کد خبر ۱۳۰۹۵۶
تاریخ انتشار: ۱۹:۴۳ - ۲۱ مرداد ۱۳۸۹ - 12 August 2010
بنی صدر سعی داشت نخست وزیر و کابینه اش از افرادی انتخاب شوند که تابع محض وی باشند، اما از سویی دیگر، مجلسی که اکثریت آن را نیروهای خط امامی و کاندیداهای حزب جمهوری تشکیل می داد، مانع از این امر می شد.
شبكه ايران: شهید محمد علی رجایی تنها نخست وزیری بود که به رغم فراز و نشیب های بسیار سختی که در دوران نخست وزیری اش متحمل شد، نه تنها همچون دو نخست وزیر دیگر (بازرگان و موسوی) جهت استعفایش تهدید نکرد و دست به قلم نشد، بلکه از آن جا که تنها هدفش خدمت به اسلام و انقلاب بود، با اطاعت از ولی فقیه زمانش در مقابل همه کارشکنی ها و سختی ها چون کوه مقاومت کرد.

20 مرداد مصادف است با سالگرد انتخاب و آغاز به کار شهید محمد علی رجایی به عنوان نخست وزیر جمهوری اسلامی ایران. آن هم نخست وزیر رئیس جمهوری خاص: ابوالحسن بنی صدر.

ماجرای اختلافات شهید رجایی با بنی صدر و مشی و منش دو طرف در این قضیه یکی از فرازهای عبرت آموز تاریخ انقلاب اسلامی است. در این مقاله دوقسمتی، به اجمال و با توجه به برخی خاطرات و اسناد مروری خواهیم داشت بر این روابط و سیره هر یک از طرفین در آن:

تنها نخست وزیر خط امامی تاریخ ایران

اگر مدت کمتر از یک ماه نخست وزیری شهید باهنر را حساب نکنیم، می توان شهید رجایی را اولین و آخرین نخست وزیر مکتبی و خط امامی دانست که جمهوری اسلامی در دوران حیاتش به خود دیده است. شهید محمد علی رجایی تنها نخست وزیری بود که به رغم فراز و نشیب های بسیار سختی که در دوران نخست وزیری اش متحمل شد، نه تنها همچون دو نخست وزیر دیگر (بازرگان و موسوی) جهت استعفایش تهدید نکرد و دست به قلم نشد، بلکه از آن جا که تنها هدفش خدمت به اسلام و انقلاب بود، با اطاعت از ولی فقیه زمانش در مقابل همه کارشکنی ها و سختی ها چون کوه مقاومت کرد.

رئیس جمهوری که وی نخست وزیرش شده بود، شخصیتی چون آیت الله خامنه ای نداشت که به خاطر مصالح نظام در برابر نخست وزیرش از حقوق مسلّمش بگذرد؛ بلکه کسی چون بنی صدر بود که شهید بهشتی او را از شاه متکبرتر می دانست. (ماهنامه فرهنگی تاریخی شاهد یاران، شماره 10، صفحه 11، خاطره آیت الله امامی کاشانی)

بنی صدر: فقط نظر من محترم است!

بنی صدر سعی داشت نخست وزیر و کابینه اش از افرادی انتخاب شوند که تابع محض وی باشند، اما از سویی دیگر، مجلسی که اکثریت آن را نیروهای خط امامی و کاندیداهای حزب جمهوری تشکیل می داد، مانع از این امر می شد. وی یک روز قبل از مرحله نهایی انتخابات اولین دوره مجلس شورای اسلامی، شرط لازم نخست وزیر و کابینه آینده را چنین بیان نمود: «کسی که به عنوان نخست وزیر انتخاب می شود باید مورد تأیید امام، من و مجلس باشد. دولت جدید باید ائتلاف استعدادها باشد نه گروه ها» (کیهان، 20/2/59)

اما او چندی بعد در عمل نشان داد که فقط نظر خودش را صحیح و محترم می داند و نظرات امام و مجلس را نه تنها محترم نمی شمارد بلکه دقیقاً در جهت عکس آن ها عمل می نماید. وی  با بیان «ائتلاف استعدادها نه گروه ها»، سعی داشت تا اذهان را برای آغاز یک جنگ به تمام معنا با نیروهای خط امام و در رأس آن ها حزب جمهوری اسلامی آماده نماید و به مرور با ایجاد فضایی غبارآلود در عرصه مدیریتی کشور، یکّه تاز این میدان گردد.

