کد خبر ۱۹۲۳۸۶
تاریخ انتشار: ۱۳:۲۲ - ۱۷ آذر ۱۳۹۰ - 08 December 2011
اردشير محمدي باغملايي

بخش سوم و پاياني- فرانسه و بازگشت به وطن

خليج فارس: رييس شوراي اسلامي شهر بوشهر به همراه توسلي و اخلاقي شهردار ومعاون خدمات شهري و آماره مديرعامل سازمان مديريت پسماند تيرماه امسال به4 كشور ايتاليا، آلمان، سوئيس و فرانسه سفر كردند.
هزينه سفر اين سه از سوي نماينده كمپاني شركت هاي فرید (Farid) و مورو (Moro)ايتاليا و کمپانی آلمانی اشمیت (Schmidt) در ايران و در راستاي بازاريابي و جذب مشتري پرداخت شد.
نماينده ايراني اين شركت، همزمان يا با فاصله اي كم، مشابه تركيب شورا و شهرداري بوشهر، گروههاي را از شهرهايي نظير اراك، قزوين، كرج و همدان نيز براي اين تور اروپايي دعوت كرد كه تنها جنبه بازاريابي داشت و تعهدي مبني بر خريدتجهيزات شركت هاي مذكور وجود نداشت.
دراين بين، اردشير محمدي باغملايي رييس شوراي شهر بوشهر كه پيش از اين مديركلي ميراث فرهنگي، گردشگري و صنايع دستي استان بوشهر را نيز دركارنامه مديريتي اش دارد، سفرنامه اش از اين تور اروپايي را به همراه تصاويري در اختيار «خليج فارس» قرار داده است.
بخش سوم و پاياني اين سفرنامه، روايت محمدي باغملايي درباره سفر به پاريس و نهايتا بازگشت به ايران است :


دوشنبه 13 تيرماه 1390


سفر به پاریس
ساعت 5:30 صبح از خواب بیدار شدیم و برای رفتن به پاریس آماده شدیم.
با کارکنان هتل محل سکونتمان در اشتوتگارت صحبت کردیم که وسایلمان را در انبار هتل بگذاریم و با ساک کوچک عازم پاریس شویم چون اقامت ما در پاریس فقط 2 روز است.
پس از تحویل وسایل، کار چک اوت را انجام دادیم و برای رفتن به پاریس عازم ایستگاه قطار شدیم.
اعت حرکت ما 6:54 دقيقه صبح است. مقداری زودتر رفتیم تا سکوی قطار مربوط به پاریس را از روی تابلوهای راهنما پیدا کنیم.


ايستگاه قطار اشتوتگارت

به همراه آقای شهردار، آقای اخلاقی و آقای آماره در واگن شماره 18 قطار اشتوتگارت به پاریس وارد شدیم و پس از استقرار بر صندلی هایمان قطار رأس ساعت مقرر (6 و پنجاه و چهار دقیقه) بدون تاخیر حرکت کرد.
دو مسافر خارجی که صندلی های آنان نزدیک من است بلافاصله پس از جای گرفتن روی صندلی هایشان یکی شروع به مطالعه روزنامه و کتاب کرد و دیگری نیز لب تاب خود را روشن نمود و مشغول شد.
ساعت 7:30 دقيقه به ایستگاه قطار شهر کارلسروهه (Carlsrohe) رسیدیم.
شوق دیدار پاریس وجودم را فرا گرفته است.

ورود به فرانسه
تا ساعاتی دیگر ما وارد یکی از زیباترین پایتخت های جهان خواهیم شد. نام پاریس برگرفته از نام گروهی از افراد قوم گل به نام پاریزی هاست.
فرانسه مهد آزادی و دموکراسی و پاریس عروس شهرهای جهان است. وقایع مهم فرانسه آثار ارزشمند و شخصیت های برجسته آن را تا آنجایی که حافظه ام یاری می کند با خود مرور می کنم:
فرانسه مهد آزادی و دموکراسی- فرانسه مرکز دموکراسی اروپا- فرانسه و رنسانس- فرانسه و انقلاب کبیر آن- فرانسه جایگاه همه فرهنگ ها- نژادها- ملیت ها و اقوام فرانسه و موزه لوور- فرانسه و یونسکو- فرانسه و دانشگاه سوربن- فرانسه و برج ایفل- فرانسه و مونتسکیو- فرانسه و ناپلئون- فرانسه و ژنرال دوگل- فرانسه و ویکتور هوگو و بینوایان و قهرمان آن ژان والژن- فرانسه و شانزالیزه- فرانسه و کلیسای نوتردام- فرانسه و میشل پلاتینی و سرانجام  فرانسه قهرمان جام جهانی فوتبال در سال 1998 و اسطوره به یادماندنی آن زین الدین زیدان.
پاریس یکی از شهرهای پیشرو در زمینه های اقتصاد، فرهنگ، هنر، سیاست، تحصیل، تفریحات، مدو علم است و یکی از ابر شهرهای جهان است و با داشتن 478 هزار درخت، سرسبزترین پایتخت اروپا می باشد.
 از کنار پنجره ترن مشغول تماشای مناظر زیبا و طبیعت فوق العاده بین راه هستم.
خوب می دانم که 3 روز دیگر بیشتر در اروپا نیستم بنابراین نمی خواهم هیچ فرصتی را برای دیدن از دست بدهم.
در ایستگاه کارلس روهه بغل دستی ام پیاده و مسافر جدیدی به ما اضافه می شود. ملیت او را سوال کردم گفت اهل لبنان است شغل او را پرسيدم. گفت دبیر و مدرس است و برای شرکت در یک کارگاه آموزشی (Work shope) عازم پاریس است. از این موضوع به اهمیت شغل معلمی در کشورهای خارجی پی بردم.
ساعت 8:10 دقيقه وارد ایستگاه استراسبورگ فرانسه شدیم.
ساعت 10:34دقیقه صبح نيز وارد پاریس شدیم.

