کد خبر ۲۹۴۲۲
تاریخ انتشار: ۰۹:۰۷ - ۲۹ آبان ۱۳۸۶ - 20 November 2007
اباحه گري، رواداري، زد و بند و سوداگري بر سر حقوق و منافع مردم تا آنجا رسيد كه آن ديپلمات كاسبكار ديگر، اطلاعات كشور را به طرف مخاصمه گزارش كرد و پيغام هايي منتقل كرد حاكي از اين كه چرا در فشار و صدور قطعنامه و تهديد و تحريم تعلل مي كنيد!

 

پدرخوانده ها مدت هاست مانند كسي كه روي آتش ايستاده يا كك به جانش افتاده باشد، با هيجان تمام هشدار مي دهند شرايط كشور ويژه و بحراني است، اوضاع خطرناك است، مملكت در كام خطر است و بايد با شعار نجات ملي، «ائتلاف گسترده براي نجات كشور» تشكيل داد. آنها كه با همه سوءاستفاده ها، نه به هاشمي رفسنجاني رحم كردند و نه به خاتمي و كروبي، حالا ادعا مي كنند كه بايد حتي از جبهه اصولگرا هم يارگيري كرد.

بيراه نمي گويند پدرخوانده ها. آنها شامه تيزي دارند و تجربه اي طولاني. خوب فهميده اند كه وضعيت قرمز است. اما وضعيت بحراني براي آنهاست نه براي ملت و كشور. با اين وجود بايد مثل هميشه محملي بسازند و سپر بلايي بچينند از كشور و ملت و رجال سياسي، شايد اين بار هم از خطر بجهند. آنها خطر را از 5 سال پيش فهميدند، آنجا كه كار در انتخابات شوراها گره خورد. مردم دست اباحه مسلكاني را كه قرباني كردن همه چيز و همه كس را روا مي دانستند و ماسك جمهوري خواهي و آزاديخواهي و اطلاع رساني بر سيما داشتند، خوانده بودند اگرچه از عمق ستم آنان بي خبر بودند...

مقدمه را نبايد طولاني كرد. از اين قصه پرغصه، كتاب ها بايد نوشت و اين ستون، گنجايش چنداني ندارد. پس بسنده كنيم به مرور خاطرات چند تن از مهره هاي ميداني آن جريان كه اينك دست بر قضا در آن سوي آب ها در ينگه دنيا اقامت گزيده اند. يكي از آنها كاريكاتوريست زنجيره اي مقيم كاناداست كه در روزنامه ها و مجلاتي چون همشهري، زن، نشاط، عصر آزادگان، اخبار اقتصاد، صبح امروز، آفتاب امروز، مشاركت، بهار، آزاد، بنيان، ايران فردا و... همكاري نزديك و ديرپايي با پدرخوانده ها داشته و خاطراتش را مدتهاست منتشر كرده است. او از جمله مي نويسد:

«بسياري از شما نام احمد- س را هم نشنيده ايد. او را ژنرال مي ناميدند و بسياري بدون اجازه اش آب نمي خوردند. در ماجراي دادگاه كرباسچي دو بار نامش مطرح شد و از كرباسچي پرسيدند چرا چاپخانه متعلق به شهرداري را به قيمتي بسيار نازل به س فروخته است. «س» زماني مديركل مطبوعات داخلي بود و چند ماهي سردبير همشهري شد... با راه افتادن صبح امروز ] به مدير مسئولي سعيد حجاريان[ «س» عملاً سكاندار روزنامه بود... زماني كه روزنامه هاي صبح امروز و آفتاب امروز توقيف شدند، گفته مي شود سود «س» بالغ بر 750 ميليون تومان بود. در روزگاري كه اكثر روزنامه ها ضرر مي دادند، او توانست ساختمان ديگري براي صبح امروز خريداري كند... هزينه اصلاح طلبي را روزنامه نگاران دادند ولي آدم هاي پشت پرده اي چون «س» نه تنها هزينه ندادند كه هزينه هاي بقيه را در قلك اندوختند.

