فیلم بیشتر »»
کد خبر ۲۰۵۱۴۲
تاریخ انتشار: ۱۱:۰۰ - ۰۷-۰۱-۱۳۹۱
کد ۲۰۵۱۴۲
انتشار: ۱۱:۰۰ - ۰۷-۰۱-۱۳۹۱

پیرمرد



هر کس او را می دید ناخود آگاه سرش را پایین می انداخت. عده ای هم از کنارش عبور می کردند، بدون اینکه حتی متوجه حضورش بشوند. گوشه ای نشسته بود با صورت آفتاب سوخته، دست های کار کرده و نگاهی مهربان غرق در کار خود، انگار بین او و دور و برش حفاظ نامریی کشیده بودند. این نگاه های آزار دهنده، سر و صدای خیابان و آفتاب تند مرداد ماه هیچ کدام در فضای شاد اطرافش نفوذ نمی کرد.

به او که رسیدم، بی اختیار سرم را پایین انداختم، زیاد کهنه نبودند اما لایه ضخیمی از گرد و غبار رویشان جا خوش کرده بود. با خود فکر کردم: اگر برس کفاش رویشان کشیده شود تمیز و براق نمی شوند. سه دقیقه بعد کفشهایم براق شده بود، چشمان پیر مرد هم برق می زد.

برچسب ها: داستان کوتاه
ارسال به دوستان
چگونه ممکن است بیابان‌ها در کنار اقیانوس‌ها تشکیل شوند؟ از کلئوپاترا تا خرم‌سلطان؛ ۱۰ ازدواج جنجالی که تاریخ اروپا را زیر و زبر کرد چرا جوراب فوتبالیست‌ها سوراخ است؟ هشدار یک متخصص به والدین: گاهی رفتارهای طبیعی سنین رشد، به اشتباه برچسب اختلال می‌خورند قیمه نجفی اصل ؛ نذری عرب‌ها در جنوب + دستور تهیه برای ۱۰۰ نفر نان سنگک از کجا آمده؟ رومیان باستان چگونه کولوسئوم را در گرمای طاقت‌فرسا خنک نگه می‌داشتند؟ چرا ایرانیان در کربلا همراه امام حسین نبودند؟ اگر «ساعت هوشمند» را به یک «موز» ببندیم چه می‌شود؟ جنگ‌افزارهایی از جنس آتش و نابودی؛ قدرت فراتر از تصور سلاح‌های اساطیری چه عواملی باعث افسردگی می‌شود؛ ۶ مورد از عوامل افسردگی رومیان باستان چگونه شیفتۀ «موی بلوند» شدند؟ ۵ دستورالعمل جادویی برای خوشبو کردن طبیعی فضای منزل ۶ بلای طبیعی که مسیر تاریخ بشر را تغییر دادند چرا لباس تیم ملی فوتبال هلند نارنجی است؟ نگاهی به فلسفه و پیشینه تاریخی