کد خبر ۲۹۴۷۲
تاریخ انتشار: ۱۶:۰۰ - ۲۹ آبان ۱۳۸۶ - 20 November 2007
وبلاگ نقاب

ايران و اعراب مشترکات بسياري دارند از جمله همسايگي جغرافيايي و مملو از ثروت طبيعي، و به همين دليل همواره اين مساله هدفي بوده براي رقابت و يا علت گره خوردن منافع کشورهاي منطقه با يکديگر. از اين رو هيچ يک از اين کشورها نمي تواند بدون اينکه رقابت ميان ابرقدرتها و نيازهاي آنان را در نظر بگيرد، سياست منطقه اي ويژه اي براي خود اتخاذ و يا اينکه روابطي با يکي از کشورها برقرار کند.

پيش از بررسي تاريخي روابط ايران و اعراب بايد به برخي مشکلات و خطراتي که همواره کشورمان و اعراب را تهديد کرده اشاره کرد.
منطقه خاورميانه همواره شاهد حوادث خشونت بار بسياري بوده به طوريکه منافع کشورها با يکديگر گره خورده و حتي اين منافع با برخي کشورهاي ديگر منطقه و يا ابرقدرتها نيز در تناقض بوده است. براي نمونه مي توان 8 سال جنگ ميان عراق و ايران که از سال 1980 تا 1988 ميلادي به طول انجاميد و يا پس از آن حمله عراق به کويت در سال 1990 ميلادي را نام برد. پس از اشغال کويت بلافاصله عراق به محاصره درآمد و بسياري از دوستان و برادران اين کشور و حتي دشمنان آن نيز از سال 1991 ميلادي در اين محاصره شرکت کردند تا اينکه در سال 2003 ميلادي بغداد سقوط کرد. در اين ميان بايد به حوادث 11 سپتامبر در نيويورک نيز اشاره کرد که پيامدهاي اين زلزله عظيم به افغانستان و سپس به عراق نيز رسيد و منجر به سقوط بغداد شد و بسياري از تحليل گران معتقدند سقوط بغداد باعث شد که ايران و اعراب در جبهه مقابل يکديگر قرار گيرند و به دو رقيب براي يکديگر تبديل شوند.


از سوي ديگر ايران همواره پس از سقوط اتحاد شوروي مجبور بوده که مرز شمالي خود را با دقت رصد کند، زيرا پس از تقسيم شدن شوروي به چندين جمهوري، هر از چندگاهي درگيري و جنگ هايي ميان اين کشورها و يا در مناطق مختلف آن وجود داشته که خود به طور مستقيم کشورمان را تهديد مي کرده است، جداي از اينکه همواره دو ابرقدرت جهان يعني آمريکا و روسيه با يکديگر بر سر هر کوچک و برزگي اختلاف داشته اند. در پايان نيز بايد به اختلاف ايران با کشورهاي همسايه درياي خزر که بر سر تقسيم ثروت، اشاره کرد.


اما اعراب نيز همواره با خطري به نام صهيونيزم که از سوي غرب حمايت مي شود، مواجه بوده اند. اعراب تاکنون شش بار با رژيم صهيونيستي وارد جنگ شده اند و به جز جنگ سال گذشته اين رژيم با حزب الله لبنان، اعراب در جنگ هاي ديگر شکست خوردند.
در طول سال هاي گذشته روابط ايران و اعراب همواره شاهد فراز و نشيب بوده و بر اساس هر حادثه اي که در منطقه رخ مي داده، هر کدام موضع خاص خود را اتخاذ مي کردند، البته با در نظر گرفتن موقعيت، منافع، سياست، تاريخ و غيره.
لازم به ذکر است اعراب نظام جمهوري اسلامي ايران را يک نظام ديني مي دانند. البته گاهي برخي آنرا به ديد يک نظام مذهبي و طايفه اي نيز مي نگرند.


ايرانيان نيز بي شک دوست ندارند که انقلاب اسلامي به چشم يک انقلاب مذهبي و يا طايفه اي ديده شود و به همين دليل همواره در رفتار فرهنگي، سياسي و نيز سياست خارجي خود بر وحدت ميان مسلمانان تاکيد مي کنند.


شايان ذکر است بعد ديني ايران در روابط اين کشور با اعراب تاثيرگذار بوده است. برخي کشورهاي عربي که روابط خوبي با ايران دارند، به اسلامي بودن ايران اشاره مي کنند و همين مساله نيز غرب و رژيم صهيونيستي را دشمن مشترک آنان قرار مي دهد. برخي کشورها هم که روابط نسبتا خوبي ايران ندارند، به طايفه اي بودن ايران اشاره مي کنند.


در اين بخش در نظر داريم به روابط ميان ايران و هر يک از کشورهاي عربي به طور جداگانه اشاره کنيم:

 


1- روابط ايران و امارات؛ داد وستدهاي اقتصادي و اختلاف بر سر سه جزيره


پس از پيروزي انقلاب اسلامي در ايران و براندازي حکومت پادشاهي در اين کشور، موضع امارات مانند مواضع ديگر اعراب موضعي سرشار از نگراني بود و به ويژه اينکه معتقد بودند ايران در صدد صدور انقلاب به ديگر کشورهاي منطقه و جهان است.


البته از يک نظر نيز امارات که متعقد است سه جزيره تنب کوچک، تنب بزرگ، ابوموسي متعلق به آن کشور است، با تغيير رژيم شاه در ايران موافق بود، زيرا معتقد بود که شايد اين تغيير به بازگرداندن اين سه جزيره کمک خواهد کرد به ويژه اينکه نظام جديد درايران اعلام کرده بود روابط خوبي با کشورهاي همسايه خود خواهد داشت.


البته جمهور اسلامي ايران پس از انقلاب نيز سياست پيش از انقلاب را نسبت به اين سه جزيره اتخاذ کرد و آنها را ايراني معرفي کرد.


مي توان گفت روابط اصلي ميان دولت امارات متحده عربي و جمهوري اسلامي ايران به پرونده اين سه جزيره بستگي دارد.


گفتني است امارات که ادعا مي کند اين جزاير متعلق به اوست چندين بار به ايران پيشنهاد مذاکره در مورد آنرا داده اما اين پيشنهاد از سوي ايران رد شده است. شوراي همکاري کشورهاي حوزه خليج فارس نيز که حامي امارات است در سال 1996ميلادي به ايران پيشنهاد کرد که پرونده اين اختلاف را به دادگاه بين المللي عدالت بفرستند، اما اين پيشنهاد نيز از سوي کشورمان رد شد.


اهميت اين سه جزيره در آنست که هر کشوري بر آنها مسلط باشد، بر منطقه خليج نيز مسلط مي شود، زيرا يک راهروي آبي براي کشتي ها مي باشند. اين سه جزيره علاوه بر آن سرشار از نفت و مواد معدني هستند.


در روابط ميان ايران و امارات بايد به جنگ ايران و عراق نيز اشاره کرد. در آن جنگ امارات همواره موضع بي طرف را اتخاذ کرده و ابوظبي براي متوقف شدن آن تلاش مي کرد. البته ايران کشورهاي حوزه خليج فارس، از جمله امارات را حمايت کننده عراق مي دانست. گفته مي شود عليرغم اين مساله ابوظبي همواره حتي طي جنگ تماس و روابط خود را با تهران قطع نکرد.


پس از حمله عراق به کويت، روابط ايران و کشورهاي خليج شاهد بهبودي نسبي بود و ايران و اعراب پي بردند که بايد روابط خود را بهبود بخشند و تحليل گران معتقدند به رياست رسيدن سيد محمد خاتمي تاثير بسياري در بهبود روابط داشت.


با بهبود روابط ايران و اعراب، امارات نيز عليرغم اختلاف بر سر جزاير شاهد بهبود روابط بود و به ويژه اينکه نزديک شدن روابط ايران و عربستان بر روابط ايران و امارات نيز تاثير گذاشت.


البته از طرفي ناديده گرفتن روابط اقتصادي ميان دو کشور نيز غير ممکن است. حتي مقامات اقتصادي جمهوري اسلامي ايران هم بارها طي اظهارات مختلف اعلام کرده اند که امارات اولين شريک تجاري ايران است به طوري که طبق منابع و آمار ايران، حجم صادرات امارات به ايران درسال گذشته 7،5 ميليارد دلار بوده و ايران نيز 2،5 ميليارد دلار به امارات صادرات داشته است.


شايان ذکر است حدود نيم ميليون ايراني نيز در امارات اقامت دارند و حدود شش هزار و پانصد شرکت ايراني در امارات ثبت شده است. آمار امارات نيز نشان مي دهد که ايرانيان حدود دويست ميليارد دلار تنها در شهر دبي در سال 2005 ميلادي سرمايه گذاري کرده اند. اين مبلغ در سال 2006 ميلادي به سيصد ميليارد دلار افزايش يافت.


در پايان در مورد روابط ايران و امارات بايد گفت، به رغم تهديدات غرب عليه ايران و برنامه هسته اي کشورمان، اما امارات بارها اعلام کرده که استفاده جمهوري اسلامي ايران از انرژي مسالمت آميز هسته اي حق مسلم ايران است.

 


2- روابط ايران و بحرين؛ از بحراني بودن تا بهبود يافتن


روابط ايران و بحرين به اوايل قرن 17 ميلادي باز مي گردد، هنگاميکه دولت صفويه بر بحرين حکومت مي کرد. ايران نيز همواره به بحرين به عنوان بخشي از امپراطوري ايران نگاه مي کرد اين حالت تا سال 1969 م ادامه داشت تا اينکه سازمان ملل يک همه پرسي ميان مردم بحرين برگزار کرد و طي آن بحرين از ايران استقلال يافت و انگليس نيز که بحرين را يکي از مستعمرات خود مي دانست دست خود را از اين کشور برداشت.


روابط بحرين و ايران نيز شاهد فراز و نشيبهايي بود و به ويژه پيروزي انقلاب اسلامي در ايران تاثير بسياري بر اين رابطه گذاشت . بحرين نيز بيم بسياري از شعار صدور انقلاب داشت به ويژه اينکه جمعيت اين کشور مانند ايران اکثريتي شيعه مذهب بود . البته شايان ذکر است ابتداي پيروزي انقلاب اسلامي در ايران ، بحرين اين انقلاب را تاکيد کرد و يک گروه رسمي را بر عرض تبريک به ايران فرستاد، اما اين روابط حسنه عمر طولاني نداشت و تنها سه سال پس از پيروزي انقلاب بحرين ايران را به کمک و حمايت از گروههاي شيعه که سعي در کودتا در بحرين داشتند متهم کرد و پس از آن نيز بحرين به صف حاميان عراق در جنگ با ايران در آمد و بدين ترتيب روابط دو کشور رو به تيرگي رفت. پس از پايان جنگ ايران و عراق روابط بحرين و ايران کم کم رو به بهبودي رفت تا اينکه در سال 1996 بحرين يک بار ديگر به طوررسمي اعلام کرد يک سازمان محرمانه به نام حزب الله بحرين را شناسايي کرده که اعضاي آن در ايران آموزشي ديده اند و براي کودتا عليه دولت حاکم در بحرين برنامه ريزي کرده است.


