۰۳ ارديبهشت ۱۴۰۳
به روز شده در: ۰۳ ارديبهشت ۱۴۰۳ - ۱۰:۱۹
فیلم بیشتر »»
کد خبر ۱۶۲۱۴۹
تاریخ انتشار: ۰۹:۴۷ - ۲۳-۰۱-۱۳۹۰
کد ۱۶۲۱۴۹
انتشار: ۰۹:۴۷ - ۲۳-۰۱-۱۳۹۰

گزيده سرمقاله‌ روزنامه‌هاي امروز

روزنامه‌‌هاي صبح امروز ايران در سرمقاله‌هاي خود به مهمترين مسائل روز كشور و جهان پرداخته‌اند كه برخي از آنها در زير مي‌آيد.

كيهان:تحولات منطقه رازگشايي چند ابهام

«تحولات منطقه رازگشايي چند ابهام»عنوان يادداشت روز روزنامه‌ي كيهان به قلم سعدالله زارعي است كه در آن مي‌خوانيد؛آيا تفاوت مبنايي وجود دارد كه انقلاب در مصر و تونس به نقطه «تغيير» رسيد ولي در ليبي، يمن و بحرين هنوز نرسيده است؟ آيا «سركوب»، روند انقلاب را تحت تاثير جدي قرار داده است؟ آيا غرب بعد از تجربه تونس و مصر، راه سوار شدن بر اوضاع و مهار آن را پيدا كرده است؟ آيا «جغرافيا» در تونس، مصر، ليبي، يمن و بحرين عامل اصلي در اين «تفاوت ها» است؟ آيا انقلاب-ولو فعلا- در همين نقطه متوقف شده است؟ چه چشم اندازي فراروي تحولات كنوني قرار دارد، مثبت است يا منفي؟

اين سؤالات مهمترين سؤالاتي است كه در تحليل تحولات منطقه فرا روي ما قرار دارند و سبب تحليل هاي متفاوت پيرامون وضعيت جاري شده و طبعا پاسخ به آنها مي تواند از بسياري ابهامات «راز زدايي» كند.

بعضي براي تحليل اين تفاوت ها به سراغ جغرافياي اين انقلابها رفته اند و خواسته اند بگويند تاكتيك ها و آثار ناشي از تفاوت هاي آن به نتايج متفاوت منجر شده است. براساس اين نگرش مردم تونس و مصر- بطور نسبي- به پيروزي رسيدند چون انقلابيون از يك سو نقطه ثقل تمركز اعتراضات خود را «پايتخت» قرار دادند و از سوي ديگر در پايتخت نقطه اي اساسي- خيابان مركزي بورقيبه در تونس و ميدان مركزي التحرير در مصر- را در اختيار گرفتند و اين طبيعي بود كه سقوط خيابان بورقيبه به مثابه سقوط رژيم بن علي و سقوط ميدان التحرير به مثابه سقوط رژيم مبارك باشد در حاليكه انقلابيون در ليبي به جاي تمركز روي پايتخت تظاهرات خود را متوجه شهرهاي ديگركردند و اگرچه توانستند بخش اعظم ليبي را آزاد نمايند ولي چون «طرابلس» در اختيار قذافي بود، رژيم توانست بماند و انقلابيون را عقب بزند كما اينكه در مورد يمن هم انقلابيون در روزهاي آغازين از شهرهاي پيراموني پايتخت شروع كردند و يك هفته بعد دامنه انقلاب را به پايتخت كشاندند ولي در اين فاصله علي عبدالله صالح خود را آماده مواجهه با اين شرايط كرده بود.

اگر اين تحليل را بپذيريم بايد بگوييم رژيم هاي ديكتاتوري فقط در شرايط «غافلگيري» سقوط مي كنند و حال آنكه سرنگوني رژيم پهلوي بطلان چنين تحليلي را آشكار مي كند. انقلاب ايران ابتدا از شهرهاي پيراموني نظير قم، تبريز، جهرم، يزد و... شروع شد و ماهها طول كشيد تا دامنه آن به پايتخت برسد و در پايتخت هم ميدان خاصي كانون حضور و تجمع مردم نبود. البته ما با اين پاسخ نمي خواهيم بگوييم تاكتيك ها و نقاط خاص هيچ تاثيري در روند پيروزي يا شكست يك قيام يا انقلاب ندارند بلكه سخن در تاثير بلامعارض آن است.

بعضي هم گفته اند «سركوب» جواب داده و به عامل اصلي ضعيف شدن شعله انقلاب ها در كشورهاي ليبي، يمن و بحرين تبديل شده است. براساس اين نگرش، مردم در تونس و مصر توانستند رژيم هاي حاكم را به زودي به «تمكين» وادار نمايند چون رژيم هاي بن علي و مبارك در مورد استفاده گسترده از قدرت نظامي ترديد داشتند. در تونس ارتش و دستگاه امنيتي بعد از چند روز مقاومت از صحنه تحولات كنار رفتند و در مصر نيز ارتش از ابتدا معتقد بود اهرم نظامي كار را بدتر مي كند اين در حالي است كه رژيم هاي قذافي و عبدالله صالح از ابتدا درباره استفاده از اهرم نظامي مصمم بودند و از آن استفاده كردند. در بحرين نيز اگرچه تا دو هفته پس از آغاز قيام ترديدهايي درباره بكارگيري نيروي نظامي وجود داشت ولي به زودي «آل خليفه» مماشات و ترديد را كنار گذاشته و به شديدترين وجه از اهرم نظامي استفاده كردند. براساس اين نگرش انقلاب هاي مردمي در اين منطقه و مناطق مشابه، زماني به پيروزي مي رسند كه از اهرم نظامي عليه آنان استفاده نشود و يا استفاده از آن با محدوديت هاي زياد مواجه باشد. اگر اين نظريه را بپذيريم بايد بگوييم براي مدتها وقوع تحولات مهمي از قبيل آنچه در 3-2 ماه اخير اتفاق افتاد، متوقف شده است. اين نظريه درست نيست چرا كه اولا هنوز زود است كه بگوييم استفاده از «مشت آهنين» مردم ليبي، يمن و بحرين را به خانه مي كشاند و ثانيا عليرغم استفاده گسترده از اهرم نظامي هنوز مردم اين سه كشور در صحنه حضور دارند و هر روز زمزمه تغيير حكومت در اين كشورها به گوش مي رسد. البته در عين حال نمي توان كتمان كرد كه مردم- بخصوص در ليبي و بحرين- در مواجهه با مشت آهنين دچار مشكلات و محدوديت هاي زيادي شده اند و از آزادي عمل آنها كاسته شده است. همه مي دانيم كه نيروهاي مدني در «اعتراضات مسالمت آميز» ظرفيت بيشتري براي مقابله با نظام حاكم دارند.

