کد خبر ۲۰۳۵۴۷
تاریخ انتشار: ۰۹:۳۵ - ۱۱ اسفند ۱۳۹۰ - 01 March 2012
روزنامه‌هاي صبح امروز ايران در سرمقاله‌هاي خود به مهمترين مسائل روز كشور و جهان پرداخته‌اند كه برخي از آنها در زير مي‌آيد.

كيهان:تك تيراندازان به صف!

«تك تيراندازان به صف!»عنوان يادداشت روز روزنامه كيهان به قلم محمد ايماني است كه رد آن مي‌خوانيد؛سرنوشت مجلس نهم فردا با رأي ملت رقم مي خورد. اما تعيين 290 نماينده مجلس، همه آن ماجرايي نيست كه فردا بعد از يك ماراتن دست كم 6 ماهه رخ مي دهد. آن اثرانگشتي كه پاي برگه هاي رأي مي خورد، ماجرايي بس بزرگ تر را روايت مي كند. اين اثرانگشت و نماد هويت را بايد زير ذره بين برد و خطوط جاري در آن را بازخواند. جوهر ملت ايران را بايد در همين انگشت اشاره اي جست وجو كرد كه بر جوهر مي غلتد و پاي برگه راي، نقش تشخص مي زند. اگر مفهوم انتخابات را «من رأي مي دهم، پس هستم» فرض كنيم، جا دارد از كيستي و چيستي اين هستي در قواره يك ملت بپرسيم و بكاويم كه آن انگشت اشاره، اشارت و دلالت بر كدام معاني دارد؟ پاسخ را كه گرفتيم، مي شود پيشاپيش برآورد كرد كه «برندگان» و «بازندگان» اين مصاف بزرگ انتخاباتي چه كساني هستند؟

1- افراد و ملت هاي صاحب تشخص را بايد با دوستان و به ويژه دشمنانشان شناخت. اين طيف، جاذبه ها و دافعه هاي بسيار قوي دارند. به همان دليل كه داراي جاذبه ها و جذابيت هاي فوق العاده هستند، دافعه ها و دشمنان سرسختي هم دارند. ملت بزرگ ايران به اعتبار تاريخ بلند خود و سرفصل طلايي آن- انقلاب اسلامي- همان قدر كه پرجاذبه است، دشمناني سخت لجوج و عنود دارد؛ درست مانند امير مؤمنان علي عليه السلام. «علي از مرداني است كه هم جاذبه دارد و هم دافعه، و جاذبه و دافعه او سخت نيرومند است... دوستاني دارد عجيب، تاريخي، فداكار و با گذشت... علي به همين شدت دشمنان سرسخت دارد، دشمناني كه از نام او به خود مي پيچيدند. علي از صورت يك فرد، بيرون است و به صورت يك مكتب موجود است و به همين جهت گروهي را به سوي خود مي كشد و گروهي را از خود طرد مي كند. آري علي شخصيت دو نيرويي است» (استاد شهيد مرتضي مطهري، جاذبه و دافعه علي عليه السلام، صفحات 31الي34).

ملت ايران در مشي خود به علي بن ابيطالب(ع) اقتدا كرده است. روح بزرگ دارد و اين روح بزرگ همچنان كه مورد استقبال مردمان نيك سيرت قرار مي گيرد، مغضوب طاغوت ها و مستكبران و زورگويان واقع مي شود. تاريخ معاصر ما، چه سده پيش از انقلاب اسلامي و چه دهه هاي پس از آن، اسناد انباشته اين دشمني هاست. ملت ما به تأسي از اميرمؤمنان و حضرت سيدالشهدا(ع) جريمه يك روح بزرگ را پرداخته، چون مي خواسته در برابر زورگويان و باج بگيرها زانو نزند. اگر كسي مي خواهد يقين كند كه انقلاب ما راه را درست آمده يا نه، يكي از شاهدان بردرستي مسير آن، نظاره در صف دشمنان ملت ايران است. افتخار ملت و حاكميت ماست كه خبيث ترين و فرومايه ترين رژيم هاي عالم نظير آمريكا و انگليس و اسرائيل، در خط مقدم دشمني آنان قرار دارند. ما اگر مسير را درست نيامده بوديم و تن به رذالت و ذلت سپرده بوديم، مي شديم رژيم حسني مبارك و ملك عبدالله و محمدرضا پهلوي كه حتي يك روز هم به ملت هاي خود اجازه دخالت در سرنوشت ممالك خود را ندادند و تبديل به گاو شيرده غرب شدند اما بدون كمترين انتخابات و دموكراسي، مورد تمجيد سران جبهه استكبار قرار گرفتند.

اردوگاه غرب اكنون پراست از نوكرصفتاني كه در سلاخي حقوق بشر به كسوت سروران خود درآمده اند. اما ملت ما با سابقه چند جنگ تحميلي در 200 ساله گذشته و چند كودتاي انگليسي- آمريكايي و بيش از يك قرن غارت منابع ملي خود از سوي استعمارگران، آموخت كه خود را از صف توسري خورهاي غرب خارج كند و روي پاي خود بايستد. خوبان و برگزيدگاني از همين ملت براي اين ايستادگي «فديه» شدند و خون پربركت آنان بر زمين اين خاك پاك ريخت تا جوهر انتخاب و افق اشارت انگشت اشاره ما هويتي زوال ناپذير داشته باشد. «ما براي بوسيدن خاك سر قله ها / چه خطرها كرده ايم... ما براي اينكه ايران خانه خوبان شود / رنج دوران برده ايم... ما براي اينكه ايران گوهري تابان شود/ خون دلها خورده ايم، خون دلها خورده ايم...».

2- توپخانه تبليغات دشمنان در 6 ماه گذشته كم نگذاشتند و از شليك آنچه در تركش داشتند، مضايقه نكردند. تا مگر آوردگاه و ميدان انتخابات از گردان ايران تهي شود. ظاهرشان رسانه بود و باطنشان از توپ و تانك و بمباران كم نداشت. و چطور مي شود مثلاً شبكه دولتي انگليس را رسانه نام نهاد در حالي كه در مرداد 1332- 58 سال پيش- به عنوان بي سيم سازمان جاسوسي MI6 عمل كرد و اسم رمز عمليات آژاكس را به كودتاچيان اعلام كرد تا كودتا را آغاز كنند؟! از دشمنان تاريخي ملت ايران توقعي جز عداوت و ريختن آتش تهيه پر حجم نبود اما از آنها كه به اعتبار نام و ژنتيك و محل تولد، نسبتي با ايران داشتند، چه؟ حكايت اينها كه به دشمن «گرا» دادند و سر سلاح او را به سوي ملت ايران دلالت كردند، حكايت شخصيتي متجسم در صورت «اشعث بن قيس كندي» است. مردي كه صاحب منصب در آذربايجان بود و در بيت المال دست مي برد. سرانجام اميرمؤمنان مجبور به عزل او شد. امام درباره آيين سياستمداري خطاب به وي نوشت «حكومت، طعمه اي براي تو نيست بلكه امانتي است آويخته به گردنت و تو نگاهبان هستي از جانب مافوق خويش» (نامه 5 نهج البلاغه). اين مؤاخذه ها البته براي حكومت ديني هزينه داشت. اشعث سرانجام در جنگ صفين، تبديل به گيرنده و تقويت كننده كدهاي فرستاده شده از سوي جبهه معاويه شد و ماجراي شوم حكميت را به نفع اردوگاه اموي و با فريب خوارج رقم زد. تاريخ از جمله ثبت كرده ماجرايي كه ميان اين منافق ديرين و امام در مسجد كوفه گذشت. حضرت در حال ايراد خطبه بود كه اشعث معترض شد و گفت «يا اميرالمؤمنين! اين جمله به ضرر توست نه به نفع تو». تاريخ روايت مي كند كه در برابر اين تظاهر به خيرخواهي و مصلحت جويي، امام با گوشه چشم به او نگريست و در چند جمله با مرور سوابق نفاق و خيانت او از صدر اسلام تا آن روز فرمود «... و آن مردي كه شمشير دشمن را به سوي قوم و مردم خود دلالت كند و مرگ را به سوي آنان كشاند، سزاوار است كه خويشان و نزديكان با او دشمني ورزند و دورترها (ديگران) از او ايمن نباشند.» (خطبه 19 نهج البلاغه).

آنها كه عرصه سياست را رصد مي كنند، طي يك سال اخير در رسانه هاي غربي نظير واشنگتن پست به وفور مرور كردند چگونه برخي عقده داران رانده شده از قدرت- پالايش شده به واسطه جمهوريت و اسلاميت و راي ملت متدين- به دشمنان گرا دادند تا تحريم هاي اقتصادي به قول خودشان «گزنده» و «فلج كننده» را به نهايت برسانند. در همين ملاقات ها گفته شد و بعدها به اختصار و اجمال بر صفحات نشريات در رسانه هاي غرب نقش بست كه بايد ملت ايران را به ستوه آورد تا دست از پايداري بر سر آرمان هاي خود بكشد. علناً گفتند بايد انتقام اين مقاومت را از مردم گرفت و آنان را عاصي كرد تا پاي صندوق ها نروند. آيا اين تيرها و ترفندها جز براي كاستن از كينه انباشته در دل دشمنان بود؟ و مگر نه اينكه در سالهاي دفاع مظلومانه، كاسپار واينبرگر وزير دفاع وقت آمريكا گفت ريشه ملت ايران را بايد سوزاند؟ آيا رسانه هاي اروپايي از قول برخي مأموران سابق سيا ننوشتند كه رابرت گيتس به هنگام رياست سازمان جاسوسي آمريكا بارها گفت ايراني خوب و ميانه رو وجود ندارد و ايراني ميانه رو، ايراني مرده است؟! شما بگوييد دشمنان علي الاطلاق چنين ملتي، چگونه «اشعث»هاي جديد را استثنا كردند و به نشست هاي پرطمطراق دعوت كردند و جايزه دادند و تحسين نمودند؟ آيا ملت ايران به اعتبار تشخص خود در تحريم باشد- و به قول آقاي گيتس سزاوار گذاشتن در سينه ديوار قلمداد شود- اما جماعتي در اين ميان از همان جوخه هاي آتش، آفرين بگيرند؟ براي كدام خدمت؟ حضور در جوخه آتش يا دادن «گرا» براي دقيق تر زدن دشمن؟!فردا روز حساب كشيدن و پاسخ گفتن به اين جماعت جفاكار هم هست.

3- برندگان و بازندگان مصاف فردا از همين امروز كه 24 ساعت تا زمان آغاز اخذ راي باقي است، روشن است. همه آنها كه حساسيت شرايط جهاني و خطورت پيچ بزرگ تاريخ را شناختند و به جشن مردم سالاري به هر طريق شايسته رونق دادند، پيروز اين مصاف بزرگند.

هر انگشتي كه فردا جوهر هويت، پاي برگه راي مي زند و در كلكسيون افتخارات ملت ايران مي نهد، كاري تر از هر تك تيرانداز و آرپي چي زن، به پيشاني گردانندگان اتاق فكرهاي سياسي- اطلاعاتي غرب مي كوبد و برجك توپخانه تبليغاتي آنان را كه ماه هاست به حالت رگبار شليك كرده اند، مي پراند. مجيد شهرياري! مسعود علي محمدي! احمدي روشن! همه شهيدان فدايي عزت اسلام و ايران! شاهد باشيد بر اين شليك دقيق و كاري ملت كه چگونه به قلب دشمن مي زنند، به نام نامي حيدر كرار(ع).

