کد خبر ۱۶۷۰۱۰
تاریخ انتشار: ۱۰:۲۹ - ۰۵ خرداد ۱۳۹۰ - 26 May 2011
روزنامه‌هاي صبح امروز ايران در سرمقاله‌هاي خود به مهمترين مسائل روز كشور و جهان پرداخته‌اند كه برخي از آنها در زير مي‌آيد.

كيهان:عمليات تازه كارها

«عمليات تازه كارها»عنوان يادداشت روز روزنامه‌ي كيهان به قلم مهدي محمدي است كه در آن مي‌خوانيد؛تازه ترين گزارش يوكيا آمانو درباره برنامه هسته اي ايران حاوي هيچ اطلاعات ويژه اي نيست اما رويكرد يوكيا آمانو مدير كل ژاپني الاصل و در واقع آمريكايي اين نهاد بين المللي را كاملا آشكار مي كند. آمانو پيش از انتشار اين گزارش هم درباره برنامه هسته اي ايران و هم درباره برنامه هسته اي سوريه ماموريتي از جانب آمريكا دريافت كرده بود كه مي توان ديد مانند يك شاگرد خوب (همانطور كه در اسناد ويكي ليكس به آمريكايي ها قول داده بود) سعي كرده در اين گزارش آن ماموريت ها را انجام بدهد اما اولا به دليل عدم مهارت فاحش (كه در مقايسه با البرادعي كاملا آزاردهنده است) و ثانيا به اين دليل كه واقعيت هاي عيني كاملا در تعارض با ماموريت هاي واگذار شده قرار دارد، كار خود را با حداكثر بي سليقگي انجام داده است.

درباره ايران، ماموريت آمانو همانطور كه « جرج جان » خبرنگار محبوب آقاي آمانو دو هفته پيش از وين گزارش داد ماموريت او اين بود كه پرونده را تا حداكثر مقدار ممكن «ويژه نمايي» كند.

آمريكايي ها اكنون و پس از 6 ماه از تحولات منطقه كاملا دريافته اند كه بازنده بزرگ اين تحولات خواهند بود و ايران در راس فهرست بازيگراني است كه از تغييرات ژئوپلتيكي ايجاد شده سود مي برد. اين در زمره بديهيات است كه آمريكايي ها در فكر تدوين پروژه هايي باشند كه يا ايران را به طور كامل از تحولات منطقه غافل كند و يا اينكه لااقل آن را ولو اندكي از تمركز روي اين تحولات بازدارد. ظرف 4 ماه گذشته 5 مورد از اين پروژه ها اجرا شده و همه ناكام مانده است. مورد اول در 25 بهمن 1389 اجرا شد زماني كه آمريكايي ها تصور مي كردند با راه اندازي يك ناآرامي خياباني در تهران مي توانند به تعبير خودشان سياهچاله اي ايجاد كنند كه كل تحولات منطقه را ببلعد.

نه فقط اين سياهچاله ايجاد نشد بلكه خبط روز 25 بهمن باعث شد آمريكايي ها بزرگترين سرمايه هاي خود در ايران را كه 20 سال براي پرورش آنها زحمت كشيده بودند به يكباره از دست بدهند. مورد دوم، در 14 مارس رخ داد زماني كه آمريكايي ها تلاش كردند با ايجاد بحران در لبنان و در تنگنا قرار دادن حزب الله از صرف انرژي محور مقاومت براي اثرگذاري در تحولات منطقه جلوگيري كنند. اين پروژه هم به دليل قدرت سياسي و نظامي بلامعارض حزب الله در لبنان ناكام ماند و سقوط دولت حريري به عنوان تنها سرمايه آمريكا در لبنان ضربه اي چنان كاري به راهبرد منطقه اي آمريكا وارد آورد كه هنوز هم اثرات آن باقي است.

مورد سوم در سوريه رخ داد. آمريكايي ها با اين تحليل كه به هم ريختن سوريه انسجام ذهني ايران در كنترل تحولات منطقه را زايل خواهند كرد به كمك دولت سعودي همه سعي خود را كردند تا يك ناآرامي وسيع و حتي المقدور خشن در اين كشور ايجاد كنند. علاوه بر اين، تحليل مشترك سيا و موساد كه كدهاي روشني براي آن وجود دارد اين بود كه سوريه تنها كشوري است كه ناآرامي ها در آن اگر موفق شود مي تواند به ايران هم سرايت كند.

اگرچه سوريه در اين مسير متحمل سختي هاي زيادي شد اما اكنون همه ناظران به اين باور رسيده اند كه دولت اسد به پشتوانه اكثريتي كه همچنان از آن حمايت مي كنند قادر به كنترل اين توطئه پيچيده خواهد بود و تنها نتيجه اي كه آمريكايي از توطئه عليه سوريه خواهند گرفت اين است كه دمشق از اين به بعد يك عضو پاي كارتر و مصمم تر در محور مقاومت خواهد بودكه يك بار ديگر در عرصه اي دشوار آزمون پس داده و دوست و دشمن خود را شناخته است. پروژه چهارم در ايران كليد خورد زماني كه تحركاتي مشكوك مبني بر آمريكايي جلوه دادن تحولات منطقه يا ايجاد بحران هاي سياست داخلي آغاز شد. اين تحركات هم كه با اطمينان مي توان گفت مهم ترين هدف آن منفعل كردن ايران در قبال خيزش هاي منطقه بود اكنون كم و بيش كنترل شده است. مورد پنج گزارش آمانوست و تلاش واضحي كه مي توان در آن ديد براي تبديل كردن برخي از بخش هاي تمام شده اين پرونده به مسئله اي جديد به اين اميد كه ايران در قبال تحولات منطقه لااقل اندكي محافظه كارانه تر رفتار كند. پس تا آنجا كه به ايران مربوط است گزارش ماه مه 2011 آمانو را بايد در چنين بستري تحليل كرد.

اما در مورد سوريه ماموريتي كه بر عهده آمانو گذاشته شده بود اين بود كه با فراهم آوردن مقدمات ارجاع پرونده اين كشور به شوراي امنيت زمينه اعمال فشار بيشتر به اين كشور فراهم شود. راهبرد آمريكا در قبال سوريه از ابتدا اين بود كه با ضعيف كردن دولت اسد درباره تحولات منطقه بويژه همكاري با ايران در محور مقاومت از آن امتياز بگيرند. دقيقا به همين دليل بود كه رژيم سعودي ظرف 3 ماه گذشته بيش از يك ميليارد دلار براي تقويت درگيري ها در دمشق هزينه كرده است.

پس از 3 ماه اكنون آمريكايي ها به اين نتيجه رسيده اند كه احتمال از مسير ناآرامي هاي خياباني قادر به تضعيف اسد به آن ميزان كه لازم مي دانند نخواهند بود و لذا تصميم گرفته اند مسير شوراي امنيت را هم به مسير ناآرامي و اغتشاش اضافه كنند. همين هفته پيش بود كه وال استريت ژورنال گزارش داد آمريكايي ها با اين تحليل به آمانو ماموريت داده اند بدون اينكه اطلاعات جديد در اختيار داشته باشد در گزارش ماه مه خود درباره برنامه هسته اي سوريه اعلام كند كه تاسيسات ديرالزور كه اسراييل آن را در سال 2008 بمباران كرد يك راكتور هسته اي در حال ساخت بوده است و اين اتفاقي است كه در گزارش امروز آمانو در باره سوريه رخ داده است. به عبارت بهتر، فقط به اين دليل كه آمريكايي ها اكنون در منطقه گرفتار تنگنا شده اند و به تضعيف بيشتر سوريه نياز دارند آمانو موظف شده رسما ارزيابي هاي قبلي خود را تغيير بدهد و درباره ماهيت تاسيسات ديرالزور دروغ بگويد.

در گزارش هاي قبلي آمانو آمده بود ساختماني كه توسط اسراييل بمباران شده ظاهري شبيه يك راكتور دارد اما آژانس هرگز ادعا نكرده بود كه اين تاسيسات واقعا يك راكتور هسته اي اعلام نشده بوده است؛ اما در گزارش امروز آمانو نوشته است كه اين تاسيسات يك راكتور بوده است. سوال اين است: در حالي كه آژانس خود به صراحت مي گويد از سال 2008 به اين سو هيچ دسترسي به تاسيسات ديرالزور (الكبار) نداشته و اطلاعات تازه اي هم درباره آن دريافت نكرده چطور به يكباره ارزيابي خود را تغيير داده و ادعا مي كند كه ديرالزور يك راكتور هسته اي بوده است؟! آيا اين معنايي جز اين دارد كه آمانو آژانس را به شعبه وزارت خارجه آمريكا تبديل كرده و ارزيابي هاي فني وحقوقي خود را به جاي آنكه به كار بازرسان مستند كند (همانطور كه اساسنامه آژانس او را موظف كرده) بر اساس سياست ها و نيازهاي منطقه اي و بين المللي آمريكا تنظيم مي نمايد؟!

با در نظر داشتن آنچه تا اينجا گفته شد، تذكر يك نكته درباره گزارش مه 2011 ضروري است:
وظيفه مدير كل اين است كه در گزارش هاي نوبه اي خود واقعيت هاي جديد را كه در فاصله گزارش قبلي تا اين گزارش رخ داده گزارش كند. يك نظر اجمالي به گزارش ماه مه كافي است تا آشكار شود كه اين گزارش حاوي هيچ واقعيت جديدي درباره برنامه هسته اي ايران نيست. مدير كل در بخش هايي از گزارش كه به مسائل فني اختصاص دارد يا مشخصات فني كلي برنامه ايران را ذكر مي كند كه پيش از اين هم بارها دقيقا به همين شكل گفته شده و يا اينكه استمرار روند توليد مواد 5/3 و 20 درصد در ايران را گزارش مي كند كه آن هم جز اينكه نشان دهد مجموعه عمليات اطلاعاتي (ترور، عمليات سايبري و تحريم) آمريكا براي كند كردن روند غني سازي در ايران هيچ تاثيري نداشته و غني سازي ايران با آهنگ مستمر و با ثبات در حال پيش روي است واجد نكته جديدي نيست. در بخش حقوقي آقاي آمانو چشم بسته غيب گفته است يعني اينكه دائما سعي كرده ثابت كند ايران قطعنامه هاي شوراي امنيت را اجرا نمي كند در حالي كه اين چيزي نيست كه براي اثبات آن نياز به اين همه تشريفات باشد چرا كه ايران خود قبلا و با صداي بلند بارها گفته است كه قطعنامه هاي شوراي امنيت را غير قانوني مي داند و آنها را اجرا نخواهد كرد.

حتي در مورد مطالعات ادعايي هم آمانو ادعا مي كند از 25 فوريه به اين طرف (زمان انتشار گزارش قبلي) اطلاعات جديدي درباره آن دريافت كرده باز هم وقتي در گزارش دقيق مي شويم روشن است كه آمانو هيچ حرف جديدي نزده و مجموعه پاراگرف هايي كه درباره اين موضوع نوشته عينا همان چيزهايي است كه در سال 2007 هم نوشته بود.