پس اين مسئله بحرين سفير خود را در سال 1991 م به ايران فرستاده بود را فراخواند و روابط ديپلماتيک خود را با ايران بر سطح کاردار کاهش داد.


گفتني است پس از پايان جنگ ايران و عراق در سال 1988 م در ديداري که ميان شيخ عيسي بن سلمان آل خليفه پادشاه بحرين با آيت الله هاشمي رفسنجاني رئيس جمهور وقت کشورمان در حاشيه کنفرانس عدم تعهد در سنگال صورت گرفت قرار شد دو کشور با يکديگر تبادل سفير داشته باشند.


با تغيير حاکمان دو کشور روابط يکبار ديگر رو به بهبودي رفت و مقامات بحرين مانند ديگر کشورهاي عربي بر اين عقيده بودند که رسيدن سيد محمد خاتمي به پست رياست جمهوري علت اصلي بهبود روابط ايران با کشورهاي عربي بوده زيرا وي داراي ديدي باز و روئي گشاده بوده است. البته حمد بن عيسي آل خليفه نيز پس از در گذشت پدرش در سال 1999 پادشاه بحرين شد وي نيز نسبت به پدرش ديدي بازتر نسبت به جهان داشت.


البته برخي تحليل گرايان سياسي بر اين عقيده اند که بهبود روابط ايران و عربستان نيز يکي از عوامل بهبود روابط ايران بحرين بوده است.


بدين ترتيب پس از بهبود روابط حمد بن عيسي آل خليفه به تهران سفر کرد و پس از آن نيز خاتمي رئيس جمهور وقت کشورمان نيز متقابلاً به منامه رفت و اين دو سفر نقطه عطفي در بهبود روابط ميان دو کشور بود. در پي اين دو سفر بسياري از مسائل سياسي منطقه اي بررسي شد و تعداد زيادي قرارداد نيز به امضاي طرفين رسيد و براي پيگيري اين موضوع کميته هاي از سوي دو کشور تشکيل شد . اين بهبود روابط به بهبود روابط به بهبود عرصه اتقصادي نيز منجر شد و به ويژه پس از انعقاد چندين قرارداد بازرگاني ميان دو طرف .


در پايان گفتني است عليرغم رقابت شديد ميان ايران و امريکا در منطقه و تهديدات مقامات اين کشور عليه جمهوري اسلامي ايران، اما روابط تهران- منامه همچنان در وضعيت قابل قبولي به سر مي برد و حتي در سفر اخير منوچهر متکي وزير امور خارجه کشورمان به بحرين ، پادشاه اين کشور اعلام کرد حامي ديدگاه ايران در مسائل منطقه اي است و استفاده از انرژي هسته اي مسالمت آميز را حق مسلم ملت ايران دانست و امنيت ايران را به مثابه امنيت منطقه خليج دانست و نسبت به هر گونه تجاوزات عليه کشورمان هشدار داد.


3- روابط ايران و عربستان؛ فراز و نشيب بسيار


پس از پيروزي انقلاب اسلامي در ايران روابط ايران و عربستان شاهد فراز و نشيب هاي بسياري بود. عامل مذهب ، منافع سياسي و تاثيرات خارجي در اين فراز و نشيب تاثير قابل توجهي داشته.


البته با بررسي تاريخ روابط ايران و عربستان مي بينيم که اين کشور رابطه بسيار خوبي با ايران در زمان شاه داشته و محمد رضا پهلوي همپيمان شان به حساب مي آمد اما پس از پيروزي انقلاب و با آغاز صدور انقلاب رابطه ميان اين دو کشور بد شد و مدتي بعد نيز بعضي پس از آغاز جنگ تحميلي، عربستان از حاميان سرسخت عراق عليه ايران شد و همين مساله رابطه ايران و عربستان را به بدترين دوران خود رساند .


فصل حج نيز همواره بر روابط دو کشور تاثير داشته براي نمونه حوادث درگيري در سال 1987 باعث تيره شدن روابط شد. در آن سال حجاج ايراني که تاييد کننده انقلاب اسلامي بودند روز برائت از مشرکين به راهپيمايي سياسي پرداختند که به درگيري با نيروهاي امنيتي عربستان منجر شد و اين مساله باعث تيرگي روابط دو کشور شد . اين تيرگي روابط تا پايان سال 1991 يعني پس از حمله عراق به کويت ادامه داشت. پس از حمله عراق به کويت ، ايران به حمايت از کويت پرداخت و همين مساله به بهبود روابط با کشورهاي خليج از جمله عربستان منجر شد. البته تحليل گران سياسي بر اين عقيده اند که رياست جمهور آيت الله هاشمي رفسنجاني و پس از وي سيد محمد خاتمي نيز تاثير قابل توجهي بر بهبود روابط ايران و عربستان داشت. روابط روز به روز بهبود يافت تا اينکه در سال 2001 يک توافقنامه امنيتي ميان دو کشور به امضاء رسيد.


با پيروزي محمود احمدي نژاد در انتخابات رياست جمهوري سال 2006 روابط ميان دو کشور يکبار ديگر حرکت سراشيبي خود را آغاز کرد، زيرا احمدي نژاد با شعارهاي انقلابي همانند اوايل انقلاب موافق بود و براي اين چنين شعارهايي بازاريابي مي کرد. به همين دليل تحليل گران سياسي معتقدند روابط دو کشور در دوران احمدي نژاد مانند روابط در زمان امام خميني (ره) است. به ويژه اينکه در چند وقت اخير طايفه اي و مذهبي شدن بحران عراق بر روابط دو کشور نيز تاثير گذاشت زيرا همانطور که جمهوري اسلامي ايران قلعه اصلي شيعيان جهان محسوب مي شود، عربستان نيز قلعه اصلي اهل سنت جهان محسوب مي شود.


از سوي ديگر نيز آمريکا پرونده هسته اي جمهوري اسلامي ايران را همواره تهديد کننده امنيت کشورهاي خليج از جمله عربستان سعودي معرفي کرده است که اين خود نيز بر روابط دو کشور تاثير گذاشته است.


امريکا همچنين روابط و يا نفوذ ايران در لبنان ، سوريه، فلسطين و عراق را تهديد کننده منافع خود مي داند و به همين دليل همواره در گوش مقامات کشورهاي عربي و به ويژه مقامات عربستاني شعارهاي ضد ايراني سر مي دهد و آنان را عليه ايران تحريک مي کند و اين مساله گاهي باعث شده که سران عربي مواضعي عليه ايران اتخاذ کنند و يا جهت مقابله با تهديدات ايران روابط خود را با دشمنان ايران بهبود بخشند. براي نمونه مي توان به قرارداد اخير تسليحاتي امريکا با کشورهاي حوزه خليج به ويژه عربستان و نيز مصر اشاره کرد که به 63 ميليارد دلار رسيد.


عربستان همچنين براي مقابله با آنچه نفوذ ايران در جهان عرب ناميده مي شود، تحرکات ديپلماتيک خود را آغاز کرد. در همين راستا ابتدا چندين بار به طور غير مستقيم به جمهوري اسلامي ايران هشدار داد که در جهان عرب که داراي اکثريت سني مذهب است به تبليغ مدغب تشيع نپردازد.


پس از اين هشدارهاي عربستان اين کشورکنفرانسي براي علماي اهل سنت عراق برگزار کرد.


تحليل گران معتقدند عربستان همچنين همواره شيعيان منطقه الشرقيه در عربستان را زير نظر دارد و روابط ميان آنان و جمهوري اسلامي ايران را دصد مي کند.


اما در پرونده فلسطين نيز عربستان احساس مي کرد که ايران بيش از حد دخالت کرده است و در واکنش به اين مساله 7 فوريه 2007 مقامات حماس وفتح را براي گفتگو با هدف پايان بحران سياسي داخلي فلسطين به مکه دعوت کرد و اين دو جنبش يک توافقنامه تاريخي را در آنجا با يکديگر به امضاء رساندند. البته گفتني است آن توافقنامه به طول نيانجاميد و چندي بعد درگيري هاي مسلحانه داخلي فلسطين ميان هواداران و نيروهاي فتح و حماسي يکبار ديگر آغاز شد


در پرونده لبنان نيز عربستان خود را رقيب اصلي ايران مي داند و حتي چندين بار نيز مقامات عربستاني با مقامات ايراني براي حل بحران سياسي لبنان به مذاکره پرداخته اند.


در پايان بايد گفت با وجود اين پرونده هاي سياسي مختلف در منطقه و بحرانهاي جاري، همواره روابط ايران و عربستان شاهد فراز و نشيب بوده و به تمام عوامل منطقه اي بستگي دارد.


4- روابط ايران و عراق در دو عهد


روابط ايران و عراق پيش از اشغال آن از سوي امريکا و پس از سقوط رژيم ديکتاتور سابق عراق "صدام حسين" در سال 2003، تفاوتي ريشه اي و بنيادين دارد.


بايد کمي به عقب تر برگرديم . همان سالي که انقلاب اسلامي در ايران به پيروزي رسيد سالي بود که صدام حسين طي يک کودتاي سفيد قدرت را از "احمد حسن البکر" گرفت و خود رئيس جمهور عراق شد. همان سالهاي اوليه پس از اين حادثه رد و بدل کردن اتهامه ميان دو کشور آغاز شد. ايران و عراق را به اعدام چهره هاي شيعي مانند آيت الله محمد باقر صدر متهم و محکوم کرد و عراق نيز ايران را به سوء استفاده از عامل مذهب براي ايجاد بي ثباتي در کشورهاي مختلف به ويژه عراق، جهت صدور انقلاب متهم کرد. پس از آن جنگ تبليغاتي دو کشور عليه يکديگر شدت گرفت و مساله مالکيت اروند رود که عراق آنرا "شط العرب" مي نامد به نقطه اصلي اختلاف ميان دو کشور تبديل شد و اين جنگ تبليغاتي حدود 10 ماه به طول انجاميد تا اينکه سال 1980 جنگ تحميلي آغاز شد و عراق با بهانه باز پس گرفتن اروند رود به ايران تجاوز کرد.


جنگ پس از 8 سال با قطعنامه 598 شوراي امنيت سازمان ملل متحد متوقف شد. پس از پايان جنگ روابط دو کشور همچنان تيره ماند، دو سال پس از پايان، عراق به کويت تجاوز کرد و چند ماه پس از اشغال کويت، نيروهاي عراقي در جنگ با نيروهاي بين المللي شکست خوردند و در سال 1991 سرافکنده از کويت خارج شدند. در همان سال "انتفاضه شعبانيه" شيعيان عراق رخ داد و عراق بلافاصله ايران را به دست داشتن در اين مساله و نيز حمايت از گروههاي مخالف رژيم عراق که در ايران مستقر بودند، از جمله مجلس اعلاي انقلاب اسلامي عراق، حزب الدعوه و منظمه العمل الاسلامي، متهم کرد.


