کد خبر ۲۱۸۹۴۱
تاریخ انتشار: ۰۹:۴۶ - ۲۴ خرداد ۱۳۹۱ - 13 June 2012
روزنامه‌هاي صبح امروز ايران در سرمقاله‌هاي خود به مهمترين مسائل روز كشور و جهان پرداخته‌اند كه برخي ازنها در زير مي‌آيد.


جام جم:از گلايه امام تا ملاحظات امروز

«از گلايه امام تا ملاحظات امروز»عنوان يادداشت روز روزنامه جام جم به قلم مهدي فضائلي است كه در آن مي‌خوانيد؛«من خوف اين را دارم كه مطالبي كه آقاي حجازي فرمودند درباره من، باورم بيايد. من خوف اين را دارم كه فرمايشات ايشان و امثال ايشان براي من يك غرور و انحطاط پيش بياورد. من به خداي تبارك تعالي پناه مي‌برم اگر براي خودم نسبت به ساير انسان‌ها مزيتي قائل باشم. اين انحطاط فكري و روحي است. من در عين حال از آقاي حجازي تقدير مي‌كنم كه ناطق برومند و متعهد است. گله مي‌كنم كه در حضور من مسائلي را مطرح مي‌كند كه ممكن است باورم بيايد.»

اين جملات، واكنش بنيانگذار جمهوري اسلامي ايران به سخنان مرحوم فخرالدين حجازي در خرداد 1359 است. در آن روز، مرحوم حجازي كه خطيبي مبرّز و توانا بود و به عنوان نماينده اول تهران برگزيده شده بود، همراه بقيه نمايندگان مجلس شوراي اسلامي به ديدار امام رفته بودند و ايشان در محضر امام سخن ايراد كرد. وي پس از بسم ­الله صحبت خود را با «بابي انت و امّي» آغاز كرد و با توصيفات ويژه از حضرت امام (ره) ادامه داد. مشابه اين مسأله يك بار هم از سوي عالم جليل‌القدري تكرار شد و امام گلايه‌مندانه چنين فرمودند: «آن قدري كه ما گرفتار نفس خودمان هستيم، اين كافي است. ديگر مسائلي نفرماييد كه در نفوس ما انباشته شود و ما را به عقب برگرداند. شما دعا كنيد كه ما دستمان به بواطن نمي‌رسد، لااقل به ظواهر عمل كنيم. من دعا مي‌كنم كه خداي تبارك تعالي ما را از قيد و بند نفس اماره نجات دهد.»

در عين حال فراموش نمي‌كنم كه در همان سال‌هاي اول پيروزي انقلاب اسلامي، آقاي محمدعلي انصاري كه از اعضاي بيت حضرت امام(ره) بود، در يك اردوي دانشجويي، حدود سه ساعت به تبيين شخصيت امام خميني(ره) در سه‌بعد شخصي و خانوادگي، عبادي و عرفاني و سياسي و حكومتي پرداخته بود و نوارهاي اين جلسه بين ارادتمندان و عاشقان امام دست به دست مي‌چرخيد و هيچگاه هم شنيده نشد كه امام در اين مورد تذكر و نهي فرموده باشند.

شنيدن مطالب آن جلسه، امام‌شناسي را از يك مرحله صرفا احساسي و عاطفي و كاريزما به لايه‌هاي عميق‌تر و آگاهانه‌تر ارتقا مي‌بخشيد و ضمنا درس آموز بود و شنونده را در تأسي به امام ترغيب مي‌كرد. 23 سال از عروج ملكوتي بنيانگذار جمهوري اسلامي ايران و آغاز زعامت حضرت آيت‌الله خامنه‌اي مي‌گذرد و به نظر مي‌رسد گفتن و نوشتن درباره شخصيت بي‌نظير معظمٌ‌له همچنان گرفتار ملاحظاتي است. ملاحظه تا جايي كه سال گذشته در همين ايام، كنگره‌اي براي تبيين ابعاد شخصيتي رهبر انقلاب در لبنان برگزار شد و سيدحسن نصرالله در افتتاحيه آن، پرده از مظلوميت ايشان برداشت و گفت: «بسياري در اين امت هستند كه از اين شخصيت والا، آگاهي و شناختي جز اندك ندارند و به همين دليل است كه به جرأت مي‌توانيم بگوييم كه ايشان ميان امت اسلام و حتي در ايران چقدر مظلوم هستند.»

رهبر حزب‌الله لبنان ادامه داد: «اين مسووليت ماست كه اين امت را با اين شخصيت بزرگ و عظيم آشنا كنيم تا از آن بهره‌برداري لازم و شايسته را ببرند و از بركات وجودي چنين رهبري و چنين ولي فقيه و انديشمند و متفكري براي حال و آينده و دنيا و آخرت خود مستفيض شوند».

موضوع ما در اين نوشتار چرايي اين مظلوميت نيست كه در اين باره قبلا نوشته‌ايم*، پرسش ما اين است كه اين مظلوميت تا كي بايد ادامه پيدا كند؟

ممكن است عده‌اي هنوز ضرورت اين مهم را درك نكرده باشند و شايد برخي هم عدم رضايت رهبر معظم انقلاب را بهانه كنند .

بديهي است كسي كه در جايگاه ولي‌فقيه قرار مي‌گيرد نبايد از شنيدن و خواندن مدح خود، خرسند شود كه خوش آمدن از ثناگويي و حتي صله دادن به ثناگويان، رسم ملوك و جبابره و طواغيت است ولي اين ناخرسندي تكليف ديگران را ساقط نمي‌كند.

در شرايطي كه برخي هتّاكان وامانده، هراز چندگاه، نامه به اصطلاح سرگشاده‌اي مي‌نويسند و گستاخانه و به‌دور از انصاف، لاطائل مي‌بافند، ارادتمندان مطلّع بايد، بگويند و بنويسند تا ميدان براي هتّاكي فراخ نباشد.

از آنچه درباره امام خميني(ره) گفتيم مي‌توان نتيجه گرفت زمان، مكان و نحوه ورود به اين موضوع در درست يا نادرست بودن چنين كاري، دخالت تام دارد. لذا در شرايطي كه افكار عمومي دنياي اسلام متوجه جايگاه و شخصيت رهبر انقلاب اسلامي است و محبوبيت ايشان روزافزون شده است، افراد مطلّع از ابعاد متنوع شخصيت حضرت آيت‌الله خامنه‌اي بايد به شكل صحيح و به‌دور از مجيزگويي و مبالغه كه سمّ مهلك اين اقدام است به اين مهم بپردازند. افكار عمومي امت اسلام و در درجه اول داخل كشور بايد رهبر خود را آن‌گونه كه هست بشناسد تا ضمن افزايش دامنه پيروي، بر عمق آن نيز افزوده گردد.

* دلایل یک مظلومیت، جام جم، 23 خرداد 1390

كيهان:زوج مصلحت و عدالت

«زوج مصلحت و عدالت»عنوان يادداشت روز روزنامه كيهان به قلم حسام الدين برومند است كه در آن مي‌خوانيد؛اين يادداشت در پي آن نيست كه براي خود صلاحيتي جعل نمايد و بيرون از قواعد و مقررات قضايي و آيين دادرسي به داوري درباره افراد يا عملكرد نهادها بنشيند.

آنچه نوشته پيش روي تلاش مي كند تا بدان بپردازد طرح نكاتي درباره معضلي است كه اين روزها در افكار عمومي بازتاب منفي گسترده اي به همراه داشته است.

بنابراين تنها براي روشن تر شدن برخي مسائل، اين يادداشت ناگزير گريزي به مفاهيم حقوقي خواهد داشت.

1- در متون قانوني و حقوقي براي اين كه مشخص شود چه كسي و با چه ميزان از مسئوليت مرتكب جرم شده است ظرايف و دقايقي نهفته است.

از همين روي؛ وقتي جرمي اتفاق مي افتد كه بيش از يك اراده عالماً و عامداً در تحقق و عينيت آن نقش داشته است ميان اين افراد و ميزان نقش و مسئوليت جزايي آنها تفاوت وجود دارد.

گاهي يك شخصي جرمي را با علم و اراده انجام مي دهد كه او را «مباشر» (فاعل مادي) مي نامند. اگر در صحنه جرم، كسي مجرم را كمك نمايد او «شريك در جرم» خواهد بود. امكان دارد كسي دور از صحنه جرم، اجرايي شدن جرم را تسهيل كند و يا مجرم را تحريك، ترغيب و تطميع نمايد كه به لحاظ حقوقي «معاون در جرم» است.

همچنين حالت ديگري وجود دارد كه علماي حقوق از آن به عنوان «فاعل معنوي جرم» نام مي برند و آن موقعي است كه كسي هرچند در عنصر مادي جرم شركت نداشته ولي جرم به حساب او و به نفع او انجام مي شود؛ گويا كه مباشر جرم نقش وسيله را دارد.

مسئله هنگامي پيچيده مي شود كه در بعضي از جرايم باندي و شبكه اي، كساني كه صحنه گردان اصلي هستند رد پايي حقوقي از خود به جا نمي گذارند و هر چند نقش ويژه اي را در بروز جرايم و تخلفات داشته اند اما از دايره مباشرين، شركاء، معاونين و حتي فاعل معنوي جرم با لطايف الحيل جسته اند.

شايد واژه مسببين به لحاظ حقوقي-و نه عرفي- در فرآيند پيچيده اينگونه جرايم نيز واژه دقيق و صحيحي نباشد.

در ميان افكار عمومي بعضا در رسيدگي به برخي از پرونده هاي بزرگ فساد اين تلقي وجود دارد كه «اصلي ها» غايب هستند و...

2- با گشوده شدن پرونده فساد بانكي اخير كه از اواسط مردادماه سال گذشته روند رسيدگي به آن آغاز شده و هم اكنون پس از صدور كيفرخواست در مرحله تحقيقات مقدماتي پرونده به دادگاه آمده و سيزده جلسه محاكمه انجام گرديده بسياري از واقعيت ها روشن شده است.

از چندي پيش نيز محاكمه متهمان پرونده اختلاس از شركت بيمه ايران در مرحله دوم آن (پس از آنكه در اسفند سال 89 سه جلسه دادگاه برگزار شد) شروع شده و امروز جلسه نهم آن قرار است برگزار شود.

همين دو پرونده بزرگ فساد اقتصادي نشان دهنده عزم قوه قضائيه و نظام در مبارزه با مفاسد اقتصادي و مالي است كه به تعبير رهبرمعظم انقلاب، اين مبارزه «خط سلامت نظام» است.