بعضي هم گفته اند غرب بعد از تحولات تونس و يمن، راه كنترل امواج انقلاب هاي مردمي را پيدا كرده است و لذا اگرچه غرب در مواجهه با انقلاب تونس و مصر، دچار سردرگمي و انفعال گرديد ولي توانست راه سلطه بر انقلاب هاي سه كشور ديگر را پيدا كند. براساس اين نگرش انقلاب در ليبي، يمن و بحرين پيش نمي رود چون غرب در مقابل آن ايستاده است و در نتيجه تا زماني كه غرب نخواهد رژيم ديگري در اين منطقه فرو نمي پاشد! البته ممكن است غرب خود به قذافي و عبدالله صالح بگويد كه كشورشان را ترك كنند و پس از آن به دسته اي از مخالفان اجازه دهند جايگزين اين رژيم ها بشوند. استناد اين نظريه عمدتا به تحركات ديپلماتيك و نظامي غرب در ليبي است. اين در حالي است كه غرب در ليبي و يمن اگرچه رژيم هاي كشورهاي فوق را در كنار خود دارند ولي در ظرف اجتماعي و مردمي اين كشورها از توانايي هاي خاصي برخوردار نيستند. آمريكايي ها سال هاست كه ارتباط فعالي با بدنه اجتماعي ليبي و يمن نداشته اند هر چند ترديدي در اين نيست كه در اين سال ها دستگاه هاي جاسوسي و اطلاعاتي غرب قطعاً عناصري از نخبگان را به خود متصل كرده اند ولي از آنجا كه جنس غرب و عواملشان با جنس مردم و انقلاب آنان تفاوت دارد، نمي توان پذيرفت كه غرب توانسته جريان فعالي را به نفع خود وارد صحنه كرده و از طريق آنان اميد پيروزي را از توده ها ستانده و مردم را به خانه هايشان برگردانده است. برخورد سخت غرب با پديده ليبي و برخورد سخت آل سعود و آل خليفه با مردم بحرين نشان مي دهد كه غرب در حوزه قدرت نرم، كشورهاي ياد شده را دور از دسترس خود ارزيابي مي نمايد. در اين ميان گفتني است كه متأسفانه بعضي هم با اين «گمانه» كه اين انقلاب ها از اساس به وجود آمدند تا تداوم حيات رژيم صهيونيستي را ممكن گردانند - چرا كه اسرائيل همواره ثبات خود را در بي ثبات كردن ديگران ديده است- نسبت به آينده اين انقلاب ها خوشبين نيستند ولي براي اثبات نظر خود حتي يك سند يا دليل قابل قبول هم ارائه نمي كنند!

بعضي هم معتقدند به هر ترتيب و به هر دليل انقلاب هاي اخير با مانع جدي مواجه گرديده و جز «خاموشي» سرنوشتي ندارند بنابراين منافع ملي كشور و نظام اقتضا مي كند كه ظرفيت سياسي و ديپلماتيك خود را براي «عادي سازي» شرايط وارد ميدان نمائيم. البته اگر به سابقه مراجعه كنيم اينها نه در دوره حضرت امام و نه در دوره كنوني هيچگاه خيزش هاي اسلامي را با ترازوي منافع ملي منطبق و همخوان نديده و از آن حمايت نكرده اند و پاره اي هم بدون آنكه جرأت علني كردن موضع خود را داشته باشند، حفظ رژيم هاي آمريكايي و كار با اين رژيم ها را «مطلوب» ارزيابي مي كنند. اينها البته قادر نيستند از دهها سال پيگيري اين سياست به «دستاورد»ي اشاره كنند و يا حتي نمي توانند ثابت كنند كه سكوت ما در مقابل عملكرد ضد مردمي رژيم هاي وابسته، از دامنه خشم آمريكا و رژيم هايي مثل آل سعود عليه ايران كاسته است. كينه عميق آنان نسبت به انقلاب اسلامي، امام و... حتي در دوره رياست صاحب نظريه «گفت وگوي تمدن ها» بر ايران موج مي زد.

درمورد روند تحولات در حوزه عربي- اسلامي گفتني هاي ديگري هم وجود دارد:
1- ترديدي در اين نيست كه كشورها با يكديگر تفاوت هايي داشته و تاكتيك هاي متفاوت هم در پيدايي و روند يك پديده اثر خاص خود را دارند ولي نبايد ترديد كرد كه انقلاب ها - كه عده اي از اذعان به آن اجتناب مي نمايند- حتي در تونس و مصر به سرانجام نرسيده و تازه آغاز شده اند. در مصر رفتن رژيم حسني مبارك، طليعه انقلابي است كه روي خواهد داد و به احتمال زياد مدت زماني لازم است تا انقلاب مصر و تونس به پيروزي برسد. اين انقلاب ها در اين فاصله زماني بالغ خواهند شد و اين كشورها را به كشورهاي ديگري با هويت اسلامي تبديل مي كند. اين مسئله در مورد بحرين و يمن هم صدق مي كند. مردم بحرين در اين مرحله توانستند همگاني بودن خواست خود مبني بر تغيير رژيم آل خليفه را به اثبات رسانده و عدم مشروعيت آن راثبت كنند. رژيم آل سعود و دنباله آن در بحرين با مشت آهنين وارد شدند و مانعي بر سر راه پيروزي به وجود آوردند اما مگر مردم بحرين قادر نيستند به مشت آهنين مجهز شوند؟ مگر شيعيان در لبنان و يمن بعد از مواجهه با مشت آهنين دشمن خود به آن مجهز نشده و معادله را به ضرر دشمن جنايتكار تغيير ندادند؟ پس چه جاي آن است كه خيال كنيم قيام بحرين و... به پايان راه رسيده است.

2- غرب تلاش زيادي براي شناختن اين انقلابات، علل پيدايي آنها و يافتن راهي براي سيطره بر آنها انجام مي دهد. نگاهي به حجم عظيم سفرهاي ديپلمات هاي غربي به منطقه و محور بودن تحولات اين منطقه در سرمقاله ها و گزارش هاي اصلي روزنامه هاي معتبر آمريكا و اروپا به خوبي از تمركز غرب بر روي اين تحولات خبر مي دهند ولي دليل روشني براي اينكه ثابت كند حجم عظيم اين تلاش ها در نهايت بر «اراده مردم براي تغيير» غلبه مي كند وجود ندارد كما اينكه با استناد به تجربه تلاش غرب براي حفظ رژيم پهلوي در ايران، رژيم نميري در سودان و... اين تلاش ها قاعدتاً قرين موفقيت نخواهند بود. كما اينكه وعده الهي مبني بر غلبه مستضعفين بر مستكبرين هم اين را نشان مي دهد و مي دانيم كه «ولن يخلف الله وعده» (حج آيه 22) اگر در ليبي، انقلابيون با مشكل مواجه هستند از اين روست كه از ابتدا دست به اسلحه برده و مبارزه سياسي را به مبارزه اي نظامي تبديل كردند و مواجهه نظامي -در كوتاه مدت- به نفع قذافي تمام شد و حضور نظامي ناتو را نيز در پي داشت و اين در حالي بود كه ورود ناتو اوضاع را نظامي تر كرد و همه مي دانند كه وقتي نظامي گري حرف اول را بزند رژيم قذافي در مقايسه با انقلابيون از امكانات بيشتري برخوردار خواهد بود.

3- تحولات بحرين وضعيت معكوس ليبي را به نمايش گذاشت در اينجا مبارزه مردم مسالمت آميز بود، قاعده حضور در ميدان اصلي پايتخت هم رعايت شد ولي رژيم به اهرم نظامي متوسل شد در حالي كه اين اهرم فقدان مشروعيت آل خليفه را مضاعف كرد و راه را بر انواعي از اقدامات ضد حكومتي به روي مردم بحرين گشود. در نهايت ممكن است رفتن آل خليفه چند ماه ديگر به درازا بكشد ولي ترديدي نيست كه مردم طي هفته هاي آينده رفتن قذافي و صالح را مشاهده خواهند كرد و اين تازه طليعه صبح است.

جمهوري اسلامي:عربده مستانه در خانه عنكبوتي

«عربده مستانه در خانه عنكبوتي»عنوان سرمقاله‌ي روزنامه‌ي جمهوري اسلامي است كه در آن مي‌خوانيداين روزها برخي رسانه‌ها و مقامات معلول الحال كويت، به دور تازه‌اي از جنگ رواني عليه ايران پرداخته‌اند و با تلاش براي احياي گذشته‌هاي تاريك و پرنكبتي كه ريشه‌اش به دوران سردار نگون بخت قادسيه باز مي‌گردد، سعي دارند يكبار ديگر براي بيگانگان و دشمنان اسلام خوشرقصي كنند.

سير تحولات پرشتاب منطقه، فضاي سياسي - اجتماعي تازه‌اي را در دنياي عرب رقم زده است. انتظار مي‌رفت دولتها و كشورهاي عرب نيز با تدبير و درايت با اين مسائل مواجه شوند و خود را با شرايط جديدي كه ملت‌ها سعي دارند به وجود آورند، تطبيق دهند ولي واكنش برخي دولت‌ها با اين فضاي نوظهور، باز هم دوران سركوب و اختناق و تبعيض را در ذهن‌ها تداعي مي‌كند كه البته قابل تحمل نيست.