رسيدن به هتل
پس از خروج از ایستگاه قطار برای گرفتن تاکسی و رفتن به هتل حدود 20 دقیقه در صف تاکسی معطل شدیم. پس از آن هر 4 نفر با یک دستگاه تاکسی عازم هتل شدیم.
مسیر ایستگاه قطار تا هتل دارای ترافیک است و حدود ساعت حدود 11:30 دقيقه وارد هتل شدیم. نام هتل آمارانته (Amarante) و در یکی از خیابانهای مرکزی فرانسه است.
در مورد فاصله آن تا خیابان شانزالیزه سوال کردیم؛ گفتند حدود 15 دقیقه پیاده روی است.
نهار را در یک رستوران فرانسوی در میدانی نزدیک هتل خوردیم. ناگزیر شدیم مرغ و سیب زمینی و کوکاکولا بخوریم.
همه کارکنان رستوران، فرانسوی صحبت می کردند و به هیچ وجه زبان انگلیسی به کار نمی بردند.
برای سفارش غذا با مشکل مواجه بودیم. به انگلیسی به یکی از کارکنان فهماندیم که ما مرغ و سیب زمینی می خواهیم وقتی برای ما غذا آورد متوجه شدیم که به جای سیب زمینی سرخ شده سیب زمینی جوش داده آورده به انگلیسی به یکی از کارکنان رستوران گفتیم که نان می خواهیم متوجه نشد بعد فهمیدیم که او الجزایری است بنابراین به عربی به وی گفتم که خُبز (نان) می خواهیم آنگاه برای ما نان آورد.
پس از صرف غذا برای یک استراحت کوتاه عازم هتل شدیم.
در بین راه با یک ایرانی آشنا شدیم و مقداری اطلاعات شهر پاریس از وی گرفتیم. او جاهای دیدنی پاریس را به ما معرفی کرد و اظهار داشت که سریع ترین و ارزان ترین وسیله برای رسیدن به نقاط دیدنی مترو است. او تأکید نمود که ما بازدیدی از آرامگاه صادق هدایت داستان نويس مطرح هموطن داشته باشیم که به علت کمی وقت موفق نشدیم.

حركت به سمت شانزالیزه
پس از یک استراحت کوتاه در هتل، ساعت 17:30 قدم زنان به طرف خیابان معروف شانزالیزه حرکت کردیم.
هوای پاریس نسبت به ایتالیا خنک تر ولی از هوای آلمان و سوئیس گرم تر است. در آلمان من به خاطر سردی هوا نتوانستم کُتم را بیرون بیاورم. در حالیکه در ایتالیا و پاریس اکثر مردم با پیراهن یا تی شرت در خیابان ها تردد می کنند.
نزدیکی خیابان شانزالیزه از میدان ستاره یا میدان شارل دوگل که در آن تاق نصرت تریومف (Triomphe) وجود دارد بازدید کردیم و عکس گرفتیم.
توریست های زیادی برای بازدید از این نماد و المان معروف پاریس آمده اند. از ملیت های مختلف هم  به صورت دسته جمعی به وسیله اتوبوس های توریستی و هم به صورت فردی- سیل توریست برای بازدید از این میدان و نماد پیروزی ناپلئون موج می زند.
سپس وارد خیابان زیبا و معروف شانزالیزه شدیم. خیابانی خیلی زیبا با پیاده روهای هر دو طرف پهن. عرض پیاده رو هر طرف حدود 30 متر. بلوار نیز عریض- ساختمان های زیبا- و با معماری فوق العاده- مغازه ها و مجتمع های تجاری شیک و گران، برندهای معروف جهان همه در این خیابان یافت می شوند.


خيابان شانزالیزه

پیاده روهای این خیابان مملو از جمعیت از ملیت های مختلف و با فرهنگ های متفاوت است که در حال رفت و آمد، خرید، گرفتن عکس و یا صرف غذا و نوشیدنی در رستورانهای واقع در پیاده روها هستند.

رستوران ايراني در شانزالیزه
در حالیکه در خیابان شانزالیزه مشغول قدم زدن هستیم چشممان به تابلو رستوران ایرانی گلستان افتاد.
رستورانی مجلل که در خیابانی مشهور واقع شده و ما برای خوردن شام وارد این رستوران شدیم و شام را به اتفاق آقای شهردار و آقای اخلاقی در این رستوران صرف كرديم.

