۰۹ خرداد ۱۴۰۳
به روز شده در: ۰۹ خرداد ۱۴۰۳ - ۰۸:۳۶
فیلم بیشتر »»
کد خبر ۳۹۵۲۱۵
تعداد نظرات: ۵ نظر
تاریخ انتشار: ۰۸:۲۲ - ۲۰-۰۲-۱۳۹۴
کد ۳۹۵۲۱۵
انتشار: ۰۸:۲۲ - ۲۰-۰۲-۱۳۹۴
گفت و گوی عصر ایران با سیامک آقایی

تکنوازی در موسیقی ایرانی جانی دوباره گرفت

سیامک آقایی؛ موزیسین ایرانی و نوازنده برجسته سنتور در گفت و گوی خود با گروه فرهنگی و هنری عصرایران از همکاری اش با گروه های مطرح بین المللی و اجرای کنسرت های موفق تکنوازی در تهران و شهرستان ها می گوید.
عصرایران-  مسعود شفیعی برزی؛ پنج شنبه 17 اردیبهشت، کنسرت تکنوازی سنتور سیامک آقایی در تالار وحدت برگزار شد و علی رغم اظهارنظرهای برخی نوازنده ها و موسیقیدان ها مبنی بر عدم استقبال مردم از موسیقی ایرانی و به طور مشخص تکنوازی، استقبال مردم نشان داد که این اظهارنظرها با واقعیت فاصله دارد و مشکل را باید در جای دیگر جست و جو کرد. خیلی از مردم صدای سنتور او را با اثر «یاد باد» به خوانندگی سالار عقیلی می شناسند اما سیامک آقایی فعالیت های درخور دیگری مثل آلبوم «ز بعد ما» - که با پنج سنتور نواخته شده- و فعالیت های بین المللی اش با گروه جاده ابریشم دارد که می توان اشاره کرد. او که شاگرد برجسته استاد پرویز مشکاتیان بوده است از فوت آن مرحوم در سال 88 و اثرات روحی فقدان استاد تا تجربه همکاری اش با گروه های مطرح بین المللی سخن می گوید.

پیش از اجرای سیامک آقایی در تالار وحدت، گفتگویی را انجام دادیم که مشروح آن را می توانید بخوانید:

جناب آقایی کنسرت "باز عشق” که یک تور دو نوازی تنبک و سنتور بود، در شهرهایی مثل تبریز، رشت، بندرعباس و سمنان برگزار شد. از شما می خواهیم که هدف و چگونگی شکل گیری این کنسرت را توضیح دهید و همچنین توضیح دهید که دلیل انتخاب نام باز عشق برای این کنسرت چیست ؟

باز عشق در حقیقت برگرفته از این مصرع معروف از غزلیات حضرت مولاناست که می فرماید: «باز فروریخت عشق از در و دیوار من» در واقع سوژه اصلی این اجرا همین باز فروریختن عشق است. به طور خلاصه اگر بخواهم از چرایی شکل گیری این جریان توضیحی خدمت شما عرض کنم باید بگویم، در حقیقت این عشق سوژه اصلی و نخ نامرئی بود که مجموعه کار را به یکدیگر پیوند داده است. برای مثال متوجه شدم که یکی از قطعات برای استادم سروده شده است و قطعه ای دیگر خاطرات سال 88 و شرایطی که در آن موقع بود را به یادم می آورد؛ دو قطعه دیگر در شرایط تنهایی برای من یادآور خاطرات دوستان و همراهان و آن سال ها است. قطعه ی آخر به نام «جان من فدای خاک تو» که مشخصا به عشق ایران سروده شده است و نوعی تصنیف بی کلام است که به صورت آوایی به هنگام اجرای سنتور روی این قطعه می خوانم.

ایده و محتوای این کنسرت ها چگونه شکل گرفته است؟

ببینید، شاید بشود گفت این قطعات از سال ها پیش به صورت ملودی های خیلی جسته و گریخته به ذهن من آمده بودند و شاید نتوان تاریخ مشخصی برای شروع این داستان در نظر گرفت، اما می توانم این را بگویم که در حدود ده سال پیش این فرآیند آهسته آهسته شروع شد. شاید نکته مفیدی که بخواهم اینجا به مخاطب های کم و بیش حرفه ای تر شما عرض کنم این باشد که دلیل این که در این مدت برنامه های اندک و نسبتا کم تعدادی را تصنیف و تنظیم کرده ام به این دلیل بوده که نخواسته ام بنا به یک موقعیت و یا به سفارش کار کنم یا اصطلاحا آهنگ سازی کنم.