نیروهای خط امام و پافشاری بر اصول

اما موضع طرف مقابل وی کاملاً شفاف و منطقی بود. شهید بهشتی در همان ایام این زمینه گفته بود: «این روزها خیلی ها می خواهند همه کاسه و کوزه ها را بر سر حزب جمهوری اسلامی بشکنند، البته با قصد قربت نیز این کارها را می کنند، در صورتی که حزب جمهوری اسلامی از ابتدا آمد با صراحت نظر خودش را به رئیس جمهور و نمایندگان مجلس و خطاب به مردم گفت. آنچه برای ما مهم است، این است که نخست وزیر و وزرا باید مسلمان و متعهد و جوان و پر تحرک و انقلابی و هماهنگ باشند. حزب خواهان هیچگونه قدرتی نیست، ولی با پافشاری تمام و با تمام وجود روی معیارها ایستادگی خواهد کرد.» (همان، 14/5/59)

بنی صدر که این ایستادگی را در ماجرای مورد قبول واقع نشدن نخست وزیرهای پیشنهادی اش به مجلس کاملاً تجربه می کرد، در همان روز چنین واکنش نشان داد و سعی کرد با سخنانی که تکبر از آن می چکید، توپ را به میدان حریف پرتاب کند: «در برابر گروهی که در مقابل حکومت اسلامی می ایستند هیچ راهی جز قاطعیت و هیچ مددکاری جز شما مردم نداریم. امروز کسانی که بویی از مکتب نبرده اند و مقابل منتخب مردم (یعنی بنی صدر) که عمر خویش را در مطالعه مکتب گذرانده و کوشیده تا نظام پراکنده شده اسلام را جمع بیاورد ایستاده اند. حکومت طلبان و انحصارگرایان و آن ها که گمان می کنند حق دارند و یا می توانند از ناآگاهی مردم استفاده و مکتب را چماقی کنند باید بدانند که چماق اسلام کار و کوشش مؤمن است.» (همان)

تشکیل هیئت تعیین نخست وزیر و انتخاب شهید رجایی

اما بالاخره پس از گذشت حدود سه ماه کشمکش در مورد انتخاب نخست وزیر، و درحالیکه بنی صدر مطمئن شده بود به دلیل همان ایستادگی نیروهای خط امام بر سر اصول، نمی تواند گزینه های مورد نظرش (کسانی چون احمد سلامتیان) را به نخست وزیری برساند و از طرف دیگر هم روشن شده بود جوسازی های تبلیغاتی اش هم سلاح بُرّنده ای نیست، پیشنهاد تشکیل هیئتی مرکّب از نمایندگان امام ، رئیس جمهور و مجلس را داد تا صلاحیت 14 نامزد مطرح را بررسی نموده و سپس یک نفر را به او جهت معرفی به مجلس به عنوان نخست وزیر پیشنهادی تعیین نمایند.

آیت الله امامی کاشانی که از اعضای آن هیئت بود، در این زمینه می گوید: «سه نفر از طرف مجلس و دو نفر از سوی بنی صدر در حضور او جلسه ای را تشکیل دادیم و گفتیم به اعتقاد ما آقای رجایی گزینه صحیحی است چون سوابق او را می دانیم و مردم هم او را می شناسند و آدمی است جدّسی و متعهد و ما او را برای این کار مناسب می دانیم. البته در مجلس هم عده ای بودند که یا طرفدار شرق بودند و یا به غرب گرایش داشتند و با بنی صدر همفکر بودند. آنها آقای رجایی را قبول نداشتند. بنی صدر هم با ایشان [شهید رجایی] مخالف بود و می گفت انسان خشک سری است، ولی اگر در مجلس رأی بیاورد، حرفی ندارم. باز تشکیل جلسه غیر علنی دادیم و آقای رجایی مطرح شد و رأی بسیار بالایی آورد. بعد گفتیم که جلسه ای با حضور خود آقای رجایی داشته باشیم بلکه بنی صدر نرم شود. آقای رجایی قبول کرد و ما موضوع را با رئیس جمهور مطرح کردیم.

در جلسه ای که گذاشتیم، پوشه ای را آوردند و جلوی بنی صدر گذاشتند و او گفت: ”اینجا گزارشی است که در آن آمده است آقای رجایی در یک جلسه افطار گفته است که می خواهد نخست وزیر شود و با من مخالف است.“ آقای رجایی گفت که دو بار افطار دعوت داشته. یکی در شمیران و یکی هم در حرم حضرت عبدالعظیم و تمام افرادی را هم که در آن جلسات بودند می شناسد و می تواند احضارشان کند تا اثبات کنند که این گزارش، غلط است. بنی صدر بر حرف خود پافشاری می کرد و آقای رجایی اصرار داشت که فردا بیایند و شهادت بدهند. نهایتاً آقای رجایی گفت: ”برادر جان! اختلاف ما بر سر این امور نیست. اختلاف ما در این است که من و شما دو جور طرز فکر داریم.“ در هر حال بنی صدر نمی خواست زیر بار نخست وزیری آقای رجایی برود. بالاخره بعد از بحث های بسیار، در جلسه سوم گفت قبول می کنم. من گفتم: ”به شرط آن که بحث و سر و صدا نکنی.“ و او پذیرفت، ولی در اولین سخنرانی خود، علیه آقای رجایی حرف زد. به او گفتم، ”مگر قرار نبود از این گونه حرف ها نباشد؟“ و باز بحث پیش آمد.» (ماهنامه شاهد یاران، شماره 10، صفحه 10)