گفته مي شود او مدتي پيش براي معامله اي بزرگ به كانادا آمد اگر از او خبر داشتيد به ما هم بگوييد. دلمان عجيب تنگ شده!... بهار 76 اوج كار ما در همشهري بود... ويژه نامه هاي انتخاباتي ستاد «خ» را كه حاجي مسئول آن بود، در همشهري صفحه بندي و چاپ مي كردند ولي به دليل منع قانوني به نام روزنامه هاي ديگر چاپ مي شد... همشهري مؤسسه عريض و طويلي بود، كاغذبازي در اوج و عشق خدمت ته چاه افتاده بود. روابط پشت پرده، مثلث هاي عشق، ارتباطات فراازدواجي و... تا آنجا كه دو تن كه از مديران مجبور به رفتن از مجموعه شدند. ]... تفصيل اين ماجرا در سايت كاريكاتوريست مذكور آمده است[... رواج روابط غيرحرفه اي بخصوص در روزنامه هاي تازه شكل گرفته اقتصادي از حالت نهفته ، تبديل به روال عادي مي شود در گرفتن آگهي، پورسانتاژ، جذب دختران خبرنگار فاقد كيفيت ژورناليستي و واجد كيفيات فيزيكي...

بعداً در روزنامه هاي ديگر ديدم كه چگونه مدير فلان وزارتخانه مي تواند اخبار مورد نظرش را در مطبوعات مورد نظر به چاپ برساند و اخبار انتقادي را راهي سطل زباله كند، فقط كمي خرج دارد. يادمان مي رود كه با چه هدفي وارد مطبوعات شده ايم... وقتي روزنامه لطيف صفري ]نشاط[ توقيف شد، شمس]الواعظين[ با صاحب مجوز عصر آزادگان به توافق رسيد. حس كردم كه صفري از پشت خنجر خورده و كسي آنچنان تحويلش نمي گيرد... سر خم كردن جلوي عطريان]فر[ خيلي سخت بود... آمده بود اخبار اقتصاد و دنبال شمس مي گشت. آمده بود آنجا تا قرار آگهي كارگزاران با عصر آزادگان را بگذارد و همان مسئله اي شد كه بعدها ميان بچه هاي مطبوعات دهان به دهان گشت. طرفداري شمس از «هـ» به بهاي 48 ميليون تومان آگهي... بچه هاي عصر آزادگان سر چرخش مشهود به آن سمت معترض بودند. قيافه محمد قوچاني هم ديدني بود و گاه شمس مجبور مي شد براي رد گم كردن، مطلبي انتقادي عليه «هـ» چاپ كند. هر وقت سر و كله فرنود آنجا پيدا مي شد مي توانستيم حدس بزنيم آگهي جديدي، عكس جديدي انداخته يا... شمس الواعظين آدم دوست داشتني است ولي گمان نكنم كسي بتواند كاملا به او اعتماد كند حتي نزديكترين كسانش. اين امر شايد بستگي به نسبي گرايي فوق العاده اش در مسائلي باشد كه سال ها قبل در آنها بيش از حد مطلق گرا بوده است...».

خاطرات بعدي مربوط به خانم روزنامه نگاري است كه مدت ها در روزنامه هاي همشهري، زن و نشريه آفتابگردان فعاليت نزديك داشت و بعدها در خدمت راديو فردا (سازمان سيا) و پايگاه اينترنتي آمريكايي «واشنگتن پريزم» درآمد. او آنقدر مورد اعتماد قرار داشت كه از سوي مدير مسئول روزنامه زن به گفت وگوها و سفرهاي ويژه فرستاده شد و همپاي ثابت وي در كوهنوردي و اسب سواري بود. او با هماهنگي مدير مسئول به ملاقات بيوه شاه معدوم در آمريكا رفت و درصدد بود مصاحبه هايي هم با بني صدر و سلمان رشدي ترتيب دهد اما بنا به دلايل امنيتي از اين كار بازماند.

اين خبرنگار در خاطرات خود كه در روزنامه كويتي القبس چاپ شد، مي نويسد: «هنگامي كه در روزنامه زن به مدير مسئولي فائزه هاشمي فعاليت داشتم، وي از سوي روزنامه بوستون گلوب براي ديداري از آمريكا دعوت شد اما به من پيشنهاد كرد كه به جاي وي به اين سفر بروم. در اين سفر با عطريانفر از همشهري، شهلا شركت از مجله زنان و مژگان جلالي از روزنامه ايران نيوز همراه بودم و در ميهماني ويژه جورج سوروس ]ميلياردر صهيونيست آمريكايي و سرمايه گذار اصلي شورش هاي مخملين در گرجستان و اوكراين[ شركت كرديم...»

