صابر گل عنبری*
پس از وقایع تلخ و جانسوز اخیر و در این سوگ و ماتم ملی، دوباره سایه جنگ بر سر ایران سنگینی میکند و ترامپ تهدید کرده است که «زمان رو به پایان است». رئیس جمهور آمریکا در مواضع و تهدیدهای چند روز اخیر خود بدون هیچ اشارهای به مسائل دیگر، صرفا از «توافقی» میگوید که به گفته او اگر تهران به آن تن ندهد حمله صورت میگیرد.
موضوع این توافق هم حول محور سه پرونده کلیدی برنامه هستهای، موشکی و سیاستهای منطقهای میچرخد. شروطی را هم که مطرح میکند حداکثری و بیشتر به منظور «نه» گفتن طرف مقابل است تا پذیرش آن و دستیابی به توافق.
اکنون این پرسش در ذهن همه نقش بسته است که سرانجام، حمله میشود یا خیر. واقعیت تلخ این است که هم اکنون هم جنگ سختی در جریان است و نشانههای آن را در دلار 162 هزار تومانی و بیثباتی در بازارهای اقتصادی میتوان دید. همین وضعیت اقتصادی و معیشتی صرف نظر از عوامل درونی و بیرونی آن خود شکلی مهم از اشکال یک جنگ ویرانگر است.
اما این که این جنگ، رنگ و بوی امنیتی و نظامی دیگری هم پیدا میکند یا نه، میتوان تحرکات دیپلماتیک اخیر برای کاهش تنش را «دیپلماسی لحظات آخر قبل از جنگ» توصیف کرد. در این میان، رفتار ترامپ بیشتر شبیه همانی است که قبل از جنگ 12 روزه داشت. از این رو، به احتمال زیاد دیر یا زود حمله و اتفاقی مهم در راه است و اما آنچه نامشخص و مبهم میباشد؛ ماهیت و چند و چون حمله است.
واقعیت هم این است که امروز در چنین فضایی و در سایه این لشکرکشی، دیگر غافلگیری در اصل وقوع حمله نیست؛ بلکه غافلگیری در تاکتیکها و شیوههایی است که به کار خواهند گرفت. در واقع ترامپ به این تاکتیکها به عنوان «برگ برنده» خود مینگرد.
آنچه واضح است این که دستکم در عرصه تصمیمگیری ترامپ به دنبال یک جنگ منطقهای گسترده نیست؛ اما در عین حال، به دنبال اهدافی «بزرگ و کلان» است.
هنوز روشن نیست که ترامپ چگونه میخواهد با ضرباتی سهمگین و سریع در بازه زمانی محدود هم واکنش طرف مقابل را کنترل کند و در عین حال، مانع جنگی بزرگ و تبعات گسترده آن شود و نیز به اهداف خود برسد. ایجاد توازن در چنین معادلهای در نوع خود بسیار سخت و دشوار است.
اینجاست که ابهامات و سوالات زیادی شکل میگیرد و حل این معما میتواند ما را به تاکتیک غافلگیر کنندهای که ترامپ در پیش خواهد گرفت رهنمون کند.
در حقیقت کشاندن این همه نیرو و تجهیزات جنگی به منطقه و در نزدیکی ایران سوای این که قدرت آمریکا را به نمایش میگذارد، اما در عین حال هم آنها را در تیررس حملات موشکی و پهپادی ایران قرار میدهد و اینجا این نیروها و تجهیزات از همان سطح چتر پدافندی چند لایه اسرائیل در جنگ گذشته هم برخوردار نیستند.
با این حال، بعید است که ترامپ بدون حساب و کتابی کورکورانه این نیروها را به منطقه فرستاده باشد.
از این رو این پرسش مطرح میشود که این اطمینانخاطر ترامپ از کجاست؟ آیا از نوع واکنش از ایران یا سلب قدرت واکنش آن با به کارگیری تکنولوژی یا سلاحهای خاصی مطمئن است؟ آیا اساسا تصمیمی برای درگیر کردن این نیروها ندارد؟ آیا "فعلا" به دنبال تشدید وضعیت جنگی با ایران و محدود کردن تجارت خارجی و به تبع آن تعميق بیثباتی اقتصادی است؟
آیا در سایه سکوت عجیب تلآویو، حمله اصلی را اسرائیل میخواهد انجام دهد و گسیل این نیروها نوعی چتر حمایتی برای تاثیرگذاری بر سطح پاسخ تهران است؟ و چندین اما و اگر و پرسش دیگر.
در کل میتوان گفت که حمله احتمالی ممکن است که در ابتدا ترکیبی از عملیات امنیتی و نظامی باشد. بعید نیست که در صورت شکل گیری معادله مد نظر آمریکا، پلان بعدی آن محاصره دریایی باشد و از این جهت هم به احتمال زیاد نیروی دریایی ایران جزو اهداف اصلی هر گونه حمله احتمالی باشد.
در چنین وضعیتی اما اگر چنانچه ترامپ برنامه ریزی کرده است، حملهاش نتواند واکنش احتمالی ایران را از قبل کنترل کند، ممکن است یک رویارویی سنگین رخ دهد و کار به جنگی منطقهای کشیده شود.
در پایان هم ذکر این نکته خالی از اهمیت نیست که جنگ علیه ایران و گسترش حضور نظامی آمریکا در منطقه در پازل و بازی بزرگتر، بخشی از راهبرد محاصره اقتصادی چین از دریایی کارائیب تا خلیج فارس است. در واقع، آمریکای ترامپ به دنبال تصاحب کانونهای نفت و گاز جهان در چارچوب منازعه خود با چین است. احتمالا در آینده هم سراغ عراق و روابط نفتی عربستان و چین هم برود.
*منبع: کانال: نگاه دیگر