماعی؛ سهگانهای که معلمان را پیروز می کند: دموکراسی، عدالت اجتماعی و بسیج نیروها؛ و نتیجهگیری عناوین ۱۳ فصل این کتابند.
با هم نگاهی داریم به مقاله «سهگانهای که معلمان را پیروز می کند: دموکراسی، عدالت اجتماعی و بسیج نیروها» از لوئیس وینر نویسنده، پژوهشگر و کنشگر اجتماعی در امر آموزش. لوئیس ابتدا وضعیت آموزشی امروز آمریکا را اینگونه تصویر می کند: در سرتاسر آمریکا، ما اکنون درگیر یک مبارزه بزرگ بر سر ساختار آموزشوپرورش کشور هستیم.
در یکسو، تلاشهای دوحزبی (دو حزب اصلی) برای خصوصیسازی مدرسهها و سست کردن وعدهی آموزش عمومی قرار دارند. در سوی دیگر این تلاشها، مخالفتِ شمار چشمگیری از خانوادهها و معلمان قرار دارند.
لوئیس وینر سپس خاطرنشان می کند: ثروتمندان و قدرتمندانی که رسانهها و سیاستهای آموزشیِ هر دو حزب سیاسی را در دست دارند، با شعارهایی همچون «اولویت دادن به دانشآموزان» و «کارآمد کردن مدرسهها» هدفهای اصلی خود را پنهان می کنند. محور اصلی سیاستهای آموزشی هر دو حزب دموکرات و جمهوریخواه بر این فرض استوار است که آموزش، «تنها راه واقعی برای بیرون آمدن از فقر» است.
این انگاره باعث می شود که دولت نیازی به مبارزه با فقر از رهگذرِ سیاستهای اقتصادی مانند فراهم کردنِ شغلهایی با درآمدهای درخور و پشتیبانی از اقتصادِ پایدار یا تضمینِ حداقل دستمزد برای جلوگیری از فقر نداشته باشد. مدرسه برای بیشتر کودکان «تنها راه واقعی برای بیرون رفتن از فقر» نمی تواند باشد و نیست، زیرا اقتصاد ما میلیونها شهروند را به بیکاری یا کارهایی با دستمزدهای زیر خط فقر محکوم می کند.
و در حالیکه مهمترین مدافعِ لیبرالِ آموزش عمومی، دایان راویچ معتقد است که هدف آموزش، قدرتمند کردن اقتصاد و آمادهسازی افراد برای کار بوده و هست. لوئیس وینر تاکید دارد که مدرسهها اغلب دانشآموزان طبقه کارگر را برای شغلهای طبقه کارگری و بیشترِ فرزندان متخصصان را برای شغلهایی همتراز با وضعیت اجتماعی پدرومادرهایشان آموزش دادهاند.
وینر آنگاه تجربه اتحادیه معلمان شیکاگو در شکلگیری گونهای از اتحادیهگرایی جنبش اجتماعی که در آن اتحادیه تلاش کرده است کارزارهای صنفی و سیاسی خود را به پشتیبانی گستردهترِ پدرمادرها و جامعه محلی پیوند بزند را یادآوری و نوید می دهد: نسلهای تازهای از معلمان بهسرعت در حال سیاسی و رادیکال شدن هستند. هرچند هنوز ترس فزایندهای وجود دارد، اما کانونهای مقاومت دارند خود را نشان می دهند.

در برخی موردها، سازمانهای معلمان و خانوادههایِ مخالف آزمونها[ی استاندارد]، از ایجاد گروههای خواستار اصلاح در اتحادیهها پشتیبانی می کنند. معلمان همواره از اتحادیه معلمان شیکاگو انرژی و الهام گرفتهاند اما از سترگیِ کاری که در پیش دارند، هراسناکاند.
بسیاری از آنها می پرسند چگونه می توان درسهایی از بنیانگذاران اتحادیهها و گروههای خواستار تغییر در این سازمانها، از آن میان اتحادیه معلمان شیکاگو، را فراگرفت.
از دیدگاه لوئیس وینر کنشگران صنفی در سه موضوع همرأیاند: بسیج اعضای اتحادیه در زمان اختلافهای قراردادی، همکاری با خانوادههای همراه، و توسعه خواستههای قراردادی، که مسائل اقتصادی را در برنامهای برای مدرسههای باکیفیت گنجانده و نابرابری اجتماعی، سلطهی شرکتها بر دولت و نژادپرستی را بهعنوان دستاندازهایی در مسیرِ داشتن مدرسههای شایسته، با دانشآموزان شایسته مورد توجه جدی قرار دهد.