بايد پرسيد چه عاملي باعث خشم و خروش و قيام در دنياي عرب شده و چرا ملتها با آغوش باز از هر حادثه‌اي استقبال مي‌كنند ولي حاضر نيستند اوضاع جهنمي گذشته و آن روابط پرننگ و نكبت گذشته با قدرتهاي شيطاني و اشغالگران صهيونيست را بپذيرند و همچنان شاهد ساكت خيانت‌هاي روزافزون دربارهاي خائن عرب باشند؟

اگرچه غرب و بويژه آمريكا در نخستين روزهاي قيام ملت‌ها غافلگير شد و با سردرگمي در برابر سيل عظيم احساسات ملت‌ها، تصميمات متناقض و ناپايداري گرفت ولي اكنون در جمع بندي اوضاع جديد به اين نتيجه رسيده است كه شايد بتواند يكبار ديگر و براي دوره‌اي جديد با همان مهره‌‌هاي دست آموز و دست نشانده‌اي كه براي چندين دهه به غارت ثروتها و جنگ‌افروزي در منطقه پرداخته بود، باز هم همان مواضع ظالمانه گذشته را ادامه دهد.
تصادفي نيست كه برخي دربارهاي عرب از جمله عربستان و كويت مأموريت يافته‌اند تا در آن واحد در 3 محور به تكرار نقش‌هاي گذشته روي آورند و شانس خود را امتحان كنند.

1 - سركوب وحشيانه و بي‌حد و مرز ملتهاي بپاخاسته به هر قيمت ممكن
2 - اظهار وابستگي و سرسپردگي به قدرت‌هاي شيطاني و درخواست رهنمود از غرب
3 - سمپاشي و جوسازي عليه نهضت‌هاي نوپاي منطقه و وارد كردن اتهام وابستگي به ايران به منظور فضاسازي منفي عليه ملت‌ها و كسب مجوز سركوب قيام‌هاي مردمي

ناگفته پيداست كه سرنخ تمامي تلاشها براي به زانو در آوردن ملت‌هاي مسلمان در اختيار جبهه دشمنان اسلام است و دربارهاي عرب فقط مجري دستورات بيگانه هستند.

نقش كويت در اين ميان بيشتر است و شيوخ آل صباح در اجراي طرح ايران هراسي، بيش از ديگران خوشرقصي مي‌كنند. كويت در ماجراي جنگ 8 ساله عليه ايران هم تمامي حيثيت و ظرفيت و توان و استعداد خود را يكجا در اختيار صدام تكريتي قرار داده بود و عملاً در نقش "زائده سياسي رژيم بغداد" و به قول صدام، "استان نوزدهم عراق" ظاهر مي‌شد. هيچكس آن دوران سياه خوشرقصي‌هاي كويت را فراموش نكرده كه رسانه‌هاي كويتي در دشمني عليه ايران حتي از رسانه‌هاي بعثي عراق هم سبقت مي‌گرفتند. در آن جنگ، بندر، بزرگراهها و تمامي ظرفيت ساحلي و زميني كويت در اختيار ماشين جنگي صدام قرار داشت. شيخ كويت عملاً "پادوي صدام" بود و دستگاه ديپلماسي نيم بند كويت، گوش به فرمان "طارق ميخائيل يوحنا عزيز"!

بايد پرسيد پاداش آنهمه خوش خدمتي به جلاد بغداد غير از خفت و خواري بيشتر چه بود؟ ارتش بعثي در فاصله چند ساعت، خاك كويت را اشغال كرد و آنرا رسماً "استان نوزدهم عراق" ناميد. جاي تعجب است كه ارتش كويت حتي گلوله‌اي به سوي اشغالگران شليك نكرد و رسانه‌هاي كويت يكباره خفقان گرفتند و كلامي عليه اشغالگران شنيده نشد و قلمي عليه آنان به حركت در نيامد.

در آن بحران، جمهوري اسلامي ايران عليرغم شرارتهاي كويت در 8 سال جنگ تحميلي، به انبوه عظيم فراريان كويتي پناه داد، اشغال كويت را محكوم نمود و از بغداد خواست به اشغال كويت خاتمه دهد. هرگز انتظار نمي‌رفت پس از آنهمه سعه صدر و بزرگ منشي ايران، يكبار ديگر شاهد شرارت كويت باشيم.

رفتار امروز كويت نشان مي‌دهد آل صباح لايق آنهمه گذشت ما نبوده‌اند. شايد لازم باشد به شيوخ كويت به صورت مناسبي فهمانده شود كه بايد حد و اندازه خود را بدانند و دريابند كه در خانه عنكبوت نشسته‌اند و در هم ريختن تارهاي تنيده در اطراف آنها كار مشكلي نيست.

البته كويت يكبار ضرب شست كرم ابريشم‌هاي ايراني را چشيده و ضربات برق آساي ما را در اوج جنگ تحميلي تجربه كرده است و امروز نيز تكرار آن تجربه‌ها ممكن است، اما توصيه به شيوخ كويت اينست كه خشم ما را امتحان نكنند كه از عواقبش ايمن نخواهند ماند. صداهاي مخالفي كه اين روزها از كويت به گوش مي‌رسد، هيچ نشاني از درك شرايط و تدبير را با خود به همراه ندارد و به فرياد مستانه‌اي شبيه است كه صاحب آن محاسبه‌اي از عوارض آن ندارد. عجيب است كه شيوخ كويت در خانه عنكبوتي عربده مستانه سر مي‌دهند و از سرنوشت خفت بار حسني مبارك و بن علي و قذافي و علي عبدالله صالح عبرت نمي‌گيرند.

از رفت و آمدهاي مكرر مقامات ارشد نظامي و سياسي آمريكا به منطقه در ماه‌ها و هفته‌هاي اخير كاملاً مشخص است كه واشنگتن براي مهار كردن قيام‌هاي مردمي كشورهاي منطقه برنامه ريزي وسيعي كرده و تحريك شيوخ كويت عليه ايران نيز بخشي از اين برنامه هاست. اما شيوخ كويت بايد اين واقعيت را درك كنند كه دوران حاكميت‌هاي موروثي به پايان رسيده و اكنون نوبت آنست كه مردم بر سرنوشت خود حاكم باشند. از آمريكا نيز در اين ميان نه تنها كاري ساخته نيست بلكه ابرقدرتي خود آمريكا نيز درحال زوال است و براي نجات تاج و تخت اين شيوخ از آمريكا هم كاري بر نمي‌آيد.

رسالت:فرصت ها و مخاطرات انتخابات مجلس نهم

«فرصت ها و مخاطرات انتخابات مجلس نهم-1»عنوان سرمقاله‌ي روزنامه‌ي رسالت به قلم صالح اسکندري است كه در آن مي‌خوانيد؛چندي است که نجواهاي درون گروهي برخي احزاب و جريانات سياسي درباره انتخابات مجلس نهم از پشت درب هاي بسته به گوش مي رسد. گروه هاي سياسي در اين ايام که هنوز فرصت زيادي تا انتخابات سال 90 باقي است اگر چه زودهنگام اما لاجرم مشغول گرم کردن خود هستند تا بتوانند در فرايندهاي زيردستي اولويت بندي در تعيين رويکردها و برنامه ها و در نهايت ليست بندي ها نقش موثري را ايفا کنند.

