کد خبر ۱۳۰۵۸۷
حکایت !حکایت چارلی چاپلین است و حضور در مسابقه "چه کسی بیشتر شبیه چارلی چاپلین است".حتما می دانید که استاد در این مسابقه آخر شد!!!
 گل- داستان روزنامه نگار ایرانی داستان شتاب و پشیمانی است.بگذارید ماجرا را طور دیگری بگوییم: برای ما که توی تحریریه می نشینیم و ماجرا را به نوعی از پشت آئینه می بینیم داستان کاملا متفاوت است.زمانی برای قلم زدن در یک روزنامه یا هفته نامه ورزشی باید مرارت ها می کشیدید ،خاک می خوردید و البته با بی پولی و سختی کار می ساختید اما الان خداراشکر زمانه خیلی تغییر کرده است.

کافی است علاقه ای و ته مایه ای داشته باشید آنوقت کارتان دردیف است تا دلتان بخواهد صندلی و میز خالی ...آخر اینروزها خبرنگاران و روزنامه نگاران قدیمی یکی یکی از رده خارج می شوند... برای ما که داستان را پشت آئینه می بینیم ،داستان برخوردهای تند و توهین آمیز با افشین قطبی ،چیز جدیدی نیست.

ما در سالها عمرمان را پشت میزهای غیر استاندارد روزنامه های مختلفی گذراندیم و از این چیزها هم زیاد دیدیم... جماعت خبرنگار نسل جدید بچه هایی که اینروزها بنزین سبز مطبوعات هستند ، پیش از این سرخیلی های دیگر را بریده اند و بامزه اینجا است که بعد بدجوری پشیمان شدند. آن دسته از دوستانی که کمی سابقه و تجربه بیشتری دارند کار خودشان را از زمان مربیگری تومیسلاو ایویچ آغاز کرده و تا امروز دوش به دوش همکاران جوانتر یا بنزین های سبز کماکان بهکار خود ادامه می دهند.

بلاژویچ هم از این حمله های بیرحمانه در امان نبود و البته برانکو ایوانکوویچ که تیمش بهترین نتایج بیست سال اخیر را گرفت بیرحمانه نوسط دوستان سلاخی شد . سپس مصطفی دنیزلی ، همین علی دایی (که حالا ظاهرا محبوب شده)و خیلی های دیگر چه گناهکار و بی گناه توسط دوستانمان به لبه تیغ برده شده و همانطور که گفته شد بعدها بطرز بانمکی پشیمان شدند.پشیمانی که می گوییم یعنی ته ندامت ... فردوسی پوریسم در کشورما کافی است یکنفر موفق شود، فورا نمونه ها است که از روی آن ساخته می شود.

یک بنده خدایی سالها قبل در خیابان پاسداران یک ساندویچی داشت بنام ویدا که فقط ساندویچ کالباس داشت و روی آن مایونز میریخت اما به محض اینکه طرف کارش گرفت ساندویچی های مشابه مثل قارچ از در و دیوار سبز شدند و جالب است که با تغییر یکی دو کلمه حتی از هان اسم هم استفاده کردند.اصلا نزدیک حانه ما ،خیابان بغلی "رضا لقمه"معروف کار و کاسبی دارد هر چند خود اقا رضا هم از روی دست یک ارمنی خدابیامرز که هه صدایش می زدند موسیو کپی برداری کرده ، اما جالب تر اینجا است که دومتر آنطرف تر یک بنده خدایی جدیدا دکان باز کرده و همان چیزی را می فروشد که اقا رضا لقمه! یعنی طرف ذره ای خلاقیت هم به خرج نداده است .

 اگر بگوییم جامعه ما در همه زمینه ها چنین رفتار کپی بردارانهای دارد اا در حوزه خبر و رسانه اینگونه نیست غلو کرده ایم چون ما هم جزئی از همین جامعه هستیم .در جامعه مطبوعاتی رضا لقمه همان عادل فردوسی پپور است که از اوایل دهه هفتاد لقمه های چرب و چیل برای فوتبال می پیچد و خدایی در کارش هم موفق بوده است.اصلا چه کسی بهتر از عادل!