طيف ها و گروه هايي كه دست رد به دعوت دشمن زدند و نامزد آوردند، پيروزند چه آنها كه به مجلس راه پيدا مي كنند و چه آنان كه بار امانت به دوششان نمي افتد. اما آنها كه رسم وفا به جا نياوردند و به مردم خود جفا كردند، بازنده و زيانكار اصلي هستند. نام و اثر انگشت آنها نيز پاي صفحات تاريخ خواهد ماند. آنها لعنت شدگان ابدي هستند، پيروان مرام اشعث بن قيس كندي كه اميرمؤمنان درباره اش فرمود «عليك لعنه الله و لعنه اللّاعنين. لعنت خدا و لعنت كنندگان بر تو باد!»

4- مستكبران و طاغوت ها به شيوه فرعون، قاعده استيلاي خود را بر ايجاد تفرقه و پراكنده ساختن ملت هاي مستضعف گذاشته اند. «انّ فرعون علا في الارض و جعل اهلها شيعاً.» باطل السحر اين نيرنگ، پراكنده نشدن و آويختن از ريسمان الهي است. «واعتصموا بحبل الله جميعاً ولا تفرقوا». و فرمول تمسك به رشته محكم الهي، انزجار و كفر نسبت به طاغوت است. «فمن يكفر بالطاغوت و يؤمن بالله فقد استمسك بالعروه الوثقي لانفصام لها». فردا اوج تلأ لؤ ايمان به پروردگار و بيزاري از طاغوت هاست. فردا ضمن انتخاب صالحان، انگشتان هويت يافته از خون سرخ شهيدان را با چشم طمع بدخواهان آشنا مي كنيم!

خراسان:سياست سرزمين سوخته و رقص شيطنت آميز اعراب در سوريه

سياست سرزمين سوخته و رقص شيطنت آميز اعراب در سوريه»عنوان يادداشت روز روزنامه
خراسان به قلم عليرضارضاخواه است كه در آن مي‌خوانيد؛به دنبال برگزاري نشست بي نتيجه ائتلاف غربي عربي ضد سوري در تونس به نظر مي رسد، همان طور که روز گذشته دبيرکل ناتو براي چندمين بار از زمان آغاز ناآرامي ها در سوريه گفته است، ناتو قصد مداخله نظامي در سوريه به شيوه ليبي را ندارد و قرار است که بحران سوريه به صورت يک موضوع منطقه اي به سرانجام برسد. اوضاع بد اقتصادي در اروپا، نزديک بودن انتخابات رياست جمهوري در فرانسه و آمريکا، حمايت جدي روسيه و چين از دمشق ، جايگاه ويژه سوريه در محور مقاومت و تفاوت ساختار ژئوپلتيک منطقه خاورميانه با شمال آفريقا عواملي هستند که تکرار سناريو ليبي در سوريه را ناممکن مي سازد. از سوي ديگر نبود يک اپوزيسيون قدرتمند مخالف بشار اسدو تفرقه و تکثر شديد مخالفان نظام حاکم بر سوريه باعث شده تا آينده سوريه پس از بشار اسد براي سياستمداران منطقه اي و فرامنطقه اي نگران کننده باشد. در همين حال اين نکته را نبايد فراموش کرد که کج سليقگي ترکيه و سياست کينه جويانه کشورهاي عربي ، ماندن بشار اسد در قدرت را براي ايشان بسيار پرهزينه ساخته است، به گونه اي که تصور بازگشت آرامش به سوريه تبديل به کابوس دائمي اين رژيم ها در منطقه شده است.

قابليت انعطاف پذيري دستگاه ديپلماسي کشورهاي غربي به گونه اي است که اگر همين فردا ناآرامي هاي سوريه تمام شود، آنها آماده خواهند بود تا با گردش 180 درجه اي عبور سوريه از بحران را به بشار اسد تبريک گويند. اتفاقي که در ماجراي انقلاب هاي تونس ، مصر و ليبي شاهد آن بوديم. اما اين ويژگي منحصر به دستگاه ديپلماسي غربي است که در عرصه بين الملل دوست و دشمني غير از منافع براي خود تعريف نکرده است، و ساختارهاي سياست خارجي کشورهاي منطقه از چنين قابليتي برخوردار نيستند، نمونه آن هم مداخله شتاب زده برخي در بحران سوريه است. با اين حال کشورهاي غربي مجبورند به خاطر حفظ همپيمانان منطقه اي شان به ويژه عربستان، قطر و ترکيه همسويي خود را با ائتلاف منطقه اي ضد سوري ادامه دهند.

با توجه به اين مسائل شايد بتوان تاکيد دبيرکل ناتو بر حل منطقه اي بحران سوريه را بهتر درک کرد. حل منطقه اي بحران يعني اين که کشورهاي غربي ديگر توان مداخله نظامي در کشور ديگري را به بهانه "دموکراسي سازي" و "حمايت از حقوق بشر" ندارند، به ويژه اين که سوريه نه مانندليبي در همسايگي مرزهاي اروپا است و باز هم نه همچون ليبي از منابع سرشار نفتي برخوردار است که بتوان به دنبال اشغال، هزينه جنگ را از طريق آن جبران کرد. لذا اگر قرار است جنگي هم صورت گيرد،هزينه و نيروي نظامي آن را بايستي کشورهاي منطقه بر عهده بگيرند. البته در چنين سناريويي کشورهاي غربي با فروش سلاح به رژيم هاي منطقه مي توانند اقتصاد خود را از بحران اقتصادي برهانند. ايجاد يک درگيري منطقه اي بسيار بعيد است، امير نشين قطر پول دارد اما براي تامين نيروي پليس خود هم مجبور است از پاکستان مزدور استخدام کند. عربستان در گير ناآرامي هاي داخلي ، بحران بحرين و يمن است و نيروي نظامي اش هم ياراي مقابله با ارتش سوريه را ندارد. تنها ارتشي که در ميان ائتلاف منطقه اي ضد سوري توان مقابله با ارتش سوريه را دارد، ارتش ترکيه است. ارتشي که زمزمه هاي مخالفت با رويکرد حزب عدالت و توسعه، حزب حاکم بر اين کشور، در مقابل بحران سوريه در آن از مدت ها قبل به گوش مي رسيد. واقعيت اين است که ژنرال هاي ترک که همواره روحيه عرب ستيزي داشته اند و کانون تمرکز نيروهاي لائيک در ترکيه مي باشند به هيچ وجه حاضر نيستند به خاطر گروه هاي سلفي کشور همسايه و يا ماجراجويي هاي رجب طيب اردوغان جنگ با سوريه را آغاز کنند، جنگي که تجربه قبلي نشان مي دهد هزينه بالايي را به همراه خواهد داشت.

لذا به نظر مي رسد سناريوي ائتلاف عربي غربي ضد سوري با يک مدل عربي درحال پيشروي است. تجربه عملکرد عربستان سعودي در افغانستان نشان مي دهد، تروريسم ، وهابي گري و مداخله نظامي غير مستقيم سه ضلع مدل تاکتيکي اعراب براي مقابله با کشورهاي رقيب بوده است. لذا اين کشور از يک سو علماي وهابي و سلفي را تحريک خواهد کرد تا با اعلام حکم جهاد بر عليه سوريه، گروه ها و جريان هاي تندرو منطقه را به داخل مرزهاي اين کشور گسيل داده و از سوي ديگر با حمايت تسليحاتي و مالي اين گروه ها و همچنين ايجاد يک درگيري نظامي طولاني مدت علاوه بر از بين بردن مشروعيت سياسي سوريه به عنوان يکي از پايه هاي محور مقاومت در منطقه بوسيله جنگ رسانه اي فراگير، با اتخاذ سياست سرزمين سوخته، کشور سوريه را به افغانستاني ديگر تبديل کند.

ساماندهي گروه هاي تندرو در ليبي ، تونس، مصر و مغرب عربي ماموريتي است که قطر با پشتوانه معنوي شيخ يوسف القرضاوي در اين سناريو بر عهده دارد. عربستان نيز به کمک علماي وهابي جنگجوياني را از پاکستان، عراق، افغانستان و يمن عازم سوريه خواهد کرد. حضور گسترده نيروهاي القاعده در ميان مخالفان مسلح سوريه به گونه اي شده است که وزارت خارجه آمريکا نگراني خود را از دست يابي تروريست ها به تسليحات ارسالي غرب صراحتا اعلام کرده است.

سناريوي سرزمين سوخته رقص شيطنت آميز عربي است که چنان چه موفقيت آميز هم باشد (که به اعتقاد بسياري از تحليل گران به خاطر ساختار سياسي اجتماعي بسيار متفاوت سوريه نسبت به افغانستان و آسيب پذيري ترکيه، لبنان، عراق، اردن و رژيم صهيونيستي در اين سناريو احتمال موفقيت آن بسيار کم است) در طولاني مدت به باز توليد خشونت و اسلام طالباني خواهد انجاميد و اين يعني بن لادني نو، القاعده اي جديد و يازده سپتامبري ديگر.

جمهوري اسلامي:تحليل سياسي هفته

«تحليل سياسي هفته»عنوان سرمقاله روزنامه جمهوري اسلامي است كه در آن مي‌خوانيد؛امروز و در واپسين هفته‌هاي فصل زمستان و در آستانه خجستگي طبيعت، مردم ايران ميلاد فرخنده يازدهمين مظهر هدايت و معنويت، حضرت امام حسن عسكري عليه السلام را گرامي مي‌دارند. هر چند دوران امامت شريف اين امام همام بيش از 6 سال به طول نيانجاميد و ايشان در 28 سالگي به جوار قرب الهي شتافتند ولي با تمام محدوديتي كه خلفاي عباسي براي آنحضرت فراهم كرده بودند، ايشان با تربيت شاگردان زبده، مناظره با مخالفان، هدايت و تعليم شيعيان از طريق نامه‌نگاري، موضعگيري قاطع در برابر منحرفان و آماده نمودن شيعيان براي عصر غيبت به حفظ و نشر ميراث فرهنگ تشيع پرداخته و با اخلاق حسنه خويش، افراد مستعد را جذب كرده و با سخنان دلنشين و روح افزاي خود، الگوي مجسم قرآن و اسلام بودند.

در اين هفته فضاي جامعه بشدت تحت تأثير تبليغات انتخابات مجلس نهم بود و امروز با پايان يافتن زمان تبليغات كانديداها، مردم براي حضور جدي و شكوهمند در پاي صندوق‌هاي رأي آماده مي‌شوند. شايد يكي از بزرگترين موضوعات اين هفته عدم رعايت فرهنگ صحيح تبليغات و عدم اعتدال و ‌انصاف در تبليغات و حفظ نكردن حرمتها بود كه اين روزها به يك حاشيه پررنگ و ممتد در رقابت‌هاي سياسي بويژه انتخاباتي تبديل شده است. به هر حال مردم امروز در آستانه 12 اسفند خود را براي انتخاب نمايندگان اصلح آماده مي‌كنند و به فرموده رهبر، روز جمعه سيلي سختي به چهره استكبار مي‌زنند.

حضرت آيت‌الله خامنه‌اي رهبر معظم انقلاب اسلامي ديروز در ديدار هزاران نفر از قشرهاي مختلف مردم و خانواده‌هاي معظم شهيدان و ايثارگران، حساسيت انتخابات روز جمعه را بيشتر از انتخابات دوره‌هاي قبل دانستند و با اشاره به اهيمت بسيار زياد حضور گسترده مردم در انتخابات نهمين دوره مجلس شوراي اسلامي، تأكيد كردند: به لطف الهي، ملت ايران در انتخابات روز جمعه، سيلي سخت‌تري از 22 بهمن، به چهره استكبار خواهد زد و عزم و اراده مستحكم خود را به رخ دشمن خواهد كشيد تا جبهه استكبار بداند كه در مقابل اين ملت، كاري از پيش نخواهد برد.