اما سوالي كه پيش كشيده مي شود اين است كه آيا متهمان اصلي در اين 2 پرونده كه توجهات عموم مردم را به خود معطوف كرده است پاي ميز محاكمه آمده اند؟

بدون شك مباشرين، شركاء و معاونين جرم در هر دو پرونده به گواهي جلسات متعدد و منظم دادگاه كه در حضور اصحاب دعوا، وكلا و رسانه ها به صورت علني برگزار شد مورد محاكمه قرار گرفته اند و البته هنوز جلسات هر دو دادگاه ادامه دارد.

برخلاف شبهات و شايعات دشمن كه از روز اول بصورت مدام و بي وقفه القاء مي كرد كه پرونده فساد بانكي- و در ادامه پرونده اختلاس بيمه ايران- به جايي نمي رسد! آنچه اكنون غيرقابل انكار است سلامت و عزم جدي و قاطعانه دستگاه قضايي در برخورد با مفسدان اقتصادي است كه هر منصفي از شيوه و چگونگي رسيدگي به اين پرونده ها مي تواند به اين واقعيت پي ببرد.

3- اگر نظام و قوه قضائيه اراده جدي- خداي ناكرده- در رسيدگي نسبت به فساد سه هزار ميلياردي يا اختلاس از شركت بيمه ايران نداشتند آيا لازم بود كه؛ الف: در پرونده فساد بانكي براي حدود 30 متهم دانه درشت كيفرخواست صادر شود، ب: 12 هزار صفحه پرونده به دادگاه بيايد؟ پ: آيين دادرسي بصورت دقيق و حقوقي انجام شود؟ ت: وكلا آزادانه به دفاع از موكلين بپردازند؟ ث: دادگاه به صورت علني و در حضور اصحاب رسانه برگزار گردد؟ ج: خبرنگاران در تهيه گزارش و انتشار آن در رسانه ها و مطبوعات كاملاً آزاد باشند و از سمت هايي در سطح بالاي مسئوليت نظير نماينده مجلس، معاون وزير، مدير كل و... در شكل گيري اين فساد پرده بردارند؟ چ: حدود 80 متهم در پرونده اختلاس از بيمه ايران در رديف محاكمه قرار بگيرند و تاكنون عناوين اتهامي بسياري از آنها مورد رسيدگي قرار بگيرد؟ ح: سخنگوي قوه قضائيه در جايگاه دادستان كل كشور به عنوان ناظر ويژه در پرونده فساد بانكي تعيين شود؟ خ: رئيس قوه قضائيه به عنوان بالاترين مقام قضايي كشور بارها و به كرات تأكيد كند كه هيچ مصونيت ويژه اي براي هيچ كس قائل نيستيم و يا تصريح كند كه برخورد با مفسدين عبرتي ماندگار خواهد شد؟ و...

4- با تمام زحمات و اقدامات ارزشمندي كه قوه قضائيه در رسيدگي به پرونده هاي فساد اقتصادي و به خصوص 2 پرونده ياد شده انجام داده است افكار عمومي يك انتظار ديگر از اين قوه دارد و اميد دارد كه بر زمين نماند.

با توجه به افشاگري متهمان عليه يكديگر در اين 2 پرونده و اظهارات و دفاعياتي كه متهمان و از سوي ديگر نماينده دادستان در دادگاه انجام داده اند اسامي برخي از مسئولان با ابهام به ميان آمده است و اينجاست كه هرگونه شبهه- در چارچوب معذوريت هاي قانوني- بايد براي مردم برطرف شود.

ضرورت اين اقدام وقتي دو چندان مي شود كه افكار عمومي به ياد مي آورد كه پيش تر سخنگوي محترم قوه قضائيه درباره پرونده فساد بانكي تصريح كرده بود: «در اين پرونده اعمال نفوذ صورت گرفته و كساني كه صاحب قدرت بوده اند و مي توانستند به بانك نفوذ كنند و شركت را به بانك معرفي كنند، حمايت هايي را انجام داده اند و...».
اكنون مطالبه برحق افكار عمومي اين است كه وضعيت اين گونه افراد در كجاي پرونده قرار دارد؟

5- نكته حائز اهميت اين است كه هر چند رسانه ها بايد در راستاي رسالت خطير خودشان به روشنگري بپردازند و مطالبه بر حق افكار عمومي را فرياد بزنند اما اين حقيقت را نبايد از نظر دور داشته باشند كه رسانه دادگاه نيست.

اشكالي ندارد و ضرورت دارد كه رسانه ها خواستار محاكمه حلقه هايي در پرونده هاي فساد شوند كه بيرون از دايره مباشرين و شركاء و معاونين در جرم هستند اما آيا اين رسالت مطبوعاتي و رسانه اي بايد به داوري نشستن درباره برخي مسئولان بينجامد؟

6- و بالاخره با توجه به فضاي شكل گرفته پيرامون 2 پرونده بزرگ فساد و اختلاس بايد گفت، شايسته نيست برخي مسئولان از تريبون ها، خود را بر كرسي قضاوت بنشانند و بي توجه به حجم و عمق كارهاي صورت گرفته همه چيز را ناديده بگيرند.

براي اين كه تمامي متهمان اعم از عوامل ميداني و پشت پرده پاي ميز محاكمه بيايند و به نسبت نقش و مسئوليت جزائي شان به مجازات عادلانه برسند بايد تمامي قوا و نهادها به دور از تنگ نظري ها، شعارها و بهره برداري هاي بعضا سياسي، قوه قضائيه را در صدور آراي متقن، قاطع و عادلانه كمك نمايند.

نمي شود از يك سو بر طبل عدالت كوبيد و از سوي ديگر، افكار عمومي را نسبت به واقعيات منحرف كرد.

بدون شك آنچه كه مورد مطالبه رهبري و مردم است برخورد با مفسدان در هر سطحي و هر مقامي است و قوه قضائيه در اين ميان مسئوليت خطير و ويژه اي دارد و بايد كارهاي ارزشمندش را تا گام آخر به سامان برساند و از هر خط قرمزي ولو با بالا رفتن هزينه ها براي برخورد عبور نمايد و اينچنين است كه «مصلحت» و «عدالت» يك مفهوم درهم تنيده مي يابند و هيچ كدام قرباني يكديگر نمي شوند.

خراسان:رشد پرشتاب توليد علم و گام هاي پيش رو

«رشد پرشتاب توليد علم و گام هاي پيش رو»عنوان يادداشت روز روزنامه خراسان به قلم مريم حق‌پرست است كه در آن مي‌خوانيد؛جديدترين آمارهاي توليد علم در جهان طي ۵ ماهه نخست سال ۲۰۱۲ بر اساس داده هاي موسسه بين المللي «ISI» به تازگي منتشر شده که حاکي از افزايش سهم ايران در توليد علم جهان و کسب جايگاه بيستم در اين زمينه است. اين ارقام تنها بخشي از موفقيت هاي گسترده ايران و درخشش محققان کشورمان در عرصه علم و فناوري است. در سال ۲۰۱۱ نيز طبق اعلام مجله علمي «نيچر» (Nature) ايران با ثبت رشد ۲۰ درصدي، رتبه نخست جهان را از نظر رشد توليد علم کسب کرد و به گزارش مجله معتبر «نيوساينتيست»، در سال ۲۰۱۰ روند توليد علم در ايران ۱۱ برابر ميانگين جهاني بوده است.

در اين رابطه موسسه کانادايي «ساينس متريکس» نيز چندي پيش طي گزارشي اعلام کرد که ايران طي ۲ دهه گذشته زيرساخت هاي علمي را به سرعت فراهم کرده و در نتيجه امروز به چنين جايگاه رفيعي در عرصه توليدات علم و فناوري دست پيدا کرده است و در صورت استفاده مناسب و سازنده از اين توليدات علمي، کيفيت زندگي ايرانيان افزايش پيدا خواهد کرد.

واقعيت اين است که در دنياي امروز اين توسعه علمي است که حرف اول را مي زند و تعيين کننده قدرت و برتري براي هر کشور است و انديشمندان جهان به اين نتيجه رسيده اند که اگر جامعه اي مي خواهد به سمت توسعه پايدار در عرصه هاي مختلف حرکت کند و شرايط ايده آلي داشته باشد، بايد از نظر علمي به رشد و بالندگي برسد چرا که اقتصاد دنيا امروز بر پايه دانش و فناوري استوار است.

در واقع توليد علم و افزايش دانايي و توانمندي علمي بهترين نوع قدرت را توليد مي کند که مي تواند اقتدار در زمينه هاي ديگري از جمله نظامي، سياسي، اقتصادي و ... را به ارمغان بياورد. از اين رو عرصه اي که امروزه به عنوان نيروي محرک و پيش برنده کشورها از آن ياد مي شود، توسعه و پيشرفت علمي است که از زيرساخت هاي قدرت ملي نيز به شمار مي رود و با توجه به همين ضرورت است که مقام معظم رهبري از سال ها پيش اهميت مقوله جنبش نرم افزاري و توليد علم را مطرح و بر لزوم جهاد علمي و کسب مرجعيت علمي منطقه تاکيد فرموده اند چرا که توجه جدي به مقوله توليد علم و توسعه تحقيقات در راستاي جلوگيري از سلطه جهان استکبار و افزايش قدرت و توانمندي، دفاع از استقلال و امنيت کشور و حفظ روحيه خودباوري و خلاقيت و افزايش رفاه جامعه است.

در واقع يکي از استراتژي هاي نظام سلطه، جلوگيري از دستيابي کشورهاي تحت سلطه به علم است چون مي دانند که علم ابزار قدرت است.

در اين ميان ضرورت دارد که براي فراهم کردن زمينه رشد علمي هرچه بيشتر کشور و برخورداري جامعه از دستاوردهاي محققان، در عرصه تکميل چرخه ايده تا عمل و توليد محصول و تجاري سازي نوآوري ها و اختراعات در سطح گسترده و به طور جدي سرمايه گذاري شود، به ويژه آن که اين مقوله در واقع حرکت در راستاي تحقق شعار امسال براي حمايت از توليد ملي است. البته براي تبديل ايده به محصول  ساز و کارهايي نياز است که مواردي همچون ارزيابي بازار مشخص براي کالاها، بحث نفوذ کالا و مواد توليدي در بازار و منابع مالي براي سرمايه گذاري از مهم ترين ساز و کارهاست که بايد در پردازش ايده و توليد کالا در نظر گرفته شود.