زندگي در فرانسه از زبان يك ايراني
با مالک این رستوران که یک ایرانی بود خیلی گفتگو کردیم از ایشان راجع به نحوه ساختمان سازی در پاریس و مسائل مرتبط با شهرداری سؤالاتی کردیم. او گفت در پاریس وضعیت داخل ساختمان به عهده مردم است که با سلیقه خود هر طور خواستند انجام می دهند البته با رعایت کلیه ضوابط ولی بدنه و نمای ساختمان در اختیار شهرداری است و شهرداری تعیین می کند که چگونه ساخته شود. مردم به دلخواه نمی توانند نمای ساختمان خود را احداث کنند و یا تغییر دهند و  این مهم به عهده شهرداری است.
او ادامه داد: تحصیل و بهداشت در فرانسه رایگان است و هزینه های زندگی مخصوصاً پاریس خیلی گران است. علاوه بر اين حداقل دستمزدها در فرانسه 1100 یورو (معادل حدود يك ميليون و 700 هزارتومان) است ولی نصف این را باید اجاره خانه بپردازی. قوانین مالیاتی خیلی دقیق و سخت گیرانه است، بنابراین اکثریت فرانسوی ها تلاش زیاد می نمایند تا نیازهای اولیه خود را تامین نمایند.
در فرانسه سند ازدواج مردم در شهرداری ثبت می شود، اگرچه این امر اجباری نیست، هیچ کس و هیچ مقامی حق دخالت در حوزه خصوصی مردم را ندارد و حوزه خصوصی هر کس به خودش مربوط است.
قیمت ها در فرانسه آزاد است  به غیر از نان که دولت نظارت مختصری از طریق اتحادیه مربوطه دارد سایر کالاها آزاد است و مردم اختیار دارند بخرند یا نخرند.
پس از صرف غذا در رستوران ایرانی گلستان مجدداً به قدم زنی در خیابان شانزالیزه پرداختیم.
حضور زنان با حجاب در خیابان چشمگیر است. تعداد زنان محجبه نسبت به ایتالیا، سوئیس و آلمان قابل قیاس نیست.
آفریقايی ها و اعراب خصوصاً الجزایری ها حضور پر رنگی در فرانسه و پاریس دارند. از بین همه نژادها نژاد سیاه ان حضورشان قابل توجه است. زوج های زیادی را دیدیم که مرد سیاه و زن سفید و یا بر عکس  است.

تعصب فرانسوي و مشكل ما
برای صحبت کردن در پاریس خیلی مشکل داریم چون فرانسوی ها نسبت به زبان خودشان خیلی تعصب دارند و وقتی به زبان انگلیسی با آنها صحبت می کنی اکثراً جواب نمی دهند و فرانسوی صحبت می کنند.
در شانزالیزه از فروشگاه عطر صفورا که یکی از شیک ترین و زیبا ترین عطر فروشی های دنیاست بازدید کردیم. فروشگاهی بزرگ با سطح شیب دار و طراحی (Design) عالی و پخش موزیک ها و آهنگ هایی فرانسوی جلوه ای خاص به این فروشگاه بخشیده و قیمت ها نیز گران است. این فروشگاه مملو از بازدید کننده می باشد.
فرانسوی ها علاقه زیادی به غذاخوردن در بیرون از رستوران و در پیاده روها دارند. پیاده روهای شانزالیزه پر است از رستوران هایی که میز و صندلی های خود را در بیرون از رستوران برای مشتریان گذاشته اند و کمتر کسی در داخل رستوران استفاده می کند. مگر در هوای بسیار سرد که درون رستوران استفاده می کنند.



پاريس

مالک رستوران گلستان مي گفت صاحبان رستورانها برای استفاده از پیاده روها از شهرداری مجوز می گیرند و شهرداری از آنان بابت تصرف قسمتی از پیاده رو عوارض می گیرد و مردم حق اعتراض در این رابطه را ندارند چون شهردار و اعضای شورا منتخب مردم هستند.
در برخی رستورانها که مردم از پیاده رو استفاده می کنند آنقدر صندلی ها منظم کنار هم چیده شده و مردم فشرده نشسته اند مثل اینکه در یک استادیوم نشسته و مشغول تماشای بازی فوتبال هستند. غذا خوردن فرانسوی ها طولانی است و حدود 2 تا 3 ساعت وقت صرف می کنند.
 فرانسوی ها با این کار شب نشینی های خود را از درون منازل به خیابانها کشانده و به این ترتیب به زنده سازی فضاهای شهری کمک شایانی کرده اند.
فرانسوی ها مردمی مرتب، منظم و پایبند به قوانین و مقررات هستند. مردان میانسال فرانسوی اکثرا با کراوات بوده و لباس های مرتب می پوشند . در اين سفر هیچ فرانسوی را ندیدم که غیر از خط کشی عابر پیاده و یا چراغ قرمز عابر پیاده عبور کند، اگر هم موردی مشاهده کردیم از کشورهای دیگر خصوصاً سیاهان  آفریقایی بود.
فرانسوی ها مردمی مغرور و متکبر هستند وقتی از آنها خواهش می کردیم که با دوربین خودمان یک عکس از ما بگیرند اکثراً روی خوش نشان نمی دادند و می گفتند No، No . بگيرند، کمتر فرانسوی دیدیم که به غیر از زبان خودشان با زبان دیگری صحبت کنند.
تعصب خاصی روی زبان فرانسوی دارند، فرهنگ پذیری و جامعه پذیری فرانسوی ها مثال زدنی است، آنها همه فرهنگ ها و ملیت ها را به راحتی در بین خود جای داده اند و با آغوش باز همه را در درون کشور خود پذیرفته اند.