ايشان با اشاره به تبليغات پرحجم و گسترده چندين ماهه رسانه‌هاي جبهه استكبار براي دلسرد كردن مردم از حضور در انتخابات مجلس افزودند: در همه دنيا، انتخابات پرشور، مظهر زنده بودن يك ملت و عزم و اراده راسخ آنان است، بنابر اين در هر كشوري كه حضور مردم در انتخابات گسترده باشد، نشانه هوشياري ملت و همراهي آنان با نظام خود است.

در موضوعات خارجي هفته، برگزاري همه پرسي اصلاح قانون اساسي در سوريه و تعيين جايگزين براي ديكتاتور يمن، دو موضوع مهم خبري هفته جاري را تشكيل مي‌دادند. همچنين تداوم قيام مردمي در بحرين ديگر رويداد خبري با اهميت بود.

حكومت سوريه اين هفته طرح اصلاح قانون اساسي را به همه پرسي گذاشت. در اين طرح، آنچنانكه گفته شده است تغييرات عمده‌اي در راستاي استقرار دمكراسي و برآورده ساختن خواست مخالفان دولت ايجاد شده است تا بهانه از دست عواملي كه با توسل به برخي موارد موجود در قانون اساسي، در اين كشور بحران سازي مي‌كنند، خارج ساخته شود.

در اين طرح، براي نخستين بار مقرر شده است تا حكومت تك حزبي، كه طي آن حزب بعث به عنوان تنها تشكل سياسي ايفاي نقش مي‌كرد، به چند حزبي تغيير يابد و همچنين مدت رياست جمهوري حداكثر به دو دوره محدود شود. علاوه بر اين، موارد ديگري نيز در اصلاح قانون اساسي لحاظ شده است كه عمده خواسته‌هاي مخالفان را تشكيل مي‌دهد.

مقامات سوري اعلام كردند كه در همه پرسي اخير حدود 60 درصد كل مردم شركت كردند كه از ميان آنها، 89 درصد به اصلاح قانون اساسي رأي مثبت دادند. در پي برگزاري همه پرسي، بشار اسد رئيس‌جمهور سوريه روز سه شنبه دستور اجرايي شدن اصلاحات را صادر كرد كه اين به معناي آغاز دوره جديد سياسي در سوريه محسوب مي‌شود.

طرح اصلاح قانون اساسي، اقدام حساب شده و مهمي بود كه موقعيت دولت سوريه را تقويت مي‌كند و آزموني براي مخالفان بشار اسد است كه اگر دنبال خواسته‌هاي سياسي بوده‌اند اكنون با اصلاحات اخير، عمده خواسته‌ها و اهداف آنها محقق شده است. اين حركت دولت دمشق، در عين حال قدرت مانور و جنجال سازي را از عوامل معاند و دولتهاي خارجي تا حدود زيادي سلب مي‌كند و آنها را به فاز انفعال مي‌اندازد. از آنجائيكه برخي دولتهاي عرب منطقه و متحدين غربي آنها از ابتدا هم در فكر مردم سوريه نبودند بلكه اهداف مورد نظر و اغراض سياسي خود را دنبال مي‌كردند، بعيد است كه دست از شرارت‌هاي خود بردارند ولي ادامه روند گذشته، رسوايي و عدم مشروعيت اقدامات آنها را فراهم مي‌سازد

اين هفته "عبدربه منصور هادي" معاون ديكتاتور يمن كه در يك رقابت تك نفره به پيروزي رسيد! مراسم جشن رياست جمهوري خود را برگزار كرد. جالب است كه در اين مراسم علي عبدالله صالح، ديكتاتور يمن كه 33 سال با ايجاد حكومت خودكامه عليه ملت يمن ظلم و جنايت كرده است، به عنوان مهم‌ترين شخصيت در كنار رئيس‌جمهور جديد قرار داشت.

اين نمايش مضحك درحالي برگزار شد كه جبهه غربي - عربي از پشت صحنه آنرا كارگرداني مي‌كرد. مردم يمن، كه بيش از سه دهه ظلم و جور رژيم علي عبدالله صالح را تحمل كرده‌اند از يك سال قبل و از آغاز انقلاب در كشورهاي منطقه، به خيابانها آمدند و خواستار سرنگوني رژيم علي عبدالله صالح و محاكمه وي شدند. با اينحال، دولتهاي متنفذ غربي با همدستي حكام مرتجع عرب هم پيمان خود، تلاش گسترده‌اي را آغاز كردند تا مسير انقلاب را منحرف سازند و از فروپاشي ساختار رژيم كنوني ممانعت به عمل آورند. اين دولتها، نقشه‌اي موسوم به طرح شوراي همكاري خليج فارس را تهيه كرده و با استفاده از دلارهاي نفتي عربستان و قطر، آنرا به رهبران قبايل يمن، كه نقش مهمي در ساختار قبيله‌اي يمن دارند تحميل كردند كه نمايش انتخابات اخير، در چارچوب اين نقشه قرار دارد.

اكنون بايد گفت كه انقلاب يمن ناتمام مانده است و قطعاً مردم يمن، كه براي دستيابي به خواسته‌هاي خود و برقراري آزادي و عدالت، هزينه‌هاي سنگيني را پرداخته‌ و هزاران نفر، تنها در يكسال گذشته در اين راه كشته شده اند، به وضع موجود، كه چيزي غير از ادامه شرايط گذشته نيست رضايت نخواهند داد.

اين هفته نيز اوضاع بحرين ملتهب بود و بحريني‌ها كه بيش از يكسال است براي كسب حقوق اساسي و رفع ظلم و تبعيض مبارزه مي‌كنند، به اعتراضات و تظاهرات خود ادامه دادند. سران رژيم بحرين كه همانند ساير همتايانشان در منطقه، به طور غيرقانوني و با زور بر اين كشور حكم مي‌رانند در طول يكسال گذشته همه امكانات خود را براي سركوب اعتراضات مردم بسيج كردند و از تمام ابزارها براي قلع و قمع معترضان سود جستند ولي نتيجه‌اي نگرفته‌اند. حكومت بحرين در اين راه حتي ننگ دعوت از نظاميان يك كشور خارجي براي سركوب ملت خود را پذيرفت.

رژيم آل خليفه بايد به اين واقعيت رسيده باشد كه با شرايط موجود، بحران بحرين پاياني نخواهد داشت و اين بحران زماني خاتمه خواهد يافت كه خواست مردم محقق شود. اكثريت مردم بحرين حكومت كنوني را قانوني نمي‌دانند و خواستار كناره گيري آن و برگزاري انتخاباتي آزاد مي‌باشند. در قضيه بحرين نيز، دولتهاي خارجي به ادامه بحران دامن مي‌زنند و مانع از پيروزي انقلاب مردم بحرين هستند. در مسئله بحرين نيز آل سعود نقش عمده‌اي در تلاش براي عقيم گذاشتن مبارزه مردم بحرين برعهده دارند. آل سعود از آن بيم دارند كه استقرار حكومتي مردمي در بحرين، كه اكثريت آنرا شيعيان تشكيل مي‌دهند براي جامعه عربستان و حكومت رياض مشكل ساز باشد و انقلاب به داخل عربستان نيز سرايت كند. با اينحال، اينگونه تلاش‌ها نمي‌تواند در دراز مدت مانع پيروزي انقلاب مردم بحرين شود و در روند جاري، حكومت خودكامه بحرين نيز به زباله دان تاريخ خواهد رفت.

رسالت:حساسيت انتخابات فردا

«حساسيت انتخابات فردا»عنوان سرمقاله روزنامه رسالت به قلم صالح اسکندري است كه در آن مي‌خوانيد؛کمتر از 24 ساعت تا آفرينش حماسه اي ديگر توسط ملت ايران زمان باقي است و جهان منتظر نظاره رخداد بي نظيري در ايران است که در کمتر نظام سياسي معمول است. از نيمه دوم قرن بيستم و پس از جنگ جهاني دوم  که دموکراسي به عنوان يک نظام سياسي رايج در اغلب کشورهاي دنيا مورد پذيرش قرار گرفت مشارکت سياسي 30 تا 40 درصدي معمول در  انتخابات مبناي مشروعيت نظام‌هاي سياسي تلقي مي شود. در آمريکا هزينه هاي بسياري براي نام نويسي صورت مي پذيرد اما هنوز نتايج دلخواه به دست نيامده است.

در انتخابات کنگره سال 2010 تنها 37/8 درصد واجدين شرايط در انتخابات شرکت کردند. در سال 2006 باز در انتخابات کنگره37/1 درصد مشارکت داشتند و در سال 2002 نيز اين رقم از 37 درصد بالاتر نرفت. اين در حالي است که در سال 2008 ميلادي براي نام نويسي از هر راي دهنده فعال 4.11 دلار از محل ماليات دهندگان آمريکايي هزينه شده است.  

مردم‌سالاري ديني که محصول انقلاب اسلامي ملت ايران و الگويي بديع و بي نظير در ميان نظام هاي سياسي حال حاضر در دنياست  توانسته در 30 انتخابات طي 33 سال گذشته نصاب مشارکت را همواره بالاي 50 تا 60 درصد حفظ کند و تنها به عنوان يک نمونه در انتخابات 2 سال پيش اين مشارکت را به رکورد بي سابقه 85 درصد برساند.

روز گذشته رهبر معظم انقلاب در ديدار هزاران نفر از قشرهاي مختلف مردم و خانواده هاي معظم شهيدان و ايثارگران با اشاره به درصد پايين مشارکت مردم آمريکا در دوره هاي مختلف انتخابات رياست جمهوري در سالهاي اخير، خاطرنشان کردند: اين ميزان مشارکت، با حضور گسترده مردم در انتخابات رياست جمهوري سال 88 و همچنين انتخابات هشتمين دوره مجلس شوراي اسلامي، به هيچ وجه قابل مقايسه نيست و هدف تبليغات پرحجم رسانه هاي جبهه استکبار نيز، گرفتن اين حضور پرشور و گسترده از ملت ايران است.

حساسيت نهمين انتخابات مجلس شوراي اسلامي از چند حيث بيشتر از انتخابات مجالس گذشته است که تا اين اندازه باعث شده دشمن تمام اهرم ها و ابزارهاي در دست خود را به کار بيندازد تا به زعم خود با دامن زدن به برخي نارضايتي ها باعث کاهش مشارکت در انتخابات گردد اما اين حساسيت از آن روست که:

1- اين انتخابات اولين انتخابات پس از فتنه 88 است و دشمن تلاش دارد تا وانمود کند جريان معترض زنده است و انتخابات را تحريم کرده است.

2- امروز ايران و جهان در يک پيچ بزرگ تاريخي قرار دارند و در جريان بيداري اسلامي نظام مردم‌سالاري ديني به عنوان يک الگوي تمام عيار پيش روي ملت هاي منطقه مطرح است. امروز چشم ميليونها جوان مسلمان و انقلابي از تونس، مصر و ليبي در شمال آفريقا گرفته تا بحرين، يمن، عربستان در خاورميانه به انتخابات روز 12 اسفند است. دشمن تلاش دارد به نحوي با کم رونق نشان دادن انتخابات مجلس ايران و يا ايجاد برخي خلل ها و خدشه ها مانع از الگوگيري ساير کشورهاي منطقه گردد.

3- از شش ماه پيش موج گسترده اي از فشارها، تحريم ها و تهديد‌ها عليه جمهوري اسلامي در حوزه هاي مختلف سياسي، اقتصادي، رسانه اي و فرهنگي شروع شده تا از ميزان مشارکت در انتخابات نهم مجلس کاسته شود. مطمئنا حضور و مشارکت گسترده مردم و برگزاري يک انتخابات قوي مي تواند بخش زيادي از اين فشارها را از بين ببرد و باعث شود تا تير دشمن کمانه کند.