در اين عرصه همچنين بايد براي آشنايي و تعامل صاحبان ايده با سرمايه گذاران خصوصي و دولتي، جشنواره ها و بازارهايي در قالب «فن بازار» و يا «بورس فناوري» در سطح گسترده در استان هاي مختلف به طور مستمر برگزار شود تا امکان به فعليت رساندن دستاوردهاي محققان کشور بيش از پيش فراهم شود که البته در اين زمينه حدود يک ماه پيش براي اولين بار شاهد برگزاري بورس فناوري به عنوان بخشي از جشنواره ملي فن آفريني شيخ بهايي بوديم که با استقبال گسترده اي نيز مواجه شد. البته اين رويدادها بايد گسترش و استمرار پيدا کند.

مقوله مهم ديگري که براي تضمين توسعه علمي کشور بايد مورد توجه قرار گيرد، آغاز به کار هر چه سريع تر صندوق نوآوري و شکوفايي است که چند سالي است وعده راه اندازي آن با سرمايه ۳ هزار ميليارد تومان براي تکميل زنجيره ايده تا بازار و کاربردي کردن دانش از طريق ارائه کمک ها و خدمات مالي و پشتيباني به شرکت ها و موسسه هاي دانش بنيان مطرح شده است.

همچنين از آن جايي که سرمايه گذاري در عرصه فناوري با ريسک بسيار همراه است و نتايج آن نيز در بلندمدت به بار مي نشيند، لازم است که دولت از بخش خصوصي در اين عرصه به طور جدي حمايت کند تا سرمايه گذار ترغيب شود که با وجود ريسک بالا، در اين زمينه ورود کند.

تقويت پارک هاي علم و فناوري به عنوان حلقه پاياني زنجيره تبديل علم به ثروت، گسترش دايره حمايت از نخبگان، توجه ويژه به افزايش بودجه پژوهش که متاسفانه طي سال هاي اخير به کرات مورد بي مهري قرار گرفته است، تقويت زيرساخت هاي پژوهشي دانشگاه ها و موسسه هاي تحقيقاتي از جمله تجهيز آزمايشگاه ها، کاربردي کردن پايان نامه ها و مقالات پژوهشي دانشگاه ها و ... از ديگر مواردي است که مي تواند زمينه ساز تداوم توسعه علمي کشور شود. 
 
رسالت:عزت واقعي كجاست؟

«عزت واقعي كجاست؟»عنوان سرمقاله روزنامه رسالت به قلم صالح اسکندري است كه در آن مي‌خوانيد؛يکي از اهداف اصيل انقلاب اسلامي بازيابي عزت و اقتدار ملي است. در گذشته اقتدار ملي تابعي از قوه قهريه کشورها بود. امروز در غرب با گسترده شدن ارتباطات بشري، پيشرفتهاي تکنولوژيک و همگرايي هاي اقتصادي و سياسي؛  اقتدار ملي به مجموعه عوامل مادي و معنوي گفته مي شود که به ترجيحات طرف مقابل شکل مي دهد. توسعه حوزه هاي نفوذ قدرت نرم در روابط بين الملل و ترکيب پيچيده آن با عناصر سخت از قبيل توان نظامي و اقتصادي، فضاهاي جديدي در برابر تئوري پردازان قدرت باز شده تا با بازتعريف منافع ملي و عناصر بومي شکل دهنده به اقتدارملي، اين مفهوم را از زنگار يکجانبه قواي قهريه برهانند و رنگي انساني تر و به مراتب هوشمندانه تر بدان بزنند.
در انديشه اسلامي عزت ملي فراتر از نگاه هاي انسان گرايانه و ساده انگارانه بشري است.

 رهبر معظم انقلاب اخيرا در بيست سومين سالگرد مراسم رحلت بنيانگذار کبير جمهوري اسلامي حضرت امام خميني (ره) ضمن اشاره به دميدن روح عزت ملي در كالبد كشور به عنوان يکي از خطوط اصلي در سيره‌ و منش امام خميني(ره)  بحث قرآني دقيقي در اين خصوص مطرح فرمودند مبني بر اينکه" در منطق قرآن، عزت واقعي و كامل متعلق به خداوند و متعلق به هر كسي است كه در جبهه‌ خدايي قرار مي گيرد. در مصاف بين حق و باطل، بين جبهه‌ خدا و جبهه‌ شيطان، عزت متعلق به كساني است كه در جبهه‌ خدايي قرار مي‌گيرند. اين، منطق قرآن است. در سوره‌ فاطر مي‌فرمايد: «من كان يريد العزّة فللّه العزّة جميعا».(فاطر: 10)

در سوره منافقون مي‌فرمايد: «و للّه العزّة و لرسوله و للمؤمنين و ليكنّ المنافقين لايعلمون»؛(منافقون: 8) عزت متعلق به خداست، عزت متعلق به پيامبر و به مؤمنين است؛ اگرچه منافقان و كافردلان اين را درك نمي‌كنند؛ نمي‌فهمند كه عزت كجاست، مركز عزت واقعي كجاست."

مباني عزت ملي از ديدگاه رهبر معظم انقلاب را بايد در هستي شناسي، معرفت شناسي و انسان شناسي الهي ايشان به عنوان رهبر جامعه اسلامي جستجو کرد. مباني هستي شناسي مقام معظم رهبري در تبيين مفهوم عزت ملي همچون امام خميني(ره) مبتني بر حكمت متعاليه صدرايي و اصالت وجود است. اين جهان‏بيني كه در برابر جهان‏بيني ماترياليستي معاصر (اعم از ليبراليسم يا كمونيسم) قرار دارد، هستي را داراي هدف، مبدأ، معاد، نظام اكمل و جلوه ظهور حق‏تعالي مي‏داند. در نگاه توحيدي از آنجا که غايت القصواي هستي يگانه پرستي و تسليم در برابر ذات اقدس اله است از اين رو کسي که خود را بنده خدا مي داند حاضر نمي شود بندگي و بردگي کس ديگري را بپذيرد چرا که خواسته يا ناخواسته در دام شرک افتاده است. از ديدگاه آيت الله خامنه اي زماني که در پاسخ به سئوال «لمن الملك»، گفته شود: «للَّه الواحد القهّار»( غافر: 16) شالوده استقلال چيده مي شود. (رهبر معظم انقلاب،10/03/1369) از منظر ايشان در دوران سلطه‌ استكبار، غفلت از توحيد ناب اسلامي و مفهوم زندگي شمول آن بود كه صحنه را براي بُتهاي استعمار باز گذارد و به خداوندان زر و زور، فرصت تاخت‌وتاز داد.(همان)

خداوند متعال در آيه 255 سوره بقره مي‎فرمايد: "اللَّهُ لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ الْحَيُّ الْقَيُّومُ لا تَأْخُذُهُ سِنَةٌ وَ لا نَوْمٌ لَهُ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْضِ مَنْ ذَا الَّذِي يَشْفَعُ عِنْدَهُ إِلاَّ بِإِذْنِهِ يَعْلَمُ ما بَيْنَ أَيْدِيهِمْ وَ ما خَلْفَهُمْ وَ لا يُحِيطُونَ بِشَيْ‏ءٍ مِنْ عِلْمِهِ إِلاَّ بِما شاءَ وَسِعَ كُرْسِيُّهُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ وَ لا يَؤُدُهُ حِفْظُهُما وَ هُوَ الْعَلِيُّ الْعَظِيمُ".

آنچه که از اين آيه شريف مستفاد مي شود اين است که مالك حقيقي همه چيز اوست و مالكيّت انسان در واقع عاريتي بيش نيست. مالكيّت انسان، چند روزه و با شرايط محدودي است كه از طرف مالك حقيقي يعني خداوند تعيين مي‏شود. حال كه همه مملوك او هستند، پس چرا مملوكي مملوك ديگر را بپرستد؟

ديگران نيز بندگاني همچون ما هستند؛ «عباد امثالكم».  طبيعت، ملك خداست و قوانين حاكم بر آن محكوم خداوندند. اي كاش انسان‏ها هم از مِلك او و هم از مُلك او بهتر استفاده مي‏كردند. اگر همه چيز از خدا و براي خداست، ديگر بخل و حرص چرا؟ آيا خداي خالق، ما را رها كرده است؟ «أيحسب الانسان ا ن يترك سدي» ( نگاه کنيد به تفسير نور)

در اين هستي شناسي خداوند متعال انسان را رها نکرده است و به ميزاني که خود صلاح مي داند از استقلال، ملک و عزت بهرمندش مي سازد. "قُلِ اللَّهُمَّ مَالِكَ الْمُلْكِ تُؤْتِي الْمُلْكَ مَن تَشَاء وَتَنزِعُ الْمُلْكَ مِمَّن تَشَاء وَتُعِزُّ مَن تَشَاء وَتُذِلُّ مَن تَشَاء بِيَدِكَ الْخَيْرُ إِنَّكَ عَلَيَ كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ "(آل عمران:26)

بگو: خداوندا، اي مالك حقيقي هر مملوك، و اي حاكم مطلق بر همه حكومت‏ها، به هر كه خواهي حكومت مي‏بخشي، و از هر كه خواهي حكومت را بازمي‏گيري، و هر كه را خواهي عزت مي‏دهي، و هر كه را خواهي خوار مي‏گرداني، (حقيقت) خير در دست توست، حقّا كه تو بر هر چيزي توانايي .

منطبق بر اين هستي شناسي خداوند به هر كس كه شايسته و لايق باشد، حكومت مي‏دهد. همان گونه كه به سليمان، يوسف، طالوت و ذوالقرنين عطا نمود. اما در حقيقت مالك اوست و ديگران امانتداري بيش نيستند و بايد طبق رضاي مالك اصلي عمل كنند. در واقع عزّت به دست خداست و از ديگران نمي توان توقّع عزيز شدن داشت.