اگر اطلاعات جديدي وجود دارد چرا در گزارش نيامده است؟ به ياد بياوريد كه در ماجراي شهرام اميري تكنسين ربوده شده ايراني همه تلاش ها اين بود كه آمريكايي ها مي خواستند يك لپ تاپ جعلي را به او تحميل كنند كه آن را از ايران با خود به آمريكا برده است. آمانو در گزارش خود در اين باره هيچ نگفته است كه آيا اطلاعات جديدي كه مي گويد در اختيار دارد از جنس همان چيزهايي است كه مي خواستند به اميري تحميل كنند؟ آمانو كه كاملا روشن است ماموريت دارد دائما تكرار كند خواهان بحث با ايران درباره مطالعات ادعايي است و حتي نامه اي هم در اين باره به دكتر عباسي رييس سازمان انرژي اتمي نوشته در گزارش خود -بر خلاف گزارش قبلي!- ذكري از مداليته توافق شده بين ايران و آژانس در اوت 2007 هم نمي كند. در آن زمان البرادعي نتوانست اجراي مداليته باايران را كامل كند به اين دليل كه آمريكايي ها به او اجازه ندادند جعلياتي را كه نامش را سند گذاشته بودند به ايران نشان بدهد. حالا آقاي آمانو هم نگفته است كه وقتي دم از مذاكره با ايران درباره مطالعات ادعايي مي زند آيا از بزرگترهاي خود درباره ارائه مستندات به ايران اجازه گرفته است يا اينكه بناست او را هم مانند البرادعي سكه يك پول كنند؟!

درباره گزارش مه 2011 اهداف از محتوا مهم تر است. هدف آمريكايي ها ايجاد دردسر براي ايران است اما معلوم است ايده كارآمدي براي محقق كردن اين هدف ندارند. بايد صبر كرد و منتظر ماه هاي آينده ماند.

خراسان:چرا به بخشي از سياست هاي اصل 44 پرداخته نشده است؟

«چرا به بخشي از سياست هاي اصل 44 پرداخته نشده است؟»عنوان سرمقاله‌ي روزنامه‌ي خراسان به قلم حسن اميني است كه در آن مي‌خوانيد؛دبير مجمع تشخيص مصلحت نظام روز گذشته از ضعف دولت در اجراي سياست‌هاي بند «الف» اصل 44 و انتقادات مقام معظم رهبري از مسئولان نظام درباره اجراي اين بند از سياست‌هاي اصل 44 قانون اساسي خبر داد. شايد در نگاه اول بتوان به سادگي اين اظهارات را ناشي از يک ضعف عادي در بدنه اجرايي کشور دانست اما با تأملي در ادامه صحبت‌هاي وي، که عملکرد دولت در اجراي بند «ج» سياست‌هاي اصل 44 قانون اساسي را موفق ارزيابي کرده بود ابهامات جدي پيش روي افکار عمومي قرار مي‌گيرد. به عبارت بهتر سؤال اين است که چگونه دولت در اجراي بند «الف» سياست‌هاي اصل 44 قانون اساسي ضعيف عمل کرده است ولي در حوزه واگذاري بخش‌هاي زيربنايي که بيشتر شامل حوزه‌هاي اساسي اقتصاد کشور نظير بانک، بيمه، صنايع بزرگ و مواد معدني و نظاير اين هاست که به يقين فرآيند واگذاري آن ها پيچيده‌تر است عملکرد موفقي داشته است؟

پيش از هر چيز لازم است بدانيم بند "الف" سياست هاي اصل 44 شامل محدود شدن حضور دولت در فعاليت هاي کلان اقتصادي و اجازه به بخش هاي غيردولتي براي حضور در فعاليت هاي کلان اقتصادي که تاکنون دست دولت بوده است مي باشد. بند "ج" نيز به واگذاري شرکت هاي دولتي به بخش هاي غيردولتي مربوط مي شود.

اصولا برخلاف تصور بسياري از افراد، علم اقتصاد از چند دهه قبل تنها به موضوعات اقتصادي نظير توليد ثروت، پول، ماليات و نظاير آن محصور نمي‌شود و در عمل به دليل تغييرات سريع تکنولوژيکي، علم اقتصاد با يک تغيير پارادايمي به زبان و منطق تفسير علوم اجتماعي تبديل شده است که ساير جنبه‌ها و حوزه‌هاي علوم اجتماعي به ويژه حوزه‌هايي نظير حقوق، روانشناسي، علوم سياسي و جامعه شناسي در شکل گيري قواعد اين الگوريتم نقش اساسي را ايفا مي‌کنند.

بر اين اساس در بسياري از کالاها و خدمات که بيشتر به واسطه شکل‌گيري سرمايه‌داري مالي و شرکتي، ماهيتي به طور کامل متفاوت با ماهيت سنتي خود پيدا کرده اند، انتخاب‌ها و تخصيص منابع از ساختاري چندلايه برخوردار هستند که مهم‌ترين شرط نيل به کارآيي هماهنگي ميان لايه‌هاي چندگانه تخصيص منابع است و اگر اين هماهنگي بين لايه‌هاي مختلف تخصيص منابع وجود نداشته باشد هر نوع سياستگذاري به جاي آن که بتواند زمينه گسترش فعاليت‌هاي توليدي اعم از تجاري و صنعتي را فراهم کند درعمل زمينه‌هاي رانت‌جويي و بازتوزيع مجدد منابع جامعه را به وجود مي‌آورد و درنتيجه سياست‌هايي نظير خصوصي‌سازي به جاي گسترش رفاه در جامعه منجر به افزايش فاصله طبقاتي و شکل‌گيري انحصار خصوصي که به مراتب بدتراز انحصار دولتي است خواهند شد.

بر اين اساس در برخي از کالاها و خدمات نظير مواد غذايي (به عنوان مثال چيپس و پفک) لايه‌هاي زيرين که بيشتر مرتبط با لايحه‌هاي قانوني (مثلا قوانين اساسي يا سايراسناد بالادستي کشور)، يا تصميم‌گيري‌هاي جمعي (نظير تصميم‌گيري‌هاي موجود در شوراهاي مختلف کشور و يا تصميمات صنفي و اتحاديه‌اي) هستند از اهميت کمتري برخوردارند و به طور عمده تخصيص منابع به دليل ماهيت اين کالاها در همان لايه اول که بر اساس تصميمات روزانه هر فرد در زمينه نحوه توليد و توزيع منابع است گرفته مي‌شود.

اما در کالاهايي که به دليل شکل‌گيري سرمايه‌داري مالي ماهيت قراردادي و شرکتي آن ها پررنگ‌تر است - که در کشور ما به طور عمده در ذيل کالاهاي صدر اصل 44 طبقه‌بندي مي‌شوند - لايه‌هاي مياني و حقوقي از اهميت فوق‌العاده‌اي برخوردارمي‌شوند و هماهنگي ميان اين لايه‌ها در راستاي سوق يافتن منابع جامعه به سمت توليد، از حساسيت بيشتري برخوردار مي‌گردد و چنانچه هماهنگي ميان لايه‌هاي ذکر شده وجود نداشته باشد درعمل مکانيسم‌هاي انگيزشي پديد آمده زمينه بازتوزيع و رانت‌جويي را در اين کالاها و خدمات پديد مي‌آورند که هيچگونه نفعي براي افزايش رفاه اجتماعي نخواهند داشت.

به عنوان مثال در زمينه واگذاري‌هاي انجام شده درحوزه بانکداري اين مسئله به شدت ملموس است و طرفه آنکه گاهي برخي از مسئولان، کارآيي در نظام بانکي را به ظواهري نظير وجود دستگاه‌هاي الکترونيکي شماره‌دهنده و يا رفتارهاي کارمندان بانکي خلاصه مي‌کنند و غافل از آن هستند که کارآيي در نظام بانکي به طور عمده در قبال وظيفه اصلي اين بخش که همانا حمايت اين بخش از بخش‌هاي توليدي است سنجيده مي‌شود.

حال سؤال اين است که چرا در کشور ما ابتدا در امر واگذاري زيرساخت‌هايي نظير بانک و بيمه تلاش‌هاي جدي صورت گرفته است و در مقابل در اجراي بخش «الف» سياست‌هاي اصل 44 قانون اساسي که در ماهيت قراردادي آن ها حساسيت کمتري وجود دارد عملکرد موفقي ديده نمي‌شود؟ در جواب اين سؤال به طور خلاصه مي‌توان اين گونه بيان داشت که مسير حرکت کشور در خصوصي‌سازي بجاي آنکه تحت تأثير مکانيسم‌هاي اقتصادي تعيين شود در خوش بينانه‌ترين حالت تحت تأثير کسري بودجه‌هاي دولت تعيين شده است و در بدبينانه‌ترين حالت ناشي از نفوذ عناصري بوده است که با اطلاع از وجود فرصت‌هاي رانت جويي فراوان در حوزه کالاهاي موجود در بند «ج» که علاوه بر قدرت اقتصادي، قدرت سياسي را نيز براي آن ها به ارمغان مي‌آورد مسير موجود را به اين سمت منحرف ساخته‌اند.

جمهوري اسلامي:تحليل سياسي هفته

«تحليل سياسي هفته»عنوان سرمقاله‌ي روزنامه‌ي جمهوري اسلامي است كه در ان مي‌خوانيد؛هفته جاري به لحاظ مناسبتي از تقارن‌هاي مختلفي برخوردار بود كه همگي از خجستگي خاصي حكايت داشتند.

بيستم جمادي الثاني روز ولادت معصومه‌اي بود كه خلقت وامدار اوست، همو كه ريحانه نبي بود و پيامبر مكرم اسلام او را مي‌بوئيد و مشام جانش را از عطر دل انگيز فاطمي معطر مي‌كرد و مي‌فرمود: "فاطمه از من است و من از فاطمه، هر كه او را بيازارد، مرا آزرده و هر كه مرا بيازارد، خدا را به خشم آورده است." همان بانوي برتري كه مهرش، عرش را معنا مي‌بخشد و قهرش جهان را درهم مي‌ريزد. بانويي كه وقتي به عبادت مي‌ايستاد، نورش آسمان را فرا مي‌گرفت و خداوندگار جهان، اخلاص و عبوديت او را به رخ فرشتگان مي‌كشيد.

او كه در همسري، درس وفا و ايثار را به زنان عالم از ازل تا ابد داد و فرزنداني را در دامن پرفضيلتش پروراند كه تجسم كامل همه خوبي‌ها بودند و امام خميني كه ولادتش قرين با ميلاد خجسته آن حضرت است، در وصفش مي‌گويد: "فاطمه زهرا(س) زني بود كه از حجره‌اي كوچك و خانه‌اي محقر، انسانهايي تربيت كرد كه نورشان از بسيط خاك تا آن سوي افلاك و از عالم ملك تا آن سوي ملكوت اعلي مي‌درخشد." درود بي‌پايان خدا بر او كه جلوه نور الهي و مهبط وحي و اسوه برگزيدگان و مربي زبدگان عالم بود.

در اين هفته تقارن سالروز آزادسازي خرمشهر با ميلاد حضرت صديقه كبري فاطمه زهرا(س) و امام خميني از اتفاق‌هاي مباركي است كه ما را به تأملي ويژه وامي دارد. اين مناسبت، يادآور شبهاي دلهره آميز و پربيم و اميد عملياتهاي سخت هشت سال دفاع مقدس است كه نام مبارك حضرت زهرا(س) رمز گشاينده و خط شكن عمليات و آرامش بخش دلهاي رزمندگان بود. سوم خرداد نيز يادآور جوانمرداني بود كه با لبهاي خشكيده از نبردي سخت، با چشماني سرشار از اشك شوق و قلبهايي مالامال از ذكر‌ام الائمه(س) به كوچه‌هاي ويران خونين شهر پا گذاشتند و پرچم پيروزي را بر بام مناره‌هاي آن به اهتزاز در آوردند.