 در سنت آهنگسازی در غرب می بینیم که با توجه به مجموعه علومی که یاد می گیرند بر اساس آن کاری را تصنیف کنند؛ اما در موسیقی ما همانطور که از اساتید مطرحی مثل استاد لطفی و استاد مشکاتیان سراغ دارم فضا متفاوت است. در حقیقت انگار كه از ازل سلسله ملودی های زیبایی وجود داشته که تحت تاثیر یک فضای ذهنی به مراتب انتزاعی تری یک انسجام زمانی در حد چهار یا پنج دقیقه به خودش گرفته ، حتی بعدها راجع به اسم قطعه تصميم گرفته مي شود.به همین دلیل است که به نظر من می توان گفت که برای ما روند برعکس است. در حقیقت می شود این طور گفت که ما برای چیزی يا به دليل خاصي کار نمی سازیم، بلکه منتظر می شویم تا یک چیزی حسي بیاید. از این دید کار ما به طور بنیادی و به لحاظ ساختاری با شیوه آهنگسازی ای که در سنت ها و شیوه های دیگر وجود دارد متفاوت است.

استقبال مردم در شهرستان ها از کنسرت شما چطور بود؟

شاید برای شما جالب باشد که بگویم با وجود این که کار خواننده ندارد و همه ما چه به عنوان تولیدکننده، چه به عنوان نوازنده یا دست اندر کار موسیقی کاملا مطلع هستیم که اگر ما بخواهیم بحث کمیت را به اندازه ی کیفیت در نظر بگیریم، بحث خواننده خیلی خودش را نشان می دهد. اما نکته جالبی که در اجرای کنسرت در این شهرها دیده شد این بود که با وجود این که عملا امکانات بسیار اندکی در اختیار داشتیم، باز هم استقبال مردم در نود درصد اوقات بیش از حد انتظار ما بود و من از این موضوع خیلی خوشحال هستم.





سوال بعدی که پیش می آید این است که آیا ایده خاصی داشتید که از شهرستان ها شروع کردید و به تهران رسیدید؛ با وجود این که توقع می رفت برای اجرای کنسرت از تهران شروع کنید و بعد در ادامه به شهرستان ها بروید؟

حقیقتا من هنوز متوجه نشده ام که چرا باید از تهران شروع شود. ولی اگر بخواهم به طور خلاصه خدمتتان عرض کنم، اینطور بگویم که اجرای شهرستان ها برای من خیلی مهم و ارزشمند است و این مسئله را من با توجه به این موضوع عرض می کنم که من در خارج از کشور نسبتا کارهای پرتعدادی را داشته ام و اتفاقا یک دیدگاه در این چند سال اخیر برای من پیش آمده که شاید اینجا مجالش نباشد که بخواهم به تفصیل خدمت شما عرض کنم، اما می شود گفت این دیدگاه محصول ده - دوازده سال همکاری من با گروه هایی مثل جاده ی ابریشم و گروه های بین المللی و مطرحی مثل اطلس آنسامبل، کنسرواتوار آمستردام ،لابی رنت و یا افراد بزرگی مثل رز دیلی و یا نصیر شمه در کشورهای عربی است. به لحاظ امکاناتی، الان احساس می کنم که کنسرت های تهران برای من شبیه به کنسرت های خارج از کشور است. مردم تهران به لحاظ موسیقی خیلی در رفاه به سر می برند. به عنوان مثال، زمانی که مشاهده کردم اولین شب اجرای کنسرت باز عشق مورد استقبال مردم واقع شد، تصمیم گرفتم برای اجرای مجدد کنسرت وقت بگیرم. اما مسئولین تالار وحدت به من اطلاع دادند تالار وحدت از الان که اردیبهشت ماه است در سه سانس در هفت روز هفته تا آخر شهریور ماه رزرو شده است، ولی این شرایط را با یکی از شهرستان ها مقایسه کنید، خواهید دید که شهرستان ها به لحاظ امکاناتی و اجرای برنامه خیلی در مضیقه هستند. به همین دلیل من فکر می کنم این حداقل دلیلی می تواند باشد که من شهرستان ها را نسبت به تهران در اولویت قرار داده ام.

