2. دستاویز دیگر، مفهومی به نام «زبان ملّی» است و این باور نادرست كه زبان ملّی باید آمیزهای از زبانهای رایج در كشور باشد. اینان بدین بهانه كه باید امور اداری مملكت مختل نشود، واژگان غیرفارسی را بر فارسیزبانان افغانستان تحمیل میكنند، در حالی كه وقتی در قانون اساسی مملكت، وجود دو زبان رسمی پذیرفته شده است، هر یك از این زبانها باید بتواند نظام اصطلاحات اداری و حقوقی خاص خود را داشته باشد.
3. كوشش دیگر این گروه، مرز كشیدن در میان همزبانان و بیگانه دانستن آن بخش از واژگان فارسی است كه در میان فارسیزبانان خارج از افغانستان رایج است، در حالی كه اینها جزء منابع داخلی زبان فارسی به شمار میآید.
بدین ترتیب، مردم افغانستان، ناگزیر از بسیار واژگان و تركیبهای كارآمد، زیبا و بامعنی محروم میشوند، فقط به این دلیل كه كسانی در جایی دیگر آنها را به كار بردهاند. حاصل این سیاست آن میشود كه فارسیزبانان این كشور در موارد بسیاری برای بهسازی زبان خویش با استفاده از منابع همین زبان، دچار محدودیت یا محرومیت شوند.
این در حالی است كه قانون اساسی افغانستان وظیفه تلاش برای رشد زبانهای ملّی كشور را بر دوش دولت نهاده است.دیگر پیآمد نامطلوب این رویه، كه هماكنون نشانههای خود را آشكار كرده است، ایجاد عصبیت، بدبینی و نامهربانی میان مردمی است كه قرنها برادروار در كنار هم زیستهاند.
توبیخ بعضی از دستاندركاران رادیو و تلویزیون بلخ به اعتبار كاربرد واژگانی همچون «دانشگاه»، «دانشكده» و «دانشجو»؛ تغییر نام «نگارستان ملّی» به «گالری ملّی»؛ تغییر لوحههای بعضی از ادارات دولتی و زدودن كلمات فارسی از آنها؛ تفكیك مكاتب پشتوزبان و فارسیزبان از همدیگر و امثال اینها كه در ماههای اخیر رخ داده، نشانههایی است از اقدامهایی كه با چنین دستاویزهایی صورت گرفته و البته در هیچیك از آنها، نظر كارشناسان زبان فارسی و پشتو ملاك عمل دانسته نشده است.
ما امضاكنندگان این بیانیه، به دولت افغانستان و نهادهای رسمی آن، نسبت به خطری كه زبان فارسی افغانستان و فراتر از آن، وحدت ملّی كشور را تهدید میكند، هشدار میدهیم و تقاضامندیم رویهای را پیش گیرند كه هم زمینة بهسازی و تقویت زبانهای ملّی كشور فراهم شود و هم میان اهالی زبانهای مختلف، بدبینی و ناهمدلی پدید نیاید.
به یقین، زبان فارسی در افغانستان، ریشهای محكمتر از آن دارد كه بدین بادها از جای درآید و تجربه پنجاه سال اخیر هم این را نشان میدهد. خواسته ما این است كه نهادهای دولتی، امكانات مادی و معنوی کشور را كه باید صرف بهسازی زبانهای ملّی شود، مصروف این چالش بیهوده نسازند و به جای ضربه زدن بر پیكره این زبانها، به فكر چارهجویی آسیبهایی باشند كه همه زبانهای رایج در كشور را تهدید میكند.
1- موسسه فرهنگی "در دری "
2- خانه ادبیات افغانستان
3- شورای نویسندگان مجله های " خط سوم " و " فرخار "
4- مجمع فرهنگی دانشجویان افغانستان
5- كانون تحصیل كردگان افغانستان
6- خانه كودك افغانستان
7- شورای سرپرستی مدارس خود گردان مهاجرین
8- مكتب القرآن طه ، مهاجرین مقیم تهران
9- موسسه فرهنگی همبستگی مردم افغانستان
10- انجمن فرهنگی و هنری "سایهبان آبی"
11- خبرگزار "آتیبان"