فیلم بیشتر »»
کد خبر ۲۴۸۸۱۸
تاریخ انتشار: ۲۱:۲۸ - ۰۹-۱۰-۱۳۹۱
کد ۲۴۸۸۱۸
انتشار: ۲۱:۲۸ - ۰۹-۱۰-۱۳۹۱

چرا ایرانی‌ها هیچ چیز را «جدی» نمی‌گیرند؟!

عصر ایران
فرارو - زهرا فدایی
  1- نفس نفس زنان پله‌ها را بالا می‌روم. نیم طبقات را می‌شمارم مبادا باز اشتباه کنم. ساختمان قدیمی است و گویا آسانسور درب و داغانش همیشه خراب است. اینجا شعبه یکی از ادارات دولتی است. نامش را نگویم بهتر است.  
 
طبقه سوم، سه باجه است. جلوی یکی از باجه‌ها صفی طولانی شکل گرفته. جای من انتهای صف است. دختر کارمند با کامپیوترش سر و کله می‌زند. کاری از پیش نمی‌برد و در نهایت از همکارش سوال می‌پرسد. همکار، بی‌حوصله کتاب پیام نور را کنار می‌گذارد و سرسری توضیحاتی می‌دهد. در باجه آخر خانمی سرش را تا حد ممکن پایین برده و آهسته با تلفن صحبت می‌کند. مراجعه‌کنندگان کلافه گاه به هم نگاه می‌کنند، گاه به ساعت.
 
یک ساعت و چهل دقیقه بعد، بعد از کلی بالا پایین رفتن از پله‌ها، هفت امضا می‌گیرم و هفت بار در دبیرخانه ثبت می‌کنم. در مراحل نهایی، ناگهان سیستم قطع می‌شود بعد جمله‌ای می‌شنوم که از آن می‌ترسیدم: «برو هفته بعد بیا»
 
یک ماه بعد
هفته بعد نشد، اما یک ماه بعد برمی‌گردم. اینار پرونده دست آقایی است که حرفه‌ام را فهمیده. بی هدف پرونده را ورق می‌زند و زیر چشمی نگاه می‌کند. هر از گاه سؤالی می‌پرسد؛ مثلاً «تا حالا کجا بودی؟» یا «شما خبرنگارها همیشه انقدر عجله دارید؟» اعتماد به نفس عجیبی دارد. می‌خواهم سراغ رئیس را بگیرم. بروم شکایت کنم که اینجا تنها مسئله بی‌اهمیت کار مراجعه‌کننده‌هاست. می‌خواهم بگویم اینجا هیچ کس کار را جدی نمی‌گیرد. اما دندان روی جگر می‌گذارم.
 
پس از دو ساعت و ده دقیقه، بعد از طی دوباره تمام مراحل قبلی، در اتاق رئیس ایستاده‌ام و منتظر امضای آخر هستم. آقای رئیس مشغول صحبت و خندیدن است. خنده‌اش با آمدن یک کارمند خاطی قطع می‌شود. خطای کارمند این است که چرا کار یکی از مراجعه‌کنندگان را که نباید راه می‌انداخته، راه انداخته است. گویا کارمند دیگری این اشتباه بزرگ را سریع به گوش آقای رئیس رسانده‌ است.  
 
2- جدی نگرفتن کار و وظیفه، یک بخش از زندگی ماست. بخش دیگرش جدی نگرفتن جان انسان‌هاست. برای همین ارز دارو خرج لوازم آرایشی یا ساخت مسکن می‌شود. به همین دلیل بارها و بارها واردات آزبست سمی و سرطان‌زا ممنوع شده ولی ثبت و سفارش‌ها همچنان ادامه دارد.
 
هشدارهای آلودگی هوا هم بخشی از خبرهای روزانه‌اند. آلودگی که به اوج برسد، شهر که تعطیل شود، تازه دست بچه‌ها را می‌گیریم، سوار ماشین می‌شویم برویم مهمانی. یا به خریدهای عقب‌مانده برسیم. هر چه آمار سکته‌های قلبی بیشتر باشد، بیشتر برای تعطیلات ناگهانی برنامه می‌ریزیم.  
 
چند ساعت بعد از اعلام تعطیلی، مسیرهای منتهی به جاده‌های شهر پر از ماشین می‌شود. ترافیک سنگین، مسیر را چند برابر طولانی می‌کند. این موقع لایی کشیدن‌ها، سبقت‌ها و ... شروع می‌شود. پایان تعطیلات آمار کشته‌شدگان جاده‌ای اعلام می‌شود. ناراحت‌کننده است ولی زود فراموش می‌شود. آمارها مثل بسیاری خبرهای دیگر، جدی نیستند.
 