حضور پر رنگ پليس
به خاطر پاره ای تخلفات در سطح شهر و وجود اقوام و فرهنگ های مختلف، حضور پلیس فرانسه پر رنگ است.
فرانسه و پایتختش پاریس یکی از مقاصد مهم گردشگری دنیاست و توریست ها مثل مورچه از در و دیوار این شهر بالا می روند طوري كه سالانه پذیرای حدود 45 میلیون نفر گردشگر می باشد.
هزینه های زندگی در پاریس بالاست و در این کشور اگر کسی بخواهد پول دار شود باید خیلی زیاد تلاش نماید و به راحتی کسی صاحب ثروت نمی شود. رفاه عمومی بالاست و از جمله آموزش و درمان در این کشور رایگان است. سیستم حمل و نقل بسیار پیشرفته و مدرن است و وسائل حمل و نقل به راحتی در دسترس مردم مي باشد.
نان تولیدی در پاریس چندان متنوع نبود ولی کیفیت آن بالاست و دور ریز ندارد. از نظر بازیافت هنوز به سطح آلمان نرسیده اند.
از طرفي به خاطر پذیرفتن عده ای از ملیت های مختلف خصوصاً کشورهای جهان سوم یک سری آشفتگی ها و ناهنجاری ها در محیط شهری پاریس مشهود است.
ساعت 12:30 دقيقه شب هنگام بازگشت از خیابان شانزالیزه به هتل، 4 پلیس فرانسه را در حال گشت زنی دیدیم.
یک پلیس زن و 3 پلیس مرد. پلیس زن در رديف جلو و 3 پلیس مرد عقب خودرو نشسته بودند. مشخص است که آن پلیس زن سمت فرماندهی را دارد و با یونیفورم مخصوص پلیس و اسلحه با اقتدار مشغول انجام وظیفه هستند.
همچنین در پاریس برخی از افسران پلیس راهنمایی و رانندگی را دیدم که زن بوده و در خیابان و 4 راهها با جدیت مشغول گشت زنی و انجام وظیفه بودند.
ساعت 1:30 دقيقه بامداد وارد هتل آمارانته محل اقامت خود شدیم و آنقدر خسته بودیم که نفهمیدیم چطور خوابمان برد.

سه شنبه 14 تيرماه 1390

آرزوي بازديد از موزه لوور بر دلمان ماند (Louver)
صبح پس از برخاستن از خواب دوش گرفتم و صبحانه را در هتل خوردیم و ساعت 10 آماده بازدید از نقاط دیدنی پاریس شدیم.
برای رفتن به موزه لوور وارد میدانی شدیم به نام میدان مارشال جان که در نزدیکی هتل محل اقامت ما واقع شده است . یک ایستگاه تاکسی پیدا کردیم و به راننده تاکسی گفتیم که ما را به موزه لوور ببرد.
در پاریس ایستگاه تاکسی در نقاطی از خیابان ها و یا میادین دیده شده و همه جای خیابان نمی توان از تاکسی استفاده کرد.
مسافرین در پیاده رو و در صف می ایستند و تاکسی ها به ترتیب می آیند و ترمز می کنند و مسافرین به نوبت سوار تاکسی می شوند.
وقتی به موزه لوور رسیدیم متوجه شدیم که امروز روز سه شنبه و روز تعطیل موزه است. خیلی ناراحت شدیم که داخل موزه را نمی توانیم ببینیم. از قبل اطلاعات لازم را نداشتیم که سه شنبه ها روز تعطیلی موزه ها در فرانسه است.
در ایران موزه ها روزهای 2 شنبه تعطیل هستند.
به هر حال در محوطه های بیرونی موزه لوور که خیلی جالب بود گشت زدیم و عکس گرفتیم. باچند ایرانی نیز آشنا شدیم و صحبت کردیم. بنای موزه لوور خیلی با شکوه است. علیرغم اینکه روز تعطیلی موزه است ولی توریست های زیادی برای دیدن موزه آمده اند و شاید هم مثل ما متوجه نیستند که امروز روز تعطیلی موزه است.
به هر حال تأسف خوردیم که بازدید داخل موزه که یک گنجینه جهانی، تاریخی و باستانی است محروم شدیم و آرزويش به دلمان ماند.