4- عده اي از پادوهاي جبهه استکبار در داخل و خارج از کشور به خيال خودشان فکر مي کنند حال که در ساز تحريم انتخابات دميده اند و به طور سازمان يافته برخي از سازمان راي خود را تشويق به نيامدن پاي صندوق ها مي کنند ميزان مشارکت نسبت به انتخابات گذشته پايين مي آيد. اين در حالي است که اغلب گمانه زني ها حکايت از آن دارد که اصلي ترين و اولين متضرر انتخابات جمعه همين پادوهاي جبهه استکبار هستند که با اين اقدام کودکانه خود در انتخابات نهم آخرين ميخ را هم بر تابوت جريان فتنه کوبيدند.

5- ترکيب مجلس نهم به نحو موثري در انتخابات رياست جمهوري يازدهم تعيين کننده است. مجلس نهم تنها يک سال با دولت دهم همراه است و در سال دوم خود با دولت يازدهم مواجه مي شود.

6- مجلس نهم ماموريت نظارت بر اجراي برنامه پنجم توسعه را بر دوش دارد که يکي از جامع ترين و کامل ترين برنامه هاي توسعه براي پيشرفت و آباداني کشور است.

7- انتخاب يک مجلس صالح، قوي و سالم در روز جمعه مي تواند بر ريل گذاري قطار خصوصي سازي در کشور در راستاي اجراي سياست هاي کلي اصل 44 قانون اساسي ابلاغ شده توسط مقام معظم رهبري نقش بسزايي داشته باشد.

8- مجلس نهم احتمالا با بحث هاي کارشناسي در خصوص نوسازي نظامي سياسي و ياحتي مباحث اجرايي درباره ساختار رياستي و يا پارلماني مواجه است. از اين رو يک مجلس متعهد، کارآمد و تخصصي مي تواند در جريان نوسازي قابل اطمينان باشد.

9- مجلس نهم در چهارمين سال دهه عدالت و پيشرفت آغاز به کار مي کند اين در حالي است که علي رغم پيشرفت هاي خوب صورت گرفته طي چند سال اخير اما وضعيت عدالت به تعبير رهبر معظم انقلاب مطلقا راضي کننده نيست و بايد بتواند با عبور از رويکردهاي مبتني بر آزمون و خطا در عدالت گستري تئوري و پلان عملياتي مطلوبي را پيش روي دولت دهم و يازدهم بگذارد.

10- از زمان آغاز به کار مجلس نهم تا سال 1404 تنها 14 سال زمان باقي است و 6 سال از عمر چشم انداز 20 ساله جمهوري اسلامي ايران مي گذرد. رسيدن به اهداف سند چشم انداز انتظارات و مطالبات حقيقي ملت و نسخه کاملي براي پيشرفت کشور است. طي چند سال گذشته در بخشي از قسمت ها مثل حوزه هاي علمي کشور از رشد خوبي برخوردار بوده و حتي در برخي جاها از اهداف چشم انداز هم جلوتر هستيم. اما در برخي از اهداف چشم انداز مثل اشتغال و يا تورم از برنامه عقبيم و مجلس بايد بتواند اين رشد نامتعادل را منطقي کند.
و...

جميع موارد فوق بر حساسيت اين دور از انتخابات و ضرورت مشارکت گسترده مردم مي افزايد. مردم بايد بيايند تا آينده جديدي را براي کشور رقم بزنند. تنها مجلسي قوي، صالح و سالم مي تواند  از گردنه ها و پيچ هاي حساس داخلي و خارجي در عرصه هاي مختلف سياسي، اقتصادي، بين المللي، فرهنگي و ...عبور کند.

مجلس نهم بايد مجلسي قوي و مقتدر باشد تا در برابر زياده خواهي هاي استكبار جهاني واهمه به خود راه ندهد و در عين حال نمايندگان آن از سلامت اقتصادي، سياسي و فرهنگي برخوردار باشند تا فارغ از حاشيه ها متن گفتمان خدمت و پيشرفت در كشور پيگيري گردد.‏مجلس شوراي اسلامي اگر چه بر اساس اصول 62 تا  97 قانون اساسي يك ساختار تصميم‌گيري است اما به شدت متاثر از فضاهاي گفتماني اي است كه دردوره‌هاي مختلف بر آ‌ن  غالب مي‌شود .

شايد يكي از دلايل اين موضوع وجهه انتخابي آن باشد. صلاحيت، قوت و سلامت مجلس نهم مفاهيمي است که مي تواند به انسجام گفتماني و تامين و تضمين آينده کشور منجر شود. تاريخ نشان داده که هر زمان مجالس فاقد صلاحيت، قوت و سلامت بوده اند کاري از پيش نبرده و هر جا داراي اين شاخصه ها بوده اند به دستاوردهاي بزرگي رسيده اند.

سياست روز:هراس غرب از حماسه حضور

«هراس غرب از حماسه حضور»عنوان يادداشت روز روزنامه سياست روز به قلم علي تتماج است كه در آن مي‌خوانيد؛در بررسي مواضع محافل سياسي و رسانه‌اي كشورهاي غربي يك نكته قابل توجه، مشاهده مي‌شود و آن، فضا سازي گسترده آنها درباره حضور ملت بزرگ ايران در انتخابات مجلس نهم مي‌باشد.

در حالي ملت ايران خود را براي مشاركت فعال در محور ديگري از تعيين سرنوشت خود آماده مي‌كند كه محافل رسانه‌اي و سياسي غربي و صهيونيست‌ها دو رويكرد را در پيش گرفته‌اند.

برخي از آنها با سكوت و پرداختن به حاشيه‌ها چنان وانمود مي‌كنند كه هيچ تحول مهمي در ايران روي نداده و گويي اصلا انتخاباتي در جمهوري اسلامي برگزار نمي‌گردد. برخي ديگر از محافل رسانه‌اي و سياسي نيز با تكرار شيطنت‌هايي كه در گذشته اجرا مي‌كردند، به دنبال فرافكني و به زعم خود غبار آلود ساختن فضاي انتخابات هستند.

اين دو رويكرد در حالي در ظاهر با هم متفاوت هستند كه در عمل يك هدف را پيگيري مي‌كنند و آن دلسرد ساختن ملت ايران و كم اهميت ساختن حضور گسترده مردم در تعيين سرنوشت خود و كشورشان مي‌باشد.

حال اين سوال مطرح است كه دليل چنين رويكردي چيست و چرا محافل رسانه‌اي و سياسي غرب تلاش دارند كه حماسه حضور مردم در انتخابات را كم رنگ سازند؟ در پاسخ به اين پرسش دو نكته قابل توجه است.

اولا كشورهاي غربي همواره از اتحاد ميان ملت و نظام اسلامي در هراس بوده و با ابزارهاي مختلف برآن بوده‌اند تا چنان وانمود كنند كه چنين پيوندي سست گرديده است. در همين حال غربي‌ها در ماه‌هاي اخير با شكست‌هاي سنگيني در برابر ايران مواجه شده ‌اند كه دستاوردهاي جديد هسته‌اي و ماهواره‌اي، اعمال تحريم عليه نفت غرب از سوي ايران در كنار اذعان جهانيان به ناتواني غرب در تهديد نظامي ايران و در نهايت آشكارتر شدن جايگاه ايران در معادلات منطقه‌اي و جهاني، خشم غرب را به همراه داشته‌ است.

با توجه به اين شرايط مي‌توان گفت كه غرب با رويكرد به فرافكني انتخاباتي به زعم خود تلاش دارد ضمن سرپوش نهادن بر ناكامي‌هاي خود در برابر ايران، در فضاسازي تبليغاتي ادعاي تاثير گذاري سياست‌هاي تهديدي و تنبيهي خود بر ايران را مطرح سازد. هدف نهايي آنها غبار آلود ساختن فضاي داخلي ايران و تضعيف موقعيت منطقه‌اي و جهاني آن است.

ثانيا، جمهوري اسلامي ايران، الگويي براي ملت‌هاي آزادي خواه جهان از جمله كشورهاي عربي تازه رها شده از دست حاكمان ديكتاتور و نيز ملت‌هايي مانند يمن، بحرين و عربستان است كه خواستار اجراي دموكراسي واقعي بر اساس شريعت اسلامي در كشورشان هستند.

برگزاري انتخابات در ايران در شرايط كنوني الگويي ديگر از دموكراسي اسلامي را پيش روي ملت‌ها قرار مي‌دهد كه نتيجه آن تقويت جايگاه منطقه‌اي و جهاني ايران و تزلزل دشمنان آن است.

بر اين اساس غرب تلاش دارد تا از تحقق اين امر جلوگيري نمايد تا به زعم خود به مقابله با جايگاه جهاني ايران بپردازد. آنها برآنند تا چنان وانمود كنند كه ملت ايران از آرمان‌هاي خود دست كشيده، لذا ديگر الگوي مناسبي براي ملت‌هاي منطقه نمي‌باشد و ملت‌ها بايد به سوي الگوهاي غربي و حتي مقابله با ايران روي آوردند.

در جمع بندي كلي از آنچه ذكر شد مي‌توان گفت كه غرب با اقدامات فرافكنانه به دنبال تاثير گذاري منفي بر حضور ملت ايران در تعيين سرنوشت خود و كشورشان و در بعد كلان‌تر به چالش كشاندن جايگاه ارزنده ايران در معادلات منطقه‌اي و جهاني هستند در حالي كه ملت ايران با بصيرت و حضور گسترده در انتخابات، شكستي سنگين را به اين توطئه‌‌گران تحميل خواهند ساخت.
 
 
مردم سالاري:بعد از امروز

«بعد از امروز»عنوان سرمقاله روزنامه مردم سالاري به قلم ضيا مصباح است كه در آن مي‌خوانيد؛با اتمام انتخابات مجلس و فرو نشستن به اصطلاح رقابت هاي انتخاباتي، ضرورت وجود احزاب و تشکيلات منسجم، پايدار و مقبولي که بتوانند برنامه ريزي علمي و اصولي براي حل و فصل مسائل کلان کشور و حفظ منافع ملي و تقويت جايگاه کشور در منطقه و جهان دلسوزانه و  براساس نياز جامعه ارائه دهند و بالاخره با  برنامه هاي از پيش تعيين شده بر آن نظارت کنند، کاملا احساس مي شود.

تاريخ معاصر ايران نشان داده که هر زمان حکومت براي ايجاد تشکيلات سياسي اقدام کرده يا در زمان قدرت  در تاسيس حزب يا ايجاد سازمان هاي سياسي ذينفع بوده، چنين سازمان هايي به علت هجوم افراد سودجو، با يک رشد و توسعه  ظاهري همراه شده است. اما اغلب بر اثر عدم استقبال افراد معتقد، ميهن دوست و با ايمان  از اينگونه سازمان ها، اين دسته بندي ها برخلاف ظاهر قدرتمند از درون تهي شده و به محض پايان يافتن موقعيت ها و شرايط  يا مواجه شدن با مشکل  از ميان رفته اند.

طبيعت کار تشکيلاتي در فعاليت هاي حزبي و سازمانهاي سياسي، علاقه خاص و صرف وقت و کار زيادي را ايجاب مي کند.  اختلاف سليقه نه تنها در امور مهم بلکه در مسائل جزئي و کم اهميت و اصرار و پافشاري بعضي در پيشبرد نظريات خود در همه  قضايا، عدم گذشت و نداشتن انعطاف برخي افراد در تصميم گيري هاي اجتماعي، به خصوص در تضاد شخصيتي افراد همراه با جاه طلبي هاي نامحدود، عدم تحمل شخصيت و ارزش هاي ديگران،  سازمان  هاي اجتماعي و سياسي ميهن ما را در تاريخ يکصد ساله اخير تحت تاثير قرار داده است. 