پس از انتفاضه 1991 بلافاصله محاصره بين المللي عراق آغاز شد و تا سال 23 که امريکا به عراق حمله کرد، ادامه داشت.


پيش از حمله امريکا به عراق، ايران ابتدا با حمله موافقت نکرد اما بلافاصله موضع بي طرف بودن را اعلام کرد.


پس از سقوط رژيم در بغداد سراسر ايران غرق شادي شد. پس از تشکيل دولت موقت در عراق ايران بلافاصله آنرا به رسميت شناخت و روابط ديپلماتيک دو کشور آغاز شد. با روي کار آمدن دکتر ابراهيم جعفري به عنوان اولين نخست وزير عراق پس از سقوط رژيم سابق و پايان دوره دولت موقت ، روابط دو کشور شاهد بهبود قابل توجهي بود به ويژه اينکه دکتر جعفري به عنوان رئيس حزب الدعوه سالها در ايران اقامت داشت.


دولت جعفري پس از روي کار آمدن در راستاي بهبود روابط بلافاصله دستور داد تمام زندانيان ايراني از زندانهاي عراقي آزاد شوند . چندي بعد نيز روابط دو کشور که به بالاترين سطح خود طي 40 سال گذشته رسيده بود، شاهد تحولات جديدي شد از جمله اينکه يک گروه بلند پايه نظامي عراقي به رياست "سعدون الدليمي" وزير دفاع عراق به ايران سفر کردند و اين گروه به طور رسمي به خاطر جنايتهاي رژيم سابق عراق عليه ملت ايران عذرخواهي کرد. در اين سفر چندين توافقنامه نظامي – امنيتي نيز ميان دو طرف به امضاء رسيد. چندي بعد نيز ابراهيم جعفري رسماً به ايران سفر کرد و طي آن سفر به مقامات ايراني اطمينان داد که به گروهک منافقين که در زمينه هاي عراقي مستقر بودند اجازه نخواهد داد که عليه جمهوري اسلامي ايران فعاليت کنند. پس از کنار رفتن جعفري از قدرت و به قدرس رسيدن نوري المالکي نيز روابط همچنان روبه بهبودي حرکت کرد. مالکي نيز به نوبه خود به تهران سفر کرد و مورد استقبال محمود احمدي نژاد قرار گرفت. مالکي طي اين سفر اعلام کرد عليرغم فشارهاي امريکا و اتهامات اين کشور عليه ايران، اما روابط عراق و ايران همچنان شاهد تحسين خواهد بود.


5- روابط ايران و قطر؛ ايده آل در دو سوي خليج


قطر از زمان پيروزي انقلاب اسلامي در ايران تا به امروز رابطه اي در يک سطح با ايران داشته و کمتر شاهد فراز و نشيب بوده است. در حد همواره رابطه نسبتا خوبي با ايران داشته و حتي برخي تحليل گران سياسي معتقدند قطر از ابتداي پيروزي انقلاب اسلامي در ايران نزديکترين کشور حوزه خليج به ايران بوده است، اين در حاليست که اين کشور مي بايست رفتاري از خود نشان مي داد تا به راحتي حضورش در شوراي همکاري کشورهاي حوزه خليج پذيرفته شود.


طي 3 دهه گذشته که عمر جمهوري اسلامي در ايران است، هيچ گاه رابطه ميان قطر و ايران بد نشد حتي در روزهاي جنگ عراق عليه کشورمان که باعث تيره شدن روابط ايران و کشورهاي عربي شد، رابطه قطر با ايران در حد قابل قبولي بود. البته گفتني است گرماي روابط در آن زمان مانند ديگر دوره ها نبود.


قابل ذکر است به رغم اينکه گرماي روابط دو کشور در بعد رسمي نمايان نشده اما روابط دو ملت در سطح بسيار عالي قرار دارد به طوري که رفت و آمد شهروندان دو کشور و به ويژه ايرانيان به قطر زياد بوده و حتي تعداد زيادي از هموطنانمان مقيم قطر هستند.


از ديگر دلايل رابطه خوب ميان دو کشور اين است که سياست و رفتار داخلي قطر با شيعيان اين کشور هيچ گاه بد نبوده حتي با پيروزي انقلاب اسلامي و آغاز صدور انقلاب.


سفر "حمد بن خليفه آل ثاني" امير قطر به جمهوري اسلامي ايران در سال 2000 م نيز باعث بهبود هر چه بيشتر رابطه شد و حتي برخي تحليل گران عربي معتقدند که بهبود روابط قطر با ايران در بهبود روابط ديگر کشورهاي عربي با کشورمان نيز موثر بود. علت اين مساله آنست که امير قطر اولين حاکم عربي بود که پس از بيست سال رابطه تيره اعراب با ايران به کشورمان سفر کرد.


سفر امير قطر به تهران علاوه بر بهره برداري سياسي و تبليغاتي که براي دو کشور در بر داشت ، به امضاي چندين توافقنامه در عرصه هاي مختلف منجر شد که مهمترين آن در زمينه آب رساني ايران به قطر بود.


امير قطر سفر دوم خود را به تهران اواخر سال 2006 م صورت داد در حاليکه خاورميانه غرق در بحران هاي مختلف بود. يکي از اين بحرانها ، پرونده هسته اي جمهوري اسلامي ايران بوده است. قطر نيز که همواره سعي کرده نقش فعالي در مسائل و بحرانها و پرونده هاي مختلف بين المللي ايفا کند، طي اين سفر اميرش در سال 2006 م اعلام کرد خواهان حل مسالمت آميز پرونده هسته اي ايران است و دستيابي ايران به انرژي هسته اي مسالمت آميز را حق مسلم ملت ايران دانست.


قطر همچنين در سال 2007 م با برگزاري کنفرانس گفتگوي مذاهب اسلامي سعي کرد جوي را براي رهبران و چهره هاي مذاهب اسلامي مختلف ايجاد کند تا از اين طريق کمي از شد اختلافات کم شود و از آغاز جنگ مذهبي و طايفه اي در خاورميانه و به ويژه عراق پيشگيري شود.


6- روابط ايران و کويت؛ دوري و نزديکي


ايران و کويت از سال 1961 م که کويت رسماً استقلال خود را اعلام کرد تا به امروز سعي کرده اند رابطه خوبي با يکديگر داشته باشند و به همين دليل برخي اقدامات يا موضع گيري ها را جهت رضايت ديگري اتخاذ نموده اند براي نمونه در سال 1973 که عراق قصد داشت به بهانه بحراني که "صامته" نام گرفت به کويت تجاوز کند، ايران در کنار کويت ايستاد. اين ايستادن ايران در کنار کويت در سال 1990 نيز که عراق رسماً به کويت تجاوز کرد، تکرار شد.


کويت نيز به نوبه خود مواضعي براي جلب رضايت ايران اتخاذ کرد. مثلاً پس از پيروزي انقلاب اسلامي که در ابتدا باعث ترس و وحشت کويت و ديگر کشورهاي حوزه خليج شد، اما چندي بعد کويت فوراً جمهوري اسلامي ايران را به رسميت شناخت و در همان وقت "صباح الاحمد الصباح" معاون نخست وزير که وزير خارجه کويت نيز بود و اکنون امير کويت شده است ، اولين مقام بلند پايه خليجي بود که به تهران سفر کدر و اين مساله در بهبود روابط دو کشور تاثير بسزايي داشت. اما با آغاز جنگ تحميلي، کويت فوراً خود را بي طرف اعلام کرد. مدتي بعد صدام ديکتاتور سابق عراق مخفيانه مقامات کويت را تهديد کرد و از آنان کمک خواست و به همين دليل مقامات کويتي نيز به بهانه پرتاب شدن چند موشک ايراني به زمينهاي کويتي در جريان جنگ ، موضع خود را تغيير دادند و در کنار عراق عليه ايران ايستادند.


در سال 1985 "جابر الاحمد الصباح" امير وقت کويت مورد ترور نافرجام قرار گرفت و چند انفجار پي در پي نيز در کويت صورت گرفت. کويت بلافاصله ايران را به دست داشتن در ترور و انفجارات متهم کرد و به طور رسمي اعلام کرد که در زمينه مادي و سياسي از عراق عليه ايران حمايت خواهد کرد. اين مساله باعث تيره تر شدن روابط ايران و کويت شد.


پس از پايان جنگ تحميلي اوضاع کلي آرام تر شد تا اينکه عراق به کويت حمله کرد. ايران بلافاصله تجاوز به کويت و اشغال اين کشور را محکوم کرد و در کنار کويت عليه عراق ايستاد اين مساله باعث ايجاد تغييري اساسي در روابط دو کشور شد.


قابل ذکر است برخي نکات قابل توجه وجود دارد که مانع بهبود در روابط ميان ايران و کويت به حد ايداه آل شده است يکي از اين نکات حضور نيروهاي امريکا يي در کويت بوده که همواره مورد اعتراض ايران قرار گرفته است.


نکته قابل توجه در روابط ايران و کويت در مساله پرونده هسته اي جمهوري اسلامي ايران است. کويت به رغم داشتن برخي نگراني ها اما همواره از غرب خواسته که براي حل بحران پرونده هسته اي ايران ، راه حل ديپلماتيک را اتخاذ کند. در همين راستا "جاسم الخرافي" رئيس مجلس امت کويت 17 ژانويه 2007 پس از ديدار کاندوليزارايس وزير امور خارجه امريکا با "صباح الاحمد الصباح" امير کويت ف نسبت به هر گونه حمله نظامي به ايران هشدار داد و عواقب بسيار بدي را براي آن پيش بيني کرد.


ابته گفتني است بسياري از تحليل گران سياسي معتقدند به نظر کويت، از آغاز جنگ عراق و ايران، منطقه خاورميانه شاهد بحرانهاي امنيتي و اقتصادي خطرناکي بوده که همواره بر کويت تاثير منفي داشته و به همين دليل کويت همواره از مخالفان سر سخت حمله نظاي به ايران است، زيرا مي داند مطمئناً اين حمله تأثيرات منفي بر اين کشور خواهد داشت.


7- روابط ايران و يمن؛ دوستي و سپس دشمني


با پيروزي انقلاب اسلامي در ايران روابط ايران و يمن را به حد نسبتاً ايده آلي رساند به طوري که يمن اقدام به ارسال گروههاي مختلف سياسي و ديني بلند پايه به ايران کرد تا اين پيروزي عظيم را به مقامات و ملت ايران تبريک و تهنيت بگويند.


اما اين روابط خوب مدت زيادي به طول نيانجاميد و با آغاز جنگ تحميلي يمن بلافاصله حمايت سياسي و نظامي خود از عراق را اعلام کرد به طوريکه در طول جنگ هزاران نظامي و داوطلب از يمن به جبهه هاي نبرد براي مبارزه با سربازان ايراني اعزام شدند. اين نيروها به گردانهاي "مليت عرب" شهرت يافتند از سوي ديگر "علي عبدالله صالح" رئيس جمهوريمن نيز از نزديک از جبهه هاي جنگ ديدن کرد.