موزه لور از بيرون

فردا چهارشنبه 15 تيرماه است و ما نیز عازم اشتوتگارت هستیم، از اين رو فرصت گرانبهايي را از دست دادیم.
به دنبال اين اتفاق، از فروشگاههای مجاور موزه لوور که اکثراً صنایع دستی هستند بازدید کردیم. قیمت ها وحشتناک گران است. برای مثال یک بادبزن سبک صنایع دستی 4000 یورو - حدود 6 ميليون و 400 هزارتومان- قیمت دارد.
فقط شاهزاده ها می توانند از چنین فروشگاههایی خرید کنند و ما را با چنین فروشگاههایی و چنین کالاهایی کاری نیست.

کلیسای نوتردام و  (Notredame)
میدان و پل کنکورد (Concorde)
ساعت 12 ظهر به وقت پاریس سوار بر یک اتوبوس توریستی شدیم تا در سطح شهر گشت بزنیم و از آثار دیدنی آن بازدید نماییم.
برای نشستن، سقف اتوبوس را انتخاب کردیم تا بهتر بتوانیم پاریس را ببینیم. علیرغم اینکه آفتاب تندی بر ما می تابد ولی ترجیح دادیم که بالای اتوبوس بنشینیم تا بهتر بتوانیم زیبایی های شهر پاریس را تماشا کنیم.
کارم سخت است. هم باید یادداشت بردارم و هم باید با دوربین عکاسی و موبایل عکس بگیرم و هم جاهای دیدنی را ببینم.
یک شیشه آب معدنی را به قیمت یک یورو خریده و در کیف دستی ام گذاشته ام تا بتوانم عطش تشنگی ام را بر طرف کنم. در هوای آفتابی پاریس و در بالای اتوبوس نسیم خنکی بر ما می وزد و تحمل گرمای نور خورشید را برای ما آسان می سازد.


پاریس - میدان کنکورد

سپس از میدان و کلیسای با شکوه نوتردام در نزدیکی رودخانه سن بازدید کردیم؛ بنایی بسیار با عظمت که از شکوه و زیبایی آن انسان مات و مبهوت می شود.


كليساي نوتردام

سیل توریست برای بازدید از این میدان و کلیسا سرازیر است. صف درازی تشکیل شده تا همه به طور منظم بتوانند وارد کلیسا شوند. وقتی وارد شدیم زیبایی های آن صد چندان شد. باور نمی کردم که کلیسایی به این شکوه و زیبایی و با این معماری فوق العاده در جهان وجود داشته باشد. وجود چنین بناهایی ست که پاریس را در دنیا مشهور کرده است.
در کلیسا سکوت حاکم است و توریست ها خیلی آهسته با هم صحبت می کنند.
كرسی ها و شیشه های رنگی مشابه در بناهای بافت تاریخی بوشهر جلوه ای خاص به این کلیسا بخشیده است.


كليساي نوتردام

پس از آن از میدان کنکورد  (Concorde) در ادامه نيز از حاشیه رودخانه زیبای سن كه مجاوز اين كليسا بود، بازدید کردیم. رودخانه پر آبی که در آن کشتی ها و قایق های توریستی در حال تردد بوده و توریست ها سوار بر کشتی این رودخانه را می پیمایند.
این رودخانه و پل های زیبا و متعددی که روی آن بنا شده اند به مثابه شریان حیاتی پاریس باعث جریان سریع منابع مالی در شریانهای اقتصادی پاریس شده است.


رودخانه سن پاریس

پل زیبای کنکورد را که از میدان کنکورد منشعب می شود دیدیم. با توجه به مطالعات قبلی ام به یاد ارابه های مرگ انقلاب فرانسه افتادم که در ماههای ترور هزار محکوم به اعدام، این ارابه های مرگ را از طریق این پل به میدان کنکورد منتقل کردند. در واقع این پل محل عبور انسانهای فناپذیر به سوی جهان باقی بوده است.

ديدار از برج ايفل (Eiffel)
از خیابان شانزالیزه و میدان شارل دوگل عبور کرده و عازم ایفل شدیم. از بالای اتوبوس توریستی بناها، ساختمانها و خیابانهای زیبای پاریس را مشاهده می کنیم.
 سر انجام ساعت 14 به برج ایفل رسیدیم.
نمای این برج منحصر به فرد از دور قابل رویت است و ابهت و شکوه آن وصف ناپذیر است.
اطراف این برج را محوطه سازی زیبایی کرده اند. در قسمتی از محوطه برج ایفل، حد فاصل بین 2 ساختمان، مجسمه هایی استقرار یافته اند و برخی توریست ها در کنار این مجسمه ها عکس می گیرند.
هر قدر به این برج نزدیک تر می شوی زیبایی های آن بیشتر می شود . در محوطه برج ایفل مجسمه های کوچک و متنوعی از برج ایفل برای فروش گذاشته شده است. چندین ایستگاه مواد غذایی و آشامیدنی و بستنی فروشی نیز در خدمت توریست ها هستند.
در محوطه برج ایفل مشغول گرفتن عکس هستیم و تعدادی از سیاهان دست فروش که مشغول فروش مجسمه های اين برج هستند را دیدم که ناگهان فرار کردند. مشاهده کردم تعدادی پلیس فرانسوی به دنبال آنان دویدند. متوجه شدم که فروش این اجناس به صورت دوره گردی در محوطه و اطراف ایفل ممنوع است.
اِشکال بزرگی که در محوطه ایفل دیدیم این بود که محوطه ای با این همه وسعت و این همه جمعیت بازدید کننده فاقد سرویس های بهداشتی است و آنهایی که در فشار قرار می گیرند ناگزیرند زیر درختان حاشیه خود را خلاص کنند.
اطراف برج ایفل را گشتیم و نظاره کردیم یک سمت آن استخر بزرگی است با ارتفاع آب کم و دور تا دور آن را سطحی شیب دار از چمن پوشانده است.
عده ی زیادی توریست روی چمن ها آرمیده و عده ای نیز توی آب مشغول شنا هستند.
صف درازی برای بالا رفتن برج ایفل تشکیل شده است. اگر بخواهیم بر بلندای برج برویم باید ساعت ها در صفی طولانی منتظر بمانیم.
وقتی به زیر پایه های برج ایفل رسیدیم عظمت این بنا بیشتر برایمان نمایان گشت.
در محوطه ایفل از همه نژادها و ملیت ها و اقوام هستند؛ اوج تعامل فرهنگی و یا تبادل فرهنگ ها و گفتگوی فرهنگ ها را در اینجا می توان مشاهده و لمس نمود.
همزمان عروس و دامادی را دیدم که مشغول گرفتن عکس هستند. به آنها نزدیک شدم و ملیت آنها را سوال کردم گفتند ویتنامی هستند. به انگلیسی به آنها تبریک گفتم و با آنها عکس یادگاری گرفتم.
برج ایفل یکی از بارزترین نمادهای گردشگری است.