اما مشکل اینجا است که از آن پی همه می خواهند عدل فردوسیپور باشند و می خواهند با یک قلم و کاغذ نودی بسازند که چند تا نود دیگر از کنارش دوخته شود. یادتان هست که آن اوایل که گزارشگری عادل فردوسی پور حسابی گل کرده بود هر علاقمند جوانی که کار می کرد از اصطلاحات مخصوص عادل استفاده می کرد مثل "چه می کنه این بازیکن" یا چه گل نزنیه این..." .

چرا راه دور برویم امید گلمکانی را که می شناسید ؟!همه کاره اینروزهای ورزش از نگاه دو یا بهتر بگوییم عادل فردوسی پور برنامه جهانگیر خان کوثری اولین بار بعنوان گزارشگر فوتبال تلویزیون خراسان آنچنان شبیه مزدک میرزایی گزارش کرد که نقل است میرزایی در حین دیدن گزارش بازی دچار بحران روحی سختی شد.همین امید خان گلمکانی اینروزها که برای خودش تریبونی دست و پا کرده با اعتماد به نفس ویژه ای قدم در راه عادل شدن گذاشته است .اما دریغ!دریغ که برای فوتبال ما همین یک عادل فردوسی پور کافی است و قرار است کسی عادل باشد خود فردوسی پور است.

حکایت !حکایت چارلی چاپلین است و حضور در مسابقه "چه کسی بیشتر شبیه چارلی چاپلین است".حتما می دانید که استاد در این مسابقه آخر شد!!! دنیزلی باید بره ، مصطفی باید بیاد بدون استثناء هر روز وقتی سایت یا روزنامه ای را باز می کنیم فحش است که به سر و صورتمان پرتاب می شود.دریغ از یک خبر خوب و خوش و حسرت یک نقد مثبت!آنقدر این ماجرا جا افتاده که اگر نقدی مثبت می نویسید باید خودتان را در معرض چسبیدن اتیکت رشوه خواری قرار خواهید داد.

اما در مکتب امروز ژورنالیست موضوع مهم دیگر ، یک حرکت دو مرحله ای است که در مرحله اول ابتدا شخصی را به شدید ترین شکل ممکن باید کوبید و له کرد و سپس بعد از چند وقت تازه فهمید که وای عجب اشتباهی! برای ملموس تر شدن قضیه ،ماجرای مصطفی دنیزلی مربی سابق تیمهای پاس تهران و پرسپولیس را به یاد بیاورید.در آن برهه که دنیزلی مربی پرسپولیس بود این تیم بدون کمترین امکانات و در حالی که با سیزده ،چهارده بازیکن تمرین و بازی می کرد و پژمان نوری و فرزاد آشوبی را در دفاع به بازی می گرفت ،بازیهای بسیار زیبایی را ارائه می داد اما وا مصیبتا که چه بلاهایی که سر دنیزلی نیاوردند.بیچاره ناصرصادقی مترجم دنیزلی مجبور بود چه چیزهایی را برای دنیزلی ترجمه کند!!!

همانطور که می دانید دنیزلی با خنده ای که از صدتا گریه بدتر بود ایران را ترک کرد و... و همان دوستانی که دنیزلی را به بدترین شکل زدند خدا خدا می کردند که این مربی بار دیگر به ایران برگردد تا مربی تیم ملی ، استقلال ، پرسپولیس و یا ...شود و حتی از آن یک میلیاردی که قبلا گرفت بیشنر بگیرد.قطبی هم وقتی برای بار اول پایش را در فرودگاه ایران گذاشت با مخالفان سرسختی روبرو بود تا اینکه دل اکثریت مردم علاقمند را بدست آورد .حتی دوستان حمید استیلی هم متقاعد شدند که قطبی خوب است او بالاخره رفت...

 اما قطبی آنجا اشتباه کرد که برخلاف آدمهایی مثل برانکو و بلاژویچ دوباره برگشت و خب قانون در اینجا اینست که آدم زنده را باید کشت و برای جنازه اش های های گریه کرد و حتی موهای خود را کشید...کاش برنمی گشتی! ویک کلیشه ایرانی امروز مخالفات برانکو می گویند که ایکاش او جای قطبی روی نیمکت می نشست و مخالفان دنیزلی او را بهترین گزینه همه دوران برای تیم ملی ایران می دانند .این قانون است و اکنون همه می خواهند سر افشین قطبی را بیاورند
ارسال به تلگرام
ارسال به دوستان
پربازدید ها
علم و فناوری