اين نقاط ضعف در هر جا وجود داشته باشد فعاليت براي ايجاد تشکيلات را با مشکل جدي مواجه مي سازد که نمونه هاي آن را بسيار مي توان سراغ گرفت. اين نقيصه بزرگ اجتماعي از اثرات روش سرکوب حکومت هاي خودکامه و استبدادي در دوران تاريخ طولاني ميهن ما بوده و انوار کوتاهي که از روزنه هاي باريک در دوران آزادي ايران در يکصد سال اخير هر چند يک بار تابيدن گرفته به علت عدم تداوم و پيوستگي آن کافي براي زدودن همه اين آثار ناگوار نبوده است. اميد اين که تجربيات نسل ها در پهنه تحولات اجتماعي، آمادگي لازم را براي کار دسته جمعي مستمر و پايدار در سازمان هاي اجتماعي به ميزان بيشتري فراهم سازد تا پيشرفت همه جانبه را باعث شود.

اکنون که با آگاهي بيشتر به گذشته مي نگريم  اگر بتوان همه جهات و عوامل را در نظر بگيريم و امکانات عظيم و آمادگي همه  قشرهاي جامعه را براي مشارکت در يک سازمان سياسي و ايجاد قدرت تشکيلاتي ارزيابي  کنيم بهتر مي توان به اشتباهات گذشتگان در ايجاد سازمان سياسي به منظور تشکل توده هاي مردم پي برد و علل، حوادث و رويدادهاي بعدي را دقيقا مطالعه کرد و به داوري نشست.

اميد آنکه ضرورت سازماندهي احزاب قوي و پايدار در جامعه از هم اکنون تا انتخابات رياست جمهوري آتي آنچنان فراهم شود که مملکت به صورت دائم مواجه با بي برنامگي، تغيير مکرر مديران اجرايي براساس ارتباطات نه ضوابط و  نهايتا افت ارزشهاي اخلاقي و اجتماعي ناشي از عدم  وقوف به  مسائل اقتصادي و فرهنگي و... نباشد و دست به کاري زنند که غصه سرآيد و مديريت  کشور طوري عمل کند که مديريت امور بر برنامه هاي دقيق کلان متکي شود و احساسات، سلايق و روابط شخصي گذرا، مجال اثرگذاري نداشته باشد.

قدس:باید بایستیم

«باید بایستیم»عنوان يادداشت روز روزنامه قدس به قلم حمزه واقعی است كه در آن مي‌خوانيد؛فردا ملت ایران بیش از هر زمان دیگری در معرض ارزیابی و رصد خواهد بود، هم از سوی دشمنان و هم از طرف علاقه مندان.

همه چشم ها به ایران دوخته شده است، زیرا ایران کانون الهام بخش و محور بیداری اسلامی است و به هر میزان که مردم آن مطمئن تر، محکم تر، پرتپش تر، مقتدرتر به میدان بیایند، جریانهای اسلام گرا و آزادی خواه جهان بیشتر تقویت و برانگیخته خواهند شد.

به این بخش از سخنان مدبرانه ولی امر مسلمین جهان که دیروز اظهار داشته اند بنگرید:
«این نوبت انتخابات، حساسیتش از دفعات قبل بیشتر است؛ به خاطر اینکه تیرهای موجود در ترکش استکبار علیه مردم تمام شده... این تیرهای آخر است، باید بایستید.

مردم ایران در هر دوره زمانی با نشاط، پرشور و پرقدرت مشارکت داشته اند و در این دوره به دلیل شرایط جهانی و منطقه ای و از آنجا که در معرض رصد، داوری و ارزیابی بیشتری هستیم، حضوری هوشمندانه تر خواهند داشت.

مطلب دیگری که به نظر می رسد باید به آن توجه ویژه ای مبذول داشت، جایگاه مجلس است. اساساً وزن هر دستگاه و یا نهادی را باید در جایگاه، نقش و کارکردی که داشته و یا می تواند داشته باشد جستجو کرد.

برخی از نهادها، شعاع، گستره و اثرگذاری محدودی دارند و بعضی دیگر از اهمیت و جایگاه و اثرگذاری بیشتری برخوردارند. با این مقدمه کوتاه، باید گفت که اهمیت مجلس به این دلیل است که نمایندگان ملت برایند آنها و نماینده آنها در همه امور کشورند و تمامی جهت گیری، سیاستها و راهبردها را مستقیم و غیرمستقیم در اختیار دارند.

کوتاه ترین، دقیق ترین و جامع ترین جمله را در این زمینه حضرت امام خمینی قدس ا... نفسه الزکیه فرموده اند که «مجلس در رأس همه امور است».

درنگ و دقت و تأمل در این جمله، می تواند اهمیت، مکانت، جایگاه و نقش آفرینی مجلس را در همه امور فرا دیدمان نهد.

نکته ای که باید به دقت مورد توجه و مطمح نظر قرار گیرد، این است که مجلس شورای اسلامی دو وظیفه مهم و حیاتی برعهده دارد که ذیل این دو نقش می تواند همه امور خرد و کلان کشور را تحت تأثیر و زیر نفوذ خود قرار دهد که نخستین وظیفه آن قانونگذاری و دومین آن، نظارت بر حسن اجرای قانون است.

مجلس با این دو وظیفه اساسی، می تواند تمام تصمیمها و سیاستگذاری ها و برنامه های کشور را تحت تأثیر قرار دهد.

رأی یک نماینده صرفاً یک ایده و یک برنامه نیست، بلکه رأی او به قانون تبدیل می شود و برای همه الزام آور است؛ از این رو، اهمیت حضور در مرحله اول و اهمیت انتخاب صحیح در مرحله دوم، از اهمیت و ارزش خاصی برخوردار است و همان گونه که پیشتر اشاره شد، نمایندگان منتخب مردم برایند آنها در همه زمینه های سیاسی- اجتماعی و فرهنگی اند. از این رو، تصمیم سازی ها و تصمیم گیری هایشان طیف وسیع و گسترده ای از موضوعات و مسایل را در برمی گیرد.

با این وصف باید گفت؛ مجلسی که برآیند آن نیروهای سالم، متدین، جامع نگر، اندیشه ورز، ولایت مدار و بصیر و خبیر باشد، خروجی مصوبات آن نیز می تواند به رشد و اعتلای کشور بینجامد و هر تصمیم او کشور را به سمت رسیدن به یک نقطه عطف و خیزش رهنمون شود.

در مقابل، مجلسی که برایند آن افرادی ناسالم، بدون تعهد به مبانی و آرمانهای انقلاب، تبارگرا، اهل زدو بند و بده بستان با گروههای ثروت و قدرت و عدم التزام فکری، بینشی و عملی به ولایت و رهبری باشد، خروجی آن جز التهاب، پسرفت، عقب گرد و تزلزل در همه ارکان و امور کشور نخواهد بود و باز همان گونه که ذکر شد، یکی از کارکردهای مهم مجلس، نظارت بر حسن اجرای قانون است، از این رو، بعد نظارتی مجلس از اهمیت ویژه ای برخوردار است و نمایندگان مجلس می توانند با استفاده از این قدرت و ظرفیت، در جهت منافع ملی، عدالت، اقتدار کشور، امنیت ملی، امنیت اجتماعی، محرومیت زدایی و ترویج اخلاق و معنویت و نیز بسط و توسعه آرمانها و ارزشهای انقلاب به خوبی بهره جویند.

یک مجلس فعال می تواند با نظارتی هوشمندانه و آگاهانه جهت گیری کشور را در زمینه های مختلف اصلاح و تصحیح نماید.

از این رو، باید توجه نمود تا فرد و افرادی را که انتخاب می کنیم، ویژگی های لازم را داشته و یا دست کم به ویژگی هایی که مقام معظم رهبری بارها آن را تبیین نموده اند نزدیک باشد.
شاید بتوان برخی از این ویژگی ها را به طور کدوار این گونه برشمرد:

- التزام فکری - بینشی و عملی به ولایت فقیه داشته باشد.
- اهل زد و بند و تبارگرایی نباشد.
- در جهت منافع ملی ومصالح مردم و کشور گام بردارد.
- جامع نگر باشد؛ بدین معنی که به صورت کلی واجمالی با مسایل سیاسی - اجتماعی، فرهنگی اقتصادی و بین المللی آشنا باشد تا بتواند در تصمیم گیری ها و رأی دادن ها آگاهانه وارد شود.
- علاوه بر جامع نگری در یک زمینه مشخصی نیز صاحب نظر باشد.
- از فهم زمان مند برخوردار باشد.
-زمان شناس، موقعیت شناس و دشمن شناس باشد.
- شجاع، متهور، جسور و متدین باشد.
و در نهایت درک سیاسی صحیح و بینش وسیع نسبت به مسایل داشته باشد.

شرق:واقعي، زيادي واقعي

«واقعي، زيادي واقعي»عنوان سرمقاله روزنامه شرق به قلم سوسن شريعتي است كه در آن مي‌خوانيد؛در سال 80 بعد از يك غيبت 20ساله از جامعه ايران فكركردم به عنوان يك شهروند بهترين كار اين است كه با نوعي پرسه‌زني در شهر در حوزه‌هاي مختلف (كه الزاما با رشته تحصيلم كه تاريخ است، مربوط نباشد) شروع كنم تا به اين ترتيب معلوم شود در اين غيبت 20ساله چه اتفاقي افتاده و با چه جامعه‌اي روبه‌رو هستم. پرسه‌زني در حوزه‌هاي مختلف، چنين امكاني را فراهم مي‌كرد و تقدير چنين خواست كه ورود به حوزه سينما، همچون يكي از اين پنجره‌ها با فيلم آقاي فرهادي (چهارشنبه‌سوري) آغاز شود. خوشحالم كه بازهم فيلم آقاي فرهادي بهانه‌اي شد كه درباره انسان هم‌اينجايي و هم‌اكنوني صحبت كنيم. من منتقد حرفه‌اي سينما نيستم و خوشحالم از اينكه شايد مخاطبان سخن من نيز احتمالا شنوندگان حرفه‌اي نقد فيلم نيستند و فيلم بهانه‌اي است براي اينكه ما از نزديك، نگاهي به خودمان و انسان ايراني امروزي بيندازيم. يكي از جذابيت‌هاي فيلم آقاي فرهادي، خلق موقعيت‌هاي موازي است و برقراري نسبت‌هاي جديد ميان يكسري دوگانه‌ها يا پارادوكس‌ها، خلق موقعيت‌هاي موازي كه پرده از واقعيت چندپاره‌اي به نام جامعه ايران، برمي‌دارد.

مي‌گويند جامعه‌اي در حال‌گذار، جامعه‌اي كه درگير نزاع سنت و مدرنيته است، جامعه‌اي كه از خودش عبور مي‌كند و قرار است به سمت معلوم نيست كجا، برود و در نتيجه دچار يكسري دوگانگي مي‌شود. وجه مميزه فيلم «جدايي نادر از سيمين» شايد همين باشد، همين دوگانه‌هايي كه درباره‌اش زياد صحبت مي‌شود. اينكه چگونه با اين تناقضات مي‌توان كنار آمد. هم حسرت و نوستال‍ژي، هم نقد و هم اي‌بسا مباهات.

در فيلم‌هاي فرهادي روزمره بدل به حادثه مي‌شود و متعجب مي‌سازد. هر بار سخن از انسان در دسترس با موضوعات در دسترس است. با موضوع قرار دادن انسان ايراني امروزي -با همه مشخصات فرهنگي، طبقاتي، اجتماعي‌اش- نقب‌زدن به يكسري مفاهيم عام و جهانشمول‌: اخلاق، وفاداري، عشق، فداكاري؛ مفاهيم جهانشمولي كه با نوع انسان سر و كار پيدا مي‌كند. با آدم‌هايي كه بسيار به ما نزديكند، ما را به ياد خودمان مي‌اندازند، بي‌آنكه در محدوده بومي زنداني باشند. اي‌بسا يكي از دلايل اينكه اين فيلم در غرب مورد توجه قرار مي‌گيرد همين باشد.