البته يمن در آن زمان هيچ گاه ادعا نکرد که ايران سعي کرده انقلاب خود را به اين کشور صادر کند وبه جزء در چند مورد که گفته شد جمهوري اسلامي ايران از برخي شخصيتهاي زيدي که از فرقه هاي شيعه هستند حمايت کرد.


يمن در حمله عراق به کويت نيز از عراق حمايت کرد و همين مساله باعث شد که روابطش چندين سال با ديگر کشورهاي حوزه خليج تيره بماند. از اواسط دهه هاي 90 ميلادي قرن گذشته به بعد که روابط يمن با کشورهاي حوزه خليج بهبود يافت، روابط اين کشور با ايران نيز که در آن حمله حامي کويت بود، نسبتاً بهبود يافت. اين روابط نسبتاً خوب تا سال 2004 م ادامه يافت و رفتار آمدهاي ديپلماتيک نيز برقرار بود.


اما در سال 2004 م که اولين درگيري ميان نيروهاي ارتش يمن با شبکه اي به نام "جوانان مومن" که فردي به نام "حسين بدرالدين الحوثي" رهبري و هدايت را بر عهده داشت آغاز شد، دولت يمن به بهانه شيعه بودن "الحوثي" به طور غير مستقيم ايران را به دست داشتن در درگيريها متهم کرد. البته لحن اتهام به طوري نبود که بر روابط ميان دو کشور تاثير زيادي بگذارد و حتي پس از آن يمن از حق مسلم ايارن در استفاده از فن آوري هسته اي دفاع کرد.


البته پنهان نماند که يمن خود نيز پيش از سال 2004 م از شبکه "جوانان مؤمن" حمايت مادي و نظامي مي کرد تا در برابر گروه هاي سلفي و جهادي تائيد کننده عربستان بايستند.


دور دوم درگيري ميان نيروهاي ارتش يمن با هواداران الحوثي در سال 2005 آغاز شد. يمن اين بار نيز موضع مستقيمي عليه ايران اتخاذ نکرد، اما دور سوم درگيريها در سال 2007 م خشم دولت يمن را برانگيخت و باعث شد که مقامات يمني به طور رسمي عليه کشورمان موضع بگيرند و حتي در نهايت سفير خود را از ايران فراخوندند و چندين بار ايران را به دست داشتن در درگيريهاي شمال يمن و حمايت از هواداران الحوثي متهم کرد.


درگيريها ميان هواداران الحوثي با نيروهاي ارتش يمن با ميانجيگري دولت قطر تقريباً متوقف شده و به پايان رسيده است اما روابط ديپلماتيک ايران و يمن هنوز به روزهاي اول خود بازنگشته است.


8- روابط ايران و اردن؛ از دشمني تا ديپلماسي محتاطانه


روابط ايران و اردن مانند برخي ديگر کشورهاي عربي از ابتداي انقلاب اسلامي ايران تا به امروز شاهد فراز و نشيب هاي فراواني بوده است به طوري هر دو کشور تا کنون نتوانسته اند به طور کامل زمينه اي فراهم کنند که منافع مشترک دو کشور به طور کامل تامين شود زيرا روابط منطقه اي و بين المللي آنها اين اجازه را به آنان نمي دهد.


ملک حسين پدر ملک عبدالله دوم پادشاه فعلي اردن روابط بسيار خوب و نزديکي با محمد رضا شاه پهلوي داشت و به همين دليل پس پيروزي انقلاب اسلامي ايران روابط دو کشور به شدت تيره شد و حتي مدتي نيز روابط ديپلماتيک ميان آنان به طور کامل قطع شد.


با آغاز جنگ تحميلي و حمايت کامل سياسي- نظامي اردن از عراق، روابط اين کشور با ايران تيره تر شد.


پس از پايان جنگ تحميلي بحران جزاير تنب کوچک ، تنب بزرگ و ابوموسي ميان ايران و امارات متحده عربي به وجود آمد و اردن از کشورهايي بود که به طور رسمي عليه ايران و در کنار امارات ايستاد و همين مساله روابط دو کشور را تيره تر از تيره کرد.


پس از وفات بنيانگذار جمهوري اسلامي ايران شدت هدف استراتژي ايران که صدور انقلاب بود نيز کمي کاسته شد و همين مساله باعث شد که کمي از نگراني هاي کشورهاي عربي نيز کاسته شود و به همين دليل روابط ايران و اردن کمي شاهد بهبودي بود. روابط ديپلماتيک ميان دو کشور دوباره آغاز شد و اردن دفاتر "منافقين" را در امان نيست و برخي مقامات بلند پايه آنان را که در اردن اقامت داشتند را از اين کشور طرد کرد و اين مساله کمي روابط را بهبود بخشيد اين حالت تا سال 2000 م ادامه داشت تا اينکه انتفاضه دوم الأقصي در فلسطين آغاز شد و بحران جديدي را در منطقه و روابط ميان کشورها به وجود آورد. اردن نيز که يکي از کشورهاي عربي است که با رژيم صهيونيستي توافقنامه صلح امضاء کرده ، به طور غير رسمي موضعي عليه انتفاضه داشت اما اين موضوع هيچگاه اعلام نشد، زيرا مقامات اردني از پناهندگان فلسطيني که در اردن به سر مي برند، مي ترسيدند.


در جريان انتفاضه اردن چندين بار ايران را به تلاش براي قاچاق سلاح از زمينهاي اردني به فلسطين متهم کرد و اين مسأله باعث شد که يکبار ديگر روابط تيره شود و به ويژه اينکه در همان سال ملک عبدالله دوم که در يکي از سفرهاي خود به واشنگتن به سر مي برد، جرج بوش ايران، عراق و کره شمالي را محور شرارت ناميد و در همان ديدار ملک عبدالله اين سخن بوشي را تاييد کرد.


اما در سال 2003 م پس از دعوت رسمي سيد محمد خاتمي رياست جمهوري وقت کشورمان از پادشاه اردن، ملک عبدالله در سفري تاريخي به تهران آمد. اين سفر بي نظير پادشاه اردن اولين بار پس از سقوط رژيم شاه در ايران صورت مي گرفت.


با سقوط بغداد به دست اشغالگران در همان سال و افزايش نفوذ ايران در عراق، نگراني اردن افزايش يافت. در همين راستا دسامبر 2004 عبدالله دوم طي مصاحبه اي نسبت به تشکيل "هلال شيعي" در منطقه خاورميانه هشدار داد.


اين اظهارات پادشاه اردن با واکنش شديد ايران روبرو شد و به همين دليل اردن فوراً اقدامات لازم براي کم اهميت جلوه دادن و بي منظور بودن اين اظهارات را اتخاذ کرد.


با اعدام ديکتاتور سابق عراق که از محبوب ترين شخصيتها در اردن بود، بسياري از اهل سنت جهان و به ويژه شهروندان اردني، شيعيان عراق را به دست داشتن در اين اعدام متهم کردند. اين مساله باعث شد از اختلافات مذهبي و طايفه اي در منطقه و به ويژه عراق افزايش يابد که خود بر روابط ميان ايران به عنوان تنها کشور شيعه با ديگر کشورهاي منطقه از جمله اردن تاثير منفي گذاشت. اين تاثير به جايي رسيد که برخي نمايندگان اسلامگرا در پارلمان اردن خواستار قطع رابطه کشورشان با جمهوري اسلامي ايران شدند و براي اولين بار تظاهراتي در اردن عليه سياستهاي کشورمان در منطقه به راه افتاد که طي آن ايارن را به نفوذ بيش از حد در منطقه و سوء استفاده از پيروزي اخير حزب الله در راستاي منافع شخصي خود متهم کردند که اين مساله بر روابط ميان دو کشور تأثير منفي قابل توجهي داشت.


9- روابط ايران و سوريه؛ از دوست تا همپيمان


سوريه تنها کشور عربي است که از ابتداي پيروزي انقلاب اسلامي دوست ايران بوده و امروز به يک همپيمان استراتژي تبديل شده است. سوريه همچنين تنها کشور عربي بوده که طي 8 سال جنگ تحميلي در کنار ايران عليه عراق ايستاد.


اگر بخواهيم به بحراني ترين دوران روابط ميان ايران و سوريه اشاره کنيم، بايد به دوران جنگ داخلي لبنان برگرديم که طي آن مدت کوتاهي ميان جنبش امل که به سوريه نزديکتر و حزب الله لبنان که به ايران نزديکتر بود درگيريهاي مسلحانه پيش آمد. اما با پايان اين درگيريها روابط يکبار ديگر بهبود يافت و روز به روز بهتر شد. با سقوط بغداد که يکي از تاثير گذارترين حوادث بر روابط کشورها در منطقه بود، برخي تحليل گران اعلام کردند که اين مساله کمي از روابط خوب دمشق- تهران کم مي کند، زيرا اين تحليل گران اعتقاد داشتند علت اصلي همپيماني ايران و سوريه در طول اين همه سال وجود دشمن مشترکي به نام صدام حسين بوده پس با محو شدن اين دشمن مشترک ديگر نياز شديدي براي همپيماني استراتژي نيست. کشورهاي غربي نيز با اين تحليل گران هم عقيده بودند و به همين دليل سعي کردند چندين بار به سوريه نزديک شوند و اين کشور را به طرف خود جذب کنند تا به صف کشورهاي عليه ياران بپيوندد. اين چند مسأله را "عبدالحليم خدام" معاون سابق رئيس جمهور سوريه که در سال 2006 به پاريس رفت و به صف مخالفان دولت سوريه پيوست، نيز اعلام کرد.


در اينجا لازم به ذکر است به رغم اينکه سوريه از ابتداي حمله امريکا به عراق تا به امروز از مخالفان سرسخت اين حمله بوده و اکنون نيز بسياري از مقامات بلند پايه حزب بعث عراق را که پس از سقوط بغداد به سوريه گريختند را در زمينهاي خود دارد و ايران که دشمن سرسخت رژيم صدام بود و از حمله امريکا به عراق چندان ناراضي نبود، اما با کمي تأمل پي مي بريم که اولاً دشمن مشترک و اصلي سوريه و ايران از ابتدا صدام نبود بلکه رژيم صهيونيستي و امريکا بوده اند. ثانياً به رغم اينکه گفته مي شود سوريه بسياري از مقامات بلند پايه رژيم سابق عراق را در زمينهايش پذيرفته اما اين دليل بر روابط حسنه ميان آنان نيست زيرا حزب بعث سابق عراق و حزب بعث حاکم در سوريه همواره با يکديگر اختلافات شديدي داشتند و اين يکي از دلايلي بود که سوريه در جنگ تحميلي عليه عراق موضع گرفته بود.