او همچنين مي نويسد: «به همراه 30 روزنامه نگار از كشورهاي مختلف در برنامه فشرده يك ماهه راديو آزاد اروپا (راديو فرداي بعدي) در پراگ حاضر شدم و با اسم مستعار كامليا نكايي همكاري كردم... روزنامه زن در ايران مرا از دوردست ها صدا مي كرد... احساس كردم چه قدر به كار در ايران علاقمندم... فائزه مي گفت پدرم با روزنامه مخالفت و آن را تعطيل كرد. ]اين نكته را كاريكاتوريست مورد بحث در نوشتار حاضر هم تاييد مي كند[... موافقت خانواده رفسنجاني براي ملاقات با خانواده سلطنتي كار ناپسنديده به نظر مي رسيد اما اين امر با موافقت و حمايت كامل فائزه هاشمي انجام شد. مصاحبه اي كه نوار كاست آن نزد يكي از دوستان آمريكايي پنهان شد و هيچ وقت منتشر نگرديد... فرح از من خواست تا شادباش هايش را به مدير مسئولم برسانم و بگويم او زن بسيار مدرن و پيشرفت گرايي است...».

وقتي پدرخوانده ها، معيارهاي انساني- ديني و ملي كه جاي خود دارد- را به هم ريختند و «غفلت»ها و «كوتاهي»ها يا «منفعت طلبي»ها، ميدان را براي آنها فراهم كرد، طبيعي بود كه جوانكي مثل شهرام جزايري گروهي از نمايندگان مجلس ششم و مديران برخي مطبوعات و احزاب كذايي را با دادن چند صد ميليون تومان ناقابل به هركدام، رام و خلع سلاح كند. يا طرف اماراتي بتواند با رشوه دادن و شل كردن غيرت در برخي مديران وزارت نفت، گاز ايران را به مدت 52 سال و با 41 برابر زير قيمت (514. دلار به جاي 023 دلار) بخرد؛ همين طور رشوه نيم ميليون دلاري كيش اورينتال (وابسته به يك ديپلمات سابق حاضر در مذاكرات هسته اي) يا رشوه 51 ميليون دلاري شركت نروژي استات اويل براي عقد قرارداد.

اباحه گري، رواداري، زد و بند و سوداگري بر سر حقوق و منافع مردم تا آنجا رسيد كه آن ديپلمات كاسبكار ديگر، اطلاعات كشور را به طرف مخاصمه گزارش كرد و پيغام هايي منتقل كرد حاكي از اين كه چرا در فشار و صدور قطعنامه و تهديد و تحريم تعلل مي كنيد! شما را به خدا جك استرا وزير خارجه وقت انگليس حق نداشت در بازگشت از سفر تهران بگويد اين سفر براي حمايت از اصلاح طلبان سكولار- اسم مستعار دين فروشي و ملت چاپي- بود؟ پارلمان اروپا حق نداشت از متحصنان مجلس ششم حمايت كند و انتخابات مجلس هفتم را به خاطر آنها نامشروع بخواند؟ براستي آن جماعت حزبي شبه روزنامه نگار پشت درهاي بسته چه حرف مشتركي با خاوير سولانا در سفرش به تهران داشتند؟ و...

اين قصه سر دراز دارد و گشودنش جز بوي مشام آزار تعفن پراكنده نمي كند. بگذاريم و بگذريم. آري هوا پس است. شرايط ويژه و بحراني است. روي كار آمدن اصول و حاكم شدن آرمان ها به انتخاب ملت، آب در لانه شان ريخته است. نه احمدي نژاد مقدس است و نه مجلس و دولت اصولگرا، اما واقعيت اين است كه همين رويكرد نه چندان كامل به اصول، خواب از چشمان جماعت بي وجدان و انصاف ربوده است.

 

ارسال به تلگرام
ارسال به دوستان
پربازدید ها
علم و فناوری