۰۲ خرداد ۱۴۰۳
به روز شده در: ۰۲ خرداد ۱۴۰۳ - ۰۵:۰۰
فیلم بیشتر »»
کد خبر ۳۳۶۷۳۵
تاریخ انتشار: ۱۹:۵۷ - ۲۹-۰۲-۱۳۹۳
کد ۳۳۶۷۳۵
انتشار: ۱۹:۵۷ - ۲۹-۰۲-۱۳۹۳

چرا حوزه قم تشکیل شد؟

طرفداران استبداد هم ناراحت بودند، چون احساس می کردند که دین مورد هجمه قرار گرفته است. در این میان، قربانی اصلی این اتفاقات روحانیت بود که به اصطلاح اصولیون به اجماع مرکب، منفور واقع شده بود.
سید مصطفی محقق داماد در بخشی از مصاحبه خود با نشریه شهر قانون می گوید:

درباره تأسیس حوزه علمیه قم، قول رایج این است که مرحوم حاج شیخ عبدالکریم در جریان سفر زیارتی که به قم داشتند با درخواست علمای قم برای اقامت در این شهر مواجه شده و استخاره می کنند و در نتیجه، مقیم قم شده و حوزه علمیه ای در این شهر تأسیس می کنند. این قول تا چه حد به واقعیت نزدیک است؟

از اسناد و اطلاعاتی که در اختیار خاندان ماست چنین برمی آید که تأسیس حوزه علمیه قم یک اتفاق تصادفی و انفعالی نبوده است و این گونه نیست که بگوییم این حوزه به خاطر درخواست علما و یک استخاره تأسیس شده باشد. معمولا آنچه که رایج است این است که ایشان در جریان سفر به مشهد مقدس به قم می آیند و علمای قم از ایشان درخواست می کنند که در قم بمانند و تدریس کنند، خانواده ایشان در اراک مانده بود و ایشان استخاره می کند و آیه شریفه 93 سوره یوسف می آید که: «و أتونی بأهلکم أجمعین» اگر این قول را بپذیریم، به این معنی است که تصمیم ایشان آنی و انفعالی بوده است. در حالی که واقعیت این است که اسناد و مدارک ما چیز دیگری می گوید. طبق یکی از اسناد خاندان ما نامه ای از طرف میرزا محمدتقی شیرازی (میرزای دوم) از کربلا به ایشان در اراک فرستاده می شود و با اشاره به اینکه پیر شده و توان اداره حوزه را ندارند، از ایشان درخواست می کنند که به کربلا برگردند و به جای ایشان حوزه کربلا را اداره کنند. زمانی که حاج شیخ عبدالکریم در کربلا بود، میرزای دوم احتیاطات خود را به ایشان ارجاع می داد. این نامه را حاج شیخ به بستگان خود در منزل نشان داده اند. اصل نامه میرزا شاید در اسناد خانوادگی ما باشد. بعد از چند روز از ایشان می پرسند که چه پاسخی به نامه میرزا دادید، ایشان می گویند: «به میرزا نوشتم که من وضع ایران را در تباهی می بینم و به نظر من شرایط به گونه ای است که به سمت تباهی می رود و من پیشنهاد می کنم که شما به ایران بیایید تا یک حوزه علمیه بسیار قوی در ایران تأسیس شود.»

مرحوم میرزا محمدتقی هم جواب می دهد که حالا که شما وظیفه شرعی خودتان می دانید پس در ایران بمانید. حال سوال اینجاست که مگر ایران چه وضعیتی داشته که حاج شیخ آن را رو به تباهی می دانسته است؟ این نکته را هم عرض کنم که ایشان دو بار به اراک آمده اند. یک بار به درخواست مرحوم حاج محسن اراکی که از علما و اعیان اراک بود. بعد از آن دوباره به عتبات برمی گردند ولی همه وسایل خود را به همراه نمی برند. حدود 28 سال پیش که من به تازگی رییس سازمان بازرسی کل کشور شده بودم، روزی یک روحانی به دفترم آمد و گفت که درخواست ملاقات دارد و هدیه ای برای من آورده است. من این روحانی را به حضور پذیرفتم. او که اهل هزاوه اراک بود، مجموعه ای از دست نوشته ها را به همراه داشت. هزاوه یک روستای ییلاقی و خوش آب و هوا در حوالی اراک است و مرحوم حاج شیخ در زمان اقامت در اراک برای هواخوری به منزل پدری این روحانی می رفته است. آن نوشته ها هم دست خط مرحوم حاج شیخ بود که آنها را در پستوی این منزل گذاشته و به عتبات برگشته بود. این مربوط به سفر اول حاج شیخ به اراک است. من آن دست نوشته ها را که دیدم، با توجه به جمله «یا ولیّ الله ادرکنی» که حاج شیخ طبق عادت خود بالای همه دست نوشته هایش نوشته است، مطمئن شدم که متعلق به ایشان است. آنها را به دایی ام مرحوم آیت الله شیخ مرتضی حائری یزدی نشان دادم و ایشان هم تأیید کرد که آنها دست خط حاج شیخ است.