بنابراين پي مي بريم آنطورکه کشورهاي غربي و برخي تحليل گران سياسي معتقدند سقوط بغداد بر روابط تهران- دمشق تاثير منفي نداشت بلکه برعکس با حضور بيشتر يکي از دشمنان مشترک ايران و سوريه يعني آمريکا در منطقه، نزديکي و همپيماني استراتژي دو کشور افزايش يافت. اين مسأله در اظهارات مقامات دو کشور نيز به گوش مي رسد. براي نمونه ژانويه 2007 محمود احمدي نژاد رئيس جمهور کشورمان اعلام کرد: امنيت سوريه امنيت ايران است.


شايان ذکر است در راستاي همين همپيماني استراتژي دو کشور اواسط 2006 يک توافقنامه همکاري دفاعي با يکديگر امضاء کردند که در نوع خود بي نظير مي باشد.


برخي تحليل گران بران نشان دادن حجم نزديکي ايران و سوريه به توقف دمشق و حمايت کامل آن از حزب الله در جنگ سال گذشته رژيم صهيونيستي عليه لبنان اشاره مي کنند.


در پايان گفتني است همپيماني و روابط خوب تهران – دمشق و فقط در زمينه نظامي و امنيتي نيست بلکه زمينه اقتصادي، فرهنگي، کشاورزي و غيره نيز مي باشد.


10- روابط ايران و فلسطين؛ چند محوري روابط


در بررسي روابط ايران و فلسطين بايد به طور جداگانه به روابط ايران با جناحهاي مختلف فلسطيني اشاره کرد، اما مبه طور کلي دولت و ملت ايران همواره طرفدار و حامي ملت مظلوم فلسطين بوده اند.


اولين روابط ايران و فلسطين به روزهاي اول پيروزي انقلاب اسلامي در ايران باز مي گردد، زيرا بلافاصله پس از اين پيروزي سفارت رژيم صهيونيستي در تهران به اشغال نيروهاي انقلابي در آمد و به پايگاهي براي سازمان آزاديبخش فلسطين تبديل شد.


چند روز بعد نيز يک گروه بلند پايه فلسطيني به رياست ياسرعرفات رئيس سابق تشکيلات خود گردان فلسطين مورد استقبال گرم ملت انقلابي ايران قرار گرفت و ياسر عرفات به همراه گروهش به ديدن امام (ره) رفتند. از همان روز به بعد پرونده فلسطين و دعوت به جهاد عليه اشغالگران صهيونيستي جايگاه ويژه اي در سياست خارجي جمهوري اسلامي ايران پيدا کرد و به رغم اينکه خود موضوع جهاد عليه تمام دشمنان اسلام يکي از اهداف و ارزشهاي انقلاب اسلامي حتي بيش از پيروزي بود و همواره تا به امروز هم جايگاه ويژه اي در گفتمان اسلامي داشته است و همواره امام (ره) و مقام معظم رهبري و ديگر مقامات کشورمان براين عقيده بوده اند که تنها راه حل نهايي مشکل فلسطين جهاد کامل و مبارزه مسلحانه تا آزادي کامل سرزمين عليه رژيم اشغالگر قدس مي باشد.


از سوي ديگر پيروزي انقلاب اسلامي عليه شاه که به نوکر استعمار در منطقه محسوب مي شد و روي کار آمدن يک نظام اسلامي در ايران که حامي ملت مظلوم فلسطين بوده و همواره شعارهاي ضد صهيونيستي سر مي داده ، مورد استقبال سازمان آزاديبخش فلسطين و ملت مظلوم فلسطين قرار گرفته است و به همين دليل پس از پيروزي انقلاب بلافاصله سازمان آزاديبخش برخي از افسران بلند پايه خود را به ايران فرستاد تا به نيروهاي انقلابي جوان آموزشهاي نظامي مي دهند.


اما اين روابط حسنه به طول نيانجاميد و با آغاز جنگ تحميلي ياسر عرفات بلافاصله تلاش هاي خود را جهت متوقف کردن آن آغاز کرد اما پس از چندين تلاش که به بن بست رسيده کم کم به طرف عراق رفت. مقامات عراقي هم بلافاصله در را به روي سازمان آزاديبخش فلسطين بازکردند و صدام که ديد جنگ داخلي در لبنان به راه افتاده و نيروهاي عرفات ديگر نمي توانند در لبنان بمانند، فوراً چندين پادگان به آنان در نقاط مختلف، عراق داد تا آموزشهاي نظامي خود و به اصطلاح مبارزات خود را عليه رژيم صهيونيستي از زمينه هاي عراقي ادامه دهند. به رغم اينکه در طول 8 سال جنگ عرفات هيچگاه به طور رسمي عليه ايران موضع نگرفت، اما نيروهاي فلسطيني همواره در صف عراق عليه ايران مبارزه کردند و حتي کشته شدند و اسير دادند. با اين وجود دولت و ملت ايران هيچگاه دفاع از ملت مظلوم فلسطين را کنار نگذاشتند.


پس از پايان جنگ عراق عليه کويت که تلاشهاي صلح در خاورميانه و مذاکرات ميان صهيونيستها و فلسطينيان آغاز شد، انتقادات ايران عليه مذاکرات نيز آغاز شد و روابط ايران با تشکيلات خودگردان فلسطين تيره ماند.


با پيروز شدن حزب الله لبنان در خارج کردن رژيم صهيونيستي از جنوب لبنان در سال 2000 ميلادي وزير با گذاشتن برخي بندهاي توافقنامه هاي صلح ميان فلسطينيان و صهيونيستها و آغاز انتفاضه دوم الأقصي در اکتبر 2000 ميلادي، افکار عمومي ايران نسبت به پرونده فلسطين يکبار ديگر زنده شد و حمايت معنوي دولت و ملت ايران از جنبش هاي مقاومت اسلامي جهاد اسلامي، حماس و گردانها الأقصي شاخه نظامي فتح آغاز شد.


با خروج کامل نيروهاي ارتش رژيم صهيونيستي از نوار غزه و پيروزي جنبش حماسي در انتخابات پارلماني سال 2006 م ، ايران حمايت کامل خود از پرونده فلسطين و دولتي که توسط حماسي تشکيل شد را اعلام کرد و به ويژه پس از اينکه کشورهاي جهان ملت فلسطين را به محاصره شديد در آوردند تا رژيم صهيونيستي را به رسميت بشناسند و مقاومت را کنار بگذارند.


11- روابط ايران و لبنان؛ از خوب تا عالي


براي بررسي روابط ايران و لبنان بايد مانند روابط ايران و فلسطين عمل کنيم يعني رابطه ايران را با هر جناح لبناني به طور جداگانه بررسي کنيم به خصوص اينکه زمان پيروزي انقلاب اسلامي در ايران، لبنان غرق در جنگ بود و به همين دليل هر جناح لبناني و با در نظر گرفتن منافع خود به گونه اي نسبت به اين پيروزي موضع گرفت. در مجموع رهبران جناحها و احزاب اسلامگرا به گرمي از اين پيروزي استقبال کردند در حالي که رهبران مسيحي نسبت به اين پيروزي نگران بودند زيرا پيش بيني مي کردند که با اين پيروزي نفوذ جمهوري اسلامي ايران در لبنان افزايش يابد و به منافعشان آسيب وارد کند. اين نگراني ادامه يافت تا اينکه در سال 1982 يکي از گروه هاي مسلح لبناني به نام "نيروهاي لبناني" که رياست آنها را "سمير جعجع" به عهده داشت اقدام به ربودن 4 ديپلمات ايراني که از دمشق به بيروت مي رفتند، کرد. سرنوشت اين چهار ديپلمات هيچ گاه مشخص نشد و تا به امروز هم خانواده هاي آنان خبري از زنده و يا مرده بودنشان ندارند. اما برخي منابع پشت پرده در لبنان اعلام کردند که اين ديپلماتها در همان زمان توسط نيروهاي "جعجع" به شهادت رسيدند. اين مساله باعث شد که ايران با اکثريت جناحهاي لبناني رابطه اي سطحي داشته باشد تا اينکه اوايل دهه نود قرن گذشته (1992 م) جناحهاي مختلف لبناني با حضور در شهر طائف عربستان و امضاي توافقنامه اي که "توافقنامه طائف" نام گرفت به سالها جنگ داخلي پايان دادند. پس از آن روابط ايران با جناحهاي لبناني شاهد بهبود بود.


البته قابل ذکر است همانطور که در بخش بررسي روابط ايران و سوريه هم گفته شد، در سال 1988 به مدت کوتاهي ميان جنبش امل و حزب الله درگيريهاي مسلحانه رخ داد که اين مسأله در روابط ايران و سوريه و نيز ايران و برخي جناحهاي لبناني تاثير منفي گذاشت، اما اين بحران مدت زيادي به طول نيانجاميد.


پس از توافقنامه طائف جايگاه و نقش "مقاومت اسلامي" با حمايت معنوي سوريه و ايران روز به روز در لبنان بهبود يافت و همين مسأله تاثير به سزايي در روابط برخي جناحهاي لبناني با ايران گذاشت تا اينکه در سال 2005 م نخست وزير سابق لبنان "رفيق حريري" ترور شد. با وجود اينکه علائم و شواهد نشان مي دهد رژيم صهيونيستي به طور مستقيم در پشت پرده اين ترور قرار دارد، اما امريکا و رژيم صهيونيستي و برخي ديگر قدرتهاي منطقه اين ترور را بهانه کردند و با متهم کردن سوريه به اين ترور باعث خروج نيروهاي سوري پس از حدود 25 سال از لبنان شدند.


امريکا و رژيم صهيونيستي گمان کردند که با اين اقدام از محبوبيت و نفوذ ايران در لبنان کاسته اند اما تنها چند ماه بعد که حمله رژيم صهيونيستي به لبنان آغاز شد، نيروهاي دلير حزب الله لبنان که رهبري ايران را قبله معنوي خود مي دانند با ايمان به خدا و دعاي مقام معظم رهبري، ملت شهيد پرور ايران و ديگر مسلمانان جهان موفق شدند دروغي بودن قدرت ارتش رژيم صهيونيستي را به جهانيان ثابت کنند و همين پيروزي محبوبيت ايران را ميان اکثريت شهروندان لبناني افزايش داد و باعث بهبود روابط اکثريت جناحهاي لبناني و از جمله برخي جناحهاي مسيحي اين کشور با جمهوري اسلامي ايران شد.


البته قابل ذکر است رژيم صهيونيستي و امريکا براي کاستن فشار شهرک نشينان عليه دولت رژيم و نيز بازگرداندن کمي از آبروي رفته ارتش رژيم صهيونيستي همواره با کمک شبکه هاي اطلاع رساني خود سعي کرده اند به جهانيان بگويند که کمک ايران و سوريه بود که باعث مقاومت حزب الله شد و اگرنه اين حزب الله به تنهايي نمي توانست بيش از چند روز در برابر ارتش رژيم صهيونيستي مقاومت کند.