با دميده شدن در سوت استارت ماراتن رقابت هاي سياسي براي مجلس نهم در تهران و شهرستان ها مطمئنا اين فعاليت ها اوج
مي گيرد و از اواسط امسال با ورود رسانه ها به اين حوزه احزاب و گروه ها به بازيابي نقش ويژه خود در معادله راي و به خصوص جبهه بندي هاي انتخاباتي خواهند پرداخت. اهميت پيگيري فرايندهاي زيردستي گزينش نامزدهاي انتخاباتي نهمين دوره مجلس شوراي اسلامي و روندهاي مربوط به تاليف و يک کاسه کردن مواضع و منافع در درون احزاب و در نهايت تصريح آنها ما را بر آن داشت تا در اين وجيزه به ذکر برخي الزامات، مخاطرات و فرصت هاي انتخابات آينده مجلس بپردازيم.‏

‏1- اجتناب از پرداختن زودهنگام به انتخابات در منظر افکار عمومي
بازي زودهنگام انتخابات و درگير کردن اذهان مردم به اين مسئله  يکي از آسيب هاي رقابت هاي انتخاباتي در ايران است. برخي جريانات سياسي از ماه ها قبل با موضع گيري هاي رسانه اي در قبال سياست ها و برنامه ها سعي مي کنند در فضاي کشور نوعي پولاريزيشن و قطب بندي سياسي به وجود آورند.

اين در حالي است که اگر چه شايد ضروري است فعاليت هاي انتخاباتي در درون اتاق هاي سياسي احزاب از ماه ها قبل به منظور يک کاسه کردن منافع و مواضع شروع شود اما هيچ الزامي وجود ندارد که افکار عمومي تا زمان مقتضي و به هنگام درگير مسئله انتخابات شود. مشغول کردن زودهنگام مردم به مسئله انتخابات بسياري از ظرفيت هاي موجود را براي پيگيري مسائل و مشکلات اصلي کشور اشغال مي کند و اذهان مسئولان را از وظيفه اصلي خود که خدمتگزاري به مردم در سال جهاد اقتصادي است، منحرف مي سازد. از طرفي تجربه 32 سال گذشته نشان داده است خط دشمن در انتخابات مختلف ايجاد اختلاف بين نخبگان سياسي به منظور نااميد کردن مردم و به مخاطره انداختن امنيت سياسي و رواني جامعه است. لذا به نظر مي رسد پرداختن به هنگام به مسائل انتخاباتي در افکار عمومي و پرهيز از تعجيل هاي عامدانه و غير عامدانه بسياري از آسيب هاي مطمح نظر را برطرف نمايد.‏

‏2- پرهيز از دوپينگ سياسي ‏
يکي ديگر از مخاطراتي که هميشه رقابت هاي سياسي در ايران را تهديد کرده دست درازي و توسل برخي جريانات و گروه هاي سياسي به عامل خارجي به منظور دوپينگ و نيروزايي در جريان انتخابات است. دوپينگ سياسي بعضي از جريانات سياسي فعل و انفعالات طبيعي در يک رقابت سالم را دچار اخلال مي کند و باعث موضع گيري افکار عمومي مي گردد. در نوشته هاي برخي دانشمندان يوناني نظير جالينوس آمده است اربابان زر و زور ، گلادياتورهاي رومي را مجبور به خوردن داروهاي خاصي مي كرده اند ، تا اينكه نبرد بين آنان سنگين تر و خونين تر ادامه يابد.

دست درازي بيگانگان در انتخابات توسط برخي گروه هاي سياسي زمينه را براي تاراج ميراث عظيم مردمسالاري ديني و شکل گيري مجدد استبداد فراهم مي کند. تبارشناسي تاريخي استبداد در  جامعه ايران نشان مي‌دهد كه همواره يك پيوند جدي بين استبداد داخلي واستعمار خارجي وجودداشته است. در واقع حمايت استعمار خارجي اعم از(روس،انگليس ،‌ ‌آمريكا و...) از جريان هاي سياسي موجد يك ديكتاتوري بي‌چون و چرا دركشور شده است . استبداد محمدعلي شاه با حمايت روس‌ها و ديكتاتوري رضاخان با پشتيباني انگليس قوام يافت.‏

البته اغلب بازيگران اصلي در صحنه سياسي کشور و گروه هاي سياسي از اين آسيب مبرا هستند اما هنوز معدود گروه هاي منحرفي هستند که سوداي باز کردن راه براي خارجي را در سر مي پرورانند. حمايت دشمن خارجي از يك جريان سياسي نوع آشكار اخلال در مسير طبيعي مردمسالاري و بي احترامي به عزت و استقلال سياسي يك ملت است. مضاف بر اينکه دخالت خارجي در ايران انقلابي نه تنها جنبه نيروزايي ندارد بلکه مي تواند موجب کاهش چشمگير پايگاه اجتماعي نيز گردد.

‏‏3- پذيرش نهادهاي داوري و فيصله بخش
يکي از لوازم اوليه رقابت هاي سياسي در دموکراسي پذيرش نهادهاي داوري و صائب بودن راي و نظر سازمان هاي فيصله بخش است. در واقع يک رقابت دموکراتيک زماني رخ مي دهد که پيروز و شکست خورده به تبعات رقابت و دموکراسي پايبند باشند. اگر قرار باشد يک رقابت سياسي برگزار شود اما طرفين به نتايج و عواقب رقابت پايبند نباشد به لحاظ فلسفي اساسا رقابتي رخ نداده است. در اين فضا سنگ روي سنگ بند نمي شود و بي قانوني رواج مي يابد.

هر نظام سياسي براي گزينش کارگزاران و يا برگزاري انتخابات رويه هايي دارد که جريانات سياسي با علم به لوازم و ساختارها وارد عرصه رقابت هاي سياسي مي شوند. بديهي است کساني که با يک قانون ثبت نام مي کنند پس از انتخابات هم بايد به همان قانون پايبند باشند.‏

تجربه انتخابات 88 و عدم پايبندي يک جريان سياسي به راي و نظر نهاد هاي داوري و اعلام کننده نتايج که با سرانگشت هدايت بيگانگان پيش رفت نشان داد که اين مسئله چقدر مي تواند براي مردمسالاري تهديد زا باشد و حداقل يک سال وقت و منابع کشور را مشغول خود کند. لذا به نظر يکي از بايسته هاي اصلي جريانات سياسي که از همين امروز قصد دارند در انتخابات شرکت کنند التزام تبعات دموکراسي اعم از پيروزي و شکست است.

سياست روز:شوخي با سلامتي مردم ممنوع!

«شوخي با سلامتي مردم ممنوع!»عنوان سرمقاله‌ي روزنامه‌ي سياست روز به قلم عليرضا بندري است كه در آن مي‌خوانيد؛پس از اجراي طرح هدفمندي يارانه ها برخي از كارشناسان و دلسوزان نظام از ضرورت اطلاع رساني دقيق،منسجم و شفاف در اين خصوص سخن به ميان آوردند كه البته اين امر به مذاق خيلي ها خوش نيامد.

ناگفته پيداست كه شفاف سازي ابعاد گوناگون چنين طرحي مي تواند علاوه بر كاهش بار رواني شهروندان بر ميزان اميد به آينده جامعه نيز موثر واقع شود.
خوشبختانه تاكنون در حوزه اطلاع رساني اين طرح كه اكنون به قانون نيز مبدل شده،گام هايي برداشته ايم اما هنوز ابهاماتي باقي مانده كه بايد برطرف شود.

سوال اصلي اين است كه چرا در بحث حساس و ويژه حفظ يا حذف يارانه شير از شفاف سازي وحشت داريم و اين موضوع را به ميدان مناقشه و كارزار موافقان و مخالفان بدل كرده ايم؟

شير يك كالاي اساسي است و سخن گفتن از حذف يارانه شير بيشتر به يك مسئله ‌ ملي شباهت دارد و ورود ناآگاهانه به اين عرصه مي تواند تبعات تلخ و جبران ناپذيري به دنبال داشته باشد.

همانگونه كه در قانون هدفمندسازي يارانه ها پيش بيني شده بخش قابل توجهي از درآمد حاصل از اين طرح بايد به بخش سلامت اختصاص يابد و مصرف مستمر شير مناسب و فرآورده هاي آن از زيرساخت هاي اصلي و مهم سلامت به حساب مي آيد.داغ شدن موضوع حذف يارانه شير در حالي مطرح مي شود كه هنوز بازار شعارهاي رنگارنگ مسئولان مبني بر ضرورت فرهنگسازي براي مردم در اين حوزه داغ است و همگان دنبال راهكارهايي مي گردند كه مصرف شير كشور را به استانداردهاي جهاني برسانند.