3- «جدی نگرفتن» از چه زمانی جزء خوی و خصلت غالب ما شد؟ پاسخ به این سؤال مطالعه دقیق می‌خواهد. ولی آموزش یکی از کلیدهای این پاسخ است. مقایسه دانش‌آموزان امروز با نسل‌های قبل گواه بی‌تفاوتی و سهل‌انگاری آن‌هاست. زمان جدی گرفتن کلاس و درس و معلم به پایان رسیده است. دور، دور شوخی و زیر پا گذاشتن ارزش‌هاست.  
 
اگر مدرسه را عاملی تأثیرگذار در رفتار افراد بدانیم. بی‌شک آموزش و پروش در گسترش این ویژگی سهمی بسزا دارد. به نظر می‌رسد در این نظریه بی‌راه نرفته‌ایم اگر به یاد آوریم که وزیر پس از سوختن دانش‌آموزان یک مدرسه با خبرنگارها شوخی می‌کرد و عذرخواهی‌ اجباری‌اش هم با چاشنی طنز و کنایه همراه بود.
 
نظامی که آموزش فرزندان ما را به عهده دارد، هنرش افزایش فشار و استرس است نه آموزش «حل مسأله». در مقاطع مختلف خصوصاً متوسطه، دانش‌آموزان با فشاری طاقت‌فرسا مواجه‌اند و بیشترشان بعد از طی این مسیر، هرگز حاضر به برگشت نیستند.  
 
بی‌شک سخت گرفتن بر دانش‌آموزان و تنگ کردن فضای رقابت، فایده چندانی ندارد؛ که اگر داشت امروز شواهد عینی آن را در جامعه می‌دیدم. استرسی که به دانش‌آموزان تحمیل می‌شود رفته رفته الگوی ذهنی آن‌ها را به سمتی می‌کشاند که هر مسأله جدی را رنج‌آور بدانند. طوری که فرار از موقعیت‌های جدی برایشان لذت‌بخش‌ترین کار دنیاست.
 
از سوی دیگر، نظام آموزشی کمیت‌گرا، نمی‌تواند شاگردانش را برای امور کیفی پرورش دهد. آموزشی که معیارش نمره، رتبه و معدل است، دانش‌آموخته‌گانش را طوری تربیت کرده که برای به دست آوردن کمیت یعنی نمره، از همه مسائل عبور کنند و به قولی «همه چیز را دور بزنند.»!
 
البته در مورد خصلت «جدی نگرفتن» بین مردم ایران نظرهای دیگری هم وجود دارد. برای مثال در کتاب «طبقه متوسط جدید در ایران» چنین نوشته شده: «اعضاء طبقه متوسط جدید به قدرت‌های سیاسی و مقامات اداری در جامعه اعتمادی ندارند و با آن‌ها به صور مختلف مبارزه می‌کنند. شایع‌ترین نوع مبارزه را می‌توان مقاومت منفی، بی تفاوتی و سهل‌انگاریی و به جد نگرفتن وظایف محوله دید.»
 
بررسی باقی علت‌ها در شکل‌گیری این پدیده، نیازمند فرصتی دیگر و مجالی بیشتر است.
برچسب ها: ایرانی ها
ارسال به دوستان
captcha
ترامپ: مذاکره ای در کار نیست/ به زودی در مورد ایران اتفاقی خواهد افتاد پدر سپهبد شهید سید عبدالرحیم موسوی درگذشت آیوا ME7؛ شاسی بلند تازه وارد با قدرت 563 اسب بخار (+عکس) بازداشت متهم مخل نظام ارزی کشور در ارومیه آلمان مجوز فعالیت بانک صادرات ایران را لغو کرد ابراز نگرانی حامی مالی ترامپ و جمهوریخواهان از عواقب جنگ با ایران وزیر دفاع: با ابتکارات جدید، شاهد ارتقای چشم‌گیر در زمینه‌های آفندی و پدافندی خواهیم بود محسن رضایی: مذاکرات متوقف شده است/در صورت وقوع جنگ، کابل‌ها، مراکز داده و تأسیسات هوش مصنوعی می‌توانند هدف باشند جنگ جهانی در کالیفرنیا؛ نبرد فرسایشی و بی پایان مورچه ها که ماهانه میلیون ها قربانی می گیرد لغو مجوز شعبه بانک صادرات ایران در آلمان / پایان حضور 64 ساله در آلمان نسخه‌های گران، گزینشی و ناقص توزیع برق تهران: «برق من» هک نشده ؛ اختلال به دلیل ارتقای زیرساخت‌هاست وزیر میراث‌ فرهنگی: گردشگران با خودرو از عراق وارد خوزستان می‌شود درباره صبر ترامپ برای حمله دوباره به ایران تا بعد از انتخابات کنگره بیانیه ستاد حقوق بشر ایران درباره برخورد با معترضان در آلبانی: حقوق بنیادین شهروندان را رعایت کنید
نظرسنجی
پیش بینی شما: قبل از انتخابات آمریکا، به ایران حمله می شود؟