کج رفتاری بنی صدر و مدارای شهید رجایی

اما این تازه آغاز ماجرا بود چرا که بنی صدر به جای تصمیم به همکاری و شروع خدمت به کشور، بر آن شد تا از هر فرصتی استفاده نماید تا در امور نخست وزیری که از طریق پیشنهاد خودش انتخاب شده بود، کارشکنی کند. اصولاً در رفتار بنی صدر این مطلب زیاد وجود داشت که پیشنهاد کاری را می داد و بعد که نتیجه آن پیشنهاد مطابق میلش نمی شد، نتیجه را نمی پذیرفت، گویی اساساً پذیرفتن قاعده بازی برای بنی صدر، آنجا که به نفعش نبود، هیچ معنایی نداشت. او ناراحتی اش را از این انتخاب به هر شکل ممکن و علناً نشان می داد.

آیت الله امامی کاشانی در این باره هم گفته است: «یک شب در جلسه ای در حضور آقای موسوی اردبیلی و آقای هاشمی رفسنجانی، باز این گونه مسائل مطرح شد. آقای رجایی هم حضور داشت و گفت: ”به اتاق که وارد می شوم، آقای بنی صدر بی اعتنایی می کند. حرف می زنم، بد و بیراه می گوید. سخنرانی می کند و از من بد می گوید . در چنین شرایطی چگونه می توانم انجام وظیفه کنم؟ رئیس جمهور ابداً حرمتی برای من قائل نیست.“ حرف های او که تمام شد، بنی صدر با نهایت جسارت گفت، ”چون شما نالایق هستید.“ آقای رجایی گفت، ”مشکل من و شما این است که خطمان از هم جداست.“ صبر و متانت او از روح بلندش نشات می گرفت. ... 

در جریان برخورد با آقای رجایی فهمیدم که او [بنی صدر] چه موجود خودخواهی بود و اصلاً فکر کسی را قبول نداشت و کسی را به حساب نمی آورد. اگر آقای رجایی تسلیم اوامر بنی صدر می شد، از نظر بنی صدر نه تنها خشک سر نبود که سر خیسی هم پیدا می کرد. بنی صدر کسانی را برای نخست وزیری پیشنهاد کرد که توان اداره یک دفتر و اتاق را هم نداشتند و تنها صفت بارزشان اطاعت محض از او بود. او یک مشت ”بله قربانگو“ می خواست و فرهنگ شاه را که داشت از خاطره ها می رفت به یاد ما می آورد و البته آدم قاطع و متعهدی چون آقای رجایی را نمی توانست تحمل کند.» (همان)

بداخلاقی بنی صدر و کارشکنی در تشکیل کابینه

شهید رجایی که خودش را از ابتدا «مقلّد امام، فرزند مجلس و برادر رئیس جمهور» (جمهوری اسلامی، 19/5/59) معرفی کرده بود، تمام تلاشش را جهت رفع این اختلافات می نمود، اما بنی صدر که همچنان به رفتار متکبرانه خویش ادامه می داد، به بهانه های واهی به بد اخلاقی های سیاسی می پرداخت که یکی از آن ها عدم همکاری در تشکیل کابینه بود.

آیت الله امامی کاشانی جلسه ای را که برای حل اختلاف در مورد انتخاب وزرا تشکیل شده بود، چنین به یاد می آورد: «آن شب تا پاسی از نیمه شب درباره وزرا بحث شد. از بنی صدر پرسیدیم این چه رفتاری است که با آقای رجایی می کند؟ گفت: ”چون او نخست وزیر شرعی و قانونی نیست.“ پرسیدیم: ”چرا نیست؟“ گفت: ”چون دلم با او نیست.“ گفتیم: ”دلیل نمی شود که چون دل شما با او نیست، پس انتخابش شرعی و قانونی نیست.“ در هر حال با او بحث کردیم و دلیل و برهان آوردیم. او جواب حرف های ما را نداد، اما راضی هم نشد و نهایتاً هم گفت که آقای رجایی را برای اداره مملکت مناسب نمی داند. آن جلسه تمام شد، ولی دو روز بعد دوباره آنها حرفشان شد. آقای رجایی در نخست وزیری مستقر شده بود و واقعاً کار می کرد و به خاطر انقلاب و اسلام و مردم، تحقیرهای بنی صدر و حرف های زشت او را تحمل می کرد و دم نمی زد.» (ماهنامه شاهد یاران، شماره 10، صفحه 11)
ارسال به تلگرام
ارسال به دوستان
پربازدید ها
علم و فناوری