12- روابط ايران و سودان؛ از نظر سياسي قوي و اقتصادي ضعيف


روابط ايران و سودان از زمان استقلال سودان در 1954 م تا کنون نسبتاً طبيعي بوده البته به جزء مدت زمان کوتاهي اوايل دهه 80 قرن گذشته که اين کشور حمله عراق به ايران را تاييد کرد. البته پس از سقوط رژيم "جعفر النميري" رئيس وقت سودان درسال 1985، اين کشور از تاييد عراق دست کشيده و همين مساله رابطه ميان ايران و سودان را بهبود بخشيد.


در همان سال نيز "الصادق المهدي" طي انتخابات نخست وزير سودان شد و مدتي بعد به تهران سفر کرد. سفر وي به تهران در بهبود روابط تهران- خارطوم- تاثير بسزايي داشت و پس از آن روابط طبيعي ديپلماتيک ميان دو کشور به حالت طبيعي خود بازگشت.


در سال 1989 نيز "عمر البشير" رئيس جمهور فعلي سودان طي يک کودتاي نظامي "الصادق المهدي" را برکنار کرد و قدرت را در دست گرفت. وي نيز به داشتن رابطه خوب با تهران ادامه داد. از آغاز رياست وي در سودان تا کنون آيت الله هاشمي رفسنجاني رئيس جمهور وقت و نيز سيد محمد خاتمي رئيس جمهور وقت کشورمان به خارطوم سفر کردند. در مقابل نيز "البشير" چندين بار به تهران آمد. آخرين سفر وي به تهران سال گذشته صورت گرفت.


اگر نگاهي گذرا به روابط ايران و سودان طي نيم قرن گذشته بياندازيم مي بينيم که از نظر سياسي رابطه اي قوي و قابل توجه داشتند در حالي که از نظر اقتصادي و فرهنگي جندان مورد رضايت طرفين نبوده است.


آنچه که باعث بهبود روابط سياسي ايران و سودان شد، اعمال فشارهاي اقتصادي و سياسي به بهانه حمايت از تروريسم و عدم رعايت حقوق بشر، از سوي امريکا عليه خارطوم بوده است. سودان نيز براي مقاومت در برابر اين فشارها به حمايت و داشتن رابطه با برخي از کشورها قدرتمند منطقه از جمله جمهوري اسلامي ايران نياز داشته و همين مساله به بهبود روابط تهران – خارطوم منجر شده است.


از دلايل ديگر بهبود روابط اين دو کشور، تلاشي هاي ايران در زمان رياست جمهوري آيت الله هاشمي رفسنجاني براي برطرف کردن اختلافات و ايجاد صلح ميان سودان و برخي از همسايگانش از جمله "ارتيريا" و "اوگاندا" بوده است. اما روابط اقتصادي دو کشور با روابط سياسي اين دو متناسب نيست به طوريکه "عبدالرحمن خليل" مشاور بازرگاني سفارت سودان در تهران حجم تبادل تجاري ميان دو کشور را هر ساله حدود 150 ميليون دلار اعلام کرده است.


"عبدالرحمن خليل" علت کم بودن اين حجم مبادلات را عدم آگاهي بازرگانان ايراني و سوداني از بازارهاي دو کشور و کالاهاي مورد نياز اعلام مي کند. از ديگر دلايل اين مسأله عدم وجود خط مستقيم دريايي يا هوايي ميان دو کشور است، و اگر شهروندان دو کشور بخواهند به کشور ديگر سفر کنند تنها مي توانند از طريق بحرين، امارات و يا سوريه اين کار را انجام دهند. روابط فرهنگي ميان دو کشور نيز چندان رضايت بخش نيست به طوري که براي نمونه تهران تنها 10 تا 15 دانشجوي سوداني را در دانشگاههاي خود به صورت بورسيه پذيرفته و تعدادي طلبه نيز به طور داوطلبانه در شهر قم به تحصيلات علوم ديني مي پردازند.


سال گذشته بر اثر جنجالي که در اتاق ايران و حزب الله در نمايشگاه بين المللي کتاب در خارطوم به وجود آمد، روابط فرهنگي ميان دو کشور را تيره تر کرد. برخي از افراط گرايان سوداني نسبت به وجود کتابهايي که حقايق خليفه اول و دوم و سوم اهل سنت را فاش مي کرد اعتراض داشتند و حتي تهديد به سوزاندن کل نمايشگاه کردند و خود به جنجالي سياسي و ديپلماتيک ميان تهران و خارطوم تبديل شد و دولت سودان فوراً براي کاستن فشار افکار عمومي کشورش از مقامات ايارني نسبت به اين اقدام پاسخ خواست. البته مقامات سفارت جمهوري اسلامي در خارطوم نيز با ارائه دلايل و مدارک عدم ارتکاب هر گونه اشتباه را ثابت کردند اما اين موضوع خود نقطه سياهي در پرونده روابط دو کشور ماند.


13- روابط ايران و تونس؛ از قطع رابطه تا همکاري دوباره


روابط ايران و تونس اوايل دهه 80 قرن گذشته شاهد تيرگي نسبي شد و علت اين مسأله رابطه خوب تهران با جنبش "نهضت اسلامي" در تونس بود. با آغاز دهه 90 قرن گذشته اوضاع کاملاً تغيير کرد و رابطه ايران با جنبش "نهضت اسلامي" کمتر شد و حتي "شيخ راشد الغنوشي" رهبر اين جنبش که قصد داشت به تهران سفر کند با مخالفت مقامات ايراني با اين سفر روبرو شد. مقامات ايراني علت اين مخالفت را تيره کردن روابط تهران- تونس دانستند.


"شيخ راشد الغنوشي" خود در اين باره مي گويد: ابتداي انقلاب اسلامي در ايران تونس ايارن را به حمايت از جنبش اسلامي در تونس متهم کرد و به همين بهانه حدود ده سال رابطه خود را با اين کشور قطع کرد، اما پس از آن به رغم اختلاف در ايدئولوژي دو نظام، اما به شدت به يکديگر نزديک شدند.


"الغنوشي" افزود: مي توان گفت اولين موضع گيري که نسبت به پيروزي انقلاب اسلامي در ايران در غرب جهان عرب گرفته شد، پس از موضع رسمي دولت الجزاير، موضع جنبش نهضت بود که انقلاب آيت الله روح الله موسوي خميني را تاييد کرد.


رهبر جنبش نهضت اسلامي در پايان گفت: در همان زمان که رابطه ايران با دولت تونس بدوباما خوب بود ، نيروهاي نهضت اسلامي را در تونس "ايراني" مي خواندند.


جداي ازرابطه رسمي ميان ايران و تونس مي توان به رابطه نسبتاً خوب ايران با شهروندان تونسي اشاره کرد، اين رابطه به طوري خوب است که در دو دهه اخير به شيعه شدن تعداد زيادي از شهروندان تونسي منجر شده است که از سرشناس ترين آنان دکتر "محمد التيجاني السماوي" کتاب "سپس هدايت شدم" (ثم اهتديت) و چندين کتاب ديگر، مي باشد.


گفتني است در حال حاضر نيز دهها جوان تونسي در دانشگاهها و نيز حوزه هاي علميه قم به تحصيل مشغولند. البته دولت تونس نيز از گرويدن جوانان به مذهب اهل بيت (ع) ناراضي نيست و به همين دليل تا کنون حتي يکبار هم نسبت به تبليغات برخي روحانيون که از ايران به تونس بازگشته اند اعتراض نکرده است. اما شايان ذکر است که رابطه اين دو کشور در زمينه هاي ديگر نيز در حد عالي است به طوريکه حدود 5 سال پيش کميته مشترکي تشکيل شد که هر شش ماه با حضور معاون رئيس جمهور ايران و نخست وزير تونس جلسه اي تشکيل دهند تا در زمينه هاي مختلف با يکديگر گفتگو کنند. اين کميته تا کنون 9 بار نشست برگزار کرده است.


تونس و تهران تا کنون 3 توافقنامه همکاري در زمينه بازرگاني با يکديگر امضاء کرده اند که آخرين آن 16 ژانويه 2007 صورت گرفت و بر اساس اين توافقنامه دو طرف تعرفه گمرکي براي کالاهاي ديگري را کاهش دادند.


شايان ذکر است تونس يکي از کشورهاي عضو شوراي آژانس بين المللي انرژي هسته اي مي باشد و تا کنون چندين بار بر حق ملت ايران در استفاده از انرژي هسته اي مسالمت آميز تاکيد کرده است.


14- روابط ايران و الجزاير؛ نسبتا قابل قبول


"ايران آمادگي دارد که دانش خود در زمينه انرژي هسته اي را در اختيار الجزاير قرار دهد". اين جمله اي بود که محمود احمدي نژاد رئيس جمهور کشورمان با آن از "شکيب خليل" وزير نيروي الجزاير که نوامبر 2006 فرستاده "عبدالعزيزبوتفليقه" رئيس جمهور الجزاير به تهران بود، استقبال کرد. اين جمله عمق رابط تهران- الجزاير را نشان مي دهد.


ايران و الجزاير پيش از پيروزي انقلاب اسلامي ايران نيز روابط خوبي با يکديگر داشتند و "هواري بومدين" رئيس جمهور پيشين الجزاير از دوستان خوب "محمد رضا پهلوي" دولت الجزاير همچنين در سال 1975 ميان ايران و عراق که بر سر مرز با يکديگر اختلاف داشتند ميانجيگري کرد و پيامد آن ميانجيگري توافقنامه معروف به "الجزاير" ميان صدام حسين و محمد رضا پهلوي بود. البته گفتني است الجزاير در سال 1978 در خواست امام خميني (ره) را که از نجف تبعيد شده بود و مي خواست به الجزاير برود را رد کرد و به همين دليل امام مجبور شد به فرانسه برود. علت رد شدن درخواست امام، روابط خوب دولت الجزاير با شاه ايران بود.


البته ناگفته نماند الجزاير که خود يک کشور انقلابي بود از پيروزي انقلاب اسلامي در ايران استقبال کرد و در سال 1982 "الشاذلي بن جديد" رئيس جمهور پيشين الجزاير به تهران سفر کرد.


گفتني است در سال 1980 که ديپلماتيک ايران و امريکا قطع شد. الجزاير به عنوان حافظ منافع ايران در امريکا معرفي شد.


20 ژانويه همان سال دستگاه ديپلماتيک الجزاير موفق شد با ايران به توافق برسد تا ديپلماتهاي امريکا لانه جاسوسي که به گروگان ايارن درآمده بودند، آزاد شوند.


شايان ذکر است "محمد الصديق بن يحيي" وزير خارجه الجزاير که در سال 1982 نماينده الجزاير در پيگيري ميانجيگري ميان عراق و ايران بود، در حادثه سقوط هواپيما در زمينهاي ترکيه جان باخت .


روابط تهران- الجزاير به خوبي پيش مي رفت تا اينکه درسال 1993 در زمان نخست وزيري "رضا مالک" نخست وزير پيشين الجزاير ايران به حمايت سياسي و تبليغاتي از "جبهه اسلامي آزاديبخش الجزاير" متهم شد و همين مساله روابط ديپلماتيک دو کشور را قطع کرد و الجزاير ديگر حافظ منافع ايران در امريکا نبود.