این دست نوشته ها محتوی یک دوره تقریرات درس مرحوم حاج سید محمد فشارکی بود. نتیجه ای که از این جریان می خواهم بگیرم این است که وقتی در آن زمان که امکانات چاپ و نشر مثل امروز نبوده، با این حال حاج شیخ این دست نوشته های منحصر به فرد خود را در اراک و در پستوی این خانه گذاشته و به عتبات برگشته، مشخص است که ایشان قصد ماندن در آنجا را نداشته و صرفا برای یک سفر زیارتی و دید و بازدید به کربلا برگشته بودند. نامه دیگری هم در اختیار داریم که علمای اراک به ایشان نوشته اند که چرا به اراک برنمی گردید؟ ایشان هم پاسخ داده که از وضعیت خود در اراک راضی نیست، چون به دعوت حاج آقا محسن اراکی که از فقهای ثروتمند اراک بود به اراک آمده بودند و برخی تمایل داشتند که حاج شیخ هم زیر نظر ایشان فعالیت کند ولی ایشان تمایلی به این وضع نداشته چون می خواسته آزادانه فعالیت کند و لذا می بینم که حوزه چندان قوی در اراک تشکیل ندادند. البته آن بزرگان اراک حسن نیت داشته اند و افراد خوبی بوده اند اما روحیه حاج شیخ به گونه ای بود که دوست داشت آزاد و مستقل باشد بار دوم که به اراک می آیند، حاج آقا محسن اراکی از دنیا رفته بود و ایشان با استقلال بیشتری فعالیت می کند و شاگردانی که در این دوره تربیت کرده اند شاخص هستند؛ علمایی مثل آیت الله سید احمد خوانساری، آیت الله گلپایگانی، امام خمینی و آیت الله اراکی محصول این دوره هستند. جریان دیگری هم که تاکنون در جایی مطرح نکرده ام و به نظرم اهمیت دارد این است که دوره دوم حضور حاج شیخ در اراک در زمانی است که حدود چهار سال از اعدام شیخ فضل الله گذشته بود و هنوز داغ اعدام شیخ فضل الله التیام نیافته بود، به ویژه آنکه حاج شیخ عبدالکریم مدتی نزد حاج شیخ فضل الله درس خوانده بود و شاگرد ایشان محسوب می شد و اعدام شیخ فضل الله خیلی برایشان تلخ بود. از سوی دیگر طرفداران مشروطه و استبداد، هر دو احساس زیان کرده بودند. مشروطه خواهان مذهبی فکر نمی کردند که کار به جایی برسد که فقیه جامع الشرایطی مثل شیخ فضل الله اعدام شود. طرفداران مشروطه و استبداد، هر دو احساس زیان کرده بودند. طرفداران استبداد هم ناراحت بودند، چون احساس می کردند که دین مورد هجمه قرار گرفته است. در این میان، قربانی اصلی این اتفاقات روحانیت بود که به اصطلاح اصولیون به اجماع مرکب، منفور واقع شده بود. امام خمینی درباره همین مقطع بود که گفته بودند اگر یک روحانی سوار ماشین می شد و ماشین خراب می شد می گفتند از نحوست حضور آن روحانی بوده است. به ویژه آنکه کیفرخواست علیه شیخ فضل الله را شیخ ابراهیم زنجانی نوشته و قرائت کرد. این مسأله در ذهن مردم این گونه تداعی می کرد که روحانیون حاضرند برای کسب قدرت بر صورت همدیگر پنجه بزنند و همدیگر را بکشند و با توجیه های شرعی به هیچ کس رحم نمی کنند برخی مشروطه خواهان هم روحانیت را مانع مدرنیته و پیشرفت کشور می دانستند و مقالات و کتب خود بارها به روحانیت حمله می کردند.

شعاری که در اواخر دوره قاجار علیه روحانیت گفته می شود، حاکی از همین مسأله است، مثل ایرج میرزا که در آن شعر معروفش می گوید: «با این علما هنوز ملت از رونق ملک ناامیدند» از آن سو هم برخی طرفداران استبداد، مسائل مدرن را منافی مذهب معرفی می کردند و مثلا بالای منابر می گفتند که «سولفات دوسو» یعنی اینکه «از دین و آیین چه سود؟؟» اینها درس فیزیک و شیمی و امثال آن را تخطئه می کردند. اینجاست که حاج شیخ تصمیم می گیرد حوزه ای تأسیس کند که کاملا از سیاست به دور باشد و شاگردانی تربیت کند که بدون دخالت در سیاست به مردم خدمت کنند و متخلق به اخلاق باشند تا مردم را از طریق اخلاق و امانت جذب کنند، لذا یکی از احتیاطات حاج شیخ این بود که حوزه به سیاست نپردازد. به همین دلیل می بینیم که از میان شاگردان حاج شیخ در قم هیچ کس جزو افراد معدودی که شاید فقط یک نفر جذب دستگاه حکومت رضاشاه می شود، تقریبا بقیه شاگردان ایشان به فعالیت های مذهبی و حوزوی متمرکز می شوند.

برچسب ها: حوزه قم ، محقق داماد
ارسال به دوستان
وبگردی