عمليات پيروزمندانه بيت المقدس كه آزادي خرمشهر را پس از 575 روز در سوم خرداد سال 1361 رقم زد، ضربه‌اي اساسي و تعيين كننده بر پيكر دشمن بعثي وارد ساخت و تمامي معادلات، باورها و ذهنيت‌ها درباره توانمندي‌ها و قابليت‌هاي نظامي دشمن را تغيير داد. با آزادسازي خرمشهر و فرو ريختن دژهاي متجاوزين بعثي، استكبار جهاني و حاميان ماشين جنگي صدام به ويژه آمريكا و ارتجاع عرب منطقه غافلگير شدند و وضعيت جديد در صحنه سياسي - نظامي جنگ تحميلي و تحولات ناشي از آن پديد آمد.

امروز كه 29سال از آن حادثه مي‌گذرد، هر چند كه شاهد قدرت بازو و رشادت رزمندگان در آزادسازي خونين شهر هستيم ولي در نهايت تأسف بايد اعتراف كنيم كه وضعيت امروز اين شهر به لحاظ بازسازي و ايجاد تأسيسات زيربنايي كه بتوان با جرأت ادعا كرد كه "خونين شهر" به "خرمشهر" تبديل شده و شرايط مطلوب را بدست آورده، فاصله زيادي دارد چه خوبست همچنان كه ياد و خاطره 6 هزار شهيد عمليات بيت المقدس كه براي آزادي 6 هزار كيلومتر از خاك ميهنمان در خون خود غلتيدند را در تاريخ حماسه آفرين سرزمين ايران گرامي مي‌داريم، خاطره شيرين بازسازي كامل خرمشهر را نيز در ذهن ملت ايران جاودانه سازيم و چه نيكو است كه ياد همه مجاهدان حماسه خرمشهر را از شهيد محمد جهان‌آرا گرفته تا شهيد حسين خرازي، از شهيد وزوايي گرفته تا شهيد محمود شهبازي، زنده ياد حاج احمد متوسليان و... همه آناني را كه براي پايداري و استقلال و امنيت كشور از جان گذشتند با سعي و تلاش در بازسازي و جبران كاستي‌ها پاس بداريم.

هفته جاري تخلفات دولت در زمينه عدم اجراي قوانين و تن ندادن به ادغام وزارتخانه‌ها از طريق تصويب تشكيلات جديد در مجلس و سپس معرفي وزراي پيشنهادي، همچنان موضوع روز بود و اعتراض نمايندگان مردم و افكار عمومي را به دنبال داشت. شايد اكنون علاوه بر بي‌قانوني، بي‌تفاوتي به اعتراضات مراجع قانوني به شيوه مرسوم دولت دهم تبديل شده كه تداوم آن قطعاً هزينه‌هايي را براي كشور به دنبال خواهد داشت، لذا عقلاي قوم بايد هرچه سريعتر راهي براي خلاصي از اين وضعيت بيابند.

در اين هفته وزارت اطلاعات در اطلاعيه‌اي از انهدام شبكه جاسوسي وابسته به "سيا" و بازداشت 30 جاسوس خبر داد. اين شبكه پيچيده جاسوسي و خرابكاري وابسته به سازمان جاسوسي آمريكا در داخل و خارج كشور فعال بوده و سعي در جذب عوامل اطلاعاتي و جمع آوري اطلاعات داشت كه با هوشياري كشف و متلاشي شد. اين خبر نه به معناي پايان يافتن اقدامات خصمانه و ستيزه جويانه آمريكا عليه نظام جمهوري اسلامي بلكه نشان دهنده طيف وسيع اقداماتي است كه آمريكائيها از طرق مختلف و كانال‌هاي گوناگون در مقابله با جمهوري اسلامي ايران انجام مي‌دهند.

در موضوعات خارجي هفته، حمايت‌هاي همه جانبه باراك اوباما از رژيم صهيونيستي، موضع گيري‌هاي ضداشغالگري مردم و مجلس افغانستان و درخواست غيرمسئولانه رئيس‌جمهور تركيه از جنبش حماس براي شناسايي رژيم صهيونيستي، از رخدادهاي مهم خبري بودند.

اين هفته باراك اوباما رئيس‌جمهور آمريكا با حضور در مقر لابي صهيونيستي آمريكا موسوم به "آيپك" به كرنش در مقابل صهيونيسم پرداخت و كوشيد به صهيونيستهاي آمريكا اين اطمينان را بدهد كه هرگز در دفاع از رژيم صهيونيستي و سياستهاي آن ترديد نخواهد كرد. ابراز وفاداري رئيس جمهوري آمريكا به صهيونيسم و اعلام تعهد وي به صيانت از موجوديت رژيم صهيونيستي پس از آن صورت گرفت كه اوباما خواستار تشكيل كشور فلسطين در مرزهاي 1346 شده بود.

اوباما در جلسه آيپك و در حضور صهيونيستهاي آمريكا گفت كه منظور وي از اظهارات قبلي‌اش به اين معني نيست كه وي از تشكيل كشور مستقل فلسطيني حمايت مي‌كند بلكه منظور وي تأسيس تشكيلاتي براي فلسطيني هاست كه بدون ارتش و سلاح بوده و در اين تشكيلات آوارگان فلسطيني نيز حق بازگشت نخواهند داشت!
چرخش 180 درجه‌اي اوباما و عقب نشيني آشكار وي، به فاصله تنها دو روز، نشان دهنده اين است كه وي شديداً از سوي لابي صهيونيستي آمريكا مورد تهديد و فشار قرار گرفته است. اوباما كه در اين جلسه به طرز چندش آوري مي‌كوشيد نوكري و سرسپردگي‌اش به صهيونيستها را به اثبات برساند، تاكيد كرد دولت وي به تحقق و حفظ برتري نظامي رژيم صهيونيستي در منطقه پايبند خواهد بود. اين اظهارات نوكرمابانه اوباما، اگرچه غيرمنتظره نبود و روال همه رؤساي جمهوري آمريكا، از ابتداي تأسيس رژيم منحوس صهيونيستي تاكنون بوده است، ولي خوش بيني ساده انديشان منطقه را به يأس مبدل ساخت و دروغ بودن ادعاهاي صلح طلبي اوباما را آشكار ساخت.

اوباما در مبارزات انتخاباتي خود چنين وانمود مي‌كرد كه اگر قدرت را دردست بگيرد، سياستهاي آمريكا در جهان و منطقه به خصوص درباره بحران فلسطين را مورد بازنگري قرار خواهد داد ولي از زمان روي كار آمدن وي، هيچ تغييري در سياستهاي آمريكا در حمايت ظالمانه‌اش از صهيونيستهاي اشغالگر به وجود نيامده است و فلسطيني‌ها كمترين حقي را در چارچوب سياستهاي خارجي اوباما ندارند.

واقعيت اين است كه اوباما، حتي اگر هم نيت ديگري به جز اين داشته باشد، در چارچوب قدرت و حكومت آمريكا، امكان بروز و اجراي آنرا ندارد و اساساً، وفاداري به رژيم صهيونيستي و تعهد كامل به حفاظت و دفاع از موجوديت اين رژيم، الزام اوليه و اصلي رسيدن به پست و مقام در آمريكاست و به عبارت ديگر، هرگونه تخطي مقامات آمريكايي از سرسپردگي به رژيم صهيونيستي، مساوي با سقوط مي‌باشد و اين واقعيتي است كه خود آمريكائيها نيز ابايي ندارند آنرا بيان كنند.

در چنين شرايطي و با حمايت‌هاي همه جانبه آمريكا از رژيم صهيونيستي، قطعاً آمريكا نمي‌تواند يك ميانجي منصف براي بحران فلسطين باشد. تحولات اخير، يكبار ديگر بر اين واقعيت تأكيد گذاشت كه تنها راه دستيابي ملت فلسطين به حقوق خود و نجات از شر صهيونيستهاي اشغالي، در گرو تكيه آنها بر توان مبارزاتي خود و همچنين حمايت‌ ملت‌هاي مسلمان از فلسطيني‌ها مي‌باشد.

در واقع، اوباما، همان بوش است كه تنها تفاوت آنها در رنگ پوستشان و سياستهاي تبليغي آنها مي‌باشد ولي در اصل، هدف همه روساي جمهوري آمريكا، پشتيباني از موجوديت رژيم صهيونيستي و مخالفت با خواست ملت تحت ستم فلسطين مي‌باشد.

اين هفته، عبدالله گل، رئيس‌جمهور تركيه در اظهاراتي غيرمنتظره و غيرمسئولانه از جنبش حماس خواست رژيم صهيونيستي را به رسميت بشناسد. درخواست اين مقام ارشد تركيه‌اي از حماس براي پذيرش موجوديت رژيم صهيونيستي درحالي صورت مي‌گيرد كه رژيم صهيونيستي كمترين حقي را نه تنها براي حماس بلكه براي كل فلسطيني‌ها قائل نيست. عبدالله گل براي اين پرسش پاسخي ندارد كه چرا بايد جنبش حماس، رژيم صهيونيستي را به رسميت بشناسد درحالي كه اين رژيم با زور و سركوب و جنايت در سرزمين اسلامي فلسطين به وجود آمده است و پس از گذشت 60 سال، از هيچگونه جنايت و تجاوزي در حق ملت فلسطين ابا ندارد.

رژيم صهيونيستي نه تنها خيانت را در حق ملت فلسطين به اوج رسانده بلكه سال گذشته با كمال گستاخي و وحشيگري، كشتي امدادي اعزام شده از تركيه را مورد حمله قرار داد و 9 نفر از شهروندان تركيه‌اي را به قتل رساند و تاكنون حتي حاضر به عذرخواهي شفاهي در قبال اين جنايت آشكار و ضد بشري نشده است. آيا عبدالله گل نمي‌داند كه شناسايي رژيم صهيونيستي از سوي حماس نه تنها هيچ گشايشي در قضيه فلسطين ايجاد نمي‌كند بلكه رِژيم صهيونيستي را در پيگيري اهداف توسعه طلبانه‌اش گستاخ‌تر خواهد ساخت؟ رژيم صهيونيستي با حمايت حاميان غربيش درصدد است سد مقاومت فلسطيني‌ها را بشكند كه درحال حاضر، مصداق آن، جنبش حماس مي‌باشد و متأسفانه رئيس‌جمهور تركيه به عنوان رئيس يك كشور مسلمان نيز با اين توطئه همراه و همگام شده و به فلسطيني‌ها فشار وارد مي‌كند.

اين هفته، مجلس افغانستان، خواستار پايان دادن به عمليات خارجي در اين كشور شد و تظاهرات گسترده‌اي نيز عليه روند كشتار غيرنظاميان توسط نيروهاي غربي در اين كشور برگزار گرديد. واقعيت اين است كه ملت افغانستان از حضور ناخواسته نظاميان ناتو و ادامه جنايت‌هاي آنان، تحت پوشش مبارزه با تروريسم، به جان آمده‌اند و ديگر نمي‌خواهند سايه اشغالگران را بر سر خود تحمل كنند. دولتهاي غربي افغانستان را از 10 سال قبل به جولانگاه نظاميان خود تبديل كرده‌اند و به بهانه مبارزه با تروريسم، خاك اين كشور را مورد تاخت و تاز قرار داده و تاكنون صدها نفر از مردم افغانستان در اين حملات قرباني شده‌اند. اكنون، گذشت 10 سال و قوت گرفتن خروج نيروهاي آمريكايي، زمينه را براي خلاص شدن ملت افغانستان از شر اين ميهمانان ناخوانده فراهم ساخته است ولي زمزمه‌هايي در ميان آمريكايي‌ها شنيده مي‌شود كه اين كشور قصد ندارد پس از اتمام سال ميلادي جاري، به عنوان آخرين مهلت حضور آمريكائيها در افغانستان، اين كشور را ترك كند.