برج ايفل

این بنا نماد شهر پاریس و از جهتی نماد گردشگری است. این برج هیچ کاربرد خاصی غیر از گردشگری ندارد و دیدار از پاریس بدون بازدید از این بنای توریستی تقریباً غیر قابل تصور است. اما به نظرم هیچ گردشگری برای بار دوم زحمت دیدن این کوه آهن را به خود نمی دهد و ترجیح می دهد به جای دیدن ایفل برای بار دوم وقت خود را صرف دیدنی های دیگری نماید.
در مقابل بناهای تاریخی و منحصر به فردی مثل تخت جمشید، پاسارگاد، طاق بستان، یا میدان نقش جهان اصفهان و یا دیگر آثار برجسته باستانی و تاریخی کشورمان را اگر صدبار هم ببینی از آن خسته نمی شوی.
سر انجام ساعت 5 بعد از ظهر خسته و کوفته محوطه ایفل را به سمت هتل ترک نموده در حالیکه هنوز فرصت نکرده ایم نهار را میل کنیم، نهار و شام ما به هم وصل شد.
با تاکسی خود را به هتل رساندیم. تا کمی استراحت کنیم و در واپسین ساعات باقیمانده اقامت در پاریس مجدداً به بازدید از نقاط دیدنی این شهر بپردازیم.
بعد از ظهر روز سه شنبه ساعت 18:30 به اتفاق آقای شهردار و آقای اخلاقی از هتل خارج شده و پیاده در خیابان های پاریس راه افتادیم تا بیشتر با تجهیزات، المان ها و مبلمان های شهری آشنا شویم.
در حاشیه یکی از خیابانها تعدادی درخت دیدیم که تنه های باریک و بلندی داشتند و برای اینکه این درختان در موقع وزش بادهای تند آسیب نبینند دور تا دور تنه درختان را با حفاظهای استوانه ای و نرده مانند پوشش داده اند.
در طی مسیر عکس های زیادی گرفتیم از خط آسمان ساختمان ها- فضای سبز در بالکن ها- پیاده روهای عریض- علائم و تابلوهای راهنمایی و رانندگی – تابلوهای تبلیغاتی- همسطح سازی معابر- آب خوری های زیبا در پیاده روها- سطل های زباله- غذا خوردن پاریسی ها در پیاده روها- تردد اتوبوس های توریستی با سر دادن آوازهای دسته جمعی- گذاشتن موانع متعدد در حد فاصل خیابانها با پیاده روها برای سهولت در تردد عابرین- نورپردازی های هنرمندانه- فضای سبز عالی- پل های زیبا بر روی رودخانه سن- وجود هتل ها و مراکز اقامتی متعدد و رستورانهای زیاد- بالا بودن هارمونی در معماری و مهندسی شهری- سیستم مدرن حمل و نقل شهری- ایستگاههای متعدد دوچرخه و دهها موارد دیگر بازدید نمودیم و عکس گرفتیم.
پاریس شهری است صد در صد توریستی و با امکانات فراوان. به هر خیابان که قدم می گذاری در آن هتل و یا مراکز اقامتی جور واجور وجود دارد.
پس از آن از میدان شارل دوگل یا میدان ستاره و بنای بسیار با عظمت دروازه پیروزی و یا تاق نصرت تریومف واقع در این میدان گذشتیم .
آرامگاه سرباز گمنام در کف دروازه این بنا قرار گرفته است.
در یکی از پیاده روهای مجاور این میدان یک تلسکوپ گذاشته اند که با پرداخت سکه یک یوروئی بهتر می توان این بنا را دید.
به اتفاق آقای شهردار این بحث را باز کردیم که آیا برج ایفل با اقتدارتر و باشکوه تر است یا تاق نصرت تریومف واقع در میدان شارل دوگل. هر دو روي اين نظر اشتراك داشتيم که بنای دروازه پیروزی یا این تاق نصرت از برج ایفل با عظمت تر است.