اينكه در دايره تنگ فرهنگي باقي نمي‌ماند و نوع انسان را درگير مي‌كند. در فيلم «جدايي نادر از سيمين»، فرهادي تلاش مي‌كند با محوريت يك زوج، يك‌سري از دوگانه‌ها را در برابر ما قرار بدهد: دوگانه مذكر/مونث، دوگانه طبقه متوسط شهري/اقشار فرودست، دوگانه مدرن سنتي، دوگانه نسلي و... بحران الگويي كه درپي مي‌آيد و نشان مي‌دهد كه ما نه‌تنها در نسبت‌هاي افقي (رابطه زن و مرد در نهادي به نام خانواده، رابطه والدين و فرزندان) بلكه در نسبت‌هاي عمودي (نسبت طبقات اجتماعي با يكديگر) نيز دستخوش اين نزاع، تنش و شكاف هستيم. به‌عنوان مثال همين بدبيني و شكاف فرهنگي طبقات نسبت به يكديگر: «شما فكر مي‌كنيد ما همه‌مان دزديم»، يا اينكه «اينها ناموس ندارند، يا ناموس سرشان نمي‌شود»، اين شكاف فرهنگي طبقاتي با يك‌سري نمادهاي فرهنگي نشان داده مي‌شود: نسبتي كه با متن مقدس برقرار مي‌شود، جايگاه ايمان، مفاهيمي چون ناموس و غيرت و... دنيايي بي‌رفرانس و ملاك‌هاي مشروع با دروغ‌هاي كوچكي كه در غيبت يك ايمان بي‌قيد و شرط مجاز شمرده مي‌شود از يك‌سو و جهان جادويي سنت يا مذهب از سوي ديگر. سنتي كه اگرچه دست و پاي زن را مي‌بندد و محدود مي‌سازد اما نوعي احساس امنيت نيز به‌وجود مي‌آورد در مقايسه با زن مدرني كه آزاد است و داراي ابتكار عمل، اما در حسرت شنيدن «يك دوستت دارم» محكم و مطمئن از سوي همسرش است. «يك با من بمان ِقاطع.» در حقيقت اينجا نزاع آزادي و حدود است، درك سنتي از عشق يا خانواده با درك مدرن از اين دو.

ما كدام را مي‌پسنديم: آزادي را يا امنيت را؟در طرح هر بار اين موقعيت‌هاي پارادوكسال فيلم ما را در برابر يك انتخاب قرار نمي‌دهد، بلكه يك مقايسه را ممكن مي‌سازد، نه تنها يك آن زمان و اين زمان/ ديروز و امروز را بلكه يك امروز چندپاره را. ما كدام را مي‌خواهيم يا اينكه محكوم به كداميم؟ هميشه نشان‌دادن يك «هميني كه هست» و نوعي نوستالژي براي يك ازدست‌رفته. آزادي اضطراب‌آور و امنيتي محدود كننده. ما محكوم به انتخاب هستيم. ميان اين و آن. با بدي‌ها و خوبي‌هايش. مساله فقط «جدايي نادر از سيمين» نيست. جدايي اين و آن است.

پيرتر‌ها در اين فيلم ناظران محكوم فروپاشي همان ديروزند. هم آن پدر آلزايمري و بدون حضور ذهني كه در برابر متلاشي‌شدن زندگي فرزندش ناتوان دست‌بسته كنترلش را از دست مي‌دهد و نوميدانه سعي مي‌كند مانع از رفتن عروسش شود و مادر سيميني كه از طريق وساطت، مهرباني، سند گذاشتن و... مي‌خواهد در استحكام رابطه نقشي بازي كند. همان پيرترهايي كه به مصالحه و مماشات و گذشت و بده-بستان، مي‌خواهند و جوان‌ترهايي كه تماميت‌گرايند و راديكال، رابطه را بدون مماشات مي‌خواهند و بي‌امتياز‌دهي. درست است كه علت اين جدايي مساله رفتن و ماندن است اما چنين پيداست كه اين فقط بهانه‌اي است براي تست يك رابطه و اينكه طرف مقابل تا كجا به فداكاري مي‌ارزد.

اسكار وايلد مي‌گويد: «بزرگ‌ترين غيب، امر مشهود است.» مشهود، خود لبريز از پنهاني و پشت پرده است و كافي است آنچه كه هست را به درستي نشان دهيد تا آن پشت پرده را برملا كرده باشيد. فيلم فرهادي كاري جز اين نكرده است. شبيه واقعيت است و تنها با نشان دادن آن، از پشت پرده همان واقعيت پرده برمي‌دارد. اين فيلم متهم به تلخي شده بود، يك نوع بن‌بست و فرهادي در پاسخ گفته بود كه او فقط واقعيت را نشان مي‌دهد.

سوال اين است كه آيا واقعيت هميشه تلخ است؟ اصلا واقعيت چيست؟ شايد همين واقعيت‌گرايي در فيلم و شباهتي كه به ما دارد است كه اضطراب‌آور بوده است و دلخور مي‌كند؟ اي‌بسا به همين دليل باشد كه مي‌توان گفت فيلمي است آگاهي‌بخش، تلنگري و البته آزاردهنده. مگر نه اينكه آگاهي اضطراب‌آور است؟ شريعتي در تعريف آگاهي از داستان پرومته و آتشش نام مي‌برد. آگاهي از جنس آتش است و به جان شما كه افتاد ديگر نمي‌توانيد مثل ديروز باشيد و از همين‌رو ميل به تغيير را در مخاطب برمي‌انگيزاند.

اگر اين واقعيت‌هاي ترسيم‌شده تلخ است خب بايد تغييرش داد. تلخ و شيرين اين داستان بر عهده كارگردان نيست. فرهادي در هيچ يك از اين سه فيلم اخيرش نه درس اخلاق مي‌دهد و نه قضاوت اخلاقي مي‌كند اگرچه پرسش همواره پرسش اخلاقي بوده است. پس از ديدن فيلم‌هاي او مي‌بينيم كه اذيت شده‌ايم، دچار نوستالژي يا شعف يا افسون‌زدودگي. نهايتا ما را با يك پرسش روبه‌رو مي‌كند: چرا اين‌گونه هستيم و از كجا معلوم آنچه هستيم خوب باشد؟ شايد از موفق‌ترين اشكال سخن گفتن در مورد امر اخلاقي، زيبايي، عشق، خانواده و... همه مفاهيم و موقعيت‌هايي كه دستخوش بحران معنا شده‌اند همين نوع رويكرد باشد: تعليق و امكان انديشيدن را فراهم ساختن بي‌آنكه پاسخ روشني را در پيش‌رو بگذارد.

فيلم‌هايي كه با پرسش ختم مي‌شود، پرسش‌هايي در انتظار پاسخ و نه الزاما راه‌حل. در جامعه‌اي كه به كليشه‌اي‌ترين شكل به مباحث اخلاقي پرداخته مي‌شود شايد يكي از موفق‌ترين فرم‌هاي پرداختن به امر اخلاقي همين باشد، بدون اينكه انگشت اتهام به سوي مجرمي گرفته شده باشد، مي‌فهميم كه دارد جرمي اتفاق مي‌افتد، گسستي ايجاد مي‌شود، جامعه‌اي است كه اجزا و عناصرش در برابر هم قرار گرفته و هنوز به تناسبي دست نيافته است. نتوانسته به يك هارموني يا تناسب درست دست يابد. چرا الي مرد؟ خودش مرد يا خودكشي كرد؟ تقصير چه كسي بود؟ خودش يا ديگران يا... ما پاسخش را نمي‌دانيم. در فيلم جدايي نادر از سيمين هم همين ماجراست. انتخاب ترمه كدام است؟ پدر يا مادر؟ نادر از سيمين جدا مي‌شود يا سيمين از نادر، يا اين دو از همديگر؟ چه اهميتي دارد؟ مساله چيز ديگري است.

از سالن سينما كه بيرون آمديم، يكي از تماشاچيان با تاثر و قطعيت و هيجان رو به اصغر فرهادي كه گوشه‌اي ايستاده بود و با اين و آن گپ مي‌زد در آمد كه:
-آقاي فرهادي! شما به نظر من آس ِ مدرن سينماي ايران هستيد. (شايد هم بر عكس: آس ِسينماي مدرن)

راست مي‌گفت؟ اگر يكي از تعريف‌هاي مدرنيته و جهان مدرن، افسون‌زدايي باشد، حرف آن تماشاچي متاثر بعد از ديدن فيلم جدايي نادر از سيمين درست است. جهاني بي‌افسون و افسانه. يك همينه كه هست خلع‌سلاح‌ كننده. يك پيش پاافتادگي در روابط و آدم‌ها. يك جور رومانتيزم‌زدايي از رابطه‌ها. بي‌هيچ شاعرانگي‌اي يا توهمي. با قياس‌هايي پنهان و پوشيده و بي‌شعار با معصوميتي محتضر. هميشه نوعي نوستالژي براي آن جهان دست‌نخورده باقي مي‌ماند. اما معلوم نيست اصغر فرهادي از اين مدرن بودن سر حال باشد. واقعيت، تقصير او نيست. تلخ باشد يا شيرين، روزگار است ديگر. شاعري مي‌گفت كار هنرمند نه تفسير زندگي است و نه تغيير آن؛ كار هنرمند ترسيم زندگي است. اين را هيوا مسيح مي‌گفت. تلخ است؟ شيرينش كن.

حمايت:شما ظاهربین هستید یا ما؟

«شما ظاهربین هستید یا ما؟»عنوان يادداشت روز روزنامه حمايت است كه در آن مي‌خوانيد؛بگذارید همین اول، خیال همه را راحت کنم که روی سخن این نوشتار با آنهایی است که تصور می‌کنند ملت قهرمان ایران فردا به پای صندوق‌های رای نهمین انتخابات مجلس شورای اسلامی نمی‌آیند. البته آن‌ها که اغلب مغرضانه حرف می‌زنند، بیشتر مورد اشاره این نوشتارند. اول ،کمی برگردیم به گذشته : قبل از سال 1342 بود. برخی به حضرت روح الله (ره) خرده می‌گرفتند که مگر می‌توان نظام شاه را ساقط کرد که شما علم مبارزه را برداشته ای؟ آن‌ها، اصلا به میدان مبارزه قدم نگذاشتند. امام اما ،باور داشت که با لطف خدا و همراهی مردم، می‌شود. آری همین طور هم شد و باور آن بزرگ مرد تاریخ به وقوع پیوست.

او به این مردم و خدای آن‌ها اعتقادی عجیب داشت. کمی جلوتر بیاییم؛ انقلاب اسلامی برخلاف تصور آن‌ها که ایمان و اعتقاد دینی ندارند، پیروز شد و حكومت نوپای آن شکل گرفت. اما دست‌های پلید تروریسم، بسیاری از بزرگان انقلاب را از ما گرفت. برخی می‌گفتند با نبودن این بزرگان، نمی‌توان کشور را اداره کرد. آن‌ها هیچ کمکی هم به نظام نکردند. حتی بعضی دشمنان و مغرضان دل‌خوش کردند که جمهوری اسلامی ساقط خواهد شد. اما این‌طور نشد. با حضور حماسی و میلیونی مردم در صحنه نهال انقلاب نشکست.