اين قطعي روابط مدت زيادي طول نکشيد و در زمان دو رئيس جمهور سابق الجزاير يعني "علي کافي" و "الأمين زروال" روابط دو کشور کم کم رو به بهبودي حرکت کرد و در زمان رياست "عبدالعزيز بوتفليقه" رئيس جمهور فعلي الجزاير به بالاترين سطح خود رسيد به طوري که در سال 2000 روابط ديپلماتيک به حالت طبيعي درآمد و در سال 2001 هر دو کشور براي خود تعيين اعزام کردند.


پس از آن "بوتفليقه" در اکتبر 2003 به تهران سفر کرد و در پاسخ به اين سفر "سيد محمد خاتمي" رئيس جمهور وقت کشورمان نيز يک سال بعد يعني در اکتبر 2004 به الجزاير سفر کرد و جمهوري اسلامي ايران حمايت سياسي خود از "بوتفليقه" در دستيابي به آشتي ملي را اعلام کرد.


در آگوست 206 نيز منوچهر متکي وزير امور خارجه کشورمان و در ژوئن 2006 نيز دکتر علي لاريجاني دبير شوراي امنيت ملي کشورمان به الجزاير سفر کردند. در ماه مي 2006 نيز ايران اولين نمايشگاه صنعتي بازرگاني خود را در الجزاير برپا کرد.


پيش از اين دو کشور يک کميته مشترک اقتصادي تشکيل داده بودند که در ژانويه 2003 اول نشست خود را در الجزاير برگزار کردند. طي آن نشست بيست توافقنامه همکاري در زمينه مالي، بهداشت حيوانات، آموزش عالي، صنايع کوچک، همکاري قضائي، گسترش مناطق آزاد بازرگاني، سرمايه گذاري مشترک در عرصه پتروشيمي و غيره به امضاي طرفين رسيد.


روابط ايران و الجزاير در زمان حاضر به يکي بودن ديدگاههايشان در مسائل منطقه اي مانند بحران فلسطين و عراق منجر شده است. روابط اين دو کشور رو به بهبود بيشتر حرکت مي کند به ويژه اينکه "بوتفليقه" چندين بار اعلام کرده که دولتها حق دارند از تکنولوژي هسته اي مسالمت آميز استفاده کنند و تحليل گران اين اظهارات رئيس جمهور الجزاير به معني توقف در کنار پرونده هسته اي جمهوري اسلامي ايران مي دانند.


گفتني است "محمود احمدي نژاد" رئيس جمهور کشورمان نيز چند روز پيش به همراه يک گروه بلند پايه به مدت دو روز به الجزاير سفر کرد.


15- روابط ايران و ليبي؛ داشتن دشمن مشترک
به رغم وجود برخي اختلافات در ديدگاه و ايدئولوژي، اما روابط تهران- طرابلس حدود 3 دهه است که در حالت نسبتاً قابل قبولي به سر مي برد. البته به جزء برخي اوقات که به مدت بسيار کوتاهي بحران در روابط دو کشور به وجود مي آمد.


نظام جمهوري اسلامي ايران بر پايه دولتي اسلامي و انقلابي بنا نهاده شده در حاليکه نظام حکومت در ليبي بر پايه ملي گرايي عربي بنا نهاده شده يعني به راحتي مي توان به اختلاف شديد ميان دو ايدئولوژي پي برد اما با نگاهي گذرا به روابط ايران و ليبي از ابتداي پيروزي انقلاب اسلامي در کشورمان، مي بينيم که اين دو همواره رابطه خوبي با يکديگر داشته اند.


بيشتر تحليل گران سياسي و از جمله "جمعه القماطي" معتقدند عامل اصلي در نزديکي روابط تهران- طرابلس وجود يک دشمن مشترک به نام امريکا است.


"القماطي" مي افزايد: عامل دومي که ايران و ليبي را به يکديگر نزديک کرد اختلاف اين دو کشور با عربستان و برخي کشورهاي حوزه خليج فارس در دهه 80 قرن گذشته بوده است.


اين تحليل گر ليبيايي اختلاف تهران- بغداد و طرابلس – بغداد را عامل ديگر نزديک شدن تهران- طرابلس مي داند و همين مسأله باعث شد که ليبي طي جنگ تحميلي در کنار کشورمان بايستد.


حمايت ليبي از ايران در جنگ رژيم صدام را بر آن داشت که به "جبهه ملي آزادي ليبي" کمک کند و در سال 1984 حزب بعث علاوه بر دادن اسلحه به اين "جبهه" يک راديو براي آزاد تاسيس کرد که از بغداد پخش مي شد.


"القماطي" عامل اخير در بهبود روابط دو کشور را مخالفت هر دو با معاهده صلح مصر با رژيم صهيونيستي و ديگر معاهدات صلح با اين رژيم مي داند.


اين روابط حسنه ميان ايران و ليبي در زمينه هاي مختلف از جمله نظامي بوده است به طوري که گفته مي شود اين دو کشور در زمينه تکنولوژي هسته اي مسالمت آميز نيز با يکديگر همکاري کرده اند. همچنين ايران طي جنگ تحميلي در سال 1986 تعدادي موشک "اسکود" ساخت روسيه را از ليبي خريداري کرد.


از نقاط اختلاف در روابط دو کشور مي توان به پرونده نا پديد شدن اما موسي صدر بنيانگذار جنبش امل لبنان اشاره کرد. وي که در سال 1978 به ليبي سفر کرده بود ناگهان با دو تن از همراهانش ناپديد شد و تا به امروز سرنوشت وي مشخص نشده است. در حاليکه شيعيان لبنان ادعا مي کنند که امام موسي صدر توسط مقامات امنيتي ليبي ربوده شده، اما مقامات ليبي ادعا مي کنند که وي با همراهانش سرزمين هاي ليبي را به طرف ايتاليا ترک کرد.


از نقاط ديگر تيره در روابط دو کشور ميان به روابط اقتصادي اشاره کرد به طوريکه ايران طي گزارشي در آخرين نشست کميته مشترک دو کشور اعلام کرد که ليبي ميان شرکتهاي ايراني و اروپايي و امريکايي و آسيايي تبعيض قائل مي شود به طوريکه به شرکتهاي ايراني کمتر از ديگر شرکتها امتياز و بها مي دهد. در همين راستا "منوچهر متکي" وزير امور خارجه کشورمان 13 فوريه 2007 طي ديدار با "سعد مجبر" فرستاده "معمر القذافي" رهبر ليبي اعلام کرد، مشارکت دو کشور در طرحهاي بازرگاني به اراده اي سياسي از جانب مقامات ليبي نيازمند است. آخرين نقطه در رابط دو کشور ميل امريکا براي استفاده از تعليق برنامه هسته اي ليبي جهت فشار آوردن به ايران است. در همين راستا گريگوري شولتي نماينده آمريکا در آژانس بين المللي انرژي هسته اي 30 آگوست 2006 طي اظهاراتي در طرابلس اعلام کرد: نمونه اقدام ليبي مقامات اين کشور را در جايگاهي قرار مي دهد که مي توانند به مقامات ايران کمک کنند تا بهتر به آينده کشورمان بيانديشند.
وي افزود: مقامات ليبي مي توانند به مقامات ايراني ياد آورشوند که به دو کشور کره شمالي و ليبي نگاه کنند، اولي سلاح هسته اي دارد اما فقير و گوشه نشين شده است و دومي به تعهدات بين المللي احترام گذاشته و به همين دليل از احترام جامعه بين الملل برخوردار است.
گفتني است ان اظهارات "گريگوري" مورد استقبال و توجه مقامات ليبي قرار نگرفت و به همين دليلي "معمرقذافي" طي مصاحبه اي اعلام کرد ما ايران را نصيحت نمي کنيم که دست از برنامه هسته اي خود بردارد زيرا ايران يک کشور مستقل است و خودش بايد تصميم بگيرد ودر همين حال مقامات ايراني نيز اعلام کردند تصميم ليبي مبني بر دست کشيدن از برنامه هسته اي يک تصميم مخصوصي به لييب بوده و نمي توان وضعيت ايران را با ليبي مقايسه کرد.


16- روابط ايران و مصر؛ همچنان تيره


ايران و مصر دو دولت بزرگ و تاثير در منطقه هستند که هر يک داراي اهداف و ديدگاههاي خود براي تحقق منافع مي باشند . اين ديدگاهها در برخي نقاط مشترک و در بيشتر نقاط ديگر مختلف است. روابط ايران و مصر نيز همواره بر اساس اين ديدگاههاي مشترک و غير مشترک بنا نهاده شده است "انوورسادات" يکي از بهترين دوستان "محمد رضا پهلوي" بود و به همين دليل روابط ايارن و مصر پيش از انقلاب بسيار خوب بود. روابط پهلوي با مقامات مصر به قدري خوب بود که پس از پيروزي انقلاب اسلامي کشورمان آمريکا که از شاه استقبال نکرد وي مصر پناه آورد و مدتي هم در آنجا ميهمان بود تا اينکه در همان کشور فوت کرد.


پهلوي و سادات افکار و ديدگاههاي نزديک به هم داشتند . هر دو معتقد بودند راه حل 99% از مسائل هخاورميانه در دست آمريکا و هر دو علاوه بر به رسميت شناختن رژيم صهيونيستي رابطه خوبي با اين رژيم داشتند و معتقد بودند که ديگر نبايد با رژيم صهيونيستي جنگيد.استقبال مصر از شاه مقامات ايراني را به خش آورد اما به قطع شدن کامل روابط منجر نشد تا اينکه چند ماه بعد يعني مارس 1979 مصر با رژيم صهيونيستي توافقنامه صلح امضاء کرد. تهران پس از اين توافقنامه بلافاصله روابط ديپلماتيک خود را به طور کامل با مصر قطع کرد و پس از ترور "انورسادات" در سال 1981 به دست "خالد استانبولي" يکي از اسلامگرايان افراطي مصر ، ايران فوراً يکي از خيابانهاي خود را به نام او نهاد اين اقدام به تيره تر شدن روابط دو کشور منجر شد.


با آغاز جنگ تحميلي مصر بلافاصله حمايت کامل خود از عراق را اعلام کرد و به همين دليل روابط دو کشور تيره تر شد.


مدتي بعد در حاليکه جنگ تحميلي ادامه داشت "حسني مبارک" رئيس جمهور فعلي مصر به قدرت رسيد و پس از آن جنگ تبليغاتي تهران قاهره عليه يکديگر به پايان رسيد و پس از پايان جنگ تحميلي بلافاصله برخي رفت و آمدها ميان دو کشور آغاز شد. براي نمونه تيمهاي ورزشي، هنري و غيره براي شرکت در مسابقات مختلف به کشور ديگر اعزام شدند. پس از آن نيز برخي وزراي دو کشور براي شرکت در کنفرانسهاي بين المللي که در پايتختهاي دو کشور برگزار مي شد به تهران و قاهره سفر مي کردند. مدتي بعد يعني در سال 1990 حمله عراق به کويت آغاز شد. با حمايت ايران از کويت، روابط تهران با بسياري از کشورهاي عربي از جمله مصر بهتر شد.