به بيان رهبر معظم انقلاب "وقتي كه عزت شامل حال يك انسان، يك فرد يا يك جامعه مي‌شود، مثل يك حصار عمل مي‌كند، مثل يك باروي مستحكم عمل مي‌كند؛ نفوذ در او، محاصره‌ او، نابود كردن او براي دشمنان دشوار مي‌شود؛ انسان را از نفوذ و غلبه‌ دشمن محفوظ نگه مي‌دارد. آن وقت هرچه اين عزت را در لايه‌هاي عميق‌تر وجود فرد و جامعه مشاهده كنيم، تأثيرات اين نفوذناپذيري بيشتر مي‌شود؛ كار به جايي مي‌رسد كه همچنان كه انسان از نفوذ و غلبه‌ دشمن سياسي و دشمن اقتصادي محفوظ مي‌ماند، از غلبه و نفوذ دشمن بزرگ و اصلي، يعني شيطان هم محفوظ باقي مي‌ماند. آن كساني كه عزت ظاهري دارند، اين عزت در دل آنها، در درون آنها، در لايه‌هاي عميق وجود آنها نيست؛ لذا در مقابل شيطان بي‌دفاعند، نفوذپذيرند."( مقام معظم رهبري،14/03/1391)

انسان به طور طبيعي داراي ويژگي هاي ذاتي مثل فطرت و در عين حال ويژگي هاي اکتسابي مثل پيشرفت و تکامل است. ويژگيهاي اكتسابي، بر حسب انتخاب انسان، مي تواند سه جهت داشته باشد؛ جهت الهي، شيطاني و حيواني.  مبتني بر هستي شناسي و شناخت شناسي الهي انسان معتقد و موحد به خداوند متعال به استقلال از غير خدا مي رسد. اسلام، دين توحيد است و توحيد يعني رهايي انسان از عبوديت و اطاعت و تسليم در برابر هر چيز و هركس به جز خدا. اين انسان با احساس بي نيازي از غير خدا ضمن نفي سلطه پذيري به نوعي عزت شخصيتي مي رسد. امام علي (ع) در وصيتي خطاب به فرزندش امام حسن مجتبي (ع) مي فرمايد: «لا تكن عبد غيرك و قد جعلك الله حرا» بنده غيرخدا مباش, زيرا خداوند تو را آزاد آفريده است. (مجلسي، محمدباقر، ج 47: 214 ). 

در واقع انسان مستقل، از طاغوت استقلال مي يابد و بنده ذات اقدس الهي مي گردد. چرا که در اين منظرهيچ انساني بر انسان ديگري حق ولايت ندارد و تنها مالکيت،ربوبيت و ولايت از آن ذات اقدس الله است.(شورا: 9 ) و(انعام: 62). و از آنجا که خداوند مالك همه مالك‏ها و مملوكها نيز هست به اذن خود اين نعمت يعني ملک را بندگان خاصش تفويض مي نمايد. به تعبير علامه طباطبايي در تفسير الميزان در ذيل آيه 26 سوره آل عمران كلمه" ملك" بدان جهت كه در اين آيه، مطلق آمده، (و نفرموده ملك حق را به هر كس بخواهي مي‏دهي)، شامل" ملك حق" و" ملك باطل" هر دو مي‏شود و خلاصه مي‏فهماند مالكيت آن كس كه در ملكش عدالت مي‏كند و هم مالكيت كسي كه در ملكش جور و ستم روا مي‏دارد، هر دو از خدا است، براي اينكه ملك خودش في نفسه موهبتي از مواهب خدا است، نعمتي است كه مي‏تواند منشا آثار خيري در مجتمع انساني باشد و به همين جهت است كه مي‏بينيم خداي تعالي علاقه و دوست داشتن ملك را فطري و جبلي انسانها كرده است.

پس ملك حتي آنكه در دست غير اهلش افتاده بدان جهت كه ملك است، مذموم نيست، آنچه مذموم است يا به دست گرفتن نااهل است، مثل ملكي كه شخص ظالم و غاصب از ديگري غصب كرده، و يا خود آن هم مذموم نيست، بلكه سيرت و باطن خبيث او مذموم است، چون او مي‏توانست براي خود سيرتي نيكو درست كند، كه البته برگشت اين نيز به همان وجه اول است. و به بياني ديگر مي‏گوييم: ملك نسبت به كسي كه اهليت آن را دارد نعمت است و اين نعمت را خداي سبحان در اختيار او نهاده و نسبت به آنكه اهليت ندارد نقمت و بدبختي است و اين نقمت و عذاب را خدا به گردن او انداخته، پس به هر حال ملك چه خوبش و چه بدش از ناحيه خدا است و فتنه‏اي است كه با آن بندگان خود را مي‏آزمايد.( علامه طباطبايي، الميزان،206)

همين اذن پروردگار در تفويض ملک سرمنشا ولايت است. و خداوند متعال از آنجا که تُؤْتِي الْمُلْكَ مَن تَشَاء وَتَنزِعُ الْمُلْكَ مِمَّن تَشَاء وَتُعِزُّ مَن تَشَاء وَتُذِلُّ مَن تَشَاء  است عده اي از بندگان و اولياء خود را بر سايرين مسلط کرده و بدانها مقام اولو الامري بخشيده است. در حقيقت اطاعت از ولي منافاتي با عزت نه تنها ندارد بلکه اگر انساني مي خواهد عزت واقعي داشته باشد حتما مي بايست خداباور باشد و اين خدا باوري به غير از اطاعت از ولايت غير ممکن است. در اين ديدگاه عزت در وجود "و من يکفر بالطاغوت و يومن بالله" تجلي
مي يابد. در اين انسان شناسي  بي نيازي از غيرخدا مقدمه عزت شخصيتي و خودباوري است که اين خودباوري سنگ بناي اعتماد به نفس ملي به حساب مي آيد.

در حقيقت مبتني بر نگاه وحياني رهبر معظم انقلاب تحقق عزت حقيقي تنها براي يک انسان موحد ممکن است. در انسان شناسي مقام معظم رهبري انقلاب اسلامي نتيجه تحول در ويژگيهاي اكتسابي مردم ايران به سوي ملاكها و معيارهاي الهي است." ان الله لا يغير ما بقـوم حتي يغيروا ما بانفسهم"  (رعد:11) از اين رو عزت حقيقي تا زماني که يک ملت خودشان اين عزت را نخواهند تحصيل نخواهد شد.

آفرينش:ساده اما تاثير گذار

«ساده اما تاثير گذار»عنوان سرمقاله روزنامه آفرينش به قلم فائزه رفيعي طباطبائي است كه در آن مي‌خوانيد؛برگزاري يك آزمون سراسري فرآيند پيچيده، زمان بر، پر هزينه و پر مسئوليتي است كه مستلزم توجه و برنامه ريزي هاي دقيق و حساب شده اي براي متوليان برگزاري اين آزمون ها است. در مقابل، شركت در امتحانات كشوري و وسيع نيز براي جوانان و شركت كنندگان در آن بسيار دشوار، هزينه بر، پر اضطراب و سرنوشت ساز است. داوطلبي كه ماه ها و گاه، سال ها براي ساخت آينده و زندگي خود وقت صرف كرده و براي ساخت آينده شغلي و اجتماعي خود به نتيجه اين آزمون ها چشم دوخته است، بسيار حساس و زود رنج خواهد شد.

اوج اين حساسيت ها و اضطراب ها زمان حضور در جلسه آزمون و پاسخگويي به سوالات است. و هنگامي كه داوطلب پا به سالن برگزاري امتحان مي گذارد، كمترين محرك هاي بيروني برايش شديد و استرس زا مي شود، از شكل سالن و مزه شكلات تا بوي عطر بغل دستي اش.

و كسي هميشه موفق تر و اميدوار تر خواهد بود كه با آرامش و تمركز بالا به اين عوامل خارجي بي توجه باشد و به سوالات بهترين پاسخ را دهد. در اين مواقع، ساده ترين اتفاقات و تغييرات به شدت آزار دهنده است. مسائلي مثل يك ساعت انتظار براي آغاز فرآيند آزمون در حالي كه در حوزه هاي امتحاني صبح ساعت 7:30 بسته مي شود اما دفترچه ها ساعت 8:30 توزيع مي شود و اين موجب اغتشاش و ايجاد سر وصدا و نگراني در داوطلبان مي شود.

شركت كنندگان عموما توقع دارند تا برگزار كنندگان آزمون هاي وسيع كشوري، يعني سازمان سنجش آموزش كشور، مركز آزمون دانشگاه آزاد، سازمان سنجش آموزش پزشكي، موسسات برگزار كننده آزمون هاي زبان بين المللي و ساير متوليان امر، متوجه شرايط پيچيده و دشوار افراد داوطلب باشند. داوطلباني كه ماه ها انرژي و روحيه و هزينه را صرف اين آزمون كرده اند با دقت و وسواس سوالات را مي خوانند و تمام آموخته هاي ماه هاي گذشته را مرور مي كنند. تمام چيزهايي كه احتمال دارد به كمك شان بيايد را از پستوي ذهنشان بيرون مي كشند و اين تمركز زيادي مي خواهد كه همه چيز، حتي دماي محيط وجهت وزش باد در آن اثر دارد.

موارد به ظاهر ساده اي مانند شيوه پذيرايي و صداي كفش مراقبان حاضر در جلسه مي تواند تمام تلاش هاي فرد را بي ثمر كند. سرماي صندلي ها يا گرماي سالن تمركز داوطلبان را پايين مي آورد و شايد نتيجه را كاملا تغيير دهد. يا صف‌هاي طولاني باجه هاي امانات كه ترس از دير رسيدن به جلسه امتحان را به جان شركت كنندگان مي اندازد. در برخي رشته ها مانند زبان و ادبيات فارسي، معماري، زبان و ادبيات عربي، گرافيك و ... غلط هاي تايپي ساده و كيفيت پايين چاپ، بسيار آزار دهنده و تاثير گذار است. صداي زياد و ناخوش بلند گو كه مراحل برگزاري امتحان را اعلام مي‌كنند، گاه بسيار گوش خراش است.

برخي از داوطلبان و حاضرين در جلسات كنكور كه چند دفترچه دريافت مي‌كنند، از اغتشاش هنگام جمع آوري دفترچه اول و توزيع پر سر و صداي دفترچه‌هاي بعدي شكايت دارند و اين شيوه نادرست را باعث ناآرامي و پريشاني فكر خود مي‌دانند كه موجب اتلاف وقت و انرژي حاضرين در جلسه مي شود.

شايد مسئولان برگزاري آزمون هاي كشوري برنامه ريزي هاي كوتاه مدت و بلند مدت زيادي داشته باشند تا سطح كنكور هاي كشور را ارتقا دهند و امنيت، سطح استاندارد سوالات را بالا ببرند. اما نبايد اين نكته را از خاطر دور كرد كه گاهي مسائلي به سادگي صداي صندلي هاي ناراحت و فرسوده سالن ها بيش از مسائل بزرگ و مهم چون شخصي سازي دفترچه ها و ميزان تاثير سوابق تحصيلي و ضريب مواد امتحاني در موفقيت و آينده ي شركت كنندگان اين آزمون ها نقش آفرين است.

البته واضح است كه نمي توان بهبود قابل توجه وضعيت آزمون هاي سراسري كشور را در چند سال اخير ناديد گرفت و نبايد تلاش هاي سازمان هاي ذيربط را براي ارتقاي كيفيت محل برگزاري آزمون ها فراموش كرد. ولي يادآوري و تذكر اين نكات ساده و جزيي براي بهبود سطح آزمون هاي كشور و بهبود نحوه برگزاري كنكورهاي كشوري تا سطح بهترين دانشگاه هاي جهان لازم و ضروري ست.

تهران امروز:نگاه سياسي ممنوع!