بازهم جلوتر بیاییم، دشمنان و مغرضان و آنهایی که همیشه آیه ی یاس می‌خوانند و تحلیل‌های عجیب و غریبی ارائه می‌دهند، پس از شروع جنگ تحمیلی دیگر مطمئن بودند که این مردم جنگ ندیده، به میدان نمی‌آیند و جمهوری اسلامی به زودی سقوط می‌کند. صدام معدوم قول داده بود 3 روزه تهران را بگیرد. اما نتوانست. چون مردم به جبهه جنگ رفتند.

البته کم نبودند کسانی که تا جنگ شروع شد به سوراخ موش‌های خود خزیدند و حاضر نشدند هیچ قدمی در راه دفاع از ایران بردارند.در دوران هشت سال دفاع مقدس و حضور جسمانی امام امت، مردم همیشه در صحنه بودند، چه در آوردگاه‌های مبارزه ،چه در صحنه های سیاسی و اجتماعی. آن قدر وسط میدان بودند و همراهی کردند که، پیر جماران آن‌ها را بهتر از امت رسول الله (ص) و امیرالمؤمنین (ع) خواندند.

باز هم کمی جلوتر بیاییم؛ خبر ارتحال جانگداز رهبر کبیر انقلاب (ره) که پخش شد، همان‌ها که نه انقلاب کردند و نه جنگ رفتند و نه قدمی برای این کشور و ملت برداشتند، گفتند، جمهوری اسلامی پس از خمینی(ره) ساقط خواهد شد اما باز هم این مردم بودند که تصورات آن‌ها را موهوم‌تر از همیشه کردند. در دوران 22 ساله زعامت حضرت آیت الله العظمی خامنه‌ای هم بارها و بارها (چند بار دیگر بخوانید بارها) این مردم شریف به میدان آمدند. میدان‌های حمایت از رهبری انتخابات گوناگون، 23 تیر، جهاد علمی و آبادنی کشور و... میدان‌های حضور حماسی مردم بودند.

اما مثل همیشه، برخی، مدام فکر می‌کردند که این ملت به صحنه نخواهند آمد، اغلب همان‌ها که انقلاب نکردند و به جنگ نرفتند و به کشور هم خدمتی نکردند.بیاییم به یکی دو سال اخیر. روزهای پر التهابی که بخشی از مردم شریف ایران، تنها و تنها بر اساس باورهای ملی و دینی خود صدای اعتراضشان را پس از انتخابات ریاست جمهوری نهم بلند کردند. اما وقتی فهمیدند که برخی می‌خواهند از آب گل آلود «دروغ بزرگ تقلب در انتخابات» ماهی تزویر و خیانت خود را بگیرند، میدان را خالی کردند.

میدانی که همه، در روز 9 دی آن را پر کردند. خیلی‌ها فکر می‌کردند که مردم به میدان نخواهند آمد. همان‌هایی که خودشان هیچ وقت به میدان نمی‌آیند ونخواهندآمد. آخرین باری که این ملت بزرگ، خواب مغرضان و دشمنان و تحلیلگران (!) نپخته را پریشان‌تر از همیشه کردند، راهپیمایی 22 بهمن بود. آن قدر جمعیت زیاد بود که دهان کسانی که می‌گفتند این مردم به راهپیمایی نمی‌آیند، هنوز هم از بهت، باز است. آن‌ها خودشان به راهپیمایی نرفتند، هیچ وقت هم نرفته بودند. هیچ وقت هم نمی‌روند.

وقتی هم به آنها می‌گوییم که مطمئن باشید مردم می‌آیند، صد تحلیل خنده دار تحویل می‌دهند که مردم نمی‌آیند.فردا انتخابات است، فقط می‌گویم: تاریخ باز هم تکرار خواهد شد. حال خطاب به این افراد می‌گویم: شما ظاهر بینید یا ما؟
 
تهران امروز:بركات حضور مردم

«بركات حضور مردم»عنوان سرمقاله روزنامه تهران امروز به قلم سيد رضا اكرمي است كه در ان مي‌خوانيد؛جمهوري اسلامي ايران نظامي مردم سالار و مبتني بر آراي مردم است؛ از اين رو انتخابات عرصه‌اي است تا مردم خواست خود را بيان كنند. از طرف ديگر حضور مردم در انتخابات بر اساس وظيفه وجداني، قانوني و شرعي است. لذا بايد پاي صندوق‌هاي راي حاضر شده و نظر خود را نسبت به كانديداهايي كه خود را براي حضور در مجلس واجد شرايط مي‌دانند اعلام كنند. در عين حال حضور پر شور مردم در انتخابات تداوم تعهدي است كه از ابتداي پذيرش انقلاب اسلامي داده‌اند.

در كنار همه اينها شركت مردم در انتخابات بر دو عامل مهم خارجي نيز تاثيرگذار است؛ نخست بر تحريمهايي كه عليه كشور اعمال شده و ديگر در انقلابهاي منطقه. در طول 33 سال بعد از پيروزي انقلاب همواره كشورهايي بوده‌اند كه حضور نظام جمهوري اسلامي را بر نمي‌تابند و در دوره‌هاي مختلف مخالفت خود را با نظام جمهوري اسلامي ايران به شكلهاي مختلف نشان داده‌اند.

مخالفتهايي كه تا اين اواخر در قالب تحريمها و تهديدها ادامه يافته است اما حضور گسترده مردم در انتخابات مي‌تواند اين انگيزه را در آنان تقويت نمايد كه مردم ايران نظام اسلامي خود را قبول دارند و به اين دليل پس از پشت سر گذاشتن فراز و فرودهاي بسيار، بيش از 30 بار و در انتخابات‌هاي مختلف وفاداري خود را به آن نشان داده‌اند. از اين رو ممكن است اين انگيزه را در كشورهاي تحريم كننده به وجود بياورد كه در اعمال تحريمها تجديد نظر كنند.

از سوي ديگر در دنيايي كه ارتباطات و رسانه حرف اول را مي‌زند و از اين طريق حوادث اجتماعي و سياسي در كشورهاي مختلف بر هم اثر گذار هستند حضور گسترده مردم در انتخابات نهمين دوره مجلس شوراي اسلامي در كشورهاي منطقه كه در حال تجربه انقلاب هستند تاثير گذاشته و در انديشه و بينش مردم كشورهاي منطقه گوياي اين مسئله است كه راه جمهوري اسلامي ايران را بروند.

در عين حال اين درس را به آنها مي‌دهد كه اگر اراده خود را عملياتي كنند پيروزي آنها زودتر به بار خواهد نشست. در نهايت به نظر مي‌رسد همانطور كه مردم در 22 بهمن شگفتي‌هايي ساختند كه خبرنگاران رسانه‌هاي بين‌المللي را متحير كرد روز جمعه با حضور خود پاي صندوقهاي راي دوباره حماسه‌آفريني مي‌كنند.

ابتكار:مجلس بايد ضامن اجراي قانون باشد 

«مجلس بايد ضامن اجراي قانون باشد»عنوان سرمقاله روزنامه ابتكار به قلم صالح نقره کار است كه در آن مي‌خوانيد؛علي القاعده”مجلس”تجلي بي واسطه اراده عمومي است. هر قدر ضريب اتصال به خواست خالص شهروندان در اين نهاد بالاتر رود،تامين”خير عمومي” کليت جامعه اميدوارکننده تر خواهد بود. همپوشاني اراده ملي با کارکرد مجلس، زماني به اوج خود مي‌رسد که  اين نهاد، تجانسي تمام عيار با آرمانها و ايده هاي جمهور مردم داشته و به جاي تمسک به  مناسبات مرسوم نهاد قدرت و ثروت يا دغدغه تامين تمنيات صاحبان مناصب عمومي،دلواپس جلب رضايت خاطر شهروندان و پشتيباني از حقوق و آزادي هاي فردي و جمعي  باشد. مهمترين کارکرد مجلس،”حاکميت قانون” است که وفق مندرجات فصل قانون اساسي،در فاز"تقنين" و" نظارت" تجلي بارزي دارد. در اين زمينه ملاحظاتي به شرح ذيل قابل ذکر است:

 - حکومت قانون به معناي استقرار بلامنازع  ضوابط مدون و قواعد لازم الاجراي از پيش تعيين شده اي است که عموميت،کليت و استمرار داشته، طي فرايندي  مردم سالار،ضمن لحاظ ضمانت اجراي موثر،بر رفتار مردم و زمامداران متساويا، مستولي مي‌گردد.قانون از يک طرف نظم و امنيت جمعي را مفروض مي‌دارد و از طرف ديگر،حقوق و آزادي هاي شهروندان رامستقر مي‌سازد.

- قانون متضمن يک جنبه شکلي و ظرف يک ماهيت هنجاري مشخص است.از حيث ماهوي،قانون همه را پايبند به ضوابط موضوعه  پيش بيني پذير و موجد حق و تکليفي مي‌کند که برآيند خواست و اراده عمومي بوده و مکانيزمهاي مردم سالارنه و شهروند مدار را درنورديده است.مولفه بنيادين قانون تامين منافع و مصالح حقيقي شهروندان است.شهروندان  منقاد مي‌شوند که ضمن گذشتن از اختيار مطلق شخصي،تصميمات خود را مقيد به مقتضاي قانون سازند و ذيل آن،ازبرخي آزادي هاي خود گذشته تا آزادي هاي بنيادين تري را تحصيل نمايند.

- قانون فقط يک صورت ظاهري نيست که سلسله مراتب و تشريفاتي را براي تلبس به لباس الزام آِوري طي کرده باشد، تا هر قاعده اي در اين هيبت ظاهر شود وجاهت و مقبوليت قاعده آمره را بيابد.لذاست که بين”حکومت قانون” و”حکومت از طريق قانون” فرق مي‌نهند.واگر نه هر خودکامه اي هم مي‌تواند اراده يک جانبه و منفعت شخصي و تباري خود را در قالب قانون و الزام،از دالان سازوکارهاي مرسوم عبور داده وبه همگان تحميل کند.در بطن قانون تامين اراده عمومي نهفته است و لاجرم بايد با شاخص رضايت شهروندي و تامين منافع همگاني محک زده شود.

 - اصل طلايي قانون اساسي {اصل} حاکميت انسان بر سرنوشت خويش را که خمير مايه مردمسالاري است به رسميت شناخته و  اصل نيز اداره امور کشور را به اتکاء آراء عمومي قلمداد نموده است.بارزترين نماد تجلي اراده بي واسطه ملي،مجلس است.وظيفه انحصاري مجلس،قانونگذاري است.به عبارتي وکلاي مردم،با احراز نظر موکلين خود در هر حوزه اي،کاشف اراده آنها هستند.اگر چنين بود بفرموده امام خميني اين مجلس عصاره فضائل ملت خواهد بود و اهرم واسطه و هيات حائل بين مردم بعنوان صاحبان اصيل قدرت و ولي نعمتان کشور و هيات زمامداري بعنوان مجريان اراده ملي و وکلاي جمهور مي‌گردند.

 - فقط از يک مجلس مردمي مي‌توان انتظار تضمين حقوق و آزادي هاي شهروندان را داشت. قدرت به خودي خود متمايل به استيلاء  و آزادي،در بطن خود راغب به رهايي و لاقيدي است.تنظيم نهاد قدرت بطوريکه هم هيبت و اقتدار آن - که کار افزار تحقق امنيت و تمشيت امور عمومي است محفوظ بماند- و در عين حال،حقوق فردي  به يغما نرفته و آزادي ها به محاق نگرود، هنر پيچيده و تکنيک بي هماوردي است که تنها از مجلس مقتدر مستظهر به اراده قاطع مردمي بر مي‌آيد.