چندي پيش از وضعيت سرانه مصرف شير در ايران آماري منتشر شد كه براستي تكاندهنده و تاسف آور است.بر اساس آمار و مطالعات انجام شده سرانه مصرف شير هم اكنون براي هر نفر 90 كيلوگرم اعلام شده و حال آنكه اين سرانه براي مردم كشورهاي توسعه يافته بالغ بر 400 كيلوگرم است.
هزينه هاي سنگين سلامت و شيوع مشكلاتي نظير پوسيدگي دندان‌ها، بيماري هاي گوارشي و همچنين رشد نگران كننده مشكل پوكي استخوان از عوارض قطعي حذف يارانه شير است.

نكته ديگري كه اشاره به آن ضروري به نظر مي رسد تاثير بي چون و چراي حذف يارانه شير در بهاي تمام شده محصولات لبني است كه اين موضوع مي تواند تهديدي بزرگتر براي سلامت مردم به شمار رود.

نگارنده اين سطور بر اين اعتقاد است كه پيش از وقوع هر گونه اتفاق ناخوشايندي ، دولت وارد ميدان شود و راه را بر گمانه زني هاي خطرناك و تحليل هاي نااميد كننده ببندد.گمانه هايي كه علاوه بر به خطر انداختن حوزه سلامت كشور نوعي تهديد‌ نيز به حساب مي آيد.
 
قدس:نگراني سعوديها از متحدان غربي

«نگراني سعوديها از متحدان غربي»عنوان يادداشت روز روزنامه‌ي قدس به قلم مجيد صفاتاج است كه در آن مي‌خوانيد؛موج تحولات منطقه اگرچه چندان به داخل مرزهاي عربستان نفوذ نکرد و اين کشور توانست با استفاده از ابزار اقتصادي و نگرشهاي قومي، خود را از گزند تحولاتي مانند مصر و تونس نجات دهد، اما دولتمردان سعودي اکنون دغدغه جديدي دارند که آنها را نسبت به آينده روابطشان با دنياي اطراف بسيار نگران کرده است.

آنچه امروز بيش از پيش طرفداران آمريکا را در منطقه نگران کرده است در واقع، تکرار سناريوي حسني مبارک براي آنهاست.

مبارک که سالها در حمايت آمريکايي ها زندگي کرده و تمام تلاش خود را براي خدمت به هدفهاي رژيم صهيونيستي به کار بسته بود، سرنوشتي بهتر از شاه مخلوع ايران پيدا نکرد و امروز نه تنها براي حضور در آمريکا، بلکه براي زندگي در کشورهاي عربي منطقه هم دچار مشکل است و گويا آمريکايي ها در خصوص حضور وي در کشورهايي که دوستان سابق او در دوران حکومتش بودند، به اين کشورها هشدار داده اند.

مقامهاي عربستان که تمام تلاش خود را براي جلوگيري از نفوذ انقلابها به کشورشان به کار بسته اند، در کنار اين موضوع، نگران آن هستند که در صورت بروز هر گونه حادثه - که احتمال آن نيز وجود دارد - حتي جايي براي پناهندگي نيز نداشته باشند.

اين نگراني را به راحتي مي توان در عدم اجازه ديدار به رابرت گيتس و معطل ماندن يک ماهه او براي ملاقات با پادشاه عربستان مشاهده کرد.درخواست گيتس که نماينده تام الاختيار اوباما محسوب مي شود، بيش از يک ماه روي ميز ملک عبدا... باقي ماند و گويا پادشاه عربستان پس از اتفاقهاي مصر و تونس تمايل چنداني براي ديدار با ياران بي وفاي حسني مبارک و بن علي نداشت.گفته مي شود، ملک عبدا... پس از ديدار با گيتس از آمريکا به دليل اتخاذ استانداردهاي دوگانه در منطقه و رها کردن همپيمانان سابق خود گلايه کرده است.

گويا گيتس هم در اين ملاقات، همه تلاش خود را به کار گرفته است تا به ملک عبدا... اطمينان دهد شرايط براي او متفاوت است و آمريکا تا آخرين لحظه از بزرگترين متحد خود در منطقه حمايت خواهد کرد. در اين ملاقات که بيش از 5 ساعت به درازا کشيده، شايد گيتس وعده جايگزيني عربستان به جاي مصر را هم به پادشاه اين کشور داده و تلاش کرده به وي بقبولاند که عربستان با توجه به قدرت اقتصادي خود و حمايتهاي آمريکا مي تواند پرچمداري اعراب را بر عهده بگيرد.

اين وعده ممکن است براي عربستان که اکنون رقيبان جدي مانند مصر و ليبي را از دست داده است جالب باشد، اما پرسش اصلي اين است که آيا واقعاً ملک عبدا... به وعده هاي ايالات متحده دل خواهد بست؟موج بيداري اسلامي و استقلال طلبي در منطقه آغاز شده و اين سونامي دير يا زود گريبان عربستان سعودي را هم خواهد گرفت. از اين رو، اين سؤال مطرح است که آيا سياستمداران سعودي آن قدر توان تحليل خود را از دست داده اند که نتوانند از سرنوشت مبارک و محمد رضا پهلوي درس بگيرند؟

متأسفانه لشکرکشي عربستان به بحرين نشان دهنده اين واقعيت است که آنها بيش از آمريکا - که بارها خيانت خود به حاميانش را نشان داده - از گسترش موج انقلاب ايران در منطقه نگران هستند. در حالي که جمهوري اسلامي ايران نه تنها به زبان، بلکه در عمل بارها خيرخواهي خود را نسبت به همه ملتهاي جهان و بخصوص مسلمانان و همسايگانش نشان داده است.

سعوديها آن قدر از تغيير و تحول در بحرين نگران هستند که حتي سخنان آمريکايي ها در خصوص لزوم تغييرات اساسي در بحرين را هم برنتافتند و تصور کردند بزودي انقلاب مردم بحرين، مانند يک موج بلند وارد عربستان خواهد شد و اين کشور را دستخوش تحولات جدي خواهد کرد.لشکرکشي سعوديها به بحرين نيز از همين ترس ناشي شد، اما خيلي زود دريافتند که اين موضوع مي تواند کار را براي آنها دشوارتر کند و نفرت عمومي از آنها را در ميان مسلمانان منطقه رقم بزند، به همين دليل در مورد يمن تلاش کردند با استفاده از ابزار شوراي همکاري خليج فارس وارد عمل شوند.

پيشنهاد ديروز اين شورا براي کناره گيري علي عبدا... صالح نيز به اين دليل بود که کار به نفرت فزاينده از برخي کشورهاي منطقه نينجامد. اما نکته اساسي اين است که سران برخي کشورها بايد بدانند نمي توانند با زور يا تزوير در برابر انقلابهاي مردم ايستادگي کنند و بهترين کار پذيرش اصلاحات جدي و دوري از آمريکا به عنوان اصلي ترين دشمن مسلمانان است.

مردم سالاري:جلسه گزينشي سخنگوي دولت با خبرنگاران

«جلسه گزينشي سخنگوي دولت با خبرنگاران»عنوان سرمقاله‌ي روزنامه‌ي مردم سالاري به قلم مهدي عباسي است كه در آن مي‌خوانيد؛موضوع نشست هاي سخنگويان دولت، گويا قرار است همواره باحاشيه همراه باشد.

دولت دهم، وقتي 2 سخنگو براي خود معرفي کرد، بسياري از رسانه ها از اين امر استقبال کردند که بالا خره دولت فکري اساسي براي سيستماتيک کردن پاسخگويي اتخاذ کرده است. محمدرضا رحيمي، معاون اول احمدي نژاد به عنوان سخنگوي سياسي معرفي شد و حسيني وزير اقتصاد، سخنگوي اقتصادي دولت شد.

اما، از همان ابتداي امر، رحيمي، تعريفي جديد از پاسخگويي ارائه کرد و مصاحبه با صداوسيما را در دستور کار قرار داد اما پس از چند جلسه محدود، آن هم با چند خبرگزاري گلچين شده، جلسات سخنگوي سياسي دولت که بيشتر جنبه اطلا ع رساني داشت تا پاسخگويي، تعطيل شد و کم کم نيز رحيمي از دسترس خبرنگاران به دلا يل مختلف خارج شد .

اما حسيني، وزير اقتصاد، هرازگاهي به ساختمان کوثر در ميدان پاستور مي آمد و در جمع خبرنگاران قرار مي گرفت. اما مشغله هاي فراوان در وزارتخانه اقتصاد و دارايي، علتي مهم بود تا جلسات سخنگوي اقتصادي دولت نيز کم کم به فراموشي سپرده شود.

همين امر، سبب شد تا وقتي در اولين کنفرانس خبري احمدي نژاد در سال 90، خبرنگار مردم سالا ري از خاموش بودن تريبون هاي سخنگويان دولت انتقاد کرد، احمدي نژاد از دستور دادن براي روشن شدن اين تريبون ها خبرداد.

بالا خره روز گذشته اولين نشست خبري سخنگوي اقتصادي دولت انجام شد.
اما، گويا تعريف دست اندرکاران اين نشست از سخنگويي، اطلا ع رساني است تا پاسخگويي.

عدم دعوت از برخي روزنامه ها و خبرگزاري هاي رسمي، براي اين نشست،موضوع بسيار مهمي است که سوالا ت بسياري در پي دارد.
مردم سالا ري هم از جمله رسانه هايي بود که در ليست دعوتي براي اين نشست قرار نگرفت. پيگيري هاي روابط عمومي روزنامه هم راه به جايي نبرد.

ابتدا روابط عمومي رياست جمهوري از ارسال فکس خبر داد و با اين جمله که «حتما فکس شده است» به علت عدم دعوت خبرنگار روزنامه پاسخ داد و پس از پيگيري هاي مختلف مشخص شد که نام مردم سالا ري در ليست دعوت شدگان قرار ندارد. روابط عمومي رياست جمهوري نيز در پايان با بيان اين جمله که «مردم سالا ري در ليست قرار ندارد» گوشي تلفن را روي روابط عمومي روزنامه قطع کرد تا بدين ترتيب با شيوه اي جديددر پاسخگويي روبه رو  باشيم.

گويا اين موضوع فقط به روزنامه هاي منتقد ختم نمي شود. خبرگزاري مهر که جديدا بسيار با دولت همراه شده است نيز گويا به اين نشست دعوت نشده و حتي از حضور خبرنگار اين خبرگزاري  نيز در اين جلسه ممانعت به عمل آمده است. به گونه اي که اين خبرگزاري يکي از خبرهاي خود را اينگونه به اين موضوع اختصاص داده است:
«مسوولان نهاد رياست جمهوري از حضور خبرنگار مهر براي پوشش نشست مطبوعاتي سخنگوي اقتصادي دولت جلوگيري کردند.  به گزارش مهر، نشست مطبوعاتي سيد شمس الدين حسيني سخنگوي اقتصادي دولت در حالي امروز (دوشنبه) در ساختمان کوثر نهاد رياست جمهوري در حال برگزاري است که مسئولان اين نهاد از حضور خبرنگار اقتصادي مهر براي پوشش اين نشست ممانعت به عمل آوردند.

در اين ميان، حتي مذاکرات مسئولان روابط عمومي وزارت امور اقتصادي و دارايي با مسئولان نهاد براي حضور خبرنگار مهر در نشست مطبوعاتي حسيني بي نتيجه ماند. پيش از اين نيز مسئولان نهاد رياست جمهوري خبرنگاران سياسي مهر را از حضور در برنامه هاي اين نهاد منع کرده بودند.» با اين تفاسير چند سوال از مسوولا ن برگزاري اينگونه نشست ها قابل طرح  است. اول اين که، اطلا ع رساني با پاسخگويي، مفاهيم  متفاوتي دارد.

 لذا اگر قرار است جلسات سخنگو برگزار شود، آيا بهتر نيست از گزينشي کردن و گلچين کردن رسانه ها جلوگيري شود؟ چرا که اين رسم خوبي به دنبال نخواهد داشت. بايد از روابط عمومي هاي  نهادهايي چون شوراي نگهبان و قوه قضائيه با نظر به عملکرد روابط عمومي  رياست جمهوري  تشکر کرد که هم دعوت مي کنند و هم براي حضور در نشست هايشان، پيگيري هاي لا زم را صورت مي دهند.

دوم اين که، گزينشي کردن رسانه ها بيش از آن که اقدامي حرفه اي در دنياي  ارتباطات باشد، امري غير حرفه اي در عرصه رسانه است. شايد کساني که پيش بيني سوالا ت و موضوعات براي پرسش در جلسات سخنگوي دولت مي کنند، نگران عملکرد خود هستند که اينگونه به گلچين  کردن رسانه ها روي مي آورند چرا که تصور نمي شود، سخنگوي دولت، از پاسخ دادن به هر سوالي، حتي از سوي منتقدان نگراني داشته باشند.

اين عملکرد اين شائبه را به دنبال دارد که سوالا ت مطرح شده، نيز گلچين مي شود! لذا اي کاش، مسوولا ن ذي ربط در حالي که رئيس دولت همواره از پاسخ دادن به سوالا ت و برگزاري نشست هاي مختلف با خبرنگاران داخلي و خارجي  استقبال مي کند و در تمام سفرهاي داخلي و خارجي، بخشي از وقتش را به گفت وگو با رسانه ها اختصاص مي دهد، توضيح مي دادند که چرا شيوه جديدي در عرصه رسانه  با گزينشي کردن مطبوعات و خبرگزاري ها پديد آورده اند؟ بحث در اينجا اين نيست که چرا خبرنگاري دعوت نشده است; نگراني از شيوه جديد پاسخگويي است.

تهران امروز:پاشنه آشيل

«پاشنه آشيل»عنوان سرمقاله‌ي روزنامه‌ي تهران امروز به قلم اكبر هاشمي
است كه در آن مي‌خوانيد؛بايد فهم افزايش پلكاني و فرمولهاي پيچيده محاسبه قبض هاي گاز و آب و برق براي عامه مردم سخت باشد، اما لمس افزايش يكباره كرايه هاي حمل و نقل عمومي ، براي عامه مردم هم قابل لمس‌تر و هم قابل تحمل نيست. فقط در كلانشهر تهران 50 درصد از جابه‌جايي‌هاي درون شهري توسط سيستم حمل و نقل عمومي صورت مي پذيرد.

در ابر شهر تهران روزانه 20 ميليون آمد و شد وجود دارد كه 10 ميليون نفر از اين جابجايي ، (4 ميليون نفر تاكسي،4 ميليون نفر اتوبوسراني و 2 ميليون نفر مترو) سهم حمل و نقل عمومي است.

كه بخش عمده استفاده كنندگان اين شبكه را طبقه متوسط و اقشار آسيب‌پذير جامعه تشكيل مي دهند. به اين معنا كه اگر خانوار در مصرف آب و برق و گاز اين امكان را دارند كه با صرفه جويي و مديريت يارانه در يافتي هزينه ها را كاهش دهند، اما در فقره اتول عمومي شهرونداني كه به خاطر سلامتي خود و همراهي با دولت از وسايط شخصي استفاده نمي‌كنند با افزايش قيمت كرايه ها در نهايت به اين جمع بندي خواهند رسيد كه سوزاندن بنزين 700 توماني به صرفه تر است و دوم اقشار آسيب‌پذيري كه راه پس و پيش ندارند الا راه پياده كه خستگي راه عواقب غير قابل پيش بيني در پي دارد.

از اين رو سخن شهردار تهران به‌عنوان يكي از حاميان جدي دولت دراجراي طرح هدفمندي يارانه ها مبني بر اينكه حمل ونقل عمومي پاشنه آشيل اين طرح ملي است، نه سخني بي‌راه كه سخني سنجيده است. بر همين اساس شهرداري در بودجه سال 90 با اختصاص 3 هزار ميليارد تومان به توسعه زير ساخت ها و بهره‌برداري از ناوگان حمل و نقل عمومي، عملا 40 درصد از كل بودجه اش را مصروف اين امر مهم كرده تا شهروندان تهراني اين ناحيه دچار خسران نشوند.

اما سياست‌هاي دولت در حوزه حمل و نقل عمومي باعث تاسف كه نه، شگفتي همه كارشناسان شهري را به همراه داشته است، چه با توجه به مرگ 4هزار نفر فقط درشهر تهران در سال 1389 بر اثر آلودگي هوا كه رسما از سوي دولت اعلام شده و همچنين تاكيد كارشناسان و حتي مديران دولتي و شهري مبني بر توسعه و تقويت ناوگان حمل و نقل عمومي، از طرفي به‌رغم اينكه دولت در شهرهايي مثل اصفهان، تبريز، اهواز، مشهد، مترو و در قم منوريل را در دست احداث دارد، اما بودجه سال 90 نشان مي‌دهد، دولت نه تنها بودجه مترو كلانشهرها را افزايش نداده است بلكه در تهران بزرگ شاهد كاهش 7 درصدي بودجه مترو هستيم . البته در شيراز 1 درصد و در اهواز 8درصدي افزايش داشته است.

از طرفي دولت تا آخرين روزهاي سال گذشته در حالي از مصوبه قانوني مجلس در خصوص اختصاص دو ميليارد دلار به مترو كلانشهرها، به بهانه خالي بودن صندوق ذخيره ارزي سر باز زد كه در بودجه امسال از مجلس درخواست برداشت 12 ميليارد دلار ي داشته است!

دولت از سويي از مردم و مديران شهري انتظار دارد در اجراي هدفمندي يارنه ها كت بسته و كامل و جامع بدون هيچ انتقادي ياري كننده باشند، كه واكنشها و رفتار مردم و عملكرد مديران نشان مي‌دهد، دولت به آنچه از اين ناحيه انتظار داشت به بيش از مطلوبش دست يافته است. اما در اين سو دستان خالي مردم و مديران شهري نشان مي‌دهد، برخلاف تصور كه انتظار مي رفت دولت با حمايت از توسعه و تجهيز حمل‌ونقل عمومي از مشكلات مردم بكاهد، نه تنها كمكي نمي‌كند حتي از تعهدات قانوني نيز سرباز مي‌زند،چرايي و فهم سياست دولت در عدم حمايت از حمل و نقل عمومي يقينا سخت‌تر از فهم افزايش پلكاني و فرمولهاي پيچيده محاسبه قبض هاي گاز و آب و برق نيست...

آفرينش:مواد مخدر صنعتي

«مواد مخدر صنعتي»عنوان سرمقاله‌ي روزنامه‌ي آفرينش به قلم علي رمضاني است كه در آن مي‌خوانيد؛از سالها پيش در کشور ما هر گاه در مورد تهديدات مواد مخدر بر روي شهروندان کشور سخني گفته ميشد هدف مواد مخدر سنتي همچون ترياک و حشيش و... بود، اما به نظر مي‌رسد در يک دهه گذشته اين مواد مخدر صنعتي شده است که اندک اندک جاي پاي محکمي در کشور يافته است و عملا گوي سبقت را از مواد مخدر سنتي ربوده است و اينک به عنوان تهديدي دو چندان براي کشور و شهروندان مطرح شده است .

در اين راستا قابل توجه است که به طور مثال در مورد شيشه هر چند كمتر از 8 سال از ورود اين ماده مخدر صنعتي و جديد به بازار مواد مخدر كشور مي‌گذرد اما اين ماده صنعتي خطرناك در همين زمان عملا توانسته است جلو تر از ساير انواع مواد مخدر به پرمصرف‌ترين و محبوب‌ترين ماده مخدر ميان معتادان تبديل شود.

در اين حال اين امر زماني اهميتي دو چندان مي يابد که امروزه با توجه به دايره گسترش و ايجاد مواد مخدر جديد همواره اين خطر وجود دارد که مواد مخدر جديد وصنعتي خسارت هايي چند برابر مواد مخدر سنتي به شهروندان وارد کند. در اين بين ذکر چند نکته شايان توجه است.

نخست آنکه بي گمان و متاسفانه بسياري از مواد مخدر صنعتي مانند شيشه هم جاي خاصي براي مصرف نياز ندارند و معتاد مي‌تواند با مقدار كمي از اين براي مدت زيادي نياز بدن را تامين كند، بو ونشانه خاصي هم بويژه در کوتاه مدت وجود ندارد اين امر از يک طرف روند شناسايي افراد معتاد را مشکل مي‌کند و از سويي نيز احتمال گرايش بيشتر به واسطه آساني در مصرف را بيشتر مي‌کند.

چنان که پژوهش هاي اخير در مورد گرايش مصرف معتادان ايراني به مواد مخدر صنعتي هم نشان‌دهنده وضع خطرناك و هولناك جامعه در مورد تغيير رويكرد افراد بويژه جوانان به اينگونه مواد است.

در اين بين بايد گفت که در اين پژو هش ها ميانگين سني افراد معتاد به شيشه 25 سال است که خود حکايت از توجه نسل جديد به اين نوع از مواد مخدر صنعتي است .

دوم آنکه مشخص است که بي گمان قدرت تخريب و تاثير مواد مخدر صنعتي بر ساختارهاي مغزي و شخصيت معتادان بسيار بيشتر از مواد سنتي است در اين بين امر ديگري که مورد توجه بسياري قرار گرفته است كاهش قيمت اين مواد صنعتي در كشور است کاهش قيمتي که هر چند بنا به نگاه برخي با دست هايي پشت پرده و در خارج در ارتباط است اما بايد گفت يقينا توليد آزمايشگاهي و بيش از حد مواد مخدري صنعتي مانند شيشه در کشور خود از علل اصلي اين روند است در اين ميان اين امر در زماني صورت ميگيرد که حتي توليدات ارزان مواد مخدر صنعتي در داخل کشور حتي به خارج نيز قاچاق مي‌شود امري که در جاي خود قابل تامل است به طوري که مي‌توان اکنون مواد مخدر صنعتي بويژه شيشه را به دليل مصرف داخلي و ترانزيت آن معضل ملي براي کشور دانست.

سوم آنکه در واقع بي شک مواد مخدر صنعتي با توجه به دامنه تاثير گذاري ويرانگر و امکان تهيه وتوليد داخلي و آسان تر آن بايد مورد توجه بيشتر قرار گيرد در اين حال امر مهمي که بايد مورد بررسي بيشتر کارشناسان و مقامات کشور قرار گيرد توجه به علل اجتماعي، فرهنگي و... توجه بيشتر به مواد مخدر صنعتي در کشور بويژه در ميان نسل جوان است امري که نيازمند بررسي آسيب شناسانه در راستاي کاهش و يا حذف بسترهايي اين چنيني است.

جهان صنعت:مدیریت بهینه را به مردم هم یاد بدهید

«مدیریت بهینه را به مردم هم یاد بدهید»عنوان سرمقاله‌ي روزنامه‌ي جهان صنعت به قلم مریم خرمگاه‌ است كه در آن مي‌خوانيد؛ به نظر می‌رسد پس از گذشت نزدیک به چهار ماه از آغاز طرح تحول کم‌کم تبعات ناشی از اجرای این قانون به مرحله ظهور رسیده است. طرح تحول اقتصادی در شرایطی کلید خورد که مردم از واریز شدن اولین یارانه دو ماه سر خوش بودند. در آن زمان بخشی از مردم که اکنون در صف اول معترضان به افزایش قیمت حامل‌های انرژی ایستاده‌اند گمان نمی‌کردند که امیدواریشان از بهبود وضعیت معیشت پس از سرازیر شدن پول نفت بر سر سفره‌هایشان به این سرعت کمرنگ شود.