«نگاه سياسي ممنوع!»عنوان يادداشت روز روزنامه تهران امروز به قلم حسن بيادي است كه در آن مي‌خوانيد؛در رابطه با سيلاب اخير تهران و سرازير شدن آن به داخل تونل مترو دو ديدگاه كارشناسي وجود دارد. اول اينكه چرا اين حادثه اتفاق افتاد و ديگر اينكه بعد از وقوع چگونه اين حادثه بايد مديريت مي‌شد؟در مورد اينكه چرا حادثه سيل در تهران اتفاق افتاد كه بالطبع مترو اين كلانشهر را تحت الشعاع خود قرار داد، پارامترهاي مختلفي وجود دارد كه در نگاه كارشناسي بايد به اين پارامترها بدون هيچ گونه حب و بغضي توجه شود.

مسائلي مانند چرايي عدم اجراي طرح‌هاي آبخيزداري در بالادست، چرايي عدم نظارت دستگاه‌هاي ذي‌ربط به مسيل‌ها و رودخانه‌هاي حريم شهر تهران و همينطور چگونگي گودبرداري پيمانكار مترو در نزديكي سيل برگردان ميانرود و ... بايد به دقت مورد بررسي دقيق و كارشناسي قرار گيرد. اما آنچه در مورد سيلاب تهران مشخص و واضح است، غيرمترقبه بودن حادثه است. حوادث غيرمترقبه همانطور كه از نامش پيداست، خبر نمي‌كند و سيلاب تهران نيز يكي از همان حوادث غيرمترقبه اي بود كه در اين كلانشهر اتفاق افتاد.

اما مسئله مهم بعد از بروز اين حادثه چگونگي مديريت بحران پيش آمده بود كه مديريت شهري با بسيج صددرصدي تمامي نيروهاي خود توانست به نحو شايسته‌اي اين بحران را مديريت كند. در قدم اول، نخستين اقدام مهم مديريت شهري نجات جان شهروندان بود. در واقع شهرداري تهران با استفاده از مدت زمان كمي كه در اختيار داشت توانست تمامي مسافران خط 4 مترو را در ايستگاه‌هايي كه در معرض خطر و آسيب بودند، نجات دهد.

نجات جان مردم به قدري براي مديريت شهري اهميت داشت كه حتي حاضر شديم 4 قطار مترو غرق آب شود تا از مدت زماني كه داشتيم تنها براي نجات جان مردم استفاده كنيم به گونه‌اي كه مردم در نزديك‌ترين ايستگاه به محل حادثه ظرف مدت سه دقيقه خارج شدند و به ترتيب اين اقدام در 4 ايستگاه ديگر نيز با در نظر گرفتن مدت زمان كوتاه به خوبي انجام شد. حتي مديريت شهري توانست برخي از تجهيزات و قطارهاي مترو را در همين مدت زمان كم از ايستگاه هاي حادثه ديده خارج كند. اين اقدام شهرداري تهران همان استفاده از مدت زمان طلايي اي است كه در گزارش كميسيون عمران شوراي شهر تهران نيز به آن اشاره شد.

به عبارت ديگر مي‌توان گفت كه اولويت اول در مدت زمان طلايي نجات جان مردم بود نه اينكه به جاي اين كار بيايد ديواره شكسته شده رودخانه ميانرود را ترميم كند.حضور به موقع تمامي ارگان‌ها، سازمان‌ها و معاونت‌هاي شهرداري در محل حادثه براي مهار سيلاب در مدت زمان كم نيز قدم ديگري بود كه مي توانست بعد از وقوع حادثه برداشت. ورود سازمان آتش‌نشاني در همان ساعات اوليه وقوع حادثه به همراه سازمان‌هاي ديگر چون سازمان آب منطقه اي، هلال احمر،وزارت نفت، صدا و سيما و رسانه‌ها براي اطلاع رساني به موقع به شهروندان نشان از مديريت بحران سيلاب در آن زمان داشت.

هرچند برخي از رسانه ها و برخي از مسئولان استانداري تهران با انتشار مطالب و انجام گفت‌و‌گوهايي درصدد ايجاد تشنج در آن زمان بودند اما با صبري كه مديريت شهري از خود نشان داد، توانست اين بحران را در كمترين مدت زمان ممكن مديريت كند. به جرات مي‌گويم كه اگر بحران سيلاب مترو به خوبي مديريت نمي‌شد، حتما فاجعه تايتانيك اين بار در مترو تهران اتفاق

مي افتاد.اينكه در گزارش دولت در خصوص حادثه مترو بيان مي شود كه مديريت شهري بعد از حادثه سيلاب پيگير نبوده بي انصافي است و نشأت گرفته از همان نگاه سياسي و يك‌طرفه دولت به مديريت شهري است.همچنان شهرداري تهران و اعضاي شوراي شهر به دنبال چرايي اين حادثه هستند تا در آينده شاهد چنين حوادثي در پايتخت نباشيم.

در مورد گزارش دولت از حادثه سيلاب مترو تهران آنچه بيشتراز نظرات كارشناسي نمود دارد، نگاه سياسي دولت به اين حادثه است. در صورتي كه گزارشي كه از سوي رئيس كميسيون عمران شوراي شهر تهران از اين حادثه در صحن شورا براي اعضا و شهردار تهران قرائت شد، به هيچ عنوان سياسي نبود و حتي مورد تقدير شهردار تهران نيز قرار گرفت.

هرچند اختلاف نظرهايي در مورد بخش‌هايي از اين گزارش وجود داشت كه هم شهردار تهران و هم اعضاي شوراي شهر اين اختلاف نظرها را مطرح كردند اما 95 درصد از اين گزارش كارشناسي بود و هيچ شائبه سياسي‌اي نداشت. اما آنچه ‌ تحت عنوان گزارش دولت از حادثه سيلاب مترو منتشر شده برعكس بوده و بيشتر شائبه سياسي دارد تا يك نظر كارشناسي و علمي.

آنچه كه هم براي اعضاي شوراي شهر تهران و هم براي مردم مشخص است،‌اين نكته است كه مديريت شهري در زمان وقوع حادثه تمام توان خود را به كار گرفت تا اين بحران را مديريت كند كه جاي تقدير و تشكر دارد. اين حادثه هشداري براي ما بود كه اگر اين اتفاق همزمان در سه نقطه از پايتخت ‌ مي افتاد آن وقت با چه حوادث‌ناگواري‌روبه‌رو مي شديم؟ از سوي ديگر بايد به اين مساله نيز توجه كنيم كه آيا در زمان وقوع اين حادثه تمام ارگان هاي مسئول ورود پيدا كردند يا برخي از دستگاه‌هاي دولتي ترجيح دادند كه در حاشيه اين حادثه قرار بگيرد و خود سيلاب ديگري از نوع سياسي را براي مترو تهران ايجاد كنند؟اين در حالي است كه در زمان بحران پيش آمده مردم در كنار مديريت شهري قرار گرفتند و هر كمكي كه از دستشان برمي آمد، انجام دادند.

حتي در موردي كه احتمال وقوع حادثه براي شهروندان وجود داشت مديريت شهري اقدام به اسكان آنها در يكي از هتل‌هاي تهران كرد. به جرات مي توان گفت كه مديريت شهري با در نظر گرفتن جان شهروندان و جلوگيري از بروز هر حادثه اي براي آنها هم از مردم و هم از شوراي شهر تهران نمره عالي گرفت .

شرق:انگیزه‌های سه‌گانه سفر لاوروف

«انگیزه‌های سه‌گانه سفر لاوروف»عنوان سرمقاله روزنامه شرق به قلم مهدي سنايي است كه در آن مي‌خوانيد؛در هفته‌هاي اخير سياست خارجي روسيه در محيط بين‌المللي و منطقه‌اي بيشتر از گذشته فعال شد كه در حقيقت اين ناشي از سه واقعيت است؛ نخست ناشي از نگاه روسيه به مسايل جهاني مي‌شود. پس از روي كار آمدن مجدد آقاي ولاديمير پوتين، روسيه سوء‌ظن بيشتري نسبت به اقدامات غرب پيدا كرد. عامل دوم مربوط به تحولات سوريه مي‌شود و سومين دليل اين سفر نيز به مذاكرات هسته‌اي ايران كه در راه است بر مي‌گردد.

روسيه كنوني اراده بيشتري براي تقويت بلوك شرقي و مقاومت در برابر سياست يك‌جانبه غرب در دنيا دارد به همين دليل نيز بين حوادث مختلف دنيا ارتباط بر قرار مي‌كند و غرب را بيشتر از گذشته به بهره‌گيري از استانداردهاي دوگانه متهم مي‌كند. كرملين معتقد است اين دوگانه عمل كردن به خوبي در انقلاب‌هايي كه در كشورهاي عربي رخ داد قابل مشاهده است. از سويي برخورد با تونس و مصر و از سوي ديگر برخوردهايي كه با معترضان يمني و بحريني مي‌شود شاهد ادعاي روس‌ها‌ست.

همچنان كه در اعلاميه پوتين در هنگامه انتخابات آمده است غرب ذيل حقوق‌بشر و مردم‌سالاري به دنبال سلطه منافعش در نقاط مختلف جهان است و اشاره مي‌كند كه آمريكا و ناتو در موضوع ليبي نشان دادند كه در تعقيب منافع خودشان حقوق، اصول و عرف بين‌المللي را نقض و از ساختارهاي نظام بين‌الملل سوءاستفاده مي‌كنند. در مجموع از سوي روسيه نگاه متفاوتي نسبت به اعمال آمريكا و ناتو وجود دارد كه به خوبي در مواضع پوتين در اجلاس شانگهاي قابل رويت است و به همين دليل نيز او در اجلاس‌هاي كمپ ديويد و شيكاگو شركت نكرد.

در مورد سوريه نيز روسيه با وجود محدوديت‌هايي كه در عرصه بين‌الملل به آن مبتلاست، مقاومت بيشتري از خود نشان داده و با همراهي چين دو قطعنامه عليه سوريه را در سازمان ملل وتو كرده است.

همچنين مسكو اعلام كرده كه هرگونه قطعنامه جديدي كه خواستار مداخله نظامي در سوريه باشد را وتو خواهد كرد. در واقع روسيه در برابر كشورهايي كه به دنبال سرنگوني نظام سياسي سوريه و جابه‌جايي بشار اسد هستند، جبهه‌اي متفاوت باز كرده و تلاش مي‌كند از طريق مسالمت‌آميز مشكلات سوريه حل شود.