-حاکميت روح  قانون اساسي در گرو بهره حداکثري از قابليت هاي تضميني مجلس است. ويکتور هوگو معتقد است:”قوانين اساسي براي اينکه مورد تجاوز قرار گيرند بوجود آمده اند براي اينکه فرياد بر نمي‌آورند”اين مدعا در صورتي درست است که قانون اساسي تضمين هاي کافي حمايتي-صيانتي نداشته باشد. مجلس مهمترين ضامن تحقق پذيري قانون اساسي در تارو پود جامعه سياسي و ارکان مجري قانون است.بالاخص  احيا، اقامه، اعطا و استيفاي مفاد فصل قانون اساسي که ناظر به حقوق و آزادي هاي ملت مي‌باشد در گرو ديده باناني بينا و چشماني رصد گر  و وکلايي معتقد به حقوق شهروندي به نيابت از موکلين است.

کساني که وامدار اراده عمومي باشند نه متکي به اتکايي بغير از مردميا مقوض زدو بندهايي خارج از اراده عمومي!
- تحقق” عدالت اجتماعي”{که بفرموده رهبري سرفصل مطالبات ملي است} در گرو مهار امتيازهاي ويژه،پاسخگوسازي قدرت،جلوگيري از تبعيض و مهار خودکامگي هاست. نظارت سياسي مجلس در کنار نظارت قضايي دستگاه قضا،مهمترين ابزارهاي تحقق پذيري عدالت در مناسبات حوزه عمومي هستند. هيچ تاريکخانه اي نبايد از برد  و اشراف نظارتي بدور باشد.چ
قدرت در نهاد  خود تمايل به پنهان کاري و برتري جويي دارد.شفافيت،سپهري فراگير دارد که رخصت پيله پروري کرم فساد را به شيوه اي کنشي-پيشگيرانه از بين مي‌برد بموازات آن،مجريان قانون با ابزارهاي واقع نماي موثر،کنترل و مراقبت و رصد متقاطع مي‌شوند تا حقوق مردم خللي نبيند.

-برابري مرحله اي نازل از عدالت است.اما امتياز قانون ايجاد برابري همگان در برابر قانون و مآلا”رفتار برابربا برابرها” است. بند اصل »تساوي همگان در برابر  قانون" و بند اصل » محو هرگونه استبداد و خودکامگي و انحصار طلبي"و بند اصل » رفع تبعيضات ناروا"،مسئوليت سنگيني است که بر گرده وکيل ملت در خانه ملت قرار مي‌گيرد و اوست که بنا بر"سوگند عهدي"خوددر پيشگاه مودعين و موکلينش، بايد از"قانون اساسي دفاع"به حقوق ملت پايبند"آزادي مردم را مد نظر"داشته باشد.

-ساختارها و رفتارها،کارکردها و رويکردها در مجلس بايد هم افق با هنجارها و ارزشهاي مقبول و مختار مردم باشد.تاخير فاز يا گسست از مطالبات مردم،خطر بي هويتي رکن تقنين را در پي خواهد داشت.تجربه اي که بفرموده امام خميني در جمع نمايندگان نخستين دوره مجلس شوراي ملي وقت {}يادآور خاطرات تلخ مجالس فرمايشي پهلوي اول و دوم و تعميق چالش دولت-ملت خواهد بود. لذاست که بايد مدام بازگشت به اصول داشت و آرمانگرايي را با خوانشي زمان شناسانه،گوشزد کرد.آرماني که بيشترين تجلي آن در قانون اساسي بروز يافته است.
-تحليل و آسيب شناسي کارنامه ساله  و تجربه انباشته مجلس،براي بالانس سازي طي طريق آينده روي ريل خير عمومي ضرورت دارد.

اگر قوانين نارسايي در تامين خير عمومي و مصالح مردم دارد،اين مجلس است که بايد اقدام به اصلاحات حقوقي کند.اگر قوانين با دور کندي اصلاح شود و لوايح، سالها در ايستگاه مجلس متوقف بماند و آسيب به نظام حقوقي کشور وارد شود،اگر نظارتها صوري و بولتن وار  و ناموثر باشد،اگر حاشيه ها پر رنگ تر از متن گردد،اگر دغدغه تورم و معيشت و اشتغال و پوشش دهي بيمه و تامين اجتماعي فراگير و حمايت از مستضعفين در مقام خطابه،قراءو فلک نواز باشد اما در عمل قطره چکاني و نامحسوس در سبد عمومي باشد،اگر مجلس به اراده خود نهادهايي را از چتر نظارتي خود خارج کند،اگر در برابر تضييع و يا تعطيل حقوق اساسي و آزاديهاي بنيادين فصل و مصداق حقوق عامه در قانون اساسي،گريبان چاک نکند،اگر اجازه دهد ساختارهاي غير مردمسالاري بجز مجلس وارد حوزه تقنين شوند و هيمنه و ابهت رکن تقنين را آبکي سازند،بايد براي آن ذکر مصيبت کرد و در مقابل،اگر مدرس وار،آزادي و مردم سالاري و حقوق بشر و عدالت و استقلال و ارزشها را تحت لواي حکومت قانون مطالبه ورزيده و مجريان را بر مدار آن بپسندد،بايد بدان اميد بست و در استقرار آن همت گمارد.اميد آنکه مجلس با کارکرد بنيادين خود در سرشکن سازي قدرت،پاسخگونمايي مجريان،شهروندمداري و کرامت باوري و حقوق بشر گرايي و مردمسالاري حقيقي در حوزه تقنين و نظارت،حداکثر منافع عمومي را تامين و رضايت خاطر عمومي را جلب نمايدوبا التزام عملي به ميثاق قانون اساسي و امانت شهيدان و ثمره الله اکبرهاي خونبار ملت {به تعبير امام خميني}بيش از پيش به تحقق پذيري آرمانهاي دهه پيشرفت و عدالت مدد رساند.

دنياي اقتصاد:ضرورت ارزيابي فاز اول يارانه قبل از آغاز فاز دوم

«ضرورت ارزيابي فاز اول يارانه قبل از آغاز فاز دوم»عنوان سرمقاله روزنامه دنياي اقتصاد به قلم محمد صادق جنان صفت است كه در آن مي‌خوانيد؛تغيير 180 درجه‌اي سياست پولي كه چندي پيش اعمال شد نشان داد كه تصميمات غافلگيركننده همچنان در دستور كار دولت قرار دارد.

در همين راستا، اعلام اينكه دولت آماده اجراي مرحله دوم هدفمندسازي يارانه‌ها است و ايجاد ابهام درباره جزئيات آن حتي در بودجه سال 1391 نشان مي‌دهد دولت بار ديگر قصد غافلگيركردن مردم به ويژه فعالان صنعتي و اقتصادي، كارشناسان و اقتصاددانان را دارد. اين خواست و اراده دولت در حالي انتشار رسانه‌اي پيدا كرده است كه شمار قابل توجهي از كارشناسان و فعالان اقتصادي خواستار تامل دولت شده‌اند.

آيا دولت اجازه مي‌دهد نتايج اجراي مرحله اول قانون كسب و كار بر دخل و خرج و رفتار مصرفي شهروندان در يك دوره زماني مناسب در رسانه عمومي كشور بررسي شود و به اطلاع مردم برسد؟ كاش رشته‌هاي مختلف صنعت آمادگي كارشناسي براي تهيه و انتشار آثار و نتايج اجراي مرحله اول قانون ياد شده را بر قيمت تمام شده توليدات خود و همچنين سخت‌گيري‌هاي دولت براي تثبيت قيمت فروش داشتند و به شهروندان اعلام مي‌كردند كه دليل افزايش قيمت فروش توليدات آنها چيست؟ كاش كارشناسان و اقتصاددانان آمادگي كافي و شرايط لازم براي بحث و بررسي آثار و نتايج هدفمندشدن يارانه‌ها را در مرحله اول داشتند و مي‌توانستند آن نتايج را در رسانه عمومي و با زبان ساده به مردم توضيح دهند.

برخي از علاقه‌مندان به اقتصاد سياسي معتقدند شتاب دولت براي اجراي مرحله دوم هدفمندسازي يارانه‌ها امكان بررسي آثار و نتايج اجراي قانون از آذر 1389 تا امروز را منتفي مي‌كند و بدون اين ارزيابي شايد آغاز فاز دوم خطا باشد. اگر دولت اعتقاد به ضرورت ارزيابي فاز اول هدفمندي را قبل از آغاز فاز دوم دارد، بايد فضاي مناسب براي بررسي دقيق و كارشناسانه اين كار را فراهم كند و اجازه دهد مرحله دوم پس از بررسي نقاط مثبت و منفي به اجرا درآيد.

در مدت زماني كه از فعاليت دوره هشتم مجلس باقي مانده با فضاي خاصي كه از انتخابات مجلس نهم پديد آمده و مي‌آيد، احتمال نظارت دقيق از سوي اين نهاد نيز وجود ندارد و اين چيزي نيست كه دولت نداند. همچنين شرايط ويژه‌اي بر اتاق‌هاي بازرگاني و صنايع و معادن تحميل شده كه اعضاي اين نهاد نيز در فضاي فعلي راهي براي بيان ديدگاه‌هاي خود ندارند. از سوي ديگر، دولت با انتشار اخباري درباره حذف ثروتمندان از دريافت يارانه و دادن مبالغ بيشتر به گروه‌هاي كم‌درآمد فقط بر جنبه خاصي از هدفمندسازي تكيه مي‌كند كه براي نقد ابعاد ديگر اين تصميم مهم ايجاد مصونيت اجتماعي مي‌كند. بنابراين با توجه به اينكه آغاز فاز دوم، به مسير غيرقابل برگشتي تبديل خواهد شد آيا نبايد با تامل و ارزيابي دقيق وارد اين راه شد؟

جهان صنعت: وارداتی که ارزانی نمی‌آورد

«وارداتی که ارزانی نمی‌آورد»عنوان سرمقاله روزنامه جهان صنعت به قلم محمد حسین مهرزاد است كه در آن مي‌خوانيد؛ «نوروز»، «خرید» و «گرانی» سه واژه‌ای هستند که در کنار هم مهم‌ترین دغدغه این روزهای مردم ایران را با کمک یکدیگر و البته کارگردانی دولت رقم زده‌اند. موج اول گرانی‌ها با دیوانه بازی ارز، سکه و سکوت معنادار دولت همراه بود. پس از رکورد‌شکنی دلار هر کس هر اندازه که توانست قیمت کالاهایش را افزایش داد، از اقلام خوراکی گرفته تا لوازم صوتی و تصویری که به بهانه‌های مختلف گرانی را تجربه کردند تا صورت‌ها آماده سیلی شوند برای سرخی شب عید.

موج دوم اما از هفته‌های گذشته شروع شده و معلوم نیست چه زمانی قرار است فرود آید. با این حال مقامات دولتی در اقدامی خودجوش همگی از کنترل بازار و کافی بودن اقلام مورد احتیاج می‌گویند.اما آنهایی که برای خرید می‌روند کمتر اثری از کنترل می‌بینند اگرچه کمبود کالا را مدافعان دولت رد می‌کنند و می‌گویند هیچ کالایی کم نیست و همه چیز به میزان کافی وجود دارد.

با کمک واردات افسار‌گسیخته حتی می‌توان گفت کالاهای مصرفی مردم بیش از اندازه نیاز هم وجود دارد، انصافا در این مورد دولتی‌ها راست می‌گویند، مساله امروز کمبود کالا نیست کمبود پول است!این قیمت‌ها با هرچه تناسب داشته باشد با خط فقر، حقوق کارگران و حتی حقوق کارمندان (از نوع ساده! نه مدیران) متناسب نیست بنابراین با تشکر از مسوولان دولتی که مشکل کمبود کالا را با واردات بی‌رویه به قیمت نابودی تولید داخل مرتفع کرده‌اند، امیدواریم مشکل کمبود پول را هم حل کنند.


ارسال به تلگرام
ارسال به دوستان
پربازدید ها
تورهای لحظه آخری
علم و فناوری