البته گفتني است امريکا براي خارج کردن نيروهاي عراق از کويت از کشورهاي مختلف کمک خواسته بود. يکي از اين کشورها که به کويت نيرو اعزام کرده بود مصر است. پس از خارج شدن نيروهاي عراقي از کويت، ايران بقاي نيروهاي بين المللي در کويت را خطري براي امنيت ملي خود مي ديد در حالي که مصر بقاي اين نيروها را براي حفظ امنيت منطقه خليج ضروري دانست و اين مسأله يکي از موانع بهبودروابط تهران- قاهره بود.


به رغم بهبود کامل روابط اما روابط محتاطانه ميان دو کشور ادامه يافت و در سال 1991 هر دو کشور دفتر حفظ منافع براي خود در پايتخت ديگري باز کردند. روابط دو کشور پس از آن روز به روز بهتر شد و در سال 2000 "حسني مبارک" رئيس جمهور مصر براي اولين بار طي تماس تلفني با "سيد محمد خاتمي" رئيس جمهور کشورمان صحبت کرد و اين دو رئيس جمهور در سال 2003 در حاشيه کنفرانس معلومات که در سويس برگزار شد با يکديگر ديدار و گفتگو کردند.


اين روابط حسنه مدت زيادي به طول بيانجاميد. در سال 2004 مصر به تهران فشار آورد تا نام خيابان "خالد استانبولي" را تغيير دهد که با مخالفت تهران روبرو شد و دسامبر همان سال دادستان عمومي مصر ايران را به تلاش براي تجسس در مصر از طريق يک شهروند مصري به نام "محمد عيد" متهم کرد. مصر ادعا مي کرد اين شهروند مصري از طريق يکي از ديپلماتهاي ايراني در قاهره به يک مزدور و جاسوس براي ايران تبديل شده و وي براي انجام عملياتهاي تروريستي در مصر و عربستان سعودي برنامه ريزي مي کرد. اين ادعاي دادستان عمومي مصر به شدت از سوي ايران تکذيب شد.


پس از اشتغال عراق از سوي اشغالگران مصر ايران را به تلاش براي افزايش نفوذ در عراق متهم کرد و اعلام کرد براي مذاکره جهت بهبود روابط بايد ابتدا ايران حسن نيت خود را از طريق تلاش براي بازگرداندن امنيت و ثبات به عراق ثابت کند.


اخيراً نيز امريکا سعي کرد يک جبهه تشکيل شده از کشورهاي عربي از جمله مصر عليه جمهوري اسلامي ايران در منطقه ايجاد کند و در همين راستا "کاندوليزارايس" وزير امور خارجه امريکا چندين بار به قاهره و ديگر پايتخت هاي عربي سفر کرد و در آخرين سفر خود که به همراه "رابرت گيتس" وزير دفاع امريکا صورت گرفت، قرار داد چندين ميليارد دلاري فروش اسلحه با چند کشور عربي از جمله مصر امضاء کرد.


17- روابط ايران و مراکش؛ از بد تا خوب


به رغم دوري مراکش از نظر موقعيت جغرافيايي به کشورمان، اما جايگاه ويژه اي در سياست خارجي جمهوري اسلامي ايران دارد. روابط ايران و مراکش پيش از پيروزي انقلاب اسلامي در ايران در حالت و وضعيت توافق سياسي به سر مي برد و "محمد رضا پهلوي" و "ملک حسن دوم" پادشاه سابق مراکش در بسياري از مسائل ديدگاهي نزديک به يکديگر داشتند. سازمان اطلاعات و امنيت مراکش نيز رابطه بسيار تنگاتنگي با ساواک داشت. البته گفتني است در عين اينکه دو کشور رابطه خوبي با يکديگر داشتند اما گاهي برخي پرونده ها و يا موضع گيريهاي يکي از دو کشور ديگر را ناراحت مي کرد. براي نمونه "ملک حسن دوم" يکبار طي سخناني اعلام کرد که ايران بايد مسأله سه جزيره تنب کوچک و تنب بزرگ و ابوموسي را حل کند و اين 3 جزيره به ايران تعلق ندارد. اين اظهارات خشم شاه را برانگيخت و يا در حادثه اي ديگر ايران براي خريد جنگنده هاي "وانتوم" قرار دادي با امريکا امضاء کرد اما مقامات مراکش بيشتر مايل بودند اين جنگنده ها را از امريکا خريداري کنند و به همين دليل "ملک حسن دوم" از ايران خواست که قرارداد را براي مراکش ترک کند اما شاه نپذيرفت .


البته اين اختلاف تاثير منفي قابل ملاحظه اي در رابطه ميان تهران- رباط پيش از پيروزي انقلاب اسلامي در ايران نداشت.


با پيروزي انقلاب اسلامي در ايران، رباط موضع خود را عليه نظام جمهوري اسلامي اعلام کرد. اين موضع رابطه دو کشور را تيره کرد. در سال 1981 مقامات مراکش به "پهلوي" حق پناهندگي سياسي دادند و اين اقدام روابط تهران – رباط را تيره تر کرد.


در همان دوران بخش قابل توجهي از شهروندان مراکش که از نژادي به نام "صحراوي" بوده و در مناطق جنوبي مراکش زندگي مي کردند، خواستار جدايي و استقلال از مراکش شدند. مقامات ايراني نيز استقلال اين گروه را حق آنان دانست و اين موضع روابط دو کشور را تيره تر کرد. "صحراوي" ها اکنون با نام "جبهه پليساريو" به مبارزات خود براي دستيابي به استقلال همچنان ادامه مي دهند.


در سال 1982 دوازدهمين دوره اي نشست کنفرانس اتحاديه عرب در شهر فارس در مراکش برگزار شد و "ملک حسن دوم" طي سخنراني خود در آن کنفرانس اعلام کرد در صورت دست برنداشتن ايران از ادامه جنگ، طبق معاهده دفاع مشترک کشورهاي عربي، مانند کشورهاي ديگر عربي در کنار عراق عليه ايران خواهد ايستاد.


اين تيرگي روابط در طول دوران جنگ ادامه داشت تا اينکه در سال 1991 روابط دو کشور کمي بهبود يافت و ايران سفارت خود را در رباط بازگشايي کرد. بدين ترتيب روابط ديپلماتيک و سياسي دو کشور وارد مرحله جديدي شد. از پيامدهاي اين مرحله تغيير موضع ايران نسبت به پرونده "جبهه پليساريو" بود و اکنون نيز مقامات ايراني خواهان حل اين مشکل از طريق سازمان ملل متحد هستند.


از سوي ديگر مراکش نيز استفاده از انرژي هسته اي مسالمت آميز را حق مسلم جمهوري اسلامي ايران مي داند.


دوران رياست جمهوري "سيد محمد خاتمي" و پس از وي "محمود احمدي نژاد" روابط دو کشور شاهد بهبود هر چه بيشتر بود به طوري که روابط از سياسي و ديپلماتيک فراتر رفت براي نمونه چندين سال است که تعدادي از روحانيون ايراني از جمله "محمد علي تسخيري" رئيس مجمع تقريب مذاهب اسلامي به نمايندگي از کشورمان در ماه مبارک رمضان به مراکش سفر کرده و در برخي مراسم ديني اين کشور که از زمان "ملک حسن دوم" برگزار مي شود، شرکت مي کنند.


گفتني است پس از بهبود روابط دو کشور در سال 1991 تا کنون "علي اکبر ولايتي" ، "کمال خرازي" و "منوچهر متکي" وزراي خارجه کشورمان هر کدام در دوران وزارت خود يکبار به رباط سفر کرده و چندين توافقنامه همکاري با يکديگر امضا کردند. در طول اين سالها نيز مقامات مختلف مراکشي به تهران سفر کرده و با مقامات کشورمان ديدار و گفتگو کردند. آخرين اين سفرها سفر "محمد بن عيسي" وزير همکاري و مسائل خارجي مراکش بود که طي آن با "محمود احمدي نژاد" ديدار و گفتگو کرد.


قابل ذکر است سفارت ايران در رباط نيز يکي از سفارت هاي فعال است و فعاليت هاي فرهنگي و ديني بسياري دارد از جمله: برگزاري نمايشگاههاي هنري مانند نمايشگاه قرآن کريم که در سال 2004 برگزار شد و برگزاري نمايشگاه هنري زيبائيهاي قران در سال 2006 از ديگر فعاليتهاي فرهنگي سفارت ايران مي توان به حضور فعال در نمايشگاه بين المللي کتاب که در رباط برپا شد اشاره کنيم.


مي توان به توافقنامه هاي همکاري علمي ميان دانشگاههاي دو کشور و تبادل دانشجو و استاد نيز اشاره کنيم. گفتني است چندين استاد ايراني در دانشگاههاي مراکش به تدريس زبان و ادبيات فارسي مي پردازند.


البته قابل ذکر است فعاليت قابل ملاحظه سفارت ايران در رباط برخي چهره هاي ديني اين کشور را ناراحت کرده و تبليغ مذهب تشيع را بهانه اي براي اعتراض به فعاليت هاي سفارت ايران مي کنند براي نمونه چندي پيش "احمد توفيق" وزير اوقاف و شئونات اسلامي مراکش اعلام کرد، دولت ما از وجود شيعيان در کشور خبر داد. برخي تحليل گران سياسي نيز معتقدند که برخي جنبشهاي اسلامي در مراکش مانند گروه "عدل و احسان" و يا جنبش "بديل الحضاري" از خط فکري و سياسي ايران تاثير پذيرفته اند و اين تاثير در اقدامات اين جنبشها نمايان است.


شايان ذکر است برخي چهره هاي ديني مراکش همواره به فعاليت برخي مراکز فرهنگي شيعيان مانند "جمعيت الغدير" در شهر مکناس و يا چاپ برخي مجلات که داراي خط فکري شيعي هستند مانند "المنهاج" ، "المنطلق الجديد" ، "الحوار" و "المنطلق" اعتراض دارند.

 

* روابط ايران و اعراب بايد چگونه باشد؟


اخيراً اصطلاحي به نام "طرح ايران در منطقه اي تبديل شود. برخي ديگر نيز اصطلاح "طرح امريکايي در منطقه عربي" را به کار مي برد و معتقدند در پشت پرده اين طرح امريکايي طرح هاي صهيونيستي قرار دارد بنابراين رژيم صهيونيستي مي خواهد به حساب کشورهاي عربي جهان عرب را زير سلطه خود در آورد. با وجود اين دو اصطلاح برخي ها معتقدند بايد با طرح ايران مقابله کرد زيرا معتقدند در دراز مدت از طرح امريکايي- صهيونيستي خطر ناک تر است و برخي ديگر نيز معتقدند بايد با طرح ايران مانند يک "دوست خطاکار" رفتار کرد.

منبع:وبلاگ نقاب

ارسال به تلگرام
ارسال به دوستان
پربازدید ها
علم و فناوری