اين هفته شعله‌هاي انقلاب در كشورهاي عربي همچنان فروزان بود و اكثر اين كشورها از يمن، ليبي، بحرين تا سوريه، شاهد برگزاري تظاهرات و اعتراضات ضد دولتي بودند. در يمن، ديكتاتور اين كشور بار ديگر هرگونه كناره‌گيري از قدرت را رد كرد و طرح شوراي همكاري خليج فارس را نيز نپذيرفت.

با اينحال، اكثر شهرهاي اين كشور طي روزهاي گذشته صحنه تظاهرات گسترده ضد ديكتاتوري بود كه در برخي موارد منجر به قتل تظاهر كنندگان توسط نيروهاي علي عبدالله صالح گرديد.

در بحرين نيز، مردم اين كشور عليرغم سياست‌هاي سركوبگرانه و وحشيانه رژيم منامه و همدست آن، يعني رژيم رياض، به اعتراضات حق طلبانه و آزاديخواهانه ادامه دادند. در مجموع به نظر مي‌رسد خرداد ماه، ماه سقوط ديكتاتورهاي يمن و ليبي باشد.

رسالت:بهار بي خزان

«بهار بي خزان»عنوان سرمقاله‌ي روزنامه‌ي رسالت به قلم صالح اسکندري است كه در آن مي‌خوانيد؛
1- انقلاب اسلامي مانند هر موجود زنده اي در 32 سال گذشته با چالش هاي مختلفي روبرو بوده است. چالش مي تواند مسئله يا مخاطره اي باشد که مولد تهديد يا فرصت و ريزش يا رويش  است. چالش  به طور کلي به وضعيتي اطلاق مي شود که آميخته با احساس دشواري، ناکامي يا شادي و پيروزي است. مهم اين است که يک انقلاب توان حل مسائل فرارو و جرات مواجه شدن با چالشهاي موجود و آينده را داشته باشد و اين دشواري ها انقلاب را از پاي درنياورد. انقلاب هايي که توان رودررويي با چالشهاي مختلف را ندارند يا محکوم به زوال و فنا هستند و يا از اهداف، آرمان ها و شعارهاي اوليه زاويه پيدا مي‌کنند که در اين صورت  از انقلاب جز ياد آن و يک پوسته بي محتوا و يا شايد تنها نوستالژي يک سرود انقلابي چيزي باقي نماند. سرنوشت انقلاب هاي روسيه، چين، فرانسه، الجزاير، نيکاراگوئه و ... تجاربي است که حکايت از ناتواني و ناکامي اين دست انقلاب ها در مواجهه با چالش ها و مسائل پيش رو دارد.‏

تنها انقلابي که در يکصد سال گذشته ثابت کرده است به طور توامان هم جسارت مواجهه با چالش ها را دارد و هم  به اهداف و شعارهاي اصلي انقلاب وفادار مانده انقلاب اسلامي ايران است. انقلاب اسلامي ايران به واسطه ماهيت چند ساحتي و ايده‌آل ساز آن که يک انقلاب الهي و خداجوي است و در عين حال مثبت توانايي هاي بي بديل اسلام در اداره جامعه است، در سه دهه گذشته نشان داده توان رويارويي با چالشهاي مختلفي را داشته که يکي پس از ديگري در مسير حرکت تکاملي انقلاب ظاهر شدند.

انقلاب اسلامي در سه دهه گذشته چالشهاي مختلفي نظير حوادث و ناامني هاي سالهاي ابتدايي انقلاب، ترور شخصيت ها و بزرگان انقلاب، 8 سال جنگ تحميلي، تحريم هاي گسترده اقتصادي، جنگ نرم و تهاجم بي امان فرهنگي، فتنه انتخابات دهم و ... را پشت سر گذاشته و اگر چه ريزشهايي را تجربه کرده و هزينه هايي را هم پرداخته است، اما ذره اي انحراف در مسير آرمان هاي اصيل آن ايجاد نشده است. چالشهاي حاشيه اي و انحرافي  که امروز انقلاب با آنها دست به گريبان است اگر کوچکتر از مسائل عمده 32 سال گذشته نباشد، مطمئنا بزرگتر نيست. از اين رو اين چالشهاي سطحي و انحرافي نبايد دستمايه سياه نمايي و القاي ناتواني انقلاب مقتدر ايران در مواجهه با آنها گردد.

رهبر معظم انقلاب اسلامي طي بيانات اميد بخش و واقع بينانه اي در ديدار جمعي از شاعران و ذاكرين اهل بيت(عليه السلام) در اين زمينه فرمودند:" خصوصيت اين انقلاب عظيم انساني اين بود که به فضل الهي آن بهار تا امروز خزان نداشته است." البته ممکن است بادي در اين بهار بوزد و يا تگرگي از آسمان ببارد اما مهم اين است که بذر استقامت و اميدي که انقلاب اسلامي آن را در دل عموم مسلمانان جهان بالاخص ملت مومن ايران کاشته است در حال رشد و تعالي است و نهال آن هيچ گاه قد خم نمي کند و طراوت شور انگيز بهار انقلاب در فضاي عمومي کشور جاري و ساري است.‏

‏2- معظم له همچنين در اين ديدار يادآوري کردند:"يكى از مهمترين خصوصيات انقلاب اسلامى ايران اين است كه در طول اين سى و دو سال، با وجود راهى دشوار و طولانى، با اين همه مزاحمت، با اين همه معارضه، با اين همه سياستهاى برخورد گوناگون، با شكلهاى مختلف و از جوانب مختلف، اين خط مستقيم در انقلاب مطلقاً زاويه پيدا نكرده است؛ شعارها همان شعارهاست، اهداف همان اهداف است، خط همان خط است، راه همان راه است."

واقعيت اين است که هرچند بيش از سه دهه از انقلاب اسلامي مي گذرد اما راه همان راه است و ما هنوز در ابتداي راه هستيم. خط و راه انقلاب کلمه طيبه اي است که از لسان بنيانگذار کبير انقلاب جاري شد و در 32 سال گذشته به ملت ايران عزت و عظمت بخشيده است. امروز به اعتراف دوست و دشمن راه انقلاب همان راهي است که امام خميني(ره) پايه گذاري کرد و اين حرکت عظيم روز به روز بالنده تر مي شود. چندي پيش ابوالحسن بني‌صدر، اولين رئيس‌جمهور ايران که به راي نمايندگان ملت ايران و حکم حضرت امام خميني(ره) از مقام خود عزل شد، در گفتگو با آبزرور گفت:" اگر ايشان [امام خميني(ره)] زنده بودند، صدها بار به آقاي خامنه‌اي احسنت مي‌گفتند." بني‌صدر اعتراف کرد: "دليل اين تحسين اين است که آقاي خامنه‌اي به خوبي توانسته نظامي که [امام] آقاي خميني ايجاد کرد را حفظ کند."‏

‏3- برخي از پژوهشگران سياسي بر اين باورند که زمان دشمن يک انقلاب است و به مرور کوره حرارت شعارهاي انقلاب سرد مي شود. اينجاست که مي توان در اين کوره دست دراز کرد و شي واره ها را بيرون کشيد. در فرايند محتوم اليناسيون، انقلاب از محتوا تهي مي گردد و ارزشهاي انقلاب به ضد ارزش تبديل
مي شوند. ديالکتيک ثبات و تغيير در هم مي آميزد و فرزندان انقلاب، شعارها و ارزشهاي انقلاب خود را مي خورند.البته اين باور در قبال انقلاب اسلامي هيچ وقت ثابت نشد. انقلاب اسلامي

علي رغم همه مزاحمت ها و اصطکاکات داخلي و خارجي برهه هاي حساس و تاثيرگذار را يکي پس از ديگري سپري کرد تا به امروز که در قله عزت و اقتدار داخلي و خارجي ايستاده است. مطمئنا سرنوشت انقلاب اسلامي با اغلب
انقلاب هاي جهان متفاوت است و اين انقلاب الهي به اهداف متعالي و آرماني خود دست خواهد يافت و اين وعده و تضمين حق است که به زبان امام خميني(ره) جاري شده است.علي محمد بشارتي براي آيت الله ري شهري نقل کرده است که: "در تابستان سال 1358 هنگامي که مسئول اطلاعات سپاه بودم، گزارشي داشتيم که آقاي "کاظم" شريعتمداري در مشهد گفته است: من بالاخره عليه امام [خميني] اعلام جنگ مي کنم. خدمت امام رسيدم و ضمن ارائه گزارشي، خبر مذکور را هم گفتم. ايشان سرش پايين بود و گوش مي داد، اين جمله را که گفتم، سر بلند کرد و فرمود: اينها چه مي گويند، پيروزي ما را خدا تضمين کرده است. ما موفق مي شويم، در اينجا حکومت اسلامي تشکيل مي دهيم و پرچم را به صاحب پرچم مي سپاريم. پرسيدم: خودتان؟ امام سکوت کردند و جواب ندادند."(1)‏

‏4- مطمئنا چالشها، غفلت ها و آسيب ها نبايد ما را از مسير اصلي منحرف کند.مسير اصلي راه امام خميني(ره) و خط مقام معظم رهبري است. چالشها و ريزشها اگر توانستند ابتکار عمل را از مجموعه نيروهاي معتقد به انقلاب سلب کنند و اميد به آينده را در بين مردم از بين بردند آن زمان به يک تهديد تبديل مي شود و الا چالشهايي نظير مواجهه و برخورد با انحرافات عقيدتي، اقتصادي و سياسي يک گروه بي ريشه و سازمان در نهايت منجر به تحکيم پايه هاي مرصوص انقلاب اسلامي مي گردد.‏

اما در عين حال نبايد فراموش کرد به تعبير رهبر معظم انقلاب هر جا با منطق امام خميني(ره) در رويارويي با چالشها پيش رفتيم پيروز شديم و رمز ماندگاري انقلاب اسلامي، وفاداري به شعارها و اصول امام خميني(ره) است. تا زماني به اين اصول وفاداريم هيچ انحراف و کژراهه اي در مسير انقلاب به وجود نخواهد آمد.‏
‏ پي نوشت: ‏
‏1- خاطره ها،آيت الله ري شهري، چاپ مرکز اسناد انقلاب اسلامي، جلد اول، صفحه 242‏

ايران:دشمني و كينه توزي، چرا؟

«دشمني و كينه توزي، چرا؟»عنوان سرمقاله‌ي روزنامه‌ي ايران به قلم علي‌اكبر جوانفكر است كه در آن مي‌خوانيد؛انتقاد سازنده و دلسوزانه از مسئولان و كارگزاران كشور در همه بخش‌ها، نشاط، شادابي و بالندگي ايران اسلامي را به همراه مي‌آورد و به آنان مي‌آموزد كه چگونه راه را از چاه بازشناسند و تصميماتشان را با جهت‌گيري‌هاي صحيح و منطقي، همساز و هماهنگ سازند، اما دشمني و تعارض خصمانه، هيچ نسبتي با انتقاد و طرح مطالبات عمومي ندارد و اين دو را نبايد با هم اشتباه گرفت.

مجموعه‌اي محدود از عناصر سياسي اما برخوردار از بوق‌هاي فراوان تبليغاتي، طي هفته‌هاي اخير با كوبيدن بر طبل دشمني و كينه ورزي، به صف آرايي در برابر دولتي پرداخته‌اند كه طي شش سال گذشته با مجاهدت بي‌وقفه رئيس جمهور و اهتمام همكارانش، موجب عزت و سربلندي ملت ايران در جهان و حركت پرشتاب كشور در مسير پيشرفت و آباداني شده است.