اعتقاد كرملين بر اين است كه عامل بسياري از مشكلات سوريه مداخلات و فشارهاي خارجي است و در حل‌و‌فصل مشكلات سوريه نگاه واقع‌بينانه‌تري دارد و از سوي ديگر براي ايران جايگاه ويژه‌اي در حل بحران سوريه قايل است. در موضوع پرونده هسته‌اي نيز روسيه از چند زاويه به مساله توجه دارد و زاويه ديدش با غرب و بقيه عضو‌هاي 1+5 متفاوت است.

روسيه و چين در واقع متفاوت از انگليس، فرانسه، آلمان و آمريكا حق فعاليت صلح‌آميز هسته‌اي را براي ايران به رسميت مي‌شناسند. بنابراين، اين سفر همزمان با نشستي كه در استراسبورگ برگزار مي‌شود در واقع تلاشي است براي آنكه 1+5 با نگاه متفاوتي به مساله هسته‌اي ايران وارد شوند و از سويي مقدمه‌سازي براي مذاكرات مسكو است. روسيه نگاهي متفاوت و ميانه‌تري نسبت به ساير اعضا دارد و از سوي ديگر تاكيد مي‌كند كه ضمن به رسميت شناختن غني‌سازي و فعاليت‌هاي هسته‌اي صلح‌آميز جمهوري اسلامي، ايران نيز بايد اقدامات بيشتري در راستاي اعتماد‌سازي انجام دهد و گام‌هاي اساسي‌تري بردارد.

بنابراين راه‌حلي ميانه و گام‌به‌گام پيشنهاد مي‌كند و طبيعتا اين سفر مي‌تواند به دنبال تنظيم كار براي مذاكرات و پيش‌بيني يك مكانيسم و توافق حداقلي ميان ايران و 1+5 باشد. در واقع تعيين يك نقطه آزاد براي توافقات طرفين در اين سفر دنبال مي‌شود. از طرفي ديگر برگزاري مذاكرات براي مسكو حساس و آزموني سخت براي وزارت خارجه اين كشور است و اهميت بسيار دارد.

درواقع روس‌ها نمي‌خواهند مذاكرات پيش‌رو بدون دستاورد به پايان برسد. پس همان‌طور كه در ابتدا نوشته شد، مجموعه‌اي از عوامل منطقه‌اي و سياست خارجي روسيه ضرورت اين سفر را ايجاب كرد تا با وجود فضاي بدبيني به وجود آمده توافقات حداقلي بين ايران و 1+5 حاصل شود.  

مردم سالاري:نيروي انتظامي و حساسيت‌ها

«نيروي انتظامي و حساسيت‌ها»عنوان سرمقاله روزنامه مردم سالاري به قلم حميدرضا شکوهي است كه در آن مي‌خوانيد؛ نيروي انتظامي طي هفته‌هاي اخير در حوزه اجتماعي فعال تر شده اما به نظر مي رسد که در عملکرد اين نيرو نوعي شتاب‌ زدگي ديده مي‌شود که مي‌تواند ذهنيت افکار عمومي را نسبت به پليس که بايد ذهنيتي مثبت، اطمينان بخش و اميدبخش باشد خدشه‌دار کند. ذکر چند مورد، موضوع را روشن‌تر مي‌سازد.

1- برخورد نيروي انتظامي با بدحجابي در قالب گشت ارشاد و موارد مشابه وارد حوزه جديدي شده است. اگر زماني گشت ارشاد- که البته در نوع نامگذاري آن ابهامات و پرسش‌هاي جدي وجود دارد- به برخورد با بدحجابي در خيابان‌ها و پاساژها مي‌پرداخت، اکنون به سينما و کنسرت موسيقي هم رسيده است. به طوري که دوشنبه شب- 22 خرداد- در کنسرتي در برج ميلاد تهران، تعداد زيادي از زنان و دختران، به دليل عدم رعايت حجاب کامل توسط ماموران نيروي انتظامي دستگير شدند.

2- پيش از آن موضوع تماشاي مسابقات فوتبال در سينماها به صورت مختلط مورد انتقاد و مخالفت پليس مواجه شد، اما معلوم نيست اين مخالفت به چه دليل است؟ چگونه است که اگر زنان و مردان در سينما به صورت مختلط، فيلم سينمايي ببينند اشکالي ندارد، اما فوتبال تماشا کنند اشکال دارد؟ علاوه بر آن چگونه تماشاي مسابقات واليبال و بستکبال و ورزش‌هاي مشابه براي زنان و مردان به صورت مختلط بي‌اشکال است اما تماشاي فوتبال به صورت مختلط در سينما مشکل دارد؟

 3- مدتي پيش هم موضوع برخورد با کراوات مطرح شد، آن هم در شرايطي که بيش‌از 33 سال از پيروزي انقلاب اسلامي سپري مي‌شود و به نظر مي‌رسيد موضوع کراوات پس از اين همه سال حل شده باشد. به ويژه با توجه به اين که در ايام انتخابات اخير مجلس، چه مرحله اول و چه مرحله دوم، صدا وسيما به منظور تشويق مردم براي شرکت در انتخابات، حتي با مردان کراوات زده هم گفت‌وگو مي‌کرد.

 4- يکي از مسوولان نيروي انتظامي به تازگي از بي‌حجابي و دست دادن يک هنر پيشه زن ايراني با نامحرم در جشنواره کن به شدت انتقاد کرد در حالي که همه مي دانند که هنرپيشه ايراني در جشنواره کن نه تنها بي‌حجاب نبوده، بلکه با هيچ فرد نامحرمي هم دست نداده است و گويا آن مسوول محترم به دليل اطلاعات اشتباه، جشنواره ديگري را با جشنواره کن اشتباه گرفته است.

اين مثال‌ها را ذکر کردم تا به اينجا برسم که بدون ترديد ما حامي بد حجابي و بي‌حجابي و ناهنجاري‌هاي اجتماعي نيستيم و اعتقاد داريم کشوري که داعيه ام‌القرايي اسلام را دارد بايد شرايطي متفاوت داشته باشد. اما چگونه؟ راه‌اندازي گشت‌هاي ارشاد و برخورد با افرادي که معيار تشخيص بدحجابي آنها ناگزير، بيشتر سليقه‌اي است، تا چه حد در ارتقاي سطح فرهنگ حجاب در جامعه ما تاثير داشته است؟ ظواهر نشان مي‌دهد برخلاف آنچه مسوولان پليس مي‌گويند،اين برخوردها تاثير مثبتي نداشته چرا که اگر داشت، لازم نبود تا اين حد حساسيت‌هاي نيروي انتظامي نسبت به اين موضوع افزايش يابد. پس وقتي اين برخوردها تاثير مثبتي در نهادينه کردن فرهنگ حجاب نداشته، چرا براي تداوم اين برخوردها که تنها حاصل آن، تغيير ذهنيت مردم نسبت به پليس و تبليغات منفي رسانه‌هاي خارجي عليه کشور ماست، اين همه اصرار دارند؟

از سوي ديگر ملاک براي بدحجابي هنوز روشن نيست. به عنوان مثال اگر فردي بلوز و دامن سنتي بپوشد و حجاب کامل داشته باشد يا فردي لباس رنگي به تن داشته باشد، علي‌رغم کامل بودن حجاب، به دليل رنگ و نوع آن مي‌توان با فرد برخورد کرد؟ نکته ديگر اينکه چگونه مي‌توان پذيرفت ماموران مرد هم در موضوع برخورد با زنان بدحجاب نقش داشته باشند و با مشاهد چهره و لباس زنان، تشخيص دهند که چه فردي، تا چه حد حجاب دارد و با دقت، متوجه شود مصداق بدحجابي هست يا خير؟ استفاده از عکاسان خبرگزاري‌هاي رسمي به منظور عکسبرداري از زنان و دختراني که توسط نيروي انتظامي بازداشت مي‌شوند چه حکمي دارد؟ آيا صلاح است با آبروي اين افراد بازي شود؟ از کجا معلوم در برخي رسانه‌ها در مدتي بعد، اين عکس‌ها بدون محو چهره افراد پخش نشود؟

 تلاش‌هاي جديد نيروي انتظامي براي برخورد با بدحجابي که در کنسرت برج ميلاد از حيث تعداد نيروي حاضر در محل به اوج خود رسيد، مقابله با تماشاي مختلط مسابقات فوتبال در سينماها يا برخي اظهار نظرهاي نادرست در حالي صورت مي گيرد که هنوز چند روزي از حمله اراذل و اوباش در پارک طالقاني تهران نمي‌گذرد و هرروز موارد مشابهي در صفحات حوادث روزنامه‌ها نقش مي‌بندد. اشتباه نکنيد؛ کسي مخالف برخورد با بدحجابي نيست، اما اولا معيار برخوردها چيست و ثانيا اولويت‌ها کجاست؟ اي کاش مسوولان محترم اين موضوع را با کارشناسي بيشتري مورد بررسي قرار دهند و از کنار اين موضوعات به راحتي و با بي‌تفاوتي عبور نکنند.

ابتكار: اشک‌هاي حوزه فرهنگ؟!

«اشک‌هاي حوزه فرهنگ؟!»عنوان سرمقاله روزنامه ابتكار به قلم محمدعلي وکيلي است كه در آن مي‌خوانيد؛«فرهنگ در جامعه ما هم مظلوم است و هم غريب!»؛ اين قضاوت براي جامعه‌اي که بيش از سه دهه روي سفره انقلابي نشسته‌است که به گفته معماران آن، مهمترين ويژگي‌اش فرهنگي بودن آن مي‌باشد، تأسف‌بار است.

تأسف‌بار نه از آن جهت که چرا چنين قضاوتي مي‌شود بلکه ابراز تأسف به دليل صحيح بودن اين قضاوت است! مظلوميت و غربت فرهنگ در شرايط کنوني نياز به دليل و برهان ندارد که شاخص‌هاي فرهنگي خود فريادگر اين موضوع هستند. شايد کساني با تکيه بر آمار تعداد دستگاه‌هاي عريض و طويل حکومتي و دولتي در حوزه فرهنگ، نخواهند به اين قضاوت تن در دهند چنانچه دولتمردان غالباً در پاسخ به وضع فرهنگي جامعه، به آمار دستگاه‌ها و حجم بودجه‌اي که به اين دستگاه‌ها اختصاص مي‌دهند توسل مي‌جويند و تکاليف خود را انجام شده، مي‌پندارند. اگر ملاک، تعداد دستگاه‌ها و ميزان بودجه باشد، فرهنگ نه تنها مظلوم و غريب نيست که از نظر ساختاري به يک امپراطوري تبديل شده و از نظر بودجه نيز گرفتار ظلم در حق ديگر دستگاه‌هاست اما اگر معيار، ميزان تأثيرگذاري و ارزيابي کارکردها باشد، آنگاه بايد به حال فرهنگ خون گريه کرد.