در حالی که این عناصر بهخودیخود ضروری هستند، اما کافی نیستند. اغلب این موضوع که کانونِ سازماندهی اتحادیهای، پرورشِ رهبران و کنشگران تازه و مبارزه برای هنجارها و رویههای دموکراتیک، «در کف محل کار» یعنی در مدرسه است، نادیده گرفته می شود.
لوئیس وینر از دموکراسی اتحادیهای و همچنین پایبندی به عدالت اجتماعی دفاع و می نویسد: نهفقط [شنیدن] صدای اعضا مورد نیاز است، بلکه در این راه قدرتی ضروری است که از کفِ کلاس بیرون می آید و رفتارهای رهبری را اطلاعرسانی می کند و آنها را به چالش می کشد. یک برنامه عدالت اجتماعی به همراه بسیج اعضا، آمیختهای ناپایدار و کمدوام است.
این ترکیب می تواند رویاروییهای ستیزهجویانهای [با کانونهای قدرت] را دامن بزند، اما نمی تواند این پیروزیها را به دگرگونیهای ژرف در روابط قدرت و کف کلاس بدل کند؛ روابطی که اتحادیههای معلمان امروز برای مبارزه با نابرابریهای گستردهی قدرت میان معلمان و مدیریتِ [سیاسی] به آن نیاز دارند.
لوئیس وینر پیشنهاد می دهد: دو اصل بنیادین اتحادیهگریِ شغلی، یعنی همبستگی و دموکراسی، دو مفهومِ رقابتِ فردی و ساختارِ سلسلهمراتب را به چالش بکشند؛ مفهومهایی که سرمایهداری پایهگذاری کردهاند و روابطِ قدرت در محیط کار را توضیح می دهد. آرمانهای دوقلوی همبستگی و دموکراسی، برای به وجود آوردن جامعههایی که از شکوفایی کامل ظرفیتهای انسانی پشتیبانی میکنند، بسیار مهم هستند. اتحادیهها، به دلیل جایگاهِ بیمانندشان در محل کار، رشتهای را فراهم می کنند که دموکراسی را پایدار نگه میدارد.
زمانی که اتحادیهها دموکراتیک نباشند، حتی اگر برای عدالت اجتماعی مبارزه کنند، روابط سلسلهمراتبی را که سبب کاهش قدرت حقوق بگیران می شود، ادامه داده و اجازه می دهند که تبعیض و سرکوب در روابط اجتماعی باقی بماند. اتحادیههای غیر دموکراتیک نمی توانند حقوق بگیران را برای پایهگذاری یک جامعه دموکراتیک آموزش دهند، زیرا گوهر زیست اتحادیهای، پیروی کارگران از کسانی را قوت می بخشد که (بهظاهر) می دانند چه چیزی برای آنها بهتر است. و اغلب، آن کسانِ دیگر از گروههایی در جامعه می آیند که دارای قدرت و امتیاز بیشتری هستند.
و درست در این نقطه لوئیس وینر از توان صدای جمعی اتحادیه می گوید: اتحادیههای معلمان بذر دموکراسی را در مدرسهها می کارند، زیرا به معلمان صدای جمعی درباره شرایط کارشان می دهند.
حتی زمانی که چانهزنی گروهی، اختیارات قانونی اتحادیه را محدود کند، این نهاد با دادنِ آگاهیهای گسترده و کنشگرانه، این درس را به معلمان آموخته که آنها اعضای اتحادیه هستند، نه کارکنان یا مقامهای برگزیده [در ساختار دولتی]؛ اعضایی که می توانند فشارهای فراوانی بر بسیاری از چارچوبهای غیررسمیِ مربوط به کار، وارد کنند.
«اتحادیههای معلمان: از کنشهای صنفی تا تأثیرگذاری بر آموزش عمومی» گردآوری و ویرایش نینا بسیا، استاد و رئیس دپارتمان آموزش در دانشگاه تورنتو با ترجمه محمدرضا نیکنژاد در ۲۶۵ صفحه را انتشارات اختران رهسپار بازار کتاب کرده است.