به این دلیل این سوال را مطرح کردم چون ممکن است که در شهرستان ها هم نگاه مردم برای رفتن به یک کنسرت این مسئله باشد که در تهران چه استقبالی از کنسرت انجام شده است؟ و خود این اتفاق فتح باب خوبی برای شروع کنسرت از شهرستان ها است.

به نکته ی جالبی اشاره کردید که من متوجه آن نبودم. احساس شخصی من اینطور بوده که تهران برای من ملاک نبوده و در ضمن این کار ما خواننده و حاشیه های عجیب و غریب و تبلیغات گسترده نداشت، به خاطر این که جمعی که توانایی این را داشته باشد در یک حالت عام با یک سنتور و تنبک ارتباط برقرار کنند، جمع چندان پرتعدادی نیست، ولی به لحاظ کیفیت خیلی بالا است، و این موضوع تجربه ی متفاوتی برای من بود که بعید می دانم حالا حالاها تکرار شود، چون پروژه ی بعدی ام را احتمالا با خواننده های مطرح و برجسته ای روی صحنه خواهم برد. اما این تجربه حقیقتا برای من خیلی ارزشمند و بيادماندني بوده و كماكان هست.

در حال حاضر شاهد این هستیم که بسیاری از اجراهایی که خواننده دارد و بعضی از آن ها حتی خواننده های مطرحی هستند با استقبال چندانی مواجه نمی شود. با توجه به این که در کمتر از پنج روز تمام بلیط های کنسرت شما در تالار وحدت به فروش رسید، علت استقبال مردم از سیامک آقایی را چه می دانید؟

معمولا وقتی که سوال هایی به این شکل از من پرسیده می شود، من سعی می کنم که یا از جواب دادن طفره بروم و یا این که جواب را به عهده ی خود خواننده بگذارم!

فکر می کنم تحلیل خود شما برای مخاطبان جذاب باشد؟

نمي دانم، شايد چون احساس می کنم نوعي از رابطه حسی و عاطفی بین من و شنونده هایم وجود دارد که باعث می شود بنده را قابل بدانند و به این شکل بلیط ها را تهیه کنند ولی اگر بخواهم یک مقدار دقیق تر راجع به این موضوع صحبت کنم، شاید بشود به اين شكل بيان كرد که موسیقی سنتی ایرانی به یک شکل خیلی خاص و فرهیخته ايي جلو آمده تا به دست نسلی امثال پرویز مشکاتیان و لطفی و علیزاده رسیده است. اساتید برجسته ای که در عین حال که موسیقی را تغییر دادند و براي زمان خودشان آداپت كردند یک سری ساختارهای بنیادین و اساسی را كماكان حفظ كردند مانند "ملودي مداري" اين سنت موسيقايي، توانستند که یک ترکیب اساسی نسبتا جديدي را ارائه کرده و یک موج نو ایجاد کنند که بخشی از آن به "چاووش " معروف است.

 از اوایل انقلاب و طی این سه دهه، همچنان ما داریم از آثار آن طرز فکر، شاید با رگه هایی از مدیریت ذهنی امثال استاد ابتهاج و دیگران در کانون چاووش استفاده می کنیم. تصور من این است که آن جریان که موسیقی را به آن شکل نگاه می کرد تا مقطع استاد عزیزم، پرویز مشکاتیان ادامه داشت و شاید یک چیزی بیشتر از یک دهه پیش از فوت نابهنگام ایشان تقریبا این جریان رو به افول گذاشت. به همین خاطر، شايد كه برخی از مخاطبان من احتمالا دنبال یک موسيقي جدي ازين دست هستند که جنس آهنگ سازی یا نغمه پردازی آن بيش از جنبه هاي تكنيكي  به حس و حال اهميت داده باشد، حالا كمي مدرن تر و امروزي تر.تصور من اين است كه بخشی از مخاطبان من دلشان برای یک چنین ادامه ای يا طرز فكري تنگ شده است. زمانی که یک مجموعه ی صوتی و لحنی از من در کنسرت شنیده می شود، برخلاف نسل جوان تر موسیقی که شايد بيشتر درگیر تکنیک و تنظيم هستند و آن را عرضه می کنند، برای من انگیزه ی اصلی کماکان جنبه های عاطفی زندگي ام و چگونه بيان كردنشان با موسیقی مهم است.