شايد هيچ‌گاه فرهنگ به چنين غربتي گرفتار نيامده بود؛ آنان که دوره هاشمي را به”کماي فرهنگي" تعبير مي‌کردند و دوره خاتمي را تير خلاص به جسم نيمه‌جان فرهنگ تفسير مي‌نمودند، حال معلوم نيست شرايط کنوني را با چه عنواني ترجمه مي‌کنند.

مظلوميت فرهنگ در شرايط فعلي تا جايي است که مردم تحت تأثير شرايط اقتصادي و به دليل ضدکارکردهاي نهادهاي فرهنگي، خود اقدام به حذف سهم ناچيز فرهنگ از سبد هزينه خانوار کرده‌اند. ديگر کسي نگران تيراژ کتاب، مطبوعات و محصولات فرهنگي نيست. اين روزها هيچ گوشي فرياد و استغاثه اهالي فرهنگ را نمي‌شنود. بي‌تفاوتي مردم نسبت به فيلم‌هاي توليد شده، باعث افت کيفيت شديد هم در محتوا و هم تکنيک فيلم‌ها شده‌است.

ديگر فرياد اهالي کتاب و روزنامه در خصوص گراني سرسام‌آور قيمت کاغذ و ناياب شدن آن، هيچ کس را تحريک نمي‌کند و هيچ مسئولي را به مجلس نمي‌کشاند. در چنين شرايطي خبر مي‌رسد تنها 9 نفر از نمايندگان مجلس نهم جهت عضويت در کميسيون فرهنگي اعلام آمادگي کرده‌اند که شايد اين تعداد هم به دليل جا ماندن از عضويت در ديگر کميسيون‌ها بوده‌است!

اين در حالي است که همواره کميسيون فرهنگي مجلس به دليل شأن بالا، جزو کميسيون‌هاي پرجاذبه و مورد استقبال نمايندگان بود؛ کميسيوني که بناست حوزه فرهنگ را رصد نمايد، عملکرد دستگاه‌هاي متعدد فرهنگي را نظارت و قوانين متناسب را تصويب نمايد و سهم فرهنگ را ادا کند، اکنون خود گرفتار فقر جايگاه شده‌است. البته کمبود شناخت نسبت به مقوله فرهنگ، امري فراگير است؛ چنانکه موضوعات فرهنگي، حريم و جايگاه فرهنگ و نسبت آن با ديگر حوزه‌هاي حيات انساني را در برمي‌گيرد. آنان که در حوزه نظر، ضدمارکسيست نشان مي‌دهند در حوزه عمل، همچون يک مارکسيست تمام‌عيار ظاهر مي‌شوند. غلبه نگاه سياسي و اقتصادي بسياري از کارگزاران باعث شده‌است تا براي فرهنگ هيچ سهم و ارزشي در روند توسعه قائل نباشند.

بنابراين فرهنگ، اينچنين گرفتار افت منزلت شديد شده‌است به گونه‌اي که حتي چهره‌هاي فرهنگي مجلس هم حاضر به عضويت در کميسيون فرهنگي نيستند و اين در حالي است که کارشناسان، ريشه بخش اعظم مشکلات کنوني را در حوزه فرهنگ جست‌وجو مي‌کنند. اگر اعتماد و انسجام در حال تحليل رفتن است، در نتيجه ضعف فرهنگ صداقت است. اگر بي‌رحمي در جامعه اقتصادي عامل بر هم خوردن سامانه اقتصاد است، خود يک معضل فرهنگي است. اگر باور مسئولان به جايگاه فرهنگ، کاهشي چشمگير پيدا کرده، اين هم خود يک مسئله فرهنگي است. عجيب‌تر اينکه، تئوري‌پردازان مارکسيستي خود نيز به نقش فرهنگ اذعان کرده‌اند اما در کشور ما فرهنگ هرروز غبار مظلوميت، محروميت و غربت بيشتري به خود مي‌گيرد.

وضعيت موجود بسي اشک‌آور و چشم‌انداز آن تاريک و پرابهام است. جا دارد که شوراي عالي انقلاب فرهنگي به جاي بحث پيرامون موضوعات انتزاعي و صحبت از طرح‌هاي آرماني همچون مهندسي فرهنگي و...، پيرامون”چرايي جايگاه فرهنگ در جامعه ايران" به بحث بنشيند و براي اين منزلت متزلزل پاسخي بيابد. اينجا ديگر امکان فرافکني و تقصير را بر دوش عوامل خارجي گذاشتن وجود ندارد. کميسيون فرهنگي در مجلس نهم با حضور اکثريت مطلق اصولگرا، به حدنصاب در عضويت نمي‌رسد، چرا؟!

دنياي اقتصاد:حقیقت تسهیل مقداری

«حقیقت تسهیل مقداری»عنوان سرمقاله روزنامه دنياي اقتصاد به قلم مهران دبيرسپهري است كه در آن مي‌خوانيد؛یک کشور فرضی را در نظر بگیرید که کل تولید ملی آن اعم از خدمات، کشاورزی، صنعت، مسکن و موارد دیگر 100 واحد است.

حال اگر در این کشور 30 واحد از تولید کل، دارای مشکل بوده و احتمال تعطیلی آن باشد (البته میزان یا درصد در اینجا مهم نیست) چه کمکی می‌توان به این کشور کرد. یک پیشنهاد این است که برای جلوگیری از رکود یا تعطیلی این بخش از تولید ملی، آن 70 واحد دیگر مجبور شوند بخشی از دارایی‌های خود را به واحدهای مشکل‌دار تقدیم کنند. اجرای پیشنهاد فوق نتایج کاملا مشخصی را در پی دارد، به این صورت که بدون حل مشکل رکودی تنها این معضل به صورت استخوانی لای زخم باقی می‌ماند و مسوولان این کشور فرضی مجبورند دائما این چرخه معیوب را تکرار کنند و با این کار، واحدهای بدون مشکل را هم مشکل دار کنند. چنین اقدامی در واقع جایزه دادن به ناکارآمدی و تنبیه کارآمدی می‌باشد و طبیعی است که با وجود چنین سیستم جایزه‌دهی در یک کشور، رشد بهره‌وری و تولید کیفی بسیار دشوار خواهد بود.

مثال بالا ترجمان وضعیتی است که در بسیاری از کشورها و تحت آموزه‌های اقتصاد کلان در حال وقوع است. در این وضعیت، بانک‌های مرکزی با عرضه بیش از حد پول، قصد حمایت از تولید و افزایش رشد اقتصادی را دارند و با این کار، تورم را برای کشورهایشان به ارمغان می‌آورند و در این میان در رقابت بین کشورها، هر کشوری که تورم کمتر و نیروی کار ارزان‌تر داشته باشد شرط لازم برای پیروزی در رقابت را کسب کرده است. به عبارت دیگر، کشوری مثل چین می‌‌تواند میوه اجرای سیاست تسهیل مقداری را در کشورهای دیگر بچیند. این سوال همیشه وجود داشته است که چرا در شرایط رکود اقتصاد جهانی، کشور چین در فاصله سال‌های 2008 تا به امروز همچنان رشد بالای اقتصادی خود را حفظ کرده است. پاسخ این سوال همانطور که گفته شد برمی‌گردد به اتخاذ سیاست انبساط پولی که بسیاری از کشورهای صنعتی بعد از شروع بحران گرفتند که منجر به حفظ رشد بالای اقتصادی چین شد.

رشد ناشی از سیاست تسهیل مقداری درست مانند آن است که کسی بخواهد از یک پله برقی در حال حرکت برخلاف جهت آن بالا برود. در صورتی که عقل سلیم حکم می‌کند که ابتدا پله‌برقی را خاموش کنیم (یا جهت حرکت آن را تغییر دهیم) سپس شروع به بالا رفتن از آن کنیم. خاموش کردن پله‌برقی همانند خاموش کردن آتش تورم در کشورها است.

برگردیم به ابتدای بحث و اینکه چه کمکی به آن کشور فرضی در حال رکود می‌توان کرد. همانطور که گفته شد مهم‌ترین کمک به اقتصاد هر کشوری حذف تورم است. به عبارت دیگر هیچ امری نمی‌تواند اتخاذ سیاست تسهیل مقداری و تحمیل تورم را توجیه کند مگر آنکه مساله مرگ و زندگی در میان باشد که اکل میت را جایز می‌کند.

اما کمک خوبی که وجود دارد حمایت تعرفه‌ای از تولید کنندگان در يك مدت زمان معقول و زمان‌بندي شده است (البته به شرط عدم عضویت در سازمان تجارت جهانی) که در این صورت می‌توان ظرف چند سال در کنار مهار تورم به وضعیتی رسید که حتی عضویت در WTO هم صدمه‌ای به تولیدکنندگان نزند. در این خصوص به یاد دارم سال‌ها پیش یکی از هموطنان که با اتمام تحصیلات خود در انگلستان به کشور بازگشته بود با اعتراض می‌گفت که چرا ما هم نباید مثل کشورهای صنعتی کالای ارزان‌ و باکیفیت تولید کنیم، زیرا مردم ما شایسته بهترین‌ها هستند و پیشنهاد می‌داد که ایران هم مثل کشورهای صنعتی، تعرفه‌های گمرکی را به صورت ضربتي به صفر برساند. متاسفانه وجود همین طرز تفکر در کنار تفکر کینزی انتشار پول و ایجاد تورم باعث شده است ایران تبدیل به کشوری شود که تولید کردن در آن بسیار مشکل باشد. با توضیحات فوق می‌توان موانع پیشرفت اقتصادی یک کشور را به ترتیب اهمیت، ذیلا برشمرد:

1- عرضه بیش از حد پول توسط بانک مرکزی
2- تورم
3- معضل جایگزینی
4- بی ثباتی نرخ ارز
5- قیمت گذاری دولتی
6- عدم وجود نیروی کار ارزان
7- واردات بی رویه
8- تفكر كينزي كه به جاي محوريت دادن به بخش خصوصي دولت را به نقش يك فرمانده اقتصادي ارتقا مي‌دهد؛ در حالي كه نقش دولت در اقتصاد بايد محدود به عرضه كالاهاي عمومي و داوري در ساير حوزه‌هاي اقتصادي باشد.

جهان صنعت:بازگشت به تمکین از قانون

«بازگشت به تمکین از قانون»عنوان يادداشت روز روزنامه جهان صنعت به قلم نادر کریمی‌جونی است كه در آن مي‌خوانيد؛ ناخرسندی دولت از مفاد لایحه بودجه ابعاد پیچیده‌ای به خود گرفته و ظاهرا محمود احمدی‌نژاد در آخرین سال زمامداری، اراده‌اش را بر انجام اقدامات مناقشه‌برانگیز گذاشته است.

نه فقط برکناری اعضای هیات امنای صندوق توسعه ملی که تصمیم برای باز بررسی مصوبه قانونی بودجه و مواردی که ممکن است بعدا رسانه‌ای شود از جمله این اقدامات مناقشه‌برانگیز است.

در مقابل این اقدامات البته نهادهای نظارتی و در راس ایشان مجلس شورای اسلامی ایستادگی کرده و تلاش می‌کنند دولت را به جاده تمکین از قانون بازگردانند. اما اگر مقامات ارشدتر از دستگاه‌های نظارتی حمایت نکنند آیا تلاش این نهادها ثمربخش خواهد بود؟

گسترش صنعت:نقش رسانه در تولید ملی

«نقش رسانه در تولید ملی»عنوان سرمقاله روزنامه گسترش صنعت است كه در آن مي‌خوانيد؛نامگذاری امسال به‌عنوان سال «تولید ملی، حمایت از کار و سرمایه ایرانی» در راستای اهداف رشد اقتصادی و صنعتی طبق افق ۱۴۰۴ نشان‌دهنده توجه مقام معظم رهبری به مقوله صنعت و مباحث اقتصادی است.

سالی که با نام « جهاد اقتصادی» سپری شد، به‌عنوان بستری برای تحقق اهداف سال‌جاری قلمداد می‌شود. هدف از بیان جهاد اقتصادی، فرهنگ‌سازی و بسترسازی فضایی است که از آن به آگاه‌سازی مردم نسبت به مباحث اقتصادی نام برده می‌شود.

به‌طور حتم نگرش بدنه جامعه به اقتصاد و رشد صنعتی با کارشناسان و استادان حوزه اقتصاد متفاوت است و رفاه اجتماعی تنها واژه‌ای است که مردم، بدون در نظر گرفتن عوامل موثر، با آن سروکار دارند. به بیانی دیگر جهاد اقتصادی، فضایی را ایجاد کرد که همه اقشار جامعه خود را در اقتصاد و رشد و نزول آن شریک بدانند.

شراکت در امور اقتصادی مانند مشارکت‌های مردم در امور سیاسی و اجتماعی از جمله مشارکت باشکوه مردم در انتخابات کشور و همچنین مراسم‌های ملی، نتیجه تلاش‌های سازمان‌های مربوطه در زمینه تحقق اهداف جهاد اقتصادی بوده است.

براساس فرمایشات مقام معظم رهبری، جهاد در مسیر اقتصاد مختص به سال گذشته نبوده است و باید همواره مورد توجه قرار گیرد، الگوی فکری و بینش مخصوصی را می‌طلبد که نگاه به تولید ملی و شکوفایی آن را در مسیر صحیح و مناسب قرار می‌دهد.

تولیدی که با واژه «ملی» همراه می‌شود، تمامی ایرانیان را در بر می‌گیرد و «حمایت از کار و سرمایه ایرانی» سود و نفع رونق تولید ملی را به تلاشگران عرصه اقتصاد که جامعه را شامل می‌شود، بازمی‌گردد.

تولید ملی نیازمند مشارکت گروهی مردم ایران است و نتیجه و محصول افزایش تولید ملی، سرمایه ایرانی و اشتغالزایی را تامین خواهد کرد. ارتباط کار و سرمایه ایرانی با تولید ملی، رابطه‌ای دوسویه است. رشد و شکوفایی تولید ملی بدون وارد شدن کار و سرمایه ایرانی بی‌معنا خواهد بود و از سویی سرمایه ایرانی و نیروی کار که باید آن را سرمایه انسانی نامید، با محصول و تولید هویت می‌یابد.

اگر به مشارکت همگانی و وجود جهاد اقتصادی در تولید ملی، حمایت از کار و سرمایه ایرانی باور داشته باشیم، تحقق اهداف امسال را مختص به نهادی خاص نمی‌دانیم. تمامی اقشار جامعه سرمایه‌های بی‌بدیلی هستند که در قالب مشاغل و حرفه‌های گوناگون، نقشی موثر در صحنه اقتصاد کشور ایفا می‌کنند.

در این صورت یک نهاد اقتصادی تنها بانی و مجری حمایت از تولید ملی نخواهد بود و در این معادله مبهم، یک وزارتخانه یا ارگان اقتصادی در مقابل جامعه و انتظارات آن قرار خواهد گرفت و پاسخ به برخی شبهات، به افزایش موانع و مشکلات منجر خواهد شد.

یک نهاد در مقابل یک جامعه قرار می‌گیرد و کوچک‌ترین موارد زیر ذره‌بین جامعه بزرگ شده و گویی جامعه در مقام منتقد قرار گرفته و باید به محاکمه مجریان اهداف اقتصادی بپردازند.

در معادله منطقی و کارشناسی که البته همین نوع از تفکر مورد نظر مقام معظم رهبری بوده است، تمامی نهاد‌ها و مردم در پیوندی ناگسستنی باید به تعالی صنایع و معادن و رشد اقتصادی کشور بیندیشند و خود را در اجرای آن سهیم بدانند.

رسانه و هنر به‌عنوان بازوان تاثیرگذار فرهنگ می‌توانند نقشی موثر در مشارکت مردم و تمامی دستگاه‌های کشور داشته باشند. رسانه، بستری برای آموزش تفکر به شمار می‌رود. فضایی که رسانه ایجاد می‌کند را می‌توان با جمله معروف راه رفتن برلبه تیغ تشبیه کرد. مردم آنچه را که می‌شنوند باور می‌کنند و رسانه صدای رسایی که گوش‌های بسیاری برای شنیده شدن در اختیار دارد.

در فضایی که رسانه‌های بیگانه تنفس می‌کنند و با هزاران ادعای کاذب، خادمان کشور را به عناوین مختلف متهم می‌کنند، شایعه و شایعه‌پراکنی در اولویت نخست موضوعات مورد علاقه مردم قرار می‌گیرد.

تولید ملی و رونق آن مسیری پیچیده را طی می‌کند و همان‌گونه که جهاد اقتصادی را نمی‌توان به فراموشی سپرد، تولید داخل و حمایت از آن نیز تنها به امسال محدود نمی‌شود.

رسانه می‌تواند افکار جامعه را به سوی همراهی با صنعتگر و معدنکار ایرانی فراخواند و اگر نقدی بر عملکرد برخی از دستگاه‌ها وارد می‌شود، باید نقد علمی و سازنده باشد.

روزنامه نگار آموزگار جامعه است و همان گونه که آینده یک فرد به نحوه برخورد با آن در زمان کودکی مربوط می‌شود، آتیه جامعه نیز در گرو فرهنگ و بینشی است که رسانه به‌عنوان معلم و مدبر در تربیت آن کوشیده است.

نگاه منفی به زندگی و جامعه و بینش خوشبینانه به آینده از رسانه شامل می‌شود. افرادی که با انواع اخبار منفی و در بیشتر موارد کاذب بمباران خبری می‌شوند، خود را در باتلاق سیاهی می‌بینند که درون و بیرون زندگی خصوصی‌اش را دربر گرفته است و اگر هموطن خود را که با برخی مشکلات اقتصادی یا خانوادگی درگیر است را با فضای مثبت از پیرامون تصور کنیم، امید به کار و فعالیت را در جامعه زنده کرده‌ایم و حفظ متخصص و جلوگیری از مهاجرت آن، همان نکته‌ای است که به سرمایه ایرانی شهرت یافته است.

وجود برخی نگاه‌های حزبی و سیاسی به اقتصاد و صنعت، به سمی کشنده برای اقتصاد تبدیل شده است. نیروی متخصص و صنعتگر خود را در قالب افرادی موثر در تعالی صنایع کشور می‌بیند و درگیر شدن این افراد با مواضع سیاسی و حزب‌گرایی حاصلی جز ضربه خوردن اقتصاد و صنایع کشور نخواهد داشت.

متاسفانه برخی رسانه‌ها با نادیده گرفتن رسالت حقیقی خود، فضای شایعه را در حوزه صنعت، معدن و تجارت بسط داده‌اند و با گزارش‌ها و اخباری که از شنیده‌ها ناشی می‌شود، مخاطب را نسبت به دولتمردان و صنعتگران و بازرگانان بدبین کرده‌اند.

در فضایی که این رسانه‌ها ترسیم کرده‌اند، فعال اقتصادی در بخش خصوصی به زالویی برای مکیدن خون مردم تبدیل شده است و مدیران صنعتی و معدنی کشور، افرادی خارج از حوزه کارشناس و متخصص هستند که از روش‌های رشد صنعت و معدن بویی نبرده‌اند.

مدیریت در حوزه‌های صنعت، معدن و تجارت را می‌توان به مدیریت فرهنگی تشبیه کرد. مدیریتی که زمان تنها عاملی است که به قضاوت عملکرد مدیران می‌پردازد. همان‌گونه که برخی تصمیم‌ها در اسرع وقت و برای رفاه جامعه اتخاذ می‌شود ولی چارچوبی خاص می‌طلبد که گریز از آن به تولد موانع و مشکلات بزرگ تری می‌انجامد.

بهتر است رسانه‌ها در نخستین قدم، صبور بودن را به جامعه بیاموزند و پس از آن، نگاه منفی و طلبکارانه را به بینشی مثبت و منتقد تبدیل کنند. جامعه ما، بیشتر از آنکه محتاج روحیه طلبکارانه باشد، به منتقدانی نیاز دارد که با ابزارهایی چون دانش و بینش به همراهی و همکاری با صنعتگران شتافته‌اند.

رابطه رسانه و تولید ملی، معادله‌ای دوسویه است و به‌طور حتم عدم حمایت از رسانه‌ها، پای برندهای خارجی را به رسانه‌ها و مطبوعات کشور باز کرده است. شرکت‌هایی که با هزینه کردن مبالغ بسیار، صفحات ثابتی در نشریات کشورمان دارند و در طول سال‌ها توانسته‌اند، فرهنگ مصرف کالای خارجی و بی‌اعتمادی به کالای ایرانی را در جامعه نهادینه کنند.

کالای ایرانی نیازمند همت ملی است و بهتر است قبل از تولید ملی، به بینش ملی در همه ابعاد دست یابیم. در دنیای کنونی تلاش برای موفقیت کشور باید به یک فرهنگ ملی تبدیل شود و این مهم، یاری رسانه را به‌عنوان یکی از ابزارهای فرهنگ‌سازی طلب می‌کند.


ارسال به تلگرام
ارسال به دوستان
پربازدید ها
علم و فناوری