طاق پیروزی میدان شارل دوگل پاریس

آخرين غروب در پاريس

پس از آن وارد خیابان شانزالیزه شدیم و ترجیح دادیم غروب آخرین روز در پاریس را در شانزالیزه بگذرانیم.
چون حسابي گرسنه هستیم و ساعت از 20:30 گذشته و دلمان برای غذاهای ایرانی تنگ شده ،وارد رستوران ایرانی گلستان شدیم.
 من و آقای شهردار سفارش قورمه سبزی و حموس که یک پیش غذای لبنانی است دادیم و آقای اخلاقی سفارش قیمه بادمجان داد. بهر حال پس از چند روز غذاهای جور واجور خارجی غذای ایرانی به ما خیلی چسبید.
پس از خارج شدن از رستوران گلستان متوجه شدیم که بارانی نم نم خیابانهای پاریس را خیس نموده و بارش آن هنوز ادامه داشته و طراوتی خاص به شانزالیزه و شهر پاریس بخشیده است.
در این هوای مطبوع و دلپذیر قدم زنان ادامه مسیر داده تا به سمت هتل برویم. در پیاده رو شانزالیزه دوره گرد سياه پوستي را می بینیم که مشغول نوازندگی است. او با زدن یک چوب بر چند آلات موسیقی شبیه ضرب و دف ، شور خاصی به جمعیت حاضر داده است . وقتی به وی نزدیک شدم تا از او عکس بگیرم متوجه شدم که هیچکدام از این آلات و ادواتی که استفاده می کند آلات موسیقی نیستند بلکه قمقمه و دیگ و قوطی و حلبی را همه جمع کرده و به هم چسبانده و هر دفعه چوب را بر یکی از آنها فرود می آورد و همراه با آوازی که می خواند هیجان زیادی ایجاد می کرد.
شانزالیزه محل تعامل همه فرهنگ هاست. از هر ملیتی که می خواهی در این خیابان عریض و طویل پیدا می کنی. کافی است یکبار سر تا سر و هر دو طرف پیاده روهای این خیابان را قدم زنان بپیمایی تا با دنیایی از مطالب نو، تازه و بدیع آشنا شوید و به اين باور برسيد كه شانزالیزه محل تلاقی فرهنگ هاست.
این آخرین ساعات اقامت ما در پاریس است و ناگزیریم از این پایتخت و کلان شهر زیبا و فوق العاده خداحافظی کنیم.
به خاطر اینکه می بایست صبح روز بعد ساعت 7:24 عازم اشتوتگارت شویم.
با یک تاکسی خود را تا هتل رسانیدیم که استراحت کنیم تا روز بعد بتوانیم با آمادگی بیشتر مهیای بازگشت به ایران شویم.

چهارشنبه 15 تيرماه 1390

بازگشت به اشتوتگارت
 ساعت 6 صبح از هتل خارج شده و پس از حدود یک ربع ساعت وارد ایستگاه قطار شدیم.
راننده تاکسی می گفت پاریس 5 ایستگاه قطار دارد. از روی تابلوهای دیجیتال شماره سکوی خود را پیدا کرده و پس از رسیدن ترن اشتوتگارت و سوار شدن بر ترن رأس ساعت 7:24 دقيقه بدون تاخیر به سمت اشتوتگارت حرکت و با پاریس کعبه آمال اروپایی ها و بسیاری از مردم جهان خداحافظی کردیم.

حركت به سمت وطن
ساعت 11:4 دقيقه صبح وارد ایستگاه قطار شهر اشتوتگارت شدیم.از ایستگاه قطار چون فاصله کمی تا هتل بود پیاده عازم هتل شده و وسایل خود را که به انبار هتل سپرده بودیم تحویل گرفتیم و پس از خوردن نهار در رستوران مک دونالد که روبروی هتل بود، ساعت 14 عازم فرودگاه شدیم.
چون با هواپیمای شركت ترکیش مسافرت می کنیم، اکثر مسافرین هواپیما اهل ترکیه هستند.
در فرودگاه اشتوتگارت برای اقامه نماز ظهر و عصر به دنبال نمازخانه هستیم. از یک خانم محجبه ترک سوال کردم آیا این فرودگاه نمازخانه دارد؟ او مرا راهنمایی کرد تا نمازخانه را پیدا کردم. تعجب کردم که در فرودگاه اشتوتگارت آلمان هم نمازخانه وجود دارد.
در این نماز خانه چندین سجاده هم وجود دارد.
هواپیمای ترکیش ساعت 17:50 دقیقه از فرودگاه اشتوتگارت پرواز کرد تا ما با  اروپا خداحافظی کرده و به سوی میهن عزیزمان بازگردیم.

راز موفقيت اروپا چيست؟
در پایان سفر در حین پرواز بین اشتوتگارت تا استانبول به فکر فرو رفتم و با خودم گفتم ما این چند روزی که در اروپا بودیم جز امنیت، آرامش، آزادی، احترام،نظم، زیبایی، نشاط و لبخند چیزی ندیدیم.
ما در طی اقامت در این 4 کشور در خیابانها و معابر عمومی یک دعوا- نزاع دسته جمعی و یا حتی یک درگيري لفظی ندیدیم و  در طول این مدت حتی یک سر سوزن استرس به ما وارد نشد.
از کسی دروغی و دوز و کلکی ندیدیم. هیچ فروشنده یا راننده تاکسی در فکر تیغ زدن ما نبود. ما به ندرت صدای بوق خودروها را شنیدیم. با وجودی که بیش از 2000 کیلومتر جاده های بین شهری را با خودرو طی نمودیم و بیشتر از این را هم با قطار پیمودیم، طی مدت اقامت در شهرهای مختلف حتی یک صحنه تصادف ندیدیم.
طی این چند روز حتی یک نفر نسبت به ما لفظی توهین آمیز به کار نبرد و هیچ کس در کار ما تجسس نکرد.
در كل مناسبات اجتماعی، نشاط اجتماعی و شادابی محیط فوق العاده بود.
البته این بدان معنا نیست که آنها هیچ ضعفی نداشته باشند و اروپا بهشت برین است؛ در حالي كه شاهد صحنه های زیادی هم بودیم که با فرهنگ، دین و هنجارهای ما متضاد بود.
ولی باید اعتراف کنیم که آنها در علوم و تکنولوژی، برخی محسنات اخلاقی رفتارها و مناسبات اجتماعی  نظير احترام، نظم پذیری و قانون مندي از ما خیلی جلوترند.
بدون تردید این پرسش برای همه ما پیش آمده که چه عواملی باعث پیشرفت اروپائیان در همه زمینه ها شده و  كدام دلايل سبب عقب افتادگی ما نسبت به آنها گردیده است.
با توجه به مطالعاتی که در این زمینه داشته ام و با در نظر گرفتن مشاهداتم در این سفر به این نتیجه رسیدم که اروپائیان از نظر تاریخ و تمدن- داشتن منابع و ثروتهای فیزیکی و طبیعی- داشتن نیروی انسانی نخبه- ضریب هوشی بالا و ... از ما جلوتر نیستند بلکه در بسیاری از زمینه ها ما از آنها ثروتمندتریم.
پس تفاوت ما با آنها در رسیدن به پیشرفت و توسعه در چیست؟
به عقیده صاحب نظران و اندیشمندان تفاوت در رفتارهایی است که در طول سالها تحت عنوان فرهنگ نام گرفته است.
وقتی که رفتارهای شهروندان کشورهای قاره سبز را تحلیل می کنیم متوجه می شویم که اکثریت غالب آنها از اصولی مانند اخلاق- نظم- وحدت- قانونگرایی- احترام به حقوق شهروندی- مسوولیت پذیری- عشق به کار- قربانی کردن منافع شخصی در برابر منافع ملی در زندگی خود پیروی کرده و برای این اصول اهمیت زیادی قائلند.
با خود گفتم ما از آنها عقب تریم نه به این خاطر که تاریخ و تمدن نداریم و یا منابع طبیعی و ثروت های مادی نداریم و یا اینکه طبیعت نسبت به ما بی رحم بوده و یا نیروهای انسانی نخبه و ماهر نداریم؛ بلکه ما عقب هستیم برای اینکه رفتارمان چنین سبب شده است.
ما فاقد اهتمام لازم جهت آموختن و رعایت اصول فوق که توسط کشورهای توسعه یافته شناسایی شده است هستیم، رفتارهای خلاف اصول یاد شده برای ما عادت شده زیرا که ضعف عمده ما عدم آگاهی از اصول پیش گفته نیست بلکه عمل نکردن به آنها می باشد و این برای ما یک عادت شده است.
از کلام الهی بهره بگیرم که در سوره رعد فرموده است: خداوند سرنوشت هیچ قومی را تغییر نمی دهد مگر آنکه خود آن قوم از درون متحول شوند.

بوي خوش وطن
پس از 2 ساعت و 25 دقیقه پرواز در حالی که در افکار خود غوطه ور بودم، هواپیمای ترکیش در فرودگاه استانبول بر زمین نشست.
از اینکه داشتیم به کشور عزیز خودمان نزدیک می شدیم و بوي وطن را استشمام مي كنم، خوشحال بودم.
بیش از 2 ساعت در فرودگاه استانبول ترانزیت بودیم.
ساعت 12:25 دقيقه نیمه شب هواپیمای ترکیش از فرودگاه استانبول برخاست تا ما را به میهن بازگرداند.
روز پنج شنبه 16 تيرماه ساعت 3 بامداد به وقت ترکیه (4:30 به وقت ایران) هواپیمای ترکیش بر باند فرودگاه امام خمینی (ره) بر زمین نشست.
...سلام بر ایران. سلام بر بوشهر

اردشیر محمدی باغملایی
رییس شورای اسلامی شهر بوشهر
تیر ماه 1390
ارسال به تلگرام
ارسال به دوستان
پربازدید ها
تورهای لحظه آخری
علم و فناوری