اگر افرادي يا جرياني در كشور سر برآورند كه به جاي انتقاد اصولي و مبتني بر چارچوب‌هاي مشخص عقلي، تمامي امكانات در اختيار يا در دسترس خويش از جمله برخي نهادهاي رسمي را براي كوبيدن بر طبل دشمني و كينه‌توزي با بخش ديگري از اركان مديريت كشور به خدمت بگيرند و با بي‌پروايي تمام و اطمينان از عدم برخورد قضايي، روح و روان جامعه را آماج بي‌سابقه‌ترين هجمه‌هاي تبليغاتي بي‌اساس قرار دهند، قطعاً كاري برخلاف مصالح و منافع ملي و همسو با اراده و خواست دشمنان اين مرز و بوم انجام داده‌اند.

رهبر معزز انقلاب تصريح فرموده‌اند كه در داخل كشور «نبايد معارضه و دشمني وجود داشته باشد و اين امر به معناى انتقاد نكردن و عدم طرح مطالبات عمومي نيست».(1) اكنون اين سؤال مطرح مي‌شود كه چگونه ممكن است كساني برخلاف نظر صريح ولي فقيه، به تعارض و كينه توزي در كشور دامن بزنند و در همان حال خود را سينه چاك رهبري بنمايانند! آنها يا راه انتقاد صحيح و منطقي و طرح مطالبات عمومي را نمي‌دانند، يا آن‌كه بايد بپذيرند نتيجه عملشان، ريختن آب به آسياب دشمن است!

امروز مردم ايران در مواردي شاهد رفتارها، واكنش‌ها، اظهارات و مواضعي در كشور هستند كه هيچ سنخيتي با ارزش‌هاي انقلاب اسلامي و آموزه‌هاي دين مبين اسلام ندارد و صد البته اين روند ناهنجار نيز قابل دوام نيست و بايد ريشه بداخلاقي‌ها، توهين‌ها، تهمت‌هاي بي‌اساس و قضاوت‌هاي خلاف شرع و قانون در كشور خشكانده شود.

مبناي همزيستي مشترك در هرجامعه انساني مبتني بر قانون اساسي است كه از آن به عنوان ميثاق ملي نام برده مي‌شود. مصون بودن حيثيت آحاد جامعه از تعرض ديگران از نكات مهمي است كه در قانون اساسي و قوانين جزايي جمهوري اسلامي ايران بر آن تأكيد و تصريح شده است اما اين سؤال افكار عمومي را نمي‌توان ناشنيده يا ناديده گرفت كه با وجود نقض آشكار قانون، دستگاه قضايي كشور از جمله مدعي العموم، چه اقدامي براي حراست از حيثيت افراد در برابر هجمه بي‌امان قانون‌شكنان انجام داده است؟

همه افراد ملت اعم از زن و مرد به صورت يكسان در حمايت قانون قرار دارند و از همه حقوق انساني، سياسي، اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي با رعايت موازين اسلامي برخوردارند. اگر چنين است كه بايد باشد، چگونه ممكن است برخي افراد آماج تندترين و گزنده‌ترين توهين‌ها و تهمت‌ها قرار مي‌گيرند اما برخي ديگر براي رفتار و گفتار خود يك حاشيه امن قائل هستند و هيچكس حق نزديك شدن به حريم عمومي آنها را ندارد؟

چگونه است كه برخي افراد به خود جرأت مي‌دهند، ديگران را به دليل اتخاذ مواضعي مغاير منافع خود،به ضديت با ولايت فقيه متهم كنند و پيوسته بر سر آنها چوب بزنند، در حالي كه رهبر عزيز انقلاب بارها تصريح فرموده‌اند كه «حتي اعتراض به نظرات خاص رهبري نيز به معناي ضديت با رهبري نيست»(2). چرا عده‌اي در تلاش هستند تا با توسل به روش‌هاي غيراخلاقي، ارادتمندان و مريدان صادق رهبري عزيز را تخريب و چهره آنان را در اذهان عمومي مشوه كنند؟ منافع حاصل از چنين تلاشي به جيب چه كساني ريخته خواهد شد؟

وضع كنوني زيبنده نظام اسلامي نيست و انتظار مردم آن است كه هرچه زودتر به آن خاتمه داده شود. ادبيات حاكم بر رفتار برخي از رسانه‌هاي ارتباط جمعي هيچ تناسبي با آموزه‌هاي دين مبين اسلام، ادبيات انقلاب اسلامي و ملت فهيم، ارزشگرا و فرهنگ دوست اين سرزمين ندارد. اصلاح اين وضعيت، همتي مضاعف بويژه در دستگاه قضايي را طلب مي‌كند.

(1و 2): بيانات رهبر فرزانه انقلاب اسلامي در ديدار با تشکل‌هاي دانشجويي در 17 مهر 1386

مردم سالاري:پرسش هاي بي پاسخ

«پرسش هاي بي پاسخ»عنوان سرمقاله‌‌ي روزنامه‌ي مردم سالاري به قلم محمدحسين روانبخش است كه در آن مي‌خوانيد؛چند روز قبل يکي از سايت هاي جريان انحرافي درون دولت، عليه يکي از نمايندگان مجلس حامي دولت، مثلا  دست به افشاگري زد و در مقابل، نماينده مزبور هم سوال هايي را از سردسته آن جريان پرسيد که اگر چه عموما سوال هايي نه چندان مهم بود، اما يکي از سوالا ت چنين بود: يکي از کانديداهاي انتخابات رياست جمهوري88 از کجا آن قدر با اطمينان، دولت موفق نهم را در مناظره به رمالي متهم کرد؟

اين سوال در روزهايي پرسيده مي شود که رسانه ها و افراد منتسب به اصولگرايي، خبرها و اطلا عات عجيبي از ارتباط جريان انحرافي که در دولت احمدي نژاد حضور قدرتمندي دارد با رمال ها و جن گيرها منتشر مي کنند و چنين ارتباطي مسلم و مسجل شده است و همين، تعجب برانگيز است! البته طراح سوال بالا ، بعد از سوال، حرف هايي هم زده تا مردم خداي ناکرده دچار سو» برداشت نشوند اما علي رغم همه تمهيدات، همچنان اين سوال، سخن هايي را در خود دارد که بايد به آن پرداخت.

 مثلا  يکي اين نکته که اگر برادران عزيز اصولگرا چند ماهي است که به اين ارتباط پي برده اند و به مقابله سفت وسخت عليه آن دست زده اند، دليل نمي شود که ديگران هم همينطور در بي خبري به سر ببرند و نشانه هاي انحراف را که در همه اين سالها وجود داشته، ناديده بگيرند.

دقيقا شبيه اين موضوع، هشداري است که ماه هاي اخير به مراتب به گوش مي رسد; اينکه نبايد از مقدسات و معتقدات مردم سوء استفاده شود و دولت نبايد کارهاي خود را به امام زمان(عج) منتسب کند.

آقاي مصباح يزدي چندي قبل در اين زمينه با اشاره به رواج انحراف فکري و مطرح شدن تعابيري چون «امام زمان خود جامعه را اداره مي کند» تصريح کرد: درست است که در ابتدا اين سخن براي ارادتمندان و علا قه مندان به حضرت بقيه الله (عج) خوش باشد ولي وقتي به آن فکر مي کنيم، مي توانيم به آينده خطرناک اين سخن پي ببريم.

اين سخن دقيق و درست را خيلي ها درسال 85 مي گفتند ولي آقاي مصباح يزدي آن را در سال 90 مطرح کرده اند. بگذاريد مرور مختصري داشته باشيم به سخناني که از خرداد 84 تا خرداد 85 گفته شده  و درباره آن هشدارهايي از طرف منتقدان آن روزهاي دولت داده مي شد.

-احمدي نژاد: آنچه از صندوق بيرون آمد وحي الهي  بود.(84/3/30)
-فاطمه آليا:  الطاف خفيه الهي در تبليغ احمدي نژاد، او را به عنوان بنيانگذار  روشي  جديد معرفي کرد.(84/4/27)
-رئيس وقت  مجلس خبرگان: دولت احمدي نژاد يک معجزه است.(84/11/5)
-يوسفيان مولا: احمدي نژاد موج دوم انقلا ب  در کشور را ناشي از امداد غيبي مي داند.(85/1/16)
- خطيب جمعه تهران: نامه احمدي نژاد به بوش، الهام است.(85/2/22)
-عماد افروغ:  برخي  مشاوران  احمدي نژاد نامه او به بوش  را با حرکت  انبيا  مقايسه مي کنند.(85/2/26)
-محمدرضا رحيمي رئيس  وقت ديوان محاسبات کشور و معاون فعلي احمدي نژاد: يکي از مسلمانان سوريه  معتقد  بود اگر بنا بود بعد از پيامبر، پيامبري بيايد،آن احمدي نژاد بود.(85/3/17)
-احمدي  نژاد: ما مقدمه يک اتفاق  بزرگ هستيم.(85/3/19)

در مقابل هر کدام از اين سخنان، نه تنها جناح اصولگرا موضع گيري  نکرد بلکه بيش از پيش به آن دامن زد و آن را ستود و منتقدان را به کارشکني و مقابله  با دولت محبوب  و کارآ و اصولگرا  متهم مي کرد. حال  ممکن است کسي بپرسد  که چطور  اصلا ح طلبان  در سال 85 حرف هايي را  مي زدند که امروز بعد از 5 سال اصولگرايان به آن رسيده اند؟! نمي پرسند، چون جوابگويي به اين سوال بسيار ساده است.

در مقابل اما سوال هايي پيش مي آيد  که پاسخگويي اش براي برادران  به اصطلا ح اصولگرا  ساده نيست. اين که چرا آنها که خود را اصولگرا  مي دانند اين قدر دير متوجه موضوعاتي چون رمالي  و جن گيري  و ارتباط  عجيب آن با دولت شدند؟ چرا به آن حرف که با اطمينان  کامل بيان شد، توجهي نشد؟ چرا حالا  هم که معلوم  شده چنين انحرافاتي وجود دارد  سعي مي شود آدرس  غلط به مردم  داده شود و سابقه  ارتباط  رمال ها و دولت را  به دولت هاي قبلي هم بکشند؟ و از همه مهمتر، چرا حالا  که آقاي  مصباح يزدي  چنين هشداري داده است، لا اقل کمي به فکر نمي افتند  که آنهايي که پنج سال قبل همين هشدارها را مي دادند دلسوزان اسلا م و انقلا ب  بودند، نه کساني که سعي دارند دولت را عمدا و از روي  کينه تخريب کنند؟

ابتكار: وقتي ورق برمي‌گردد...! 

«وقتي ورق برمي‌گردد...!»عنوان يادداشت روز روزنامه‌ي ابتكار است كه در ان مي‌خوانيد؛سيد رضي در بخش كلمات قصار نهج البلاغه، اين جمله را از اميرالمؤمنين (ع) نقل كرده كه حضرت فرمود؛«وقتي دنيا به كسي رو مي كند، خوبي هاي ديگران را هم برايش به عاريت مي آورد و هنگامي كه رو برمي گرداند خوبي هاي خودش را هم از او سلب مي‌كند»: « اذا اقبلت الدنيا علي احد اعارته محاسن غيره و اذا ادبرت عنه سلبته محاسن نفسه»

معني اين كلام آن است كه اگر شخصي به يك موقعيت دنيايي دست يابد، همه از خوبي و درستي او سخن مي گويند و حتي خوبي هايي كه ندارد به او نسبت داده مي شود، و اگر آن موقعيت را از دست بدهد، خوبي هاي خودش هم انكار مي شود. پس بسياري از مدح ها و ثناها، برخاسته از موقعيت هاي ظاهري اشخاص است و با تغييراتي كه در جامعه رخ مي دهد، نه تنها مدّاحي ها و ثناخواني ها خاموش مي شود، بلكه جاي خود را به فحّاشي مي دهد!

بر طبق نقل مسعودي (در مروج الذهب) «ضرار بن ضمره» در موسم حج به معاويه برخورد كرد، و معاويه با اصرار از او خواست تا شخصيت علي (عليه السلام) را براي او توضيح دهد و جمله اي از كلمات حضرت را براي او نقل كند، «ضرار» پس از بيان برخي از حالات امام، گفت: يك روز از حضرت شنيدم كه مي فرمود:«اذا اقبلت الدنيا علي احد اعارته محاسن غيره و ... .»

غزالي هم ابياتي از حضرت نقل مي كند، كه متضمن همين مضمون و محتواست: «المرء في زمن الاقبال كالشجره / و حولها الناس مادامت لها الثمره/ حتي‌اذا‌ما‌عرت‌ من ‌حملها‌ انصرفوا / عنها عـقوقاً و قد كانـوا لها بـرره و حاولوا قطـعها من بـعد شـفقوا / دهراً عليها من الارياح و الغـيره»

يعني افراد در دوره ي اقبال مانند درختي هستند كه ميوه دارند، ديگران بر گرد آن جمع مي‌شوند و دور او را مي گيرند. وقتي ميوه آن تمام شود، از گرد او پراكنده مي شوند و كسي به آن اعتنائي ندارد و حتي درصدد بريدن آن برآمده و آن را هيزم آتش خود قرار مي دهند، در حالي كه قبلاً كاملاً از آن مراقبت مي كردند!

هر يك از ما در زندگي خود، نمونه هايي از اين اقبال ها و ادبارها را ديده و عوارض آن را تجربه كرده ايم و البته در تاريخ، صحنه هاي شگفت آوري در اين باره وجود دارد كه گاه باور كردن آن دشوار است، مثلاً به نقل ابن ابي الحديد: «وقتي هارون الرشيد نسبت به جعفر برمكي خوش بين بود، قسم مي خورد كه جعفر در هر كمالي، گوي سبقت را از ديگران ربوده، او از قيس بن ساعده «سخن ورتر»، و از عامر بن طفيل «شجاع تر»، و از عبد الحميد بن يحيي «اديب تر»، و از يوسف صديق «پاك تر» است، در حالي كه جعفر برخي از اين صفات را اصلاً نداشت. مثلاً قيافه اش بد تركيب و زشت بود. ولي وقتي كه نظر رشيد از جعفر برگشت، همه ي اين صفات و كمالات را از او نفي مي كرد و حتي محاسن واقعي اش را هم ـ مثل زيركي و بخشندگي ـ انكار مي كرد و در حالي كه قبلاً هيچكس نمي توانست كمترين ايرادي نسبت به جعفر مطرح كند، اينك هيچ كس نمي توانست كمترين حُسني را به او نسبت دهد.»

ابن ميثم بحراني، درباره ي كلام مولي (ع)، تفسير لطيفي ارائه كرده و مي گويد: وقتي دنيا به كسي اقبال مي كند، كارهاي زشت او زيبا جلوه داده مي شود مثلاً اسراف او «سخاوت» نام مي‌گيرد، بي‌باكي‌اش «شجاعت» تلقي مي گردد و پر رويي اش «صراحت»!! و در زمان ادبار، پارسائي و تقواي شخص را «رياكاري» و شجاعت او را «بي باكي» مي شمارند! پس چه بسا در دوره ي اقبال و ادبار، رفتارهاي شخص، تغيير نمي كند، ولي با اقبال، همه چيز خوب، طبيعي، عادي و بلكه عالي است و هر جمله بايد در معتبر ترين دانشگاه هاي دنيا، متن آموزشي قرار گيرد و انديشمندان جهان درباره ي آن به تفكر بپردازند ولي با ادبار، همه چيز فاسد و غير عادي است. ديگر آوردن نام خدا و پيامبر و امام زمان، نه تنها علامت تديّن نيست، بلكه نشانه ي نفاق است!

اين كلام علوي، پيام هاي فراواني براي ما دارد، از آن جمله:
1ـ غالب مردم، در داوري هاي خود درباره ي افراد، تحت تأثير «جوّ جامعه» بوده و از فضاسازي هائي كه افراد مسندنشين ايجاد مي كنند، تأثير مي پذيرند. آن ها «بالا آمدن» را علامت خوب بودن، و پائين رفتن را علامت «بد بودن» مي پندارند و گمان مي كنند كه هر كس به موقعيتي مي رسد، لابد همه ي خوبي ها را داشته و دارد!

2ـ اقبال دنيا و رسيدن به پست ها و مقامات، شخصيت افراد را «فربه» مي كند و به يكباره آن ها را «بزرگ» جلوه مي دهد، آن گاه زشت ترين چهره ها، «ملكه زيبائي» نام مي گيرد و عقل‌ستيزان سمبل «عقل» و دانائي معرفي مي شوند و قانون شكنان «قانون‌مدار» شناخته مي‌شوند و ... .

3ـ اقبال دنيا، هر چند خوبيها و زيبايي ها را به صاحبان مقام مي رساند و به نام آن ها ثبت مي كند، ولي اين جلوه زيبائي، «عاريه» است و مانند هرعاريه ديگر، لغزنده و «ناپايدار» است. كسي كه با هو و جنجال فضائل ديگران را تصاحب كرده است، با هو و جنجال ديگري، همه ي آن فضائل را از دست مي دهد. اقبال دنيا، هرگز به زيبائي شخص نمي افزايد، بلكه فقط او را «گريم» مي كند، ولي آيا اين جلوه هاي تصنّعي مي تواند پايدار مانده و زشتي هاي واقعي را براي هميشه «مستور» دارد؟ به كارگيري واژه «عاريه» در كلام مولي، اشاره به «ناپايداري» و زوال پذيري اين گونه حُسن هاست.(ابن ميثم بحراني)

4ـ همه كساني كه با «مشّاطه گري دنيا»، به جمال مي رسند، خود محروم از حسن و جمال نيستند، بلكه گاه دنيا و موقعيت بر شمار خوبي هاي او مي افزايد و يا آن را از حد متوسط و عادي، در حد عالي نشان مي دهد، مثلاً كسي كه در «يك دانش» صاحب نظر است، پس از موقعيت، درباره ي «همه ي علوم» صاحب نظر مي شود و از رياضيات تا پزشكي، و از صنعت تا روانشناسي، حرف اول و آخر را مي زند! دانش متوسط او، از وي «اعلم علما» مي سازد، در حالي كه اگر به آن موقعيت ظاهري نرسيده بود، اعتنائي به دانش او وجود نداشت.

5ـ دنيا كه همان قدرت و ثروت است، علاوه بر آنكه «حُسن هاي جعلي» مي آورد، «قبح هاي واقعي» را هم مي پوشاند و بر زشتي ها و قبايح پرده مي كشد، آن كس كه به موقعيت رسيده است، «بي عيب» دانسته مي شود و اگر چه «خلاف بيّن» هم از او سر بزند، چون داراي موقعيت است، بايد آن ر ا به ديگران نسبت داد. در اين فضاي توهم آميز، با اقبال دنيا، نه تنها جائي براي انحراف نيست، بلكه احتمال اشتباه هم وجود ندارد و لذا تا وقتي كه موقعيت رؤسا و زمامداران پايدار است، «اعتراف به گناه» وجود ندارد، چون هيچ كاري زشت ديده نمي شود!

6ـ در داوري نسبت به «محاسن» افراد، نبايد «محاسن عاريه اي» آن ها را به حسابشان گذاشت چرا كه «دارايي واقعي» هر كس را با كنار گذاشتن امانت ها و عاريه هاي ديگران بايد محاسبه كرد. اگر به فرموده مولي (ع) اقبال دنيا، «محاسن عاريه اي» به افراد مي دهد، پس محاسن واقعي همان محاسن پيش از اقبال دنياست، و اگر در زمان اقبال، بخواهيم درباره ي ميزان آن داوري صحيحي داشته باشيم بايد قبل از توزين، همه جامه هاي عاريت را كه بر وزن وي افزوده از تنش بيرون آورده و او را به شكل «خالص» بسنجيم. اگر موقعيت ها، «كلاه گيس» بر سر افراد مي گذارد، بايد با برداشتن كلاه گيس ها، درباره ي تاس بودن يا نبودن اشخاص قضاوت كرد.

7ـ افراد ساده انديش و سطحي نگر كه با ملاك اقبال و ادبار دنيا، درباره ي ديگران قضاوت مي كنند، دچار بيماري «مطلق بيني» مي شوند و چون نمي توانند شخصيت هاي واقعي اصحاب قدرت را در ماوراي پست ها و منصب ها ببينند، لذا تا وقتي كه آن ها را در موقعيت بالائي مي‌بينند، «يكسره تعريف» و تمجيد مي كنند و هيچ عيب و ايرادي برايشان نمي پذيرند، و به عكس وقتي كه آن ها در معرض سقوط از آن منصب مي بينند، باز هم با همان مطلق نگري، «يكسره به تقبيح» و ناسزا رو مي آورند، و ديگر هيچ حُسن و زيبائي برايشان نمي پذيرندف منصوبان و منسوبان را «تا خدائي» بالا برده و مخلوعان و مطرودان به قعر جهنم مي فرستند، با اين نگاه، هيچ كس در مراتب مياني قرار ندارد، يا تالي تلو معصوم است و يا تالي تلو ابليس!
8ـ آنچه در اين كلام علوي درباره ي تأثير اقبال و ادبار دنيا بيان شده هر چند يك «قاعده كلي» است ولي اين قاعده مربوط به جامعه اي است كه افكار عمومي در آن بر مبناي «اتصال به قدرت» داوري مي كند، در چنين جامعه اي «اتصال» علامتِ «حقانيت مطلق» است، چه اينكه «انفصال» هم علامت «بطلان محض» است، در اين وضع، انسان ها به مثابه بادكنك هائي هستند كه با باد قدرت و ثروت، متورم و حجيم مي شوند، و با كوچك ترين سوراخ، همه ي ذخيره ي خود را از دست مي دهند و يك باره مچاله مي شوند. از اين رو در جامعه اي كه بر معيار حق و بر ميزان شايستگي، قدرت توزيع مي شود و پيوسته راه هاي نقد قدرت باز است، افكار عمومي به واقعيت ها دسترسي داشته و داوري منصفانه تري دارند.

9ـ اين فقط «اقبال» دنيا نيست كه كمالات ديگران را مي دزدد و به ناحق در اختيار رؤسا قرار مي‌دهد، بلكه متأسفانه «ادبار» دنيا نيز چنين نقش وارونه اي را ايجاد مي كند و اين بار، كمالات شخص بخت برگشته را از او مي گيرد! از اين رو كسي از موقعيت دنيوي ساقط مي شود، حتي آنچه را كه قبل ازآن موقعيت هم داشته مورد نفي و انكار قرار مي گيرد و ديگر هيچ كمالي برايش تأييد نمي شود، فراموش نكرده ايم براي برخي شخصيت هاي علمي و سياسي طرح كوچك ترين ايراد در دوره ي اقبال غير قابل تحمل بود و مي بايست «همه حُسن ها» در حد اعلي برايش پذيرفته شود، و در دوره‌ي ادبار هم بيان كم ترين حسن ها براي او، غير قابل تحمل بود و مي بايست «همه ي حُسن ها» در حد اعلي از او نفي شود! هشدار مولي در اين بيان نوراني آن است كه «ادبار»، انسان ها را به جايگاه واقعي شان بر نمي گرداند، بلكه كسي كه واجد 50 امتياز بوده و با اقبال به نقطه صد ترفيع يافته بوده، اينك پس از ادبار، به نقطه ي «صفر» تنزل داده مي شود و آنچه را هم واقعاً داشته، به غارت مي‌رود!!

10ـ كلام امير المؤمنين (ع) هر چند جنبه ي توصيفي دارد و بيانگر علل و عوامل فضاسازي هائي است كه «له» و «عليه» اشخاص صورت مي گيرد، ولي اين توصيف، هشداري است كه شخصيت افراد را در «ماوراي پُست ها» و موقعيت ها ببيند، به آن ها كه مسند نشين مي شوند، امتياز اضافي ندهيد، آن ها را بيش از اندازه واقعي شان بزرگ نبينيد و درباره ي ايشان دچار توهم نشويد. هم چنين آن ها كه به زاويه ها و حاشيه ها رانده مي شوند، امتياز واقعي خود را از دست نداده اند و مبادا ادبار دنيا را به معني انحطاط تلقي كرده و بزرگان خانه نشين را كوچك بشماريد. بصيرت خود را در اين بازي هاي كودكانه و برد و باخت هاي جاهلانه از دست ندهيد، پيوسته «واقع بين» باشيد و بدانيد كه واقعيت ها چيزهائي نيستند كه يا طلوع اقبال پهن مي شود و در غروب ادبار جمع مي گردد، زيرا با اقبال، اشخاص، بزرگ جلوه مي كنند و چهره آن ها رتوش مي گردد تا كمترين چين و چروكي در آن نباشد، چه اينكه با ادبار هم چهره ها تاريك نشان داده مي شود تا هيچ گونه زيبائي در آن ديده نشود.

خردمندان نه فريب اقبال را مي خورند و در تعريف و تمجيد، «حد و اندازه» را از دست مي دهند، و نه فريب ادبار را مي خورند و در تقبيح، ميزان را رها مي كنند. آن ها در فتنه ها مانند ابن لبون ـ بچه شتر ـ اند كه نه به كسي سواري مي دهد، و نه از پستانش مي توان شير دوشيد: «كن في الفتنة كابن اللبون، لاظهر فيركب و لا ضرع فيحلب» اين كلام مولي هر چند يك جمله است ولي براي آن ها كه مي خواهند به درك درستي از مسائل اجتماعي برسند، كليدي است كه درهاي زيادي را باز مي كند.

آفرينش:جامعه خسته از هياهو

«جامعه خسته از هياهو»عنوان سرمقاله‌ي روزنامه‌ي آفرينش به قلم حميدرضا عسگري است كه در ان مي‌خوانيد؛بزرگترين عاملي که بشر را به سمت زندگي شهري و مدني سوق داد تا در کنار ديگران تلاش کند و موجبات رشد و توسعه جامعه اي را که در آن زندگي مي کند فراهم آورد چيزي نبود مگر "امنيت و آرامش". و در همين راستا حصول امنيت و آرامش روحي براي بشر از هر چيزديگري با ارزش تر است.

اين گوهر را بايد در جامعه اي که انسان درآن زندگي مي کند جستجو کرد و اين امر محقق نمي شود مگر جامعه از آرامش برخوردار باشد تا افراد آن هم به آسودگي خاطر برسند.در حقيقت پيش نياز رشد و تعالي بشر نيز درگرو تحقق همين "امنيت و آرامش روح" مي باشد که به افراد فراغ بال مي دهد تا براي جايگاه خويش و جامعه خود تفکر و فعاليت کند.

اين نکته ياد آور آن قصه مولوي است که کسي يک سيلي به پشت گردن ديگري زد و هنگامي که مضروب در صدد مقابله برآمد، ضارب گفت يک سوال از تو دارم، اول سوال را جواب بده و بعد تلافي کن. اين صدايي که از سيلي زدن ايجاد شد، ازدست من بود و يا از پشت گردن تو؟ و مضروب پاسخ داد:

گفت از درد اين، فراغت نيستم که در اين فکر و تفکر بيستم
و بعد مولوي مي گويد که:
غفلت و بي درديت فکر آورد در خيالت نکته بکر آورد

اين داستان وسيله اي شد تا به اوضاع و هياهويي که در کشور در چند وقت اخير ايجاد شده اشاره اي کنيم و خطاب به مسئولين اعلام کنيم که خود مشغولي هاي بيهوده و بگومگوهاي بي مورد جز اتلاف هزينه و انرژي کشور حاصل ديگري ندارد. بهبود وضعيت مردم مهمترين هدفي است که تمام خادمان کشور بر احقاق آن قسم خورده اند مطمئنا پرداختن به مقولات سياسي و انحرافي مجالي براي به کمال رسيدن اين هدف را نمي دهد.

فارغ از مسئولين کشور، اين اوضاع پرهياهو مانع از فعاليت مردم در امور اقتصادي مي گردد. فعالان اقتصادي کشور در تب و تاب اين وقايع نمي توانند در مورد سرمايه گذاري ها و اهداف اقتصادي خود تصميم گيري کنند. بيشترين تاثير اين بي نظمي ها بر اوضاع اقتصادي جامعه وارد مي شود.

مردم از اين گيرو دارهايي که هرروز با موضوعي جديد براي کشور ايجاد مي شود خسته شده اند. درگيري ها و لج بازي هاي بي مورد از سوي برخي افراد که با غرض و منافع سياسي هدفي جز مشغول کردن قواي کشور را ندارند، جامعه را بي رمق و خسته کرده است. مگر غير از اين است که قوانين براي حل منازعات و اختلافات وضع شده، پس اين همه اتهام زني ها و برخوردهاي سليقه اي و غرض ورزانه به چه دليل است.هدف ما از طرح اين بحث بررسي اوضاع سياسي کشورنبود بلکه خواست ما توجه به اوضاع و احوال مردم است که متاسفانه در گردو خاک اين وقايع از ديده ها پنهان مانده است.

حمايت:نرخ سکه دولتي چرا گران تر ازبازاراست؟

«نرخ سکه دولتي چرا گران تر ازبازاراست؟»عنوان يادداشت روز روزنامه‌ي حمايت به قلم محسن شمشيري كه در آن مي‌خوانيد؛در حالي که هر اونس طلا در بازارهاي جهاني به 1520 دلار رسيده و رشد 2 درصدي داشته است در بازار ايران بانك مركزي نرخ فروش سكه تمام بهار را 440 هزار و 960 تومان و ربع بهار آزادي را 126 هزار و 880 تومان تعيين كرده است واين نرخ همراستا با نرخ جهاني نيست. کارشناسان دليل اين وضعيت را نرخ 4 درصدي ماليات بر ارزش افزوده ارزيابي کرده اند و برخي فعالان معتقدند که بانک مرکزي بابت حق ضرب سکه درآمد براي دولت و بانک ايجاد کرده و مشخص نيست که اين ماليات که در نهايت از خريدار گرفته مي شود با چه هدفي دريافت مي شود و چرا دولت دو درآمد بابت سکه دريافت مي کند يکي حق ضرب و مابه تفاوت طلاي خام با سکه ضرب شده و يکي ماليات برارزش افزوده 4 درصدي‎.‎

بانك مركزي نرخ پايه سكه يك بهار را 424 هزار تومان تعيين كرده كه اين نرخ با لحاظ 4 درصد ماليات بر ارزش افزوده معادل 16 هزار و 960 تومان در شعب بانك ملي 440 هزار و 960 تومان فروخته مي‌شود. نرخ پايه نيم سكه از سوي بانك مركزي 212 هزار و 500 تومان تعيين شده كه با اضافه شدن 4 درصد ماليات برارزش افزوده معادل 8 هزار و 500 تومان به 221 هزار تومان رسيده است. ربع سكه نيز با قيمت پايه 122 هزار تومان و افزوده شدن 4 درصد ماليات برارزش افزوده معادل 4 هزار و 880 تومان به قيمت 126 هزار و 880 تومان فروخته مي‌شود‎.‎

يعني از5 هزار تومان تا 17 هزار تومان ماليات گرفته مي شود درحالي که هيچ کار توليدي و تغييري در سکه انجام نمي شود . اگر چه ماليات برارزش افزوده بسيار راهگشا است اما در بازار سکه به تعادل کمک نکرده است و در بازار سکه ارزان تر از بانک است‎.‎

صرافي‌هاي اصلي شهر سكه يك بهار طرح قديم را 455 هزار تومان، طرح جديد را 433 هزار تومان، نيم سكه 217 هزار تومان، ربع سكه 128 هزار تومان و سكه گرمي 66 هزار تومان قيمت‌گذاري کرده اند. يعني 6 تا 7 هزار تومان تفاوت قيمت وجوددارد در حالي که بايد برعکس باشد‎.‎

براين اساس، نرخ ماليات بر ارزش افزوده بايد کمتر از 4 درصد باشد تا به تعادل بازار کمک کند‎.‎

برخي کارشناسان معتقدند که دولت نبايد از سکه ماليات بگيرد زيرا در ضرب سکه به اندازه کافي درآمد دارد و تفاوت قيمت طلاي خام با سکه نشان مي دهد که دولت از حق ضرب سکه برخوردار است . از سوي ديگر دولت بايد همان طور که اسکناس چاپ مي کند و مانند يک حواله به مردم مي فروشد و پول ارزش پيدا مي کند بايد به همان نسبت اقدام به ضرب سکه طلا کند که از قديم مرسوم بوده و يک وظيفه حاکميتي محسوب مي شده است لذا حالا نبايد مانند يک کالاي مصرفي با آن برخورد کند و ماليات برارزش افزوده بگيردو هم از ضرب سکه و هم از ماليات درآمد اضافي ايجاد کند. اگر هم به مکانيزم مالياتي براي تعادل بازار نياز داريم و ماليات نيز يک وظيفه مردم در برابر دولت است بايد اين نرخ متعادل کننده بازار باشد نه اين که نرخ سکه در بانک گران تر از بازار شود. براين اساس ماليات بايد وجود داشته باشد اما نرخ آن بايد متناسب با تحولات بازار انتخاب شود تا کنترل نقدينگي از طريق بازار سکه انجام شود و نقدينگي مازاد و سرگردان را از بازار را جمع و به کنترل تورم کمک کند.دولت بين ماليات بر ارزش افزوده طلا با ماليات بر ارزش افزوده سکه تفاوت قائل شود تا نقدينگي و تورم را کنترل کند وقيمت کالاهاي معيشتي مانند مسکن، اجاره مسکن، مواد غذايي وميوه افزايش نيابد. همچنين بايد همزمان از نرخ سود بانکي، حقوق وعوارض گمرکي، نرخ ارز و ماليات ها با نرخ هاي متفاوت، سياست هايي مکمل و کارآمدي رابراي کنترل تورم، واردات، حمايت از توليد و اشتغال زايي اتخاذ کند‎.‎

کارشناسان تاکيد دارند که دولت بايد مجموعه اي از سياست ها را در اقتصاد به کار ببندد تا همزمان بتواند رکود تورمي موجود که هر دو به نرخ رسمي 14 درصدي رسيده اند را کنترل کند. براين اساس بايد به کارايي هر سياست در بازارهاي مختلف توجه شود. به عنوان مثال بايد ديد که آيا ارزان تر شدن سکه در بازار نسبت به بانک ها، سياست درستي است يا خير؟ واين که دليل اين وضعيت چيست؟

درحالي كه قيمت‌ فروش سكه در بازار آزاد ارزانتر از بازار رسمي و بانک ها است و تقاضا براي سکه مانند دو ماه گذشته نيست به نظر مي رسد که بخشي از نقدينگي در حال خروج از بازار طلا وسکه و هدايت به ساير بازارها است و بخشي از نقدينگي 290 هزار ميليارد توماني کشور به دنبال بازارهايي مانند مواد غذايي و قطعات و لوازم است تا سود مورد انتظار را کسب کند، براين اساس، اين پرسش و نگراني وجود دارد که نقدينگي سرگردان کجا خواهد رفت و دولت با استفاده از ابزار ماليات بر ارزش افزوده و ابزارهايي که دارد چگونه مي تواند تورم و نقدينگي را کنترل کند تا شاهد افزايش قيمت کالاهاي معيشتي و ضروري مانند مواد غذايي، کالاهاي معيشتي و مسکن نباشيم؟

براساس گزارش بانک مرکزي، ميزان نقدينگي کشور درآذرماه 1390 معادل 270 هزار ميليارد تومان بوده و نرخ رشد نقدينگي نيز 14.9 درصد بوده است. اگر اين نرخ رشد همچنان ادامه داشته باشد به اين معنا است که حجم نقدينگي در خردادماه امسال حدود 290 هزار ميليارد تومان است که رقم بزرگي محسوب مي شود و براي کنترل آن مانند سال هاي 1387 تا 1389 دولت بايد سياست ها و تصميم هاي راهگشايي را دنبال کند‎.‎

از آن جا که بازارسهام و بورس تهران با نوسان و کاهش شاخص کل در يک ماه اخير مواجه بوده وشاخص کل از 26676 در 27 فروردين 1390 به 26060 در 2 خرداد 90 رسيده و با 616 واحد کاهش مواجه بوده، نشان دهنده اين است که با وجود نزديکي به زمان برگزاري مجامع شرکت هاي بورسي در تيرماه و رشد نقدينگي 15 درصدي و حجم 290 هزار ميليارد توماني، توجه بخشي از سهامداران و نقدينگي متوجه ساير بازارهاست‎.‎

اگر چه برخي کارشناسان، دليل اين وضعيت را کاهش عرضه سازمان خصوصي سازي مي دانند اما در هر حال بايد شاهد رشد زياد شاخص و قيمت سهام در خرداد ماه باشيم و اگر اين شاخص رشد زيادي ندارد به اين معناست که بخشي از نقدينگي کشوربه دنبال سودآوري در بازارهاي ديگر است. تعدادي از فعالان بنگاه هاي معاملات مسکن نيز معتقدند کاهش نرخ سود بانکي موجب رشد اجاره بها شده است‎.‎

به نظر مي رسد که در شرايط ثبات نسبي قيمت در بازار مسکن طي يک سال اخير، تحولات اخير در بورس و ثبات نسبي شاخص و قيمت سهام، کاهش نرخ سود بانکي و رشد اجاره بها، کاهش جذابيت در بازار سکه و... نقدينگي متوجه برخي بازارها مانند مواد غذايي و کالاهاي معيشتي، قطعات يدکي انواع لوازم و وسايل خانگي شده است. به عنوان مثال، قيمت انواع ميوه در بازار ميوه و تره بار نسبت به قبل افزايش زيادي داشته است

براين اساس، اين نگراني وجود دارد که نقدينگي موجود کشور در ماه هاي آينده به کجا و کدام بازارها خواهد رفت و تا چه حد باعث ايجاد گراني ورشد هزينه ها خواهد شد‎.‎

جهان صنعت:آمار هم  به شرف کاغذ پاره نائل شده؟

«آمار هم  به شرف کاغذ پاره نائل شده؟»عنوان سرمقاله‌ي روزنامه‌ي جهان صنعت به قلم امیر باستانی‌ است كه در آن مي‌خوانيد؛ ما در کشوری کار می‌کنیم که در آن پیدا کردن فلا‌ن شاخص اقتصادی آمریکا با آخرین تاریخ‌ها ساده‌تر از یافتن شاخص‌های اقتصادی کشور خودمان مربوط به دو سال قبل است! باور کنید یا نه، امروز می‌توانید پشت میز کارتان بنشینید و با همین اینترنت فوق‌العاده خودمان وارد گوگل شوید، جست‌وجو کنید و خیلی زود وارد سایتی بشوید تا آخرین آمارها و شاخص‌های اقتصادی سوییس، بلژیک، روسیه، چین، ژاپن، آمریکا، کانادا و... را در اختیار داشته باشید. ‌
 
اما جالب است بدانید که شما در همین تهران نمی‌توانید به آخرین آمارها و شاخص‌های اقتصادی کشور خودتان دسترسی داشته باشید. بانک مرکزی قسمتی داشت که در آن آمارهای دوره‌‌های زمانی را گنجانده بود، آن هم نه به روز و لحظه که آخرین آمارهایش از 1387 به این سو هرگز روزآمد نشدند، همان هم ظاهرا زیادی تشخیص داده شده که دیگر نمی‌توان به آن دسترسی داشت. ‌  از قرار معلوم برخی قویا به این نتیجه رسیدند که آمار نیز چون سایر اسناد ورق پاره است، حال مشخص نیست با این اقتصاد شکوفا چرا آمارها اعلا‌م نمی‌شود تا اهالی رسانه بتوانند در جهت انعکاس آن بکوشند؟ ‌ 

درد آنجاست به آن آماری هم که از صافی می‌گذرد و منتشر می‌شود  نمی‌توان اعتماد کرد. خرده نگیرید، قصه سیاست‌بازی نیست، موضوع چهار عمل اصلی ریاضی یا همان جمع و تفریق و ضرب و تقسیم است‌!

اخیرا گزارشی تحت عنوان شاخص بهای مسکن اجاری در مناطق شهری ایران توسط  بانک مرکزی منتشر شده است که در جدول شماره 2 این گزارش محاسبه عجیبی به چشم می‌خورد که احتمالا‌ از دستاورد‌های خارق‌العاده اخیر است.حسب قاعده و منطق وقتی واحدی از چهار در مقطع بعدی به دو برسد ما می‌گوییم این واحد کاهش داشته است، اما صبر کنید، بانک مرکزی اثبات کرده که خیر... با شیوه‌ای عجیب می‌توان گفت افزایش هم داشته است‌!!!

به نظر شما آیا می‌شود تغییر عدد شاخص قیمت اجاره بهای مسکن از 6/17(17ممیز6) در سال 1368به 1/6(6ممیز1) در سال 1369را طوری حساب کرد که رشد 3/16(16ممیز3) درصدی را نشان بدهد؟

قاعدتا این رشد باید منفی باشد چراکه شاهد کاهش واحد هستیم اما بانک مرکزی در گزارش از شاخص قیمت مسکن اجاره‌ای توانسته رشد 3/16(16ممیز3) درصدی را در اینجا ثبت کند.حال این عدد 16 درصد از کجا آمده خدا می‌داند، چون به هیچ وجه تشابهی به نتیجه واقعی ندارد و اصولا‌ نتیجه واقعی منفی است. حال جالب‌تر آنکه بدانید از ابتدای جمهوری اسلا‌می ایران تاکنون تنها در همین مقطع شاهد رشد منفی شاخص اجاره بها هستیم، هدف از این عدد چه بوده خدا می‌داند اما بیایید خوشبینانه نگاه کنیم، ان‌شاالله که اشتباه شده است، در این صورت هم باید پرسید آیا محاسبه‌گران بانک مرکزی از انجام چهار عمل اصلی ریاضی هم ناتوانند؟ آیا چنین خطاهایی سایر آمارهای ارایه شده توسط بانک مرکزی را زیر سوال نمی‌برد؟

دنياي اقتصاد:زبان تازه در مناقشه هسته‌اي

«زبان تازه در مناقشه هسته‌اي»عنوان سرمقاله‌ي روزنامه‌ي دنياي اقتصاد به قلم محمود صدري است كه در ان مي‌خوانيد؛گزارش تازه آژانس بين‌المللي انرژي اتمي درباره برنامه هسته‌اي ايران، با گزارش‌هاي قبلي تفاوت بنيادي ندارد و صرفا زبان آن تندتر از گذشته است.

اين زبان تند، في‌نفسه هراس‌آور نيست و نشانه‌اي از تغيير رفتار آژانس در برابر ايران تلقي نمي‌شود؛ اما واكنش‌هاي داخلي به آن مي‌تواند، گزارش را به اهرم فشار به ايران يا بر عكس تبديل كند. گزارش‌هاي قبلي آژانس به‌ويژه گزارش‌هايي كه تا دو سال پيش منتشر مي‌شد، بازتاب «همكاري و رقابت» آمريكا، اروپا و روسيه بود، اما گزارش امسال ظاهرا مستظهر به «همكاري و همسويي» اين كشورها است.

ايران براي بازگرداندن صورت روابط بازيگران بين‌المللي به وضع سابق و قرار دادن آنها در وضع همكاري رقابتي، به تدابيري در حوزه سياست خارجي نياز دارد كه جانمايه آن سياسي و صورت بيروني آن حقوقي باشد.

قوي‌ترين ابزار ايران براي پيگيري اين استراتژي، تقليل دادن پاسخ‌هاي رسمي به اعتراض‌هاي كتبي حقوقي توسط سازمان انرژي اتمي و اداره مربوطه در وزارت امور خارجه است. پاسخ‌هاي سياسي به گزارش آژانس، تامين‌كننده منويات كشورهايي است كه ايران آنان را محرك گزارش آمانو، مدير كل آژانس مي‌داند. زبان حقوقي ايران در پرونده هسته‌اي نيرومندتر از توان سياسي آن براي مقابله با ‌آمريكا و اروپا است و در مقابل زبان حقوقي اين كشورها در برابر ايران ضعيف‌تر از داعيه‌هاي سياسي آنها است. به همين علت، ايران با تاكيد بر زبان حقوقي، فرصت بهره‌برداري از مزيت خود را افزايش مي‌دهد و سلاح سياسي رقيب را بي‌آماج مي‌كند. به عنوان نمونه، داوري آژانس درباره مقدار اورانيوم غني شده ايران( با غناي پايين) در گزارش اخير،‌كمابيش مانند داوري آن درباره اورانيوم سه سال پيش است. در آن زمان گفته مي‌شد ايران حدود سه هزار كيلوگرم اورانيوم دارد و در گزارش ديروز، اين رقم به 4105 كيلوگرم افزايش يافته است؛ با وجود اين، لحن آژانس در اين مورد با لحن گزارش قبلي فرق نكرده است.

معناي اين ادبيات واحد درباره دو وضع متفاوت اين است كه آژانس، افزايش تدريجي ميزان اورانيوم با غناي پايين ايران را به صورت دو فاكتو به رسميت شناخته است. از اين لحن مي‌توان نتيجه گرفت كه چارچوب حقوقي آژانس، با استناد به بند چهارم معاهده منع گسترش سلاح‌هاي هسته‌اي، مخالف غني‌سازي اورانيوم منطبق با شاخص‌هاي پژوهشي و كاربري‌هاي غيرنظامي نيست. ايران مي‌تواند اين پذيرش تلويحي را به سابقه و رويه حقوقي تبديل كند و به فعاليت هسته‌اي صلح‌آميز خود ادامه دهد.

از سوي ديگر، ورود تمام عيار سياستمداران ايراني به جنگ لفظي با آژانس، اين خطر را دربردارد كه منطق حقوقي ايران كه قوي‌تر است، زير سايه منطق سياسي و زورمدارانه غرب كمرنگ شود.

رويه‌سازي حقوقي در مناقشات بين‌الملل براي كشورهايي كه در مقابل «همكاران همسو» بين‌المللي قرار مي‌گيرند،‌ ابزاري مناسب است كه مي‌تواند بازيگران بين‌المللي را به «همكاران رقيب» تبديل كند. ايران در برابر روش همكاري و رقابت قدرت‌هاي جهاني، قدرت تحرك بيشتري دارد تا در برابر همكاري و همسويي آنان.


ارسال به تلگرام
ارسال به دوستان
پربازدید ها
تورهای لحظه آخری
علم و فناوری