جراحی اقتصاد ایران در فصلی انجام شد که مصرف گاز مردم در مقایسه با فصول گرم سال به بیش از 10 برابر افزایش می‌یابد بر همین اساس قیمت قبوض گاز نزدیک به سه برابرافزایش یافت که این امر نه‌تنها مردم بلکه نمایندگان مجلس را هم که با رای‌شان موجبات اجرای این قانون را فراهم کرده بودند شوکه کرد چراکه برخلاف آنچه از پیش مقرر شده بود به‌جای آزادسازی قیمت‌ها در طول پنج سال، دولت دهم کمر به اجرای یک ساله این قانون بست.

تبعات این افزایش نابهنگام قیمت حامل‌های انرژی که در قبوض گاز بیش از پیش نمود یافته با اعتراضات طیفی از مصرف‌کنندگان روبه‌رو شده است. بر همین اساس بخشی از نمایندگان در مجلس ضمن انتقاد از عملکرد مسوولان اجرایی در مسیر یافتن راهی برای کاهش فشار ناشی از اجرای این قانون گویا با مخالفت مسوولان دولتی مواجه شدند که این سرآغاز تعاملی تقابلی است میان دو قوه مقننه و اجراییه.  

به گفته رییس کمیسیون انرژی، در صورتی که دولت راهکارهای مجلس برای کاهش فشار هزینه‌های مردم را نپذیرد همان‌گونه که اختیار اصلاح قیمت حامل‌های انرژی را به دولت دهم داده این اختیار سلب خواهد شد.

اگرچه ارایه این راهکار‌ها از سوی نمایندگان مجلس و اهتمام جدی آنها برای تغییر قیمت حامل‌های انرژی (حتی اگر خوشایند مسوولان اجرایی هم نباشد) بارقه امید برای کاهش هزینه‌ها را در دل مصرف‌کنندگان افکنده اما این سه راه‌حل ارایه شده هم جای تعقل و تفکر دارد.این راهکار‌ها شامل کاهش شیب افزایش قیمت حامل‌های انرژی، اصلاح روش پلکانی و افزایش فاصله پلکان‌ها و واریز ماهانه یارانه‌ها به کارت انرژی برای پرداخت قبوض است.

رییس کمیسیون انرژی به جزییات دو راهکار اول اشاره‌ای نکردند و بر همین اساس نمی‌توان نقدی برقوت یا ضعف این دو راهکار ارایه داد اما راهکار سوم یعنی اختصاص یارانه‌ها تنها به پرداخت قبوض کمی دور از ذهن به نظر می‌رسد چراکه افزایش قیمت حامل‌های انرژی منحصر به قبوض گاز، برق وآب نیست بلکه حذف یارانه‌ها دومینوی افزایش قیمت را در بخش صنعت، کشاورزی، خدماتی و... به راه انداخته است.

در چنین شرایطی اگر تنها افزایش نزدیک به سه برابری قبوض گاز و حداقل دو برابری قبوض برق و آب و رکوردشکنی هر روزه مواد غذایی را در نظر بگیریم و از افزایش قیمت بنزین و دیگر اقلام بگذریم این سوال مطرح می‌شود که 44 هزار تومان یارانه ماهانه هر فرد جوابگوی این افزایش قیمت هست؟
رییس محترم کمیسیون انرژی می‌گویند مردم این یارانه را به خوبی مدیریت نمی‌کنند. پرداخت یارانه برای جبران افزایش قیمت حامل‌های انرژی است و مردم باید قبوض را از دریافت یارانه‌ها پرداخت کنند در حالی که این دریافتی‌ها را در جای دیگری هزینه می‌کنند.

گفته نماینده محترم تهران درست است مردم این یارانه را در جایی غیر از قبوض هزینه می‌کنند، این یارانه‌ها برای پوشش افزایش قیمت بنزین، خوراک، پوشاک و... صرف می‌شود.بهتر است مسوولان محترم اندکی از مدیریت بهینه‌شان را به مردم یاد دهند تا آنها هم بتوانند با این مدیریت صحیح، یارانه 44 هزار تومانی را دوای درد قیمت‌های نجومی حامل‌ها، اقلام و... کنند.

دنياي اقتصاد:ستيزه‌جويي نافرجام قذافي

«ستيزه‌جويي نافرجام قذافي»عنوان سرمقاله‌ي روزنامه‌ي دنياي اقتصاد به قلم محمود صدري است كه در ان مي‌خوانيد؛معمر قذافي هنوز آنقدر قدرت دارد كه گلوي مردم ليبي را بفشارد و به رهبران جهان بي‌اعتنايي كند؛ اما آنگونه كه شواهد نشان مي‌دهد اين قدرت كه هنوز تعيين كننده است راه زوال مي‌پيمايد.

ورود هيات مذاكره‌كنندگان اتحاديه آفريقا به «قلمرو مخالفان» و مذاكره با رهبران جنبش مسلحانه مردم ليبي، روشن‌ترين نشانه فرو غلتيدن قذافي به سراشيبي سقوط است. معناي سياسي مذاكره با مخالفان، آن هم در خاك ليبي، اين است كه اراده بين‌المللي براي بركنار كردن قذافي قوت بيشتري گرفته است.

 معناي حقوقي سفر هيات آفريقايي به ليبي از معناي سياسي اين سفر روشن‌تر است. اين سفر متضمن شناسايي دو فاكتو(de facto) حكومت مخالفان است و آثار عميقي بر آن مترتب خواهد شد كه مهم‌ترين آنها پذيرش اميدوارانه شكل‌گيري رژيم آينده در ليبي است.

 پابه‌پاي سفر معنادار ديپلمات‌هاي آفريقايي و عرب به قلمرو مخالفان قذافي، دنياي غرب نيز واكنش‌هايي از خود نشان داده كه تقويت‌كننده احتمال سقوط قريب‌الوقوع رژيم قذافي است.
مقام‌هاي غربي و از جمله ايتاليايي‌ها – كه ديرتر از ديگران به قذافي پشت كردند – با صراحتي كم‌نظير از ضرورت كنار رفتن قذافي و خانواده او از قدرت، جانبداري كرده‌اند.

غربي‌ها تا چند روز پيش رفتاري محتاطانه داشتند و از بيم سراسري شدن جنبش‌هاي انقلابي در آفريقا و خاورميانه و لگام‌ گسيخته شدن بحران مانند ساحل عاج، يمن، سوريه و بحرين، مي‌كوشيدند در كشورهايي شتاب دگرگوني‌ها را كند كنند؛ اما اينك به نظر مي‌رسد، چنين ملاحظاتي كمرنگ‌تر شده است. مهم‌ترين نگراني غرب، سرايت بحران به عربستان سعودي و فعال شدن گسل‌هاي تازه در مصر بود كه اين دو كشور ظاهرا از خطر رهيده‌اند و نگراني‌هاي غرب از اين بابت كمتر شده است.

مساله ديگر، افزايش قيمت نفت است كه از نظر غربي‌ها و ديگر مصرف‌كنندگان نفت‌خام، طليعه بحران انرژي است. سفر هيات آفريقايي به ليبي و در پي آن متوقف شدن رشد قيمت نفت و حتي كاهش- هرچند ناچيز- بهاي آن در بازارهاي جهاني، اين هراس را از بين برده است كه فشار بيشتر بر قذافي موجب انفجار قيمت نفت خواهد شد.

از اين قرائن و شواهد شايد هنوز نتوان نتيجه گرفت كه قذافي رفتني است؛ اما حتما مي‌توان نتيجه گرفت كه او هرگز قدرت خود را بر سراسر ليبي اعاده نخواهد كرد. زيرا چنين بازگشتي نشانه آشكار بحران اخلاقي در سياست جهان خواهد بود كه بعيد است دولتمرد يا ملتي در جهان يافت شود كه بتواند آن را بر دوش كشد.


ارسال